New Page 3

     
 

رهبری ممتاز

 
 

-----------------------------------------------------------

 
   

مصاحبه با حجت الاسلام و المسلمین علی حجتی کرمانی
یادنامه امام موسی صدر، ویژه نامه تاریخ و فرهنگ معاصر 
به کوشش سید هادی خسروشاهی ،
قم، تیر 1375
صفحه 375 تا 391

   
 

-----------------------------------------------------------

 
 

سؤال: حاج آقا، اگر امكان دارد، قدری در مورد چگونگی آشنايی خود با امام موسی صدر برايمان صحبت بفرمائيد و اينكه چگونه شد كه با بيت مرحوم آيت‌الله صدر متصل شديد؟

جواب: بسم‌الله الرحمن الرحيم. آن ‌طوری كه يادم می‌آيد، اولين برخورد و ملاقات من با امام موسی صدر، رهبر مفقود شده شيعيان لبنان، در همان سالی بود كه مرحوم آيت‌الله‌العظمی آقای سيد صدرالدين صدر مرجع عاليقدر تقليد، دار فانی را وداع گفتند. آن سال، اولين سال ورود من به قم بود. آن روز در مراسم تشييع جنازه ايشان شركت كردم و اولين باری كه امام موسی صدر را ملاقات كردم و ايشان را به عنوان فرزند مرحوم آيت‌الله‌العظمی آقای صدر شناختم، همان روز بود. ايشان در مراسم تشييع و تدفين پدرش شركت كرده بود و جالب اين بود كه مرحوم شهيد بهشتی هميشه همراه ايشان بود و دستش را مي‌گرفت و هوای ايشان را در آن مراسم داشت و همان وقت من صميمیت بين اين دو نفر را استنباط كردم. امام موسی در هنگام فوت پدرشان در قم حضور نداشتند، به تهران رفته بودند كه دكتری را بياورند كه خبر فوت پدرشان را مي‌شنوند و با عجله به قم بر مي‌گردند. زمانی به قم رسيدند كه مراسم تشييع جنازه تقريباً تمام شده بود. پيكر مرحوم آيت‌الله صدر را آورده بودند به مسجد بالا سر و می‌خواستند دفن كنند كه امام موسی صدر وارد شد و خوب پيداست كه چه شوری افتاد و گريه‌های ايشان تمام مردم را سر قبر متوجه و متأثر كرد. اين اولين برخورد من با ايشان بود.

بله، امام موسی سال‌ها در قم بودند، قوانين تدريس می‌كردند، مكاسب تدريس مي‌كردند و شاگردان زيادی داشتند. بعد از بازگشت ايشان از نجف اشرف، وقتی كه مجله مكتب اسلام با همكاری تعدادی از فضلا و اساتيد حوزه علميه قم تشكيل شد، امام موسی هم يكی از اعضاء برجسته هيئت تحريريه مجله بودند. ايشان متجاوز از يك سال با مجله همكاری داشتند و ما در آن موقع بيشتر خدمتشان مي‌رسيديم. آثاری در مجله مكتب اسلام درباره  اقتصادی اسلامی منتشر كردند كه من بعدها همان مقالات را با اجازه خود ايشان، جمع‌آوری كردم و با مقدمه و پاورقي‌های فراوانی تحت عنوان «اقتصاد در مكتب اسلام» به چاپ رساندم كه تاكنون شايد متجاوز از دوازده بار تجديد چاپ شده است. ايشان قبل از پيوستن به مجله مكتب اسلام و در حقيقت بعد از فوت پدر بزرگوارشان، چند سالی را در نجف اشرف بودند. در آنجا در درس‌های مراجع و خصوصاً مرجع فقيد شيعه حضرت آيت‌الله‌العظمی آقای خويی شركت كردند و در اين چند سالی كه در نجف اشرف بودند خيلی به درس و بحثشان عنايت داشتند و شب و روز مشغول بودند، بعداً، بعد از فوت مرحوم آقای شرف‌الدين، ايشان با عنايت آيت‌الله بروجردی به لبنان اعزام شدند و رهبری شيعيان آنجا را در دست گرفتند.

اما ارتباط من با خانواده مرحوم آيت‌الله صدر كه بعداً به وصلت با اين خانواده منجر شد، به هيچ برنامه قبلی مسبوق نبود. اين قضا و قدر و جزء تقديرات الهی بود و غير از اين نمي‌توان اسمی برای آن بگذارم. البته ما در آن اوانی كه به قم آمديم، در جلسات شب‌های پنج‌شنبه مرحوم آيت‌الله آقای حاج آقا رضا صدر كه درس اخلاق مي‌گفتند شركت مي‌كرديم و ارادت من به مرحوم آيت‌‌الله حاج آقا رضا صدر بعد از فوت مرحوم پدرشان روز به روز زيادتر مي‌شد. تا اينكه در يكی از سال‌ها من تصميم بر ازدواج گرفتم. گمان مي‌كنم سال 43 بود. مسأله را با آيت‌الله آقای فاضل لنكرانی كه به من خيلی لطف داشته‌اند و همچنين با آيت‌الله آقای حاج آقا موسی زنجانی كه ايشان هم به من لطف داشتند، در ميان گذاشتم. اين بزرگواران صبيه مرحوم آيت‌الله صدر را پيشنهاد كردند و خودشان هم واسطه شدند و رفتند و صحبت كردند. در سال 1344 بود كه من داماد اين خانواده شدم، يعنی صبيه بزرگ مرحوم آيت‌الله آقای حاج رضا صدر را به عقد و ازدواج خود درآوردم.

 

سؤال: آيا مرحوم آيت‌الله بروجردی هم در جريان عزيمت آقای صدر به لبنان قرار داشتند؟

آنطوری كه شنيدم، بعد از فوت مرحوم شرف‌الدين، گويا خاندان شرف‌الدين و مخصوصاً آقای آقا سيدجعفر شرف‌الدين كه فرزند ارشد و منتفذ ايشان بود و از شخصيت‌های برجسته اجتماعی و سياسی لبنان به شمار مي‌آمد، درصدد يافتن جانشينی برای مرحوم آقای شرف‌الدين بودند. گويا خاندان شرف‌الدين از طريق مرحوم آيت‌الله العظمی آقای بروجردي، آقای حاج آقا رضا صدر را پيشنهاد كرده بودند، يعنی فرزند بزرگ مرحوم آيت‌الله صدر را – مي‌دانيد كه مرحوم آيت‌الله صدر و مرحوم شرف‌الدين پسر عمو هستند، از بنی اعمام يكديگر هستند- وقتی كه مسأله با مرحوم آيت‌الله العظمی بروجردی مطرح مي‌شود و مرحوم حاج آقا رضا صدر نمي‌پذيرند و اخوی خود آقا موسی را پيشنهاد مي‌كنند و خلاصه با دعوت خاندان شرف‌الدين و عنايت آيت‌الله بروجردی و امر ايشان، آقای حاج آقا موسی صدر تصميم مي‌گيرند كه بروند به لبنان. ايشان اول در صور اقامت مي‌گزينند و مركز فعاليتشان در صور بود و بعد از چند سال به بيروت منتقل مي‌گردند، مجلس اعلای اسلامی شيعه را تشكيل مي‌دهند.

 

سؤال: آيا خود حضرت عالی در درس‌های آقای صدر شركت مي‌جستيد؟

خير، من موفق نشدم كه به درس ايشان بروم، ولی برادرم آقای حاج شيخ محمدجواد حجتي، چند صباحی كتاب لمعه و قوانين را پيش ايشان تلمذ مي‌كردند. يادم هست كه آن زمان خيلی از بيان و شيوايی ايشان و اينكه چگونه مطلب را با يك بيان بسيار شيوايی مي‌توانند به شاگردانشان منتقل نمايند، تعريف مي‌كردند.

 

سؤال: تحصيلات حوزوی آقای صدر تا چه حدی بود؟ آيا ايشان نهايتاً به درجه اجتهاد رسيدند؟

بله، ايشان مجتهد بودند، ايشان از هم‌ دوره‌های آيت‌الله مكارم شيرازی بودند كه الآن جزو مراجع تقليد هستند، من يادم مي‌آيد كه بعد از درس مرحوم آيت‌الله آقای داماد، يك گروه از شاگردان برجسته ايشان يك مباحثه مشترك با هم داشتند، كه حاج آقا موسی صدر بود، حاج آقا موسی زنجانی بود، مرحوم بهشتی بود، آقای مكارم شيرازی بود كه مي‌نشستند و با هم مباحثه مي‌كردند. من يادم مي‌آيد كه يك جلسه‌ای با آقای مكارم صحبت مي‌كردم و ايشان از تفكر امام موسی صدر و استنباط‌های خيلی ظريف ايشان تعريف مي‌كردند. مي‌دانيد كه آقای مكارم از خوش‌فكرها و از استعداهای فوق‌العاده حوزه هستند. ايشان از استعداد فوق‌العاده امام موسی صدر بسيار تعريف مي‌كردند و می‌گفتند كه در مباحثی كه با ايشان داشتم، من گاهی از ظرافت انديشه ايشان در استنباط فروع فقهی بهره برداری می‌كردم. در هر صورت امام موسی صدر مجتهد بودند.

 

سؤال: درس و بحث امام موسی در لبنان به چه شكلی بود؟ آيا در آنجا هم برنامه مباحثه و يا تدريس داشتند؟

گمان نمي‌كنم، چون در لبنان زمينه اين كار نبود. درس‌هايی كه ايشان در حوزه خوانده بودند، در لبنان هيچ كارآيی نداشت و اگر نبود آن مطالعات گسترده ايشان در مسائل سياسی و در مسائل اجتماعی، فقه و اصول و فلسفه آن طور در لبنان به درد ايشان نمي‌خورد. البته می‌دانيد كه درس خواندن در هر رشته‌ای كه باشد، به انسان يك بنيه علمی می‌دهد. اين بنيه علمی باعث مي‌شود كه انسان يك وزانت! و يك متانتی به دست می‌آورد كه در هر رشته‌ای كه بخواهد مشغول به فعاليت شود، كارآيی دارد و به دردش مي‌خورد. امام موسی صدر از آن كسانی بود كه دارای يك بنيه علمی بسيار قوی بود. علاوه بر زحماتی كه در راه تحصيل علم كشيده بود، از استعداد فوق‌العاده طبيعی هم برخوردار بود و همين بنيه علمی و استعداد و هوش سرشار توانست از ايشان يك شخصيت متين و وزين را بسازد، به طوريكه در لبنان جای خودش را باز كرد و تمامی افراد جامعه را تحت تأثير قرار داد.

 

سؤال: حضرت عالی در چه زمانی به مجله مكتب اسلام پيوستيد؟ آيا در زمان آقای صدر بود و يا بعد از آن بود؟

امام موسی صدر، همان ‌طوريكه كه از مقالاتشان هم پيداست، بيشتر از يك سال با مجله مكتب اسلام همكاری نداشتند. بعد از اينكه امام موسی صدر، آقای آقا مجدالدين محلاتی، آقای آقا سيدمرتضی جزايري، آقای موسوی اردبيلی و تعدادی ديگر از دوستان مجله جدا شدند، گويا در سال دوم و يا سوم مجله، كه الآن درست يادم نيست، من و يك عده از دوستان هم‌سن و سال و هم‌دوره و هم‌فكر، برای همكاری با مجله مكتب اسلام دعوت شديم. برای ثبت در تاريخ بايد عرض كنم كه، اين گروهی كه بعداً ملحق شدند به مجله مكتب اسلام، اوایل هم به عنوان هيئت تحريريه فرعي، سال‌ها انجام وظيفه مي‌كردند و بعداً هيئت تحريريه اصلی شدند، غير از من عبارت بودند از آقايان: سيدهادی خسروشاهي، عباسعلی عميد زنجاني، زين‌العابدين قرباني، محمد مجتهد شبستري، حسين حقانی زنجانی. ما به مجله مكتب اسلام دعوت شديم و همانطوريكه عرض كردم، اول به عنوان هيئت فرعی مجله مشغول به كار شديم و بعد از چند سال، جزو هيئت تحريريه اصلی درآمديم و بدان شكل با اين مجله همكاری داشتيم.

البته من يك سخنرانی تحت عنوان «الاسلام و ثقافه القرن العشرين» از امام موسی صدر را ترجمه كردم كه ايشان در الندوه اللبنانيه ايراد كرده بودند، اول به صورت سلسله مقالاتی در طی دوازده يا سيزده شماره مجله مكتب اسلام منتشر شد و بعداً مجموعه اين‌ها را جمع‌آوری كردم و تحت عنوان «اسلام و فرهنگ قرن بيستم» به صورت يك كتاب با پاورقي‌های مشروحی چاپ نمودم كه الآن چاپ دوازدهمش هم شايد منتشر شده باشد.

 

سؤال: اگر امكان دارد در مورد ويژگي‌های روحی و اخلاقی امام موسی صدر برايمان صحبت بفرماييد.

من بعد از اينكه با خاندان شريف و عريق و اصيل آيت‌الله صدر وصلت كردم، خوب قهراً آمد و رفتم و نشست و برخاستم با امام موسی صدر زيادتر شد، يعنی از نزديك توانستم با ايشان باشم. البته بودن ايشان در كشور لبنان و بودن ما در كشور ايران، تعداد اين معاشرت‌ها و نشست و برخاست‌ها را كمتر مي‌كرد، ولی كيفيت اين ارتباط كميت آن را جبران مي‌كرد. ايشان در سال‌هايی كه لبنان بودند، شايد چهار دفعه و يا پنج دفعه به ايران و عمدتاً قم آمدند تا از مادر و اقوامشان ديدار نمايند. خوشبختانه خود ايشان اظهار تمايل مي‌كردند كه من در خدمتشان باشم و من هم روی اين كار وقت مي‌گذاشتم كه با ايشان باشم. در اثر اين معاشرت‌ها و نشست و برخاست‌ها كه خيلی هم زياد بود و گاهی يك هفته طول مي‌كشيد و گاهی ده روز طول مي‌كشيد و يا كمتر و بيشتر، من به خصوصيات اخلاقی ايشان و آن بعد شخصيت اصيل ايشان بيش از پيش پي‌بردم.

اولاً، از نظر اصالت در يك سطح فوق‌العاده بالايی قرار داشت. يعنی آقازاد‌گی و آن اصالت خانوادگی از سر و روی ايشان مي‌باريد. آن عزت‌نفس و آن بزرگی خيلی عجيب بود. در عين حاليكه عظيم بود و شخصيتش هر انسانی را تحت تأثير قرار مي‌داد، بسيار آدم متواضعی بود. فوق‌العاده در مقابل فضل، در مقابل علم و در مقابل فضيلت سر تعظيم فرو مي‌آورد. كافی بود كه بدانيد يك نفر يك فضيلتی در او هست و يك فضلی دارد، واقعاً در مقابل فضيلت و در مقابل فضل كوچكی كه مي‌كرد و متواضع بود و كرنش مي‌كرد. بسيار مرد خليقی بود، خوش‌اخلاق بود، در صحبت‌هايش، در اطوارش، در نشست و برخاست‌هايش و در معاشرت‌هايش يك ذره گزندگی نداشت. بسيار ملايم بود، بيان خيلی نرمی داشت. شخصيت‌ها را در نظر مي‌گرفت، با هر كسی مطابق شخصيت خودش و مطابق با مقامش صحبت مي‌كرد. نسبت به بزرگان، مخصوصاً مراجع و مخصوصاً كساني‌كه در سطح اساتيد ايشان بودند و احياناً ايشان پيش آن‌ها درس خوانده بود، خيلی متواضع و حق‌شناس بود. يادم هست كه در يكی از سفرها كه ايشان از لبنان برگشتند، در منزل آقای هاشمی رفسنجانی رئيس جمهوری فعلی ايران، جلسه‌ای تشكيل شد و قرار بود كه ايشان بيايند و سؤالاتی مطرح بشود و ايشان جواب بدهند و فعاليت‌ها و كوشش‌های خودشان را در زمينه سياسي، اقتصادی و فرهنگی لبنان تشريح نمايند. ما هم از بسياری اساتيد و فضلای حوزه دعوت كرده بوديم تا در اين جلسه شركت نمايند. يكی از كساني‌كه در اين جلسه شركت كرده بود، آيت‌الله آقای حاج شيخ حسين‌علی منتظری بود. امام موسی صدر وقتی وارد شد، با افراد جلسه كه نوعاً از اساتيد و بزرگان و موجهين حوزه بودند معانقه و مصافحه نمود. وقتی كه در مقابل آيت‌الله منتظری قرار گرفت، خم شد تا دست ايشان را بوسيد و يادآوری كرد كه من پيش شما درس خوانده‌ام و از شما استفاده كرده‌ام و شما حق بزرگی به گردن من داريد. من هيچگاه اين منظره را يادم نمي‌رود، آن قد بلند و آن قد رشيد، خوب آقای منتظری هم نسبت به ايشان كوتاه بودند، چطوری ايشان خم شد و دست استادش را بوسيد و نسبت به استادش حق‌شناسی كرد. وقتی كه آن منظره يادم مي‌آيد واقعاً بدنم مي‌لرزد و ياد اين كلام اميرالمؤمنين مي‌افتم كه حضرت فرمود: «كونوا دعاه الناس بغير السنتكم»، يعنی مردم را به وسيله عملتان، به وسيله رفتارتان به خيرات و به فضيلت‌ها و به نيكویي‌ها دعوت بكنيد. امام موسی صدر از آن افرادی بود كه صرف‌نظر از فضيلت‌ها و عملش، بيانش و قلمش، اطوار و اعمال و معاشرت‌هايش هم مي‌توانست به عنوان يك تربيت مكتب اسلام الگو باشد.

 

سؤال: برخورد امام موسی صدر با مخالفين و دشمنانش به چه شكلی بود؟

تا آنجا كه من به ياد دارم و در جريان مخالفين ايشان هم بودم، خصوصاً مخالفت‌هايی كه به واسطه سفر اخيرشان به ايران انجام گرفت، بسيار باگذشت و بردبار بودند. ايشان در سفر اخيرشان يك ملاقاتی داشتند و همين ملاقات هم باعث برانگيخته شدن مخالفت‌هايی شد، در صورتيكه انصافش اين است كه اين ملاقات با مقدماتی انجام گرفت. مرحوم شهيد مطهری و مرحوم شهيد بهشتی خودشان مستقيماً در جريان اين ملاقات بودند. يك عده‌ای را رژيم سابق محكوم به اعدام كرده بود، من يادم هست و خودم حضور داشتم به نظرم آقای خسروشاهی هم بودند كه مرحوم شهيد مطهری به يكی از مراجع آن زمان گفت كه آقا، آقای آقا موسی صدر چند روز ديگر وارد ايران مي‌شود، آيا نمي‌خواهيد ايشان را پيش يكی از مقامات بفرستيد كه اين بچه‌های مردم را نكشند؟ كه آن مرجع در پاسخ به شهيد مطهری گفت: اجازه بدهيد ايشان بيايد و ببينيم چه‌كار مي‌شود كرد. باز يادم هست كه در منزل شهيد بهشتی بوديم، تعدادی از دوستان هم بودند، الآن كسی كه مي‌تواند شاهد باشد آقای عبدالمجيد معاديخواه هست كه آن شب حضور داشتند و مرحوم شهيد بهشتی به امام موسی صدر اصرار مي‌كردند كه شما در اين زمينه يك ملاقاتی با شاه بكنيد بلكه بتوانيد جلوی ريختن خون اين بچه‌ها را بگيريد. ايشان به امام موسی صدر اصرار مي‌كردند كه اين ملاقات انجام بگيرد. متأسفانه بعد از اينكه اين ملاقات انجام شد، هيچ كس حاضر نشد كه بگويد، بابا! اين ملاقات با اين مقدمات بوده است. من در جريان بودم، امام موسی صدر در منزل برادر بزرگوارشان مرحوم حاج آقا رضا صدر جلوس داشتند، افراد زيادی از روحانی و غيرروحانی، سياسی و غيرسياسی به ملاقات ايشان مي‌آمدند و من‌جمله يك روز عباس مسعودی آمد. آن روزی كه عباس مسعودی آمد، وقتی كه وی می‌خواست خداحافظی كند و از در بيرون رود، دم در از امام موسی صدر پرسيد كه شما در اين سفر خيال ملاقات داريد يا نه؟ امام موسی هم در جواب گفتند كه فعلاً هيچ قصد ملاقاتی نداريم تا بعد ببينيم چه مي‌شود. اين را من خودم شنيدم چون با آقای صدر تا دم در آمده بودم. يعنی ايشان اصلاً تصميمی به ملاقات نداشت و صريحاً هم گفت كه نه فعلاً چنين تصميمی را ندارم تا بعد ببينم چه مي‌شود. بعداً همين مقدمات دست به دست هم داد و ايشان را وادار كرد كه اين ملاقات را انجام دهد. در هر صورت صحبت از مخالفين بود. خوب من در جريان ملاقات و مخالفت‌هايی كه بعد از آن شد قرار داشتم. سر و صداهای زيادی بلند شد. بعد از آن، وقتي‌كه من برای اولين بار در بيرونی منزل مرحوم آيت‌الله العظمی آقای صدر، پدر بزرگوارشان، خدمتشان رسيدم و در حدود اين مخالفت‌ها صحبت كردم، ايشان لبخندی زدند و گفتند مسأله‌ای نيست، خدا خودش مي‌داند كه ما از روی چه قصدی اين ملاقات را انجام داديم و اميدواريم كه خداوند به ما اجر دهد. خيلی با بزرگواری از كنار قضيه رد شدند.

موارد ديگری را هم سراغ دارم كه وقتی كه مخالفت‌ها، چه در لبنان و چه در ايران، با ايشان در ميان گذاشته مي‌شد، خيلی با بزرگواری از كنار آن‌ها رد مي‌شدند. مثلاً وقتی كه در مورد مرحوم شيخ محمدجواد مغنيه، نويسنده بزرگ و محقق بزرگوار، صحبت مي‌شد كه ايشان دارای اين افكار هستند و اين اشكالات را به شما دارند!؟ ايشان با بزرگواری از آن مرحوم نام مي‌بردند و يادم هست كه وقتی از آن مرحوم نام مي‌بردند، يك ذره لحن ايشان نشانه‌ای از اهانت و يا تحقير نداشت و با عظمت و احترام از او نام مي‌بردند، منتها پاسخ مي‌دادند كه من در چنين شرايطی هستم، چنان مسایلی وجود دارد و آقايان مثل اينكه از اوضاع ما اطلاعی ندارند و نمي‌دانند كه ما در چه شرايطی هستيم و چه صلاح هست  چه صلاح نيست. ايشان هيچ وقت از دست چنين افرادی نرنجيد و هيچ‌گاه در مقابل آن‌ها موضع‌گيری نكرد و هيچ وقت اهل اين نبود كه شمشير را از رو ببندد، بلكه همواره با بزرگواری از كنار اين‌گونه مسائل مي‌گذشت.

 

سؤال: رابطه امام موسی صدر با حضرت امام و ساير پيش‌كسوتان انقلاب به چه شكلی بود؟

مسلماً رابطه داشتند، خوب مي‌دانيد كه ايشان نسبت به امام خيلی احترام مي‌گذاشت، شاگرد امام بود و هميشه هم عنوان مي‌كرد كه من شاگرد امام هستم و با امام ارتباط هم داشتند. با ديگران از جمله مرحوم شهيد بهشتی هم ارتباط داشتند. البته از نظر تفكر من يادم هست كه يكی از حرف‌هايی ايشان به من زد اين بود كه آقايان فراموش نكنند كه من الآن يك لبنانی هستم و موضع‌گيري‌ها و كارهايم بايد طوری باشد كه مصالح شيعيان لبنان را در وحله اول در نظر بگيرد و من بايد در موضع‌گيري‌های سياسی و اجتماعی و برخوردهايی كه دارم به عنوان يك مسئول شيعيان لبنان به گونه‌ای عمل نمايم كه با مصالح شيعيان لبنان منطبق باشد. البته من به هيچ‌وجه برای ايشان مقام عصمت را قائل نيستم و نمي‌خواهم بگويم كه تفكر ايشان در رابطه با انقلابيون مسلمان ايران صددرصد صحيح بوده، ولی اين را مي‌توانم عرض كنم كه امام موسی صدر شخصيتی بود مؤمن و مسئول و دردمند و از انحطاط جامعه اسلامی به طور كلی و از انحطاط و محروميت تاريخی شيعيان لبنان به طور خاص، فوق‌العاده رنج مي‌برد. اگر منصفانه بخواهيم، متجاوز از صد سال قبل، يك زنجيره‌ای را برای مصلحان جامعه اسلامی كه در راه احيای تفكر اسلامی بودند، ترسيم بكنيم و اولين آن‌ها سيدجمال‌الدين اسدآبادی باشد، بعداً شيخ محمد عبده، سيدمحمد رشيد رضا، كواكبي، حسن‌البناء، كاشف‌العظاء، مرحوم سيدعبدالحسين شرف‌الدين و همين طور بياييم تا امام خمينی و شهيد مطهری و دكتر شريعتی و بعضی از مصلحان دردمند ديگری كه جزو مصلحان معاصر به شمار مي‌آيند، انصافش اين است كه بايد امام موسی صدر را در اين زنجيره و به عنوان يكی از مصلحان جامعه اسلامی كه در راه احيای اسلام و انديشه اسلامی گام‌های زيادی را برداشته، تلقی نماييم و اگر ايشان را از اين زنجيره و از اين سلسله خارج نماييم به ايشان لطمه‌ای نزديم، بلكه به نسل اسلامی جامعه امروز لطمه زديم.

 

سؤال: آيا حضرت عالی در لبنان هم خدمت امام موسی صدر رسيده‌ايد؟

بله، البته خوب بود كه بيش از اين‌ها من به لبنان سفر مي‌كردم خصوصاً كه من از نظر فكری مشتركات زيادی با امام موسی صدر داشتم و ايشان هم خيلی مايل بودند، ولی متأسفانه من جز يك سفر موفق نشدم كه به لبنان بروم، آن هم به صورت خيلی كوتاه، چون بيمار بودم و آقای شبستری در آلمان منتظر من بودند. امام موسی صدر فوری برای من بليط گرفتند و خواهرزاده خودشان آقای دكتر صادق طباطبايی را با من فرستادند به آلمان و خلاصه من نتوانستم آن‌طوری كه مي‌خواستم از فعاليت‌ها و آثار ايشان بازديد نمايم، مخصوصاً دلم مي‌خواست صور بروم و آثار مرحوم سيدعبدالحسين شرف‌الدين را ببينم، مدارس امام موسی صدر را ببينم، كارهای مرحوم شهيد چمران را ببينم. بله، متأسفانه اين تنها سفر من به لبنان بود و بعد از آن ديگر نشد كه به آنجا سفر كنم.

 

سؤال: ظاهراً حضرت عالی از كسانی بوديد كه در آخرين روزها، امام موسی صدر را ملاقات نموديد، آيا خاطره‌ای از آن روزها به ياد داريد؟

بله، امام موسی صدر با خانواده خود به فرانسه آمده بودند. من هم با خانواده‌ام در انگليس بودم. به اتفاق اهل بيت و با كشتی حركت كرديم و به پاريس رفتيم. حدود يك هفته شبانه روز در كنار امام موسی صدر بودم.

 

سؤال: ببخشيد، اين دقيقاً در چه زمانی بود؟

دقيقاٌ در ماه رمضان سال 1357 بود كه در بهمن آن سال هم انقلاب شد.

سؤال: ظاهراً امام موسی صدر هم در اواخر همان ماه رمضان بود كه گرفتار شدند؟

بله درست است. من از آن يك هفته‌ای كه به طور شبانه روز با ايشان بودم خاطرات جالبی دارم. ايشان نه اينكه كثيرالسفر بودند و يا شغله في‌السفر بود، به هر حال در سفر روزه مي‌گرفتند. از طرفی من چون مسافر بودم روزه نمي‌گرفتم. يك روز صبح، در منزل دوستشان در پاريس كه آنجا مستقر بوديم، ايشان بلند شدند و گفتند كه من برای شما صبحانه تهيه مي‌كنم. من گفتم كه آقا اين كار را نكنيد، من خجالت مي‌كشم و از اين حرف‌ها، ايشان هم گفتند كه شما بنشينيد، شما مريض هستيد و بايد استراحت كنيد، من ترتيب كار را مي‌دهم. اتفاقاً آن روز آقای دكتر حبيبی هم حضور داشتند. صبحانه را تهيه كردند و خودشان چای ريختند و خلاصه خيلی به من لطف فرمودند، يعنی با اينكه خودشان روزه بودند صبحانه برای من تهيه كردند. در همان ايام هم بود كه ايشان مقاله‌ای را در روزنامه لوموند به چاپ رساندند كه بعداً خيلی سر و صدا ايجاد كرد. عنوان مقاله «نداءالانبياء» كه بسيار مقاله تاريخی بود و درباره انقلاب اسلامی ايران نوشته شده بود و اينكه شاه رفتنی است. ايشان در آن هفته‌ای كه در پاريس بودند، با اينكه روزه هم بودند، فعاليت‌های زيادی داشتند. با روزنامه‌های زيادی ملاقات داشتند، با تعدادی از شخصيت‌های فرانسوی ملاقات داشتند، خلاصه صبح مي‌رفتند و عصری بعد از ساعت چهار بر مي‌گشتند و استراحت مي‌كردند. بعد از تمام شدن اين يك هفته ما با ايشان خداحافظی كرديم و با خانواده عازم آلمان شديم. ايشان قبل از رفتن ما فرمودند كه من يك ملاقاتی با بومدين دارم و مي‌روم به الجزاير. عيد فطر هم مراسمی در مجلس اعلای شيعه داريم كه در آن شركت مي‌كنم، اگر خانواده شما به ايران رفتند و توانستيد در اين مراسم شركت نماييد، خيلی خوب خواهد بود. من هم گفتم كه انشاءالله سعی خودم را خواهم كرد و خداحافظی كرديم. ما به آلمان رفتيم و ايشان هم الجزاير رفتند. يعنی يك روز بعد از رفتن ما، ايشان هم پرواز كردند به سمت الجزاير. من يكی دو روز در آلمان بودم و بعد از آن مجدداً به اتفاق خانواده به انگليس رفتم. خانواده در انگليس  بليط داشتند و از آنجا پرواز كردند و آمدند به ايران. ورود ايشان به ايران با شهريور خونين ميدان شهداء مصادف بود. همين مسأله هم باعث شد تا من در لندن يك جزوه‌ای را منتشر كردم با عنوان «آغاز جنبش محرم و پايان جنبش محرم» كه الآن هم اين جزوه هست. يك روز بعد از عيد فطر بود، كه من در هتل فرزين در لندن نشسته بودم كه تلفن زنگ زد و ديدم همسرم از تهران هست و مي‌گويد كه از راديوهای خارجی شنيده شده كه عموجان ناپديد شده‌اند و سؤال مي‌كرد كه من آيا اطلاعی دارم يا نه؟ خوب من برای اولين بار بود كه اين خبر را مي‌شنيدم. من بلافاصله زنگ زدم به پاريس. با يكی از ايراني‌های مطلع و مقيم پاريس، آقای صادق قطب‌زاده، صحبت كردم و از ايشان پرس‌وجو نمودم. ايشان همان وقت عنوان نمود كه هر بلايی سر امام موسی صدر آمده باشد به دست قذافی بوده است و بعد هم يك مقداری بد و بيراه به قذافی گفت و آخرش هم گفت كه خدا انشاءالله عاقبت آقای صدر را به خير كند.

در هر صورت اين اولين بار بود كه ما از مفقود شدن امام موسی صدر اطلاع پيدا كرديم. بعداً، شايد در حدود يك ماه بعد، يك جزوه‌ای از سوی شهيد چمران منتشر گرديد. اگر يادتان باشد، مفقود شدن امام موسی صدر تقريباً با ورود امام خمينی به پاريس مصادف بود. من هم از انگلستان به پاريس رفتم و در آنجا با حضرت امام ملاقات كردم و در جريان بودم تا اينكه مصاحبه مفصلی را با مجله الحوادث چاپ لندن كردم كه در آن مصاحبه، بر اساس اطلاعاتی كه مرحوم شهيد چمران به من داده بود، اظهار كردم كه مفقود شدن امام موسی صدر به دست قذافی بوده است و اينكه اگر ايشان الآن زندان هست و يا اينكه به شهادت رسيده باشد، در هر دو حالت به دست قذافی بوده است. البته بعدها همين مطالب را با اسناد و دلایل بيشتری در كتاب «لبنان‌ به روايت امام موسی صدر و شهيد چمران» آوردم، يعنی اينكه امام موسی وارد ليبی شده و از آنجا هم به هيچ وجه من‌الوجوهی خارج نشده است. اينكه ادعا كردند كه ايشان به سمت ايتاليا پرواز كرده‌اند، همه‌اش دروغ است و اسناد و مدارك غيرقابل ترديدی وجود دارد كه امام موسی صدر وارد ليبی شده‌اند و خارج هم نشده‌اند و هر بلايی كه سرشان آمده باشد، در سرزمين ليبی و تحت حكومت قذافی بوده است.

 

سؤال: آيا حضرت عالی اطلاعات جديدی هم در مورد وضعيت امام موسی صدر و احتمال حيات و يا شهادت ايشان داريد؟

من هيچ‌گونه اطلاعات ديگری ندارم، غير از اينكه چند سال قبل، شايد حدود چهار سال قبل، مرحوم آيت‌الله حاج آقا رضا صدر يك روزی به من گفتند كه يك نفر از پاريس تلفن كرده كه يك فيلم ويدئويی هست كه به زودی برايتان می‌فرستم. طرف بعد از چند روز آن فيلم را فرستاده بود. مرحوم آقای حاج آقا رضا صدر، به اتفاق مرحوم نجاتي، به يك منزلی رفته بودند و اين فيلم را به نمايش گذاشته بودند. خود آقای حاج آقا رضا به من گفتند كه بله، حاج آقا موسی بوده، منتهی فيلم‌بردار از پشت فيلم‌برداری كرده بود و گويا حاج آقا موسی هم توجه داشته و به ايشان گفته بودند كه مي‌خواهيم فيلم‌برداری بكنيم. امام موسی صدر هم لباس رسمی پوشيده بودند و از پله‌ها پايين مي‌آيند و به آن طرف ساختمان مي‌روند، گاهی هم نگاهی به اطراف خود مي‌كردند. آقای حاج آقا رضا مي‌گفتند كه من نيم‌رخ آقا موسی را ديدم و ترديدی ندارم كه آن فرد خود آقا موسی بود. كل فيلم شايد در حدود پنج دقيقه بيشتر نبود و حاج آقا موسی از اين طرف ساختمان به سمت آن طرف ساختمان حركت كردند، محاسن ايشان كاملاً سفيد شده بود و معلوم بود كه ضعيف شده‌اند. البته من نمي‌دانم كه اين فيلم چه بوده و در چه زمان برداشته شده است، ولی خداوند مرحوم آيت‌الله آقای حاج آقا رضا صدر را رحمت كند. در همين روزهای آخر عمرشان هم بر اين اعتقاد خود راسخ و پابرجا بودند كه برادرم موسی صدر حی و يرزق و فی سجن القذافی، يعنی برادرم موسی صدر زنده است و دارد زندگی مي‌كند و در زندان قذافی هم هست. ايشان تا همين اواخر عمرشان هم بر اين اعتقاد راسخ و پابرجا بودند، حالا بر اساس چه منابعی ايشان اين اعتقاد را پيدا كرده بودند، آيا آن عواطف برادری هم در اين اعتقاد ايشان اثر داشته يا نه و يا اينكه به يك سری اسناد و مداركی كه ما از آن‌ها بي‌اطلاع بوديم استناد داشته؟ اين را من نمي‌دانم.

 

سؤال: حاج آقا، اگر امكان دارد، قدری پيرامون ارتباط شهيد چمران و امام موسی صدر برايمان صحبت بفرماييد.

آن طوريكه من اطلاع دارم، شهيد چمران با اينكه در آمريكا در دانشگاه مشغول تدريس بود و همسری در آنجا انتخاب كرده بود و فرزند هم داشت، يك دفعه متنبه مي‌شود كه من تمام نيرويم در استخدام جامعه آمريكاست و من بايد بروم به يك كشور اسلامی و در آنجا منتشأ اثر بشوم. از نظر سياسی وضع چمران آن زمان طوری بود كه به ايران نمي‌توانست بيايد. با دوستانش در اروپا مشورت مي‌كند و آن‌ها لبنان و امام موسی صدر را به ايشان پيشنهاد مي‌كنند. چمران به صورت انقلابي، يك دفعه همه چيز خود را در آمريكا رها مي‌كند، به لبنان مي‌رود و به امام موسی صدر می‌پيوندد. جالب اين است و من در مقاله ا‌ی در مورد شهيد چمران هم نوشتم،  من وقتی به درجه اصالت سطح بالای امام موسی صدر پی بردم كه به درجه ارادت سطح بالا و در سطح عشق شهيد چمران نسبت به امام موسی صدر واقف شدم. چمران را من از دوران مسجد هدايت مي‌شناختم، مسجد هدايت، در واقع ستاد مركزی احرار بود... اغلب دانشجويان و اساتيد ضد رژيم در پای درس تفسير آيت‌الله طالقانی در اين مسجد گرد مي‌آمدند. از حوزه علميه قم هم من و برادرمان آقای سيد هادی خسروشاهی از اصحاب دائمی آن مسجد بوديم... شايد يكی دو نفر ديگر هم گه گاهی از قم به آنجا مي‌آمدند، اما اصحاب دائمی نبودند... به هر حال در آن دوران، شهيد چمران تازه وارد دانشگاه تهران شده بود. از شاگردان مرحوم مهندس بازرگان بود. آدم باشعوری بود، انسان فكوری بود، آدم‌شناس بود و كسی نبود كه در مدت حدود يك دهه با كسی شب و روز كار كند و آخر هم او را نشناسد و او آدم غيراصيلی باشد و چمران هم بيايد و خودش را در اختيار يك آدم غيراصيل قرار دهد. شهيد چمران واقعاً مي‌تواند يك نمونه‌ای باشد از رابطه مريد با مراد نسبت به امام موسی صدر.

به هر حال شهيد چمران علي‌رغم اينكه بعضي‌ها بيمارگونه و از روی حسد در مقابل ايشان موضع‌گيری داشتند، منشأ آثار خيلی خوبی در لبنان شد، مخصوصاً در آن مدرسه فنی كه امام موسی صدر تأسيس كرده بود، ايشان توانست خيلی كارها انجام بدهد. واقعاً مرد دل‌سوخته و انسان مخلصی بود و من گمانم اين است كه بعضی از افراد كه با امام موسی صدر مخالف بودند و از هيچ تهمت و دروغی نسبت به ايشان با درجه بي‌تقوايی هرچه تمام‌تر فروگذاری نمي‌كردند، علت مخالفتشان اين بود كه امام موسی صدر به مرحوم شهيد چمران خيلی عنايت داشتند و به آن‌ها اهميت نمي‌داده و آن‌ها هم مي‌خواستند كه جای چمران باشند. چون امام موسی صدر با چمران همكاری می‌كرد و با آن‌ها همكاری نمي‌كرد، آن‌ها بنای مخالفت خود را گذاشتند و تا آنجا پيش رفتند كه وقيح‌ترين نسبت‌ها و دروغ‌ترين نسبت‌ها را به ايشان متوجه كردند.

در اينجا يادم نمي‌رود، برادر عزيزم آقای سيد محمود دعائی كه الآن رئيس يكی از گسترده‌ترين تشكيلات مطبوعاتی كشور يعنی مؤسسه اطلاعات هستند، در دفتر خودشان اين مطلب را در مورد يك نفر- كه همان طوريكه عرض كردم نسبت‌های ناروايی را به امام موسی صدر مي‌داد و متأسفانه هنوز هم دست‌بردار نيست- عنوان كردند. برای اين شخص رسوايی پديد آمده بود كه همه هم می دانند اين رسوايی چه بود، آقای آقا سيد محمود دعائی به من گفت كه به عقيده من، اين رسوايی كه برای اين شخص به وجود آمده، معلول و اثر وضعی آن همه تهمت‌هايی است كه ايشان نسبت به امام موسی صدر روا مي‌داشت. آقای دعائی تعريف مي‌كرد كه اين فرد واقعاً خيلی نسبت به امام موسی صدر جسارت و اهانت كرد و اعتقاد داشتند كه اين رسوايی نتيجه آن همه تهمت‌ها و دروغ‌هايی است كه نسبت به امام موسی صدر روا داشته است.

به هر حال شهيد چمران مرد بسيار شريفی بود. با امام موسی صدر صميمانه همكاری می‌كرد، به امام موسی صدر واقعاً ارادت داشت و ايشان را يك مرد فوق‌العاده درست و اصيلی مي‌دانست. يك دفعه بعد از مفقود شدن امام موسی صدر در اهواز ايشان را ملاقات كردم. شب در خدمتشان بوديم و شهيد چمران از امام موسی صدر صحبت كرد و خيلی از اين وضع و گرفتاری ايشان رنج مي‌برد. من از ايشان سؤال كردم كه حالا وضع مجلس اعلای شيعه به كجا مي‌رسد و آيا معاونين آقای صدر مي‌توانند كارها را ادامه دهند؟ ايشان هم در جواب گفتند كه خير! اين حرف‌ها كدام است، هيچ كس امام موسی صدر نمی‌شود. ايشان گفتند كه تصور بكن كه الآن امام خمينی را در ايران بردارند و مثلاً فلانی جای امام خمينی بيايد! چقدر فاصله است؟ امام موسی صدر هم يك رهبر ممتازی بود و واقعاً منحصربه‌فرد. هيچ كس ديگر هم نمي‌تواند جای ايشان را بگيرد. بله، مرحوم شهيد چمران از خلاء وجودی امام موسی صدر خيلی رنج می‌برد.

سؤال: برخی از دوستان عقيده دارند كه حتی اگر آقای صدر زنده هم باشند، بعد از اين همه سال جدايي، ديگر كارآيی سابق را ندارند. در اين مورد حضرت عالی چه نظری داريد؟

خير، نظر من درست برعكس است. ايشان آدم كم‌استعدادی نبود كه با اين چند سال جدايی و فاصله نتواند مسائل جامعه را درك و پي‌گيری نمايد. ايشان از كسانی بود كه مسائل روز را مي‌توانستند بقاپند. كافی بود كه ايشان فقط يك هفته مسائل داخلی و خارجی را ارزيابی كند تا كاملاً درك نمايد كه الآن چه جوی بر دنيا و بر جوامع اسلامی حاكم است. برعكس من معتقدم كه ايشان با اين غيبت دو دهه‌ای كه از ملتش و از مسلمان‌ها و از جامعه اسلامی داشته، اگر برگردد، با يك شخصيت ممتاز ديگری و با يك محبوبيت چندين برابر، برمي‌گردد و با اين پشتوانه محبوبيت ايشان خواهد توانست نقش عظيم‌تری را ايفاء نمايد. البته همه اين صحبت‌ها بر فرض حيات ايشان است و ما اميدواريم كه بلكه انشاءالله همينطور باشد.

 

 

 
 

 

 
footer
اخبار اندیشه زندگینامه نگارخانه جستجو صفحه اصلی انتشارات با همراهان درباره ما ارتباط با ما
                   

EMAIL : sadr@imamsadr.ir

 Copyright2005©All rights reserved