|
در بهار آزادی.... |
||||
|
----------------------------------------------------------- |
||||
|
نویسنده:سید مجتبی موسوی |
||||
|
----------------------------------------------------------- |
||||
|
قدیم ترها در میانه سالهای دبستان که هنگامه سالهای جنگ گذشت، شوق خواندن در وجود مایه آن می شد که هر نوشته ای را بر هر کوی و برزنی دقیق بنگرم و بخوانم. بهاران که می رسید در میانه دید و بازدیدها بر در خانه هایی، پارچه نوشته ای بر زمینه ای سفید آویزان و پرچم سه رنگ ایران در اهتزاز که: \"در بهار آزادی جای شهید... خالی \" نامهای بر سر پارچه نبشته ها را می خواندم و اکثرشان را نمی شناختم. درنگی و تاملی! یاد لحظه ای که در کوچه مان شهیدی را آوردند می افتادم ، پسر یکی از همسایه ها و به فاصله اندکی برادرش را. کوچه و محله یک سر داغدار آن عزیزان شدند و در گمانم می جستم که آن محله وآن کوچه نیز حتما چنین کرده اند . اکنون اما سالها گذشته است، بهاران در راه است و لحظاتی دیگر سالی دگر نو خواهد شد و من عجیب دلم هوای مادربزرگی که این عید با ما نیست را دارد و خلوتی سخت برایم رقم خورده است، و اکنون آن نوشته کوتاه برایم جور دیگری می آید. نمی دانم از آنان که نیستند چقدر یاد می کنیم و تقدیر تاریخی این نوشته کوتاه چیست؟ اما به گمانم زیباست و این اخلاق حسنه ایی است که داریم . به گاه خوشی ها از آنان که نیستند یاد می کنیم . حتی جایی که دوستانی از هم دور افتاده اند ومحفلی بر پا می گردد و عزیزی از آنان نیست و البته زنده و برپاست از او یاد می کنیم و جای فلانی خالی! به گمانم این از آن روحیه بخشش بزرگ و به شراکت گذاری لحظه ها و شریک شدن در میانه شادی های مردمان این سرزمین حکایت می کند. با خود زمزمه میکنم :"در بهار آزادی..." و بدان می اندیشم. به گمانم این نوشته در بهار آزادی باید یادگار انقلاب 57 باشد وبهار 58. در میانه شوق آزادی و رهایی ملت ، حسرتی از نبودن عزیزانی لحظه هایی چشم ها را آب افکند و بغضی در گلو و آهی و ای کاش...! لحظه ام پرواز می گیرد به سوی همه کسانی که جای کسانی را در بهاران خالی می بینند. مادران و پدران فرزند از دست داده! برادران و خواهران در فراق افتاده! حتی دوستیهای دور مانده! منتظرانی در انتظار! وه ! که چه سخت است ! چه سخت است فراق وانتظار! به تقویم می نگرم و به لحظه تحویل سال و روز نخست آن. اربعین سالار شهیدان! دلم پر می کشد با کاروانی بازگشته در این روز از شام به کربلا! آنان چه کردند؟ سوالی سخت می نماید برایم ! این چهل روز برایشان از زمان شهادت امام حسین (ع) چگونه گذشته است و چه کرده اند؟ یاد تحلیل جالبی از امام موسی صدر درباره رسالت های حضرت زینب (س) می افتم." چرا نگذاشتند امام حسین (ع) به کوفه وارد شود ؟ برای اینکه می خواستند آن بزرگوار را خارج از کوفه به قتل برسانند. امام حسین (ع) را در صحرا متوقف و به نقطه ای هدایت کردند که از کوفه و همه شهر ها فاصله داشت چرا؟ برای اینکه آن بزرگوار را چنان به قتل برسانند که احدی اطلاع پیدا نکند ! برنامه از این قرار بود اینگونه همه مردان را به قتل رساندند و حتی درباره علی ابن الحسین (ع) گفتند : او را نیز بکشید تا کسی از اهل بیت زنده نماند. تصور آنها این بود که طوفان شن اجساد را چنان در دل صحرا پنهان خواهد ساخت که اثری از آنها باقی نخواهد ماند! بعد هم می خواستند چنین وانمود کنند که مشتی خوارج را در صحرا به قتل رسانده اند چه خوارج به عنوان نماد فتنه و ناامنی چنان در انظار مردم منفور بودند که اگر مساله به نام آنها جا می افتاد کار تمام بود! بنابراین دور ساختن امام حسین (ع) از شهر ها، پنهان کاری و تبلیغات دروغ رئوس اصلی برنامه ای بود که برای قتل و بستن پرونده آن بزرگوار طراحی شده بود اما چه کسی بساط این توطئه را برچید ؟ حضرت زینب (س)! چگونه! اینگونه که آن بزرگوار در کوفه ، شام ، شهرهای میانه راه و در همه جا اخبار واقعه کربلا را کلمه به کلمه برای مردم افشا و بازگو نمود." امام موسی صدر درباره دومین رسالت حضرت زینب (س) پس از شهادت امام حسین (ع) نیز تحلیل زیبایی دارد:" وقتی حضرت زینب (س) همراه دیگر بانوان کربلا کنار پیکر بی جان امام حسین (ع) قرار گرفت عضو سالمی از آن باقی نمانده بود بدن از سر جدا و زیر انبوهی از نیزه ها ، شمشیرها و سنگ ها پنهان شده بود . حضرت زینب (س) پیکر امام را از زیر نیزه ها و شمشیرها و سنگ ها بیرون کشید آن را بر دستان خود گرفت و از خداوند خواست که این قربانی را از وی بپذیرد! برخورد حضرت زینب (س) با سالار شهیدان کربلا تکلیف دیگر بانوان را با شهیدان شان روشن ساخت حضرت زینب (س) با رفتار خود به آنان آموخت که اکنون نه وقت نمایاندن ضعف و عجز که زمان به رخ کشاندن قدرت ، صلابت و اعلان این نکته به جهانیان است که ما در حالی به این معرکه قدم گذاشتیم که نیک می دانستیم چه پیش خواهد آمد خود اینگونه خواستیم خود این مسیر را پیمودیم و آزادانه این سرنوشت را برگزیدیم اکنون نیز نه تنها از خدا می طلبیم این قربانی را از ما بپذیرد بلکه اگر این معرکه قربانیان بیشتری نیز طلب کند با تمام وجود آنها را تقدیم خواهیم کرد." دوباره و چند باره تحلیل های جالب و زیبای امام موسی صدر را می خوانم . اکنون پاسخ سوالم را یافته ام ! اما در شگفت می شوم از این روزگار! اما اکنون امام موسی صدر صاحب این تحلیل زیبا کجاست؟ قریب سه دهه است که خانواده و مسلمانان لبنان ودوستداران او در اقصی نقاط دنیا در انتظار بازگشت او به میان خود هستند! بازگشت از سفری به لیبی! یاد آن دوستدار بزرگ امام موسی صدر که نخستین بار آن تحلیل جالب امام موسی صدر را از او شنیدم می افتم و شور و حرارت فراوانش که می گفت:" اگر با چشم بصیرت این تحلیل ارزنده امام موسی صدر مورد توجه قرار گیرد درگشودن گره معمای سرنوشت خود آن عزیز- امام موسی صدر موثر تواند بود." می اندیشم و می اندیشم! احساس می کنم با تمام وجود! وه ! که چه سخت است فراق و انتظار! سال دارد نو می شود و من همچنان در خلوت خویشم ، آرام آرام زمزمه می کنم: یا مقلب القلوب و الابصار یامدبراللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. |
||||