فضل و کمال، اجتهاد و تقوی

 
 

-------------------------------------------------------

 
 

مصاحبه با آیت الله العظمی احمد آذری قمی 
منبع: سایت روایت صدر

 
 

-------------------------------------------------------

 
 

می‌توانم به ضرس قاطع و بدون هیچ شک و تردیدی بگویم که ایشان آن موقع مجتهد بودند. برای اینکه معنای مجتهد این است که کسی ملکه و قوه‌ای داشته باشد که با مراجعه به منابع و مدارک بتواند حکم مساله را استخراج نماید و ایشان این نیرو و قوه را داشت. همان طور که یادم می‌آید، مرحوم شهید بهشتی هم حتما همین‌طور بود.
امام موسی ‌صدر در خانواده‌ای فوق‌العاده از نظر علمی، به دنیا آمد. خانه‌ای که به حق می‌توان آن را بیت علم و دانش نام گذاشت. پدر بزرگوار ایشان، مرحوم آیت‌الله العظمی صدر، از مراجع سه گانه ایران بودند و در حوزه علمیه قم زعامت داشتند. سجایای اخلاقی ایشان بسیار زیاد است که من به آن نمی‌پردازم. مرحوم شهید محمدباقر صدر هم داماد ایشان بود و هم از نظر نسبی هم با ایشان مربوط است و خوب همانطور که واقفید،‌از نظر علمی فوق‌العاده بود.
امام موسی صدر خود نیز قریب به همین حدود بودند. ایشان بسیار با استعداد،‌ خوش‌فکر، با ذوق و بسیار روشن دل وروشن ضمیر بود. در آن سنینی که ما با هم در حوزه علمیه مشغول بودیم، ایشان در دبیرستان سنایی آن موقع، تحصیل می‌کرد. اگر به خاطر داشته باشید، آن زمان در سیکل اول امتحانات نهایی وجود داشت که خوب ایشان هم از شاگردان فوق‌العاده بود. در آن موقع که ایشان خدمت امام (ره) درس می‌خواندند، من در نجف مشرف بودم و در آنجا تحصیل می‌کردم. بعدا معلوم شد که یکی از کسانی که پیشقدم شده بود برای درس رسایل خدمت حضرت امام، ایشان بود و همچنین برخی دوستان دیگری که در آن موقع بودند و الآن جای ذکرشان نیست. در درس مرحوم آیت‌الله العظمی محقق داماد که از مدرسین بسیار دقیق و بزرگوار بود، ‌با هم حضور داشتیم. بنده بودم، امام موسی صدر بود، مرحوم شهید دکتر بهشتی بود، آقای سید موسی شبیری زنجانی بود و نیز عده ای دیگر. ما شریک یکدیگر، هم در درس بودیم، هم در بحث و هم در مجالس دوستانه و بحث‌های غیرعلمی. ایشان یکی از ارکان و شرکای اصلی در آن جلسات بود. آن اندازه‌ای که الان می‌توانم درباره استعداد و ذوق علمی ایشان عرض کنم این است که ایشان، آن موقع هم در دانشگاه تحصیل می‌کرد و هم در قم مشغول به تحصیل و تدریس بود. می‌توانم به ضرس قاطع و بدون هیچ شک و تردیدی بگویم که ایشان آن موقع مجتهد بودند. برای اینکه معنای مجتهد این است که کسی ملکه و قوه‌ای داشته باشد که با مراجعه به منابع و مدارک بتواند حکم مساله را استخراج نماید و ایشان این نیرو و قوه را داشت. همان طور که یادم می‌آید، مرحوم شهید بهشتی هم حتما همین‌طور بود. هر دو در درس مرحوم محقق داماد (ره) از افرادی بودند که صحبت می‌کردند و اشکال می‌کردند. امام موسی صدر از افرادی بود که در درس مرحوم محقق داماد صحبت می‌کرد،‌ اشکال می‌گرفت و مقاومت هم می‌کرد. ایشان خیلی از نظر بیان، فکر، اندیشه و اطلاع از علوم دیگر جالب و مورد توجه بود. خلاصه فردی ممتاز از همان اوان جوانی بود. اینکه من الان عرض می‌کنم، مربوط به همان اوایل تحصیل خود من و ایشان بود که درست 45 سال قبل می‌شود.
البته ایشان آن موقع، غیر از تحصیل و تدریس،‌ در کار نویسندگی و نشر مجله مکتب اسلام نیز که خوب آن روز از قدمهای مهمی بود که در حوزه علمیه قم برداشته شد، نقش بارزی داشت. آن قدر که الان به خاطر دارم، ایشان از من به اصرار ‌خواست که سلسله مقالاتی را در مکتب اسلام بنویسم. من هم مطلب خوبی را به نظر خود و البته با انتخاب و تایید ایشان شروع کردم که متاسفانه به آخر نرسید و آن مساله «جهان اسلام» بود. این پایه و ماده خوبی برای ارتباط مسلمانان ایران و همه مسلمانان جهان با یکدیگر بود. در آن مقاله، هم تاریخ ورود اسلام به کشورها و هم علمایی که در آنجا هستند و کارهای تبلیغی که در آنجا انجام می‌گیرد یا می‌توان انجام داد و اینگونه مطالب، بیان می‌شد. خاطرم هست که آن روزها مقداری در مورد پاکستان و شعبه قاره هند نوشتم و الان به خاطرم نیست که چه شد.
ایشان شاید یکی دو سال بعد بود که به لبنان رفت. البته از رفتن و دوری ایشان از حوزه علمیه، همه متاسف و متاثر بودیم. چرا که یکی از افرادی که می‌توانست آینده خوبی برای اسلام و مسلمین داشته باشد، ایشان بود و در آینده چشم مسلمانان به وجود ایشان می‌توانست خیلی روشن باشد. گرچه آن موقع نمی‌خواستیم چنین بشود، ‌ولی دست قضا و قدر ایشان را به لبنان برد. طبیعتا گاهی اوقات که ایشان به ایران برمی‌گشت، با هم دیدارهایی نیز داشتیم. آخرین دیدار من با ایشان در عربستان سعودی و در هتلی بود در مکه معظمه.
خلاصه آنچه ما از امام موسی صدر سراغ داریم،‌ فضل بود و کمال، اجتهاد بود و تقوی،‌ روشنفکری بود و روشن ضمیری. ایشان در لبنان، آن جوهر و حقیقت و ماهیت خودش را نشان داد. بسیار به شیعه و مردم لبنان خدمت و کمک کرد. این مجلس اعلایی که در لبنان برای شیعه تشکیل شد، از زحمات ایشان است و این حکایت از فکر بلند او در سیاست و در جهات دینی و مذهب می‌کند. ایشان وقتی به آنجا رفت، حقیقتا برای شیعه عزت، هیبت و دانش به ارمغان آورد. ایشان خیلی تلاش می‌کرد و سفرهای تبلیغی و سفرهایی که کمک به لبنان باشد، زیاد داشت. بسیار اهل تحرک بود؛ بسیار مبارز و مجاهد بود. خلاصه کلام اینکه همین غیبتش نیز حکایت از این دارد که استعمار از نفوذ ایشان در آن منطقه حساس نگران شد و دست به چنین جنایتی زد. امیدوارم که خداوند تبارک و تعالی این وجود مغتنم و محترم را به مسلمانان دنیا اعم از شیعه و سنی ارزانی بدارد. ان‌شاءالله.