New Page 3

مسئولیت مطالب به عهده نویسندگان آنها است

 

مـوسی صـدر که بـود و چـه کـرد؟

منبع:وبلاگ فهم http://fahm.blogspot.com
 

27 سال پيش، موسی صدر، روحانی ايرانی در ليبی ربوده شد و تا اين زمان اطلاع درستی از وضعيت او بدست نيامده است. اينکه امام موسی صدر چه حرف‌هايی زده است و روابط او با ديگر گروه‌های اسلامی در ساير نقاط چگونه بوده است، برای يک ايرانی اهميت چندانی نمی‌تواند داشته باشد، آنچه برای يک ايرانی مهم است؛ اينست که وی از موقعيت خود تا چه اندازه برای کشور و مردم‌اش سود جسته است. امام موسی صدر زمانی برای عرب‌ها به اين سو و آن سو سفر می‌کرد که در ايران رژيم شاه مشغول حکمرانی و ظلم خود بود. نمی‌توان پذيرفت که شخصيتی هرچند مثبت برای جهان عرب، برای ايرانيان و نسل نوی ايرانی، انسانی وارسته به نظر بيايد، در صورتی که چيزی از اين خصوصيات را در ارتباط با ملت خويش نديده است.

موسی صدر در سال 1307 هجری شمسی در قم متولد شد. پدرش يکی از مراجع بزرگ تقليد بود. وی نزد اساتيد حوزه‌ی علميه‌ی قم و نجف تحصيل کرد. از اساتيد وی در قم می‌توان به سيد حسين طباطبائی، سيد محمد باقر سلطانی طباطبائی، محقق داماد و سيد محمد بهجت اشاره کرد. در نجف نيز سيد محسن حکيم، سيد ابوالقاسم خوئی و شيخ حسين حلی را می‌توان از اساتيدی که به‌نام بودند، نام برد. دوستان اصلی موسی صدر که هم‌بحث وی در قم بودند، سيد موسی شبيری زنجانی، محمد بهشتی، عبدالکريم موسوی اردبيلی و ناصر مکارم شيرازی و در نجف، سيد محمد باقر صدر بودند. از معروف‌ترين شاگردان وی، شيخ يوسف صانعی، از مراجع تقليد و در لبنان، عباس موسوی که دبير کل سابق حزب‌اله لبنان بود و کشته شده است.

در سال 1338 پس از آنکه رهبر شيعيان لبنان، شيخ شرف‌الدين فوت می‌کند، وی به عنوان جانشين او و با توصيه برخی از روحانيون، ايران را به مقصد لبنان ترک می‌کند. از اين پس است که وی به نام امـام موسی صدر مشهور می‌شود. وی در لبنان به شورش عليه دولت مرکزی آنجا پرداخت و محرومان جنوب لبنان را که عمدتا شيعه بودند به شورش و قيام برای گرفتن آنچه "حـقوق" آنها عنوان می‌کرد فرا خواند. در سال 1353 "جـنبش مـحرومان لـبنان" را تاسيس کرد و اجتماعات بزرگی را در شهرهای بعلبک، صور و صيدا عليه دولت مرکزی لبنان ترتيب داد. اينگونه ناآرامی‌ها، گروه‌های ديگر و جمعيت‌های مسيحی لبنان را به رويارويی کشاند و تفرقه و انشقاق در داخل ملت لبنان به جنگی سخت ميان مذاهب انجاميد. به دنبال اين رويارويی‌ها، امام موسی صدر، وقتی وضعيت را برای مقابله نامساعد ديد، تصميم گرفت که از نيروهای عرب برای ياری طلبيدن کمک بخواهد و اينچنين بود که حافظ اسد، رئيس‌جمهور وقت سوريه در سال 1355 نيروهای سوری را به جنوب لبنان فرستاد.

امام موسی صدر، جوانان شيعه را برای عمليات ايذائی در اسرائيل تربيت می‌کرد و تا سالها حرکت‌های اين افراد به نام نيروهای مخصوص "جـنبش فـتح" به صلاحديد وی نسبت داده می‌شد. امام موسی صدر در مورد مسائل سياسی جاری در کشور تابع خود، يعنی ايران نيز همواره نگران بود. هنگامی که روح‌اله خمينی در سال 1342 به زندان انداخته شد، او تحرک وسيعی را در ميان رهبران کشورهای مسلمان به راه انداخت تا آنها با آوردن فشار به محمدرضا شاه، خمينی را از زندان آزاد کند و به اعتقاد بسياری، اقدامات او موجب آزادی خمينی از زندان شد. پس از آنکه خمينی به ترکيه تبعيد شد نيز، وی برای برقراری امنيت خمينی و همچنين برای ايجاد مقدمات انتقال وی به عتبات عاليات تلاش زيادی کرد. در سال 1350 امام موسی صدر برای آزادی برخی زندانيان سياسی با شاه گفت‌و گو کرد که چندی پس از اين ديدار، اکبر هاشمی رفسنجانی از زندان آزاد شد.

امام موسی صدر نقشی مرموز را در صحنه‌ی جهان اسلام بازی می‌کرد. وی در سال 1356 در بيروت، مراسم چهلم برای دکتر "علی شريعتی" برپا کرد، تا به پيوند جوانان مسلمانان با روحانيت کمک کند. نقش امام موسی صدر در مبارزه عليه رژيم شاه کمتر از خمينی نيست و بلکه از جهاتی مقدم بر آن است. با به قدرت رسيدن حافظ اسد در سال 1350 در سوريه، و همکاری نزديک وی با امام موسی صدر، سوريه به امن‌ترين کشور برای مبارزان ايرانی بدل شد.

پس از درگذشت مصطفی خمينی، فرزند روح‌اله خمينی (بنيانگذار جمهوری اسلامي)، امام موسی صدر به پسر عمومی خود، محمد باقر صدر - که در نجف بود- توصيه زيادی کرد که بيش از پيش از خمينی حمايت کند. امام موسی صدر نقش زيادی در مشهور شدن خمينی داشت. در سال 1356، وی نماينده‌ی روزنامه لوموند در بيروت را به نجف فرستاد، تا با انجام اولين مصاحبه‌ی جهانی با خمينی، عقايد وی و گفته‌هايش را به اطلاع جهانيان برساند. امام موسی صدر روی پيروزی قريب الوقوع انقلاب اسلامی در ايران به رهبری خمينی حساب ويژه‌ای باز کرده بود و به رهبران جهان اسلام، از جمله عربستان، سوريه توصيه کرده بود که از اين حرکت حمايت کنند.

امام موسی صدر در سوم شهريور 1357 در ليبی ناپديد شد. مقامات ليبی مدعی بودند که وی به ايتاليا پرواز کرده، اما تحقيقات ماموران ايتاليايی نشان داد که وی اصلا به فرودگاه در ليبی نيامده تا پروازی به ايتاليا داشته باشد و وی مطمئنا در ليبی بسر می‌برد. برخی از افراد که در زندانی در ليبی بسر می‌برده‌اند، زمانی که از زندان آزاد شدند ادعا کردند که امام موسی صدر را مدتی در زندان آنها نگه داشته‌اند، اما پس از مدتی به زندانی ديگر انتقال داده‌اند. اين اخبار مربوط به سال 1376 است.

مساله‌ی امام موسی صدر سبب شده است که مقامات جمهوری اسلامی هيچگاه با رهبران ليبی ديدار و ملاقاتی رسمی نداشته باشند. روح‌اله خمينی به معمر قذافی، رهبر ليبی اجازه‌ی سفر به ايران را نداد و مقامات جمهوری اسلامی نيز گويا اولويت ارتباط با ليبی را به حل مساله‌ی امام موسی صدر پيوند زده‌اند. خاتمی (محمد خاتمی، داماد امام موسی صدر است)و ابطحی از اعضای کميته‌ای هستند که جمهوری اسلامی برای پيگيری وضعيت امام موسی صدر تشکيل داده است.

امام موسی صدر بيش از آنکه دغدغه‌ی ايران- وطنی داشته باشد، دغدغه‌ی اسلام- وطنی داشت. وی در مصاحبه‌ای در سال 1996 با روزنامه الدستور، پس از انتخاب‌ شدن‌اش به رئيس مجلس اعلای شيعيان در جواب سوالی می‌گويد: "من در برابر لبنان بالاخص و در برابر امت اسلام به صورت عام، احساس عشق و سرفرازی و مسووليت می‌کنم. ... اگر در سازماندهی نيروهای اين دسته از هموطنانم بتوانم سهمی داشته باشم، در واقع به برخی از تکاليف خود عمل کرده‌ام."

در گفته‌های خمينی در نجف می‌بينيم که زمانی که از او سوال می‌شود که چه کسی را برای حکومت در ايران پس از رژيم شاه در نظر داريد، می‌گويد که امام موسی صدر. وضعيتی که امام موسی صدر داشت، بيش از هر چيز به شخصيت کاريزماتيک وی مربوط بود. در جهان اسلام از اينگونه افراد بارها و بارها ظهور کرده‌اند. اما اينکه امام موسی صدر چقدر می‌توانست برای ملت ايران مفيد باشد، چيزی است که در روی کارآمدن فرد مورد تاييد او در جمهوری اسلامی، يعنی خمينی به خوبی جوابش را می‌گيريم.

در تحليل‌های برخی افراد گفته می‌شود که امام موسی صدر، يک فرد روشنفکر بود، يک فردی بود که تحصيلات دانشگاهی و تحصيلات حوزوی را باهم داشت، وی با جناح سنت‌گرا در ايران مشکل داشت؛ اين سخنان و تحليل‌ها بيشتر از اين حد نمی‌تواند پيش برود. چه چيزی در گفتار و رفتار وی موجب می‌شود که ما بگوييم مثلا فلان روحانی ديدی متفاوت با ديگر روحانيون دارد؟ يک زمان هست که می‌گوييم يک آخوند سياسی است، از اين لحاظ با ديگر آخوندها متفاوت است. اين حرف قابل‌قبول است. اگر امروز کسی بگويد که آيت‌اله بروجردی، مخالف حضور روحانيون در امور سياسی بود، هيچکس نمی‌تواند در آن تشکيک کند، چون اين موضوع مثل روز روشن است. اما اگر کسی بگويد خمينی و امام موسی صدر اهل تساهل و تسامح بودند! اين برای بسياری قابل درک نيست.

چطور می‌شود مطهری، بهشتی، قطب‌زاده، بنی‌صدر و بسياری ديگری که در جمهوری اسلامی بودند و آن را تاييد کردند تنها به اين دليل که يا کروات می‌زدند، و يا معتقد بودند که بايد چيزهای مدرن را گرفت و آورد، متفاوت از ديگر روحانيون و مريدان آنها دانست و آنها را قابل اعتماد بدانيم؟! چه چيزی روحانيون را متفاوت می‌کند، اينکه روحانی با ظاهری متفاوت در جمع ديده شود، يا از وسايل امروزی استفاده کند، يا اينکه هدف و نيت‌اش از اين مسائل تظاهر به روشنفکری و نشان دادن دوری از تحجّر نباشد؟

معتقدم که تاريخ را قهرمانان نمی‌سازند، اگرچه در آن نقش دارند. بايد ديد نياز امروز جامعه‌ی ايران، رهبری جسور و پاک‌باخته است که دارای کاريزما است، يا نياز اصلی برای هر جريان اجتماعی و سياسی، عمق بخشيدن به آگاهی‌ها و تحليل‌ها در سطح جامعه است.

 
 
 

منتظر نظرات سازنده  و مقالات شما هستیم.
 

نام :    

ایمیل:  

     

 
 
 
New Page 3