|
|
| |
امام موسي صدر و پاسخ به مسائل
روز |
|
| |
----------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
| |
|
ميزگرد همايش « امام موسي صدر؛ نيازها و مقتضيات زمان » ،
14 اسفند1380،دانشگاه تهران |
|
|
| |
----------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
| |
همايش: بسم
ا الرٌحمن الرٌحيم. با توجه به اينكه فرصت اندك است و
برادران و خواهران عزيز خسته هستند، سعي ميكنيم چهار
موضوع مهم را خيلي فشرده مورد بحث قرار دهيم: يكم: امام
موسي صدر و چالشهاي فكري امروز؛ دوم:احياي هويٌت شيعه و
تأسيس مقاومت لبنان؛ سوم:ارتباط امام موسي صدر با
انقلاب اسلامي ايران؛ چهارم: روند پيگيري سرنوشت اين
بزرگوار. در ابتدا اجازه ميخواهم تا اساتيد محترمي كه در
اين ميزگرد ما را همراهي ميكنند به حضور خواهران و
برادران عزيز حاضر در جلسه معرفي كنم:
1. حجتالاسلام والمسلمين جناب آقاي حميدرضا شريعتمداري
از فضلاي محترم حوزة علمية قم و سردبير فصلنامة هفت
آسمان كه تا كنون آثار بسياري از امام موسي صدر را به
فارسي ترجمه كردهاند و به علت تحقيق در آثار آن بزرگوار
با انديشههاي ايشان مأنوس هستند.
2. جناب آقاي دكتر صادق طباطبايي خواهرزادة محترم امام
موسي صدر كه از جواني در ايران و لبنان و اروپا با آن
بزرگوار همراه بودند و عليرغم كسالت و خستگي پس از
سخنراني دعوت ما و حضار محترم را براي حضور در ميزگرد
پذيرا شدند.
3. استاد محترم جناب آقاي امير كمالي كه پس از انقلاب
اولين كاردار ايران در لبنان بودند و طي ساليان گذشته
زحمات فراواني را در راه احياي فكر و انديشة امام موسي
صدر متقبل شدند.
4. سركار خانم هيام عطوي كه از نخستين اعضاي مقاومت
لبنان هستند و از جواني در عمليات مقاومت عليه تجاوزات
اسرائيلي شركت داشتند.
5. استاد فرزانه جناب آقاي محمد امين كه همزمان با
سالها حضور در حوزة درسي امام راحل ( قدس ) در نجف
اشرف با نام « نفري » ، با امام موسي صدر و شهيد چمران
در لبنان همكاري ميكردند.
امام موسي صدر و چالشهاي فكري
همايش: جناب آقاي شريعتمداري، با توجه به آشنايي شما با
انديشه و سيره امام موسي صدر تا چه اندازه ميتوان در
حل چالشهاي فكري امروزِ جامعه از انديشة ايشان ياري
گرفت؟
حجت الاسلام شريعتمداري: بسما الرحمنالرحيم. شايد كمتر از
يك دهه است كه ما به طور جدي با مسائل مربوط به
جامعه و حكومت دست و پنجه نرم ميكنيم. به هر حال ده
دوازده سال از انقلابمان را در يك فضاي بستة تحميلي
سپري كرديم، كه طبيعتاً ناشي از شرايط جنگ، فشارها و
محدوديتهاي خاص آن بود. تنها چند سال است كه به طور
جدي با مسائل جامعهمان روبرو شدهايم. آن هم جامعهاي
متكثر با گرايشهاي مختلف، كه تازه اكنون درمييابيم كه
در آن چه خبر است. يعني تازه فرصت يافتهايم تا نحوة
تعامل با اين درخواستهاي روزافزون را تجربه كنيم. من
اعتقاد دارم كه اين كار را امام موسي صدر در لبنان، دو
سه دهه پيش از اين به طور جدي انجام داده، و به خوبي
از عهدة آن برآمده است. امروز كه رويكردي دوباره به
امام موسي صدر داريم، در واقع ناشي از خودخواهيهاي
خودمان است. زيرا احساس ميكنيم كه با همان مشكلاتي
روبرو هستيم، كه ايشان نيز با آنها روبرو بوده است. به طور
طبيعي ما بايد پاسخهاي مختلف را بررسي كنيم. وقتي تجربة
شخصيتي مثل ايشان، كه مرد عمل است و پاسخها را در اين
عرصه محك زده است، در دسترس ما قرار دارد، تجربة ايشان
را جديترين و ارزندهترين تجربهها ميدانيم، و از
پاسخهاي ايشان سراغ ميگيريم.
همايش: ببخشيد! آيا ممكن است مثالهايي ذكر كنيد؟
حجت الاسلام شريعتمداري: به عنوان مثال اگر ما امروز بحث
گفتگو را، به عنوان راهحلي براي عبور از بنبستهايي كه
در آنها گرفتار هستيم ميدانيم، به خوبي مشاهده ميكنيم
كه امام موسي صدر چه اندازه به اين مسئله اهميت
ميدادند. عرصة گفتگوي اديان، مذاهب، تعاملهاي سياسي و در
يك كلام گفتگو، بحثي تازه در عرصة دنيا است. آشنايان با
اينگونه مباحث ميدانند كه حتي تبادل صنايع هم بر بحث
گفتگو مبتني است. اين بحث نه در ايران، كه در دنيا بحثي
نوپا است. دنياي غرب با همة تجربههايي كه دارد، به اين
نتيجه رسيدهاست كه يك تمدن به تنهايي نميتواند از
عهدة حل مسائل دنياي امروز بر آيد. آنها به خوبي اين
امر را متوجه شدند و در پي يافتن راهحلي براي آن بر
آمدند. استقبالي كه از پيشنهاد گفتگوي تمدنها شد به همين
علت است. يعني درك مشكل و توجه به راهحل، كه گفتگو
است. و ميبينيم كه امام موسي صدر، كه اميدواريم خداوند
ان شأا ايشان را سالم به ما برگرداند، نه تنها بحث گفتگو
را به طور جدي دنبال ميكردند، بلكه در اين زمينه از
پيشتازان بودند.
همايش: جناب آقاي طباطبايي! شما در بسياري از ملاقاتهاي
امام موسي صدر با رهبران مسيحي اروپا حضور داشتيد. اين
گفتگوها بيشتر دربارة چه مسائلي بود؟
دكتر طباطبايي: نخستين مسأله، مباحثِ مربوط به وحدت
اديان بود. آقاي صدر در همة اين ملاقاتها تلاششان
استفاده از مشتركات اديان الهي بود. ايشان همواره تأكيد
داشتند كه عارضة اخلاقزدائي از علم، همة اديان الهي را
تهديد ميكند. تأكيد ميكردند كه مشكلِ اصلي دهههاي
آينده مشكل دينداري است، و منشأ آن را در مقياس جهاني،
اخلاق و ارزشزدائي از علم ميدانستند كه چنين ثمراتي را
به بار خواهد آورد.اگر مقالة « اسلام و فرهنگ قرن بيستم
» را مطالعه كنيد، خواهيد ديد كه ايشان 40 سال پيش چه
موضوعاتي را مطرح كردهاند. موضوعاتي كه برخي از آنها را
تازه امروز تحت عنوان « انحطاط فرهنگي در عصر يورش
اطلاعات » مورد توجه قرار دادهايم.اينجاهاست كه انسان
به تعبير بزرگاني چون آيتا موسوي اردبيلي يا مرحوم
مطهري پي ميبَرَد، كه آقاي صدر50 سال از زمان خودش
جلوتر بود.
محور ديگر گفتگوهاي آقاي صدر با بزرگانِ مسيحيت، تفهيم
اوضاع خاورميانه، مظلوميت مردم فلسطين و حقانيت تلاشهاي
جاري به منظور بازگرداندن آنها به سرزمين خود بود. مسئلة
سوم نيز زدودن انگهايي بود كه به اسلام زده ميشد و
ايشان اين بخش از تلاشها را نيز از وظايف خود ميدانستند.
مسئلة اختلاف زن و مرد، مسئلة تبعيض زن در زندگي
خانوادگي، مسئلة عدم حضور زن در جامعه تا مسائلي چون
ختنة زنان در برخي از كشورها و غيره از موضوعاتي بود كه
در اين بخش از صحبتها بدان ميپرداختند. اينها آن سه
زمينة اصلي بودند كه آقاي صدر در ملاقاتهاي خود با
اعاظم كليسا و رهبران سياسي اروپا دربارة آن صحبت
ميكردند. البته در بعضي مقاطع خاص ضرورت اقتضا ميكرد
كه برخي از مطالب روز را نيز مورد توجه قرار دهند. از
جملة آنها اوضاع سياسي ايران بود.
همايش: گويا ايشان با مركز اسلامشناسي استراسبورگ نيز
همكاري داشتند؟
دكتر طباطبايي: بله. استراسبورگ تقريباً هر سال
كنفرانسهايي برگزار ميكرد و آقاي صدر در اغلب آنها شركت
ميكرد. آقاي صدر عضو مركز اسلامشناسي استراسبورگ بود و
مقام خيلي برجستهاي هم در آنجا داشت. خيلي مورد عنايت
استادان و بزرگان آنجا بود. ايشان در يكي از جلسات
موضوعي را مطرح ميكند كه خيلي مورد استقبال اساتيد آنجا
واقع شد. ايشان مطلبي را به طور مستند از امام صادق ( ع
) نقل كرده بود كه آنها در جلسة بعد گفته بودند: «
واقعيت آن است كه اين مطلب مستند است، خوب است دنبال
اين سؤال برويم كه صادر كنندة اين مطلب به چه دانشي
دسترسي داشته كه براساس آن در آن زمان چنين مسئلهاي
را عنوان كرده است! آنهم مسئلهاي كه امروز و بعد از
گذشت 13 الي 14 قرن جنبة علمي دارد و دانش روز براي آن
پاسخ دارد. » آقاي صدر ميگفتند كه من ميخواستم اينها از
اين طريق به مبناي وحي برسند.
حجت الاسلام شريعتمداري: من اجازه ميخواهم مجدداً اين
نكته را يادآور شوم كه آشنايي من با انديشة امام موسي
صدر، آشنايي يك علاقهمند به اسلام و دين و يك دلمشغولِ
نيازها و تحولات زمانه است. همانطور كه اشاره كردم، شايد
از اين منظر به امام موسي صدر نگريستن نوعي خودخواهي
باشد. اما ما به عنوان كساني كه در ايران و در فضاي خاص
معاصر به سر ميبريم، داراي پرسشها و جوياي پاسخهايي
هستيم كه به نظر ميرسد براي يافتن آنها ميتوانيم به
انديشه و سيرة عملي امام موسي صدر مراجعه كنيم. من
معتقدم كه دقيقاً بايد ديد كه امام موسي صدر چه
پرسشهايي را پيش روي خود ديد؟ چه پاسخهايي براي آنها
يافت؟ و چگونه به اين پاسخها جامة عمل پوشانيد؟ فكر
ميكنم اگر مقداري پردهپوشي را كنار بنهيم و از زبان
ديپلماتيك دست بكشيم، با جرئت بايد بگوييم كه امام موسي
صدر، يك شخصيت، يك سعة وجود و يك ظرفيت فراتر از بسياري
از بزرگان امروز ما داشت. شايد بخش عمدهاي از
بيمهريهايي كه در حق ايشان روا شد، هر چند من
نميتوانم بگويم از همة دادهها و تحليلهاي موجود آگاهي
دارم، و نيز سبب اصلي درك نشدن اين شخصيت، محدوديت
ظرفيتهاي وجودي ما باشد.
احياي هويت شيعه و تأسيس مقاومت لبنان
همايش: جناب آقاي امير كمالي، همانطور كه در پيام مقام
معظم رهبري به همايش بزرگداشت امام موسي صدر در
دانشگاه مفيد آمده بود، يكي از خدمات اين بزرگوار احياي
هويٌت شيعيان لبنان و منسجم ساختن آنان بود. اگر ممكن
است، در اين خصوص توضيح بفرماييد.
استاد اميركمالي: بسما الرحمنالرحيم. از پنجرههاي توحيد
حق را به وضوح ميتوان ديد. امروز در اين گردهمايي سخن
از بزرگمردي است كه در معماريِ تمدنِ اسلاميِ عصر حاضر
سهمي بسزا داشت، و يكي از مؤلفههاي قدرتمند تاريخِ
معاصرِ خاورميانه محسوب ميشود. بزرگواري كه با وجود
غيبت طولاني، آثار و بركات رهبري او، خدمات او، مديريت او
و زحمات سياسي، اجتماعي و فرهنگي او، تماماً محسوس و
قابل مشاهده است.
اگر به سرنوشت تاريخي شيعة لبنان بنگريد، شيعه گمشدهاي
جغرافيايي بيش نبود. شيعه از حداقل حقوق اساسي و انساني
محروم بود. شيعيان لبنان نقل ميكنند كه ما را « دمدار »
ميناميدند. يعني حتي اسم شيعه، با تحقير و توهين به
معناي « دمدار » ، يعني انسان دمدار و چيزي شبيه حيوان،
در جامعة آن روز مطرح ميشد. براي ملٌتي كه هيچ كس به
سرنوشت او فكر نميكرد، امام موسي صدر واقعاً چه كرد كه
به عنوان « ضمير طايفه » ، يعني وجدان طايفهاي كه هيچ
قلبي براي آن نميتپيد، و « عزت مسلمين » و « عزت شيعه
» در دلها جاي گرفت؟ شما اگر لبنان امروز را با لبنان پيش
از ظهور امام موسي صدر مقايسه كنيد، به خوبي متوجه
خواهيد شد كه عظمتها و بركات اين نفس ملكوتي چه بوده
است، كه هنوز هم به رغم غيبت 23 ساله آثار او باقيست.
شما قطعاً ميدانيد كه ماهيت جنگ اسراييل با عربها،
همواره براساس تحقير عربها استوار بوده است. اما اسراييل
با خفت و خواري بدون كمترين امتياز، از سرزمين لبنان
خارج گرديد. اين تنها و تنها به سبب آن فرهنگي است كه
امام موسي صدر براي مقاومت، غيرتمندي و مبارزه با دشمن،
در آنجا آفريد.
همايش: شما دليل اين موفقيتهاي امام موسي صدر را در چه
ميبينيد؟
استاد اميركمالي: به نظر من در امام موسي صدر سه مشخصة
انسان كامل وجود داشت: اول اين كه ايشان برحق بود. حق
آن چيزي است كه در درون تو گواهي ميدهد، كه او درست
ميگويد. و اين عليرغم همة بغضها و كينهها و حجاب معاصر
بودن است كه انسان با ديگري دارد. يعني تا در ميان ما
هستند آنها را نميشناسيم، و زماني كه رفتند سوگمندانه به
مرثيهسرايي ميپردازيم. اين حجاب معاصرت حقيقتاً فتنة
عظيمي است كه در ميان ما رواج دارد. خوبان تا هستند آنها
را نميشناسيم، اما وقتي از دست رفتند حسرتشان را ميخوريم.
انسانِ كماليافته حقمدار است، و امام موسي صدر اين
گونه بود. دوم اينكه ايشان پر خير بود. واقعاً دست خير
داشت. به فكر مردم بود و در قبال آنان احساس مسئوليت
ميكرد. سوم اينكه قدرت تأثير ايشان فوق العاده بود.
علم و جمال ايشان در حدي بود كه هر كس وي را ميديد،
احساس ميكرد كه لمحهاي، شمهاي، نوري از حقانيت توحيد،
از ابراهيميان، از موساييان و از عيسويان مشاهده ميكند.
دلهاي بزرگ خيلي سريع به تسخير ايشان در ميآمد. امامي
بود كه جمال و كمال را با هم داشت. توانمندي بود كه پيش
از انقلاب اسلامي ايران، عينيٌت امامت و رياست و رهبري
را در تشكيلات، به منصة ظهور گذاشت. امام موسي صدر
آفرينندة نظم نوين و ايجاد كنندة ساختار، تشكيلات و چيزي
شبيه حكومت شيعه در لبنان آن روز بود. يعني مفهوم
امامت براي شيعه، پس از قرنها ابتدا با ايشان و به
واسطة رهبري ايشان تجلي پيدا كرد.
همايش: خانم هيام، مقاومت اسلامي لبنان يكي از افتخارات
جهان اسلام و عرب است. جنابعالي از نخستين اعضاي مقاومت
لبنان بوديد و سالها در كنار امام موسي صدر به مبارزه
پرداختيد. اگر ممكن است، قدري در خصوص نقش امام موسي صدر
در تكوين اين مقاومت برايمان سخن بگوييد.
خانم هيام عطوي: بسم ا الرحمن الرحيم و صلي ا علي اشرف
خلقه محمد « ص » . من سال 1359 بود كه به ايران آمدم.
آمدنم نه از اين بابت بود كه در كشورم نقشي بر عهده
نداشتم. اتفاقاً مسئوليتي كه در لبنان بر دوش داشتم،
مسئوليت مهمي بود. يادم هست كه جوانها و بچههاي
مقاومت از من سؤال ميكردند، تو كه وظيفة مهمي بر عهده
داري، چرا به ايران ميروي؟ پاسخ دادم: چون احساس ميكنم
كه بايد فريادمان را به ايران برسانيم. بايد بروم و
دردمان را براي مردم، جوانان و مقامات ايران تشريح كنم،
تا ما را ياري كنند.
درد آن روز ما همان دردي است كه امروز نيز با تمام وجود
آن را حس ميكنيم. امام و رهبر ما ربوده شده است. 24 سال
تمام گذشت اما يا هيچكس از امام صدر حرفي نزد، يا خيلي
كم حرف زده شد. و اين دردِ بسيار بزرگي است. ميدانيد
چرا؟ براي اينكه جمهوري اسلامي چتر بزرگي است كه تمام
مستضعفان و محرومان جهان به زير آن پناه آوردهاند. همه
فكر ميكنند كه تنها زير اين چتر است كه ميتوانند احساس
امنيت كنند.
امام موسي صدر، كه از او سخن ميگوييم، از اين آب و خاك
به سرزمين ما آمد. دكتر چمران فرزند اين سرزمين است. او
به رغم وجود همة امكانات، از آمريكا به لبنان آمد.
همانطور كه آقاي دكتر طباطبايي اشاره كردند، همسر دكتر
چمران به او گفت، ما چهار فرزند داريم كه تو بايد آنها را
زير پر و بال خود تربيت كني. اما دكتر چمران پاسخ ميدهد،
چهارصد پانصد فرزند ديگر نيز در لبنان دارم كه به من
احتياج دارند.
بهراستي اين دو بزرگوار در لبنان چه ديدند؟ ما در ايران
هم مستضعفينِ زيادي داريم. اما مستضعفان و فقيران لبنان،
علاوه بر فقر، درد ديگري نيز بر دوش دارند، و آن غربت و
تنهايي است. آنها خيلي غريب و تنها هستند. آنها تا قبل از
آمدن امام موسي صدر، در هيچ زماني احساس نكردند كه
فريادرسي دارند. هنگامي كه اسرائيل حمله ميكرد، آخ
ميگفتيم و فرياد ميكشيديم. خاطرهاي دارم كه نمونهاي
كوچك از دردهاي تاريخي شيعيان لبنان است:
« ناقورا » شهري مرزي است كه مرتب مورد هجوم اسرائيل
قرار داشت. سربازان اسرائيلي وارد آنجا ميشدند. اموال
مردم را جمع ميكردند، آتش ميزدند و يا به سرقت
ميبردند. طبيعي بود كه زنان، دختران و بچهها شهر را ترك
كنند، و مردها بمانند تا مقاومت كنند. خانم جواني بود كه
يك نوزاد پسر داشت. هر چه مادر و همسر اين خانم اصرار
كردند كه شهر را ترك كند، نپذيرفت. پاسخ او اين بود كه
بالاخره اسرائيليها هم دل دارند. آنها خواهند ديد كه من
بيمار هستم، و حتماً آزارشان به من نخواهد رسيد. اما
متأسفانه اين اتفاق نيفتاد. اسرائيليها آمدند و با
لبخندي از او پرسيدند: چرا همراه ديگران فرار نكردي؟ و او
آنچه را به مادر و شوهرش گفته بود براي آنان تكرار كرد.
افسر اسرائيلي پاسخ داد كه شما درست گفتيد و ما با شما
كاري نداريم. براي اينكه ما هم انسان هستيم. در همان
حال نوزاد را از گردن بلند كرده و سؤال ميكند كه
بچهات پسر است يا دختر؟ مادر جيغ ميكشد. او ميگويد
نگران نباشيد، تنها ميخواهم بدانم كه پسر است يا دختر؟
مادر با صداي لرزان و وحشتزده جواب ميدهد كه پسر است.
افسر ميگويد: بَهبَه، حالا اسمش چيست؟ بعد بلافاصله خود
پاسخ ميدهد كه البته ميدانم اسمش چيست؛ بالاخره يا
حسن است يا حسين، در همان حال به آرامي قنداق بچه را
باز ميكند و او را در برابر چشمان مادر دو نيم ميكند. اين
نمونهاي كوچك از دردهاي شيعيان لبنان است. اسرائيل در
جنگ با ما همواره نسلكشي كرده است. جنايت اسرائيل در
روستاي قانا را همه به ياد داريد. آنها در حالي كه
ميتوانستند شهر را بمباران كنند، چنين نكردند، اما تنها آن
مكاني را كه بچهها و زنهاي روستا در آن پناه گرفته
بودند، زايشگاهها، آمبولانسها و ماشينهايي كه خانوادهها
را فراري ميدادند، بمباران كردند.
اما پس از ورود امام صدر چه اتفاقي افتاد؟ ايشان چه
تحولي در مردم به وجود آورد؟ در يك كلمه بگويم كه
ايشان كاري كرد كه وقتي اسرائيل حمله ميكرد؟ ديگر حتي
آخ هم نميگفتيم. همه احساس قدرت و نشاط ميكرديم. اين
احساس را تنها امام صدر به ما ارزاني داشت. ايشان سالها
پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به ما آموخت كه متحد شويم،
هرچه داريم بفروشيم، اسلحه بخريم، و حتي اگر چيزي نداريم
با چنگ و دندان مقاومت كنيم. به راستي اين حس، اين
روحية مقاوم و اين احساس قدرت را چه كسي در ما ايجاد
كرد؟ آيا فكر ميكنيد كه پيروزي ما در جنوب لبنان به
همان دو سال پيش باز ميگردد؟ يعني اين پيروزي از دو
سال پيش آغاز شده است؟ اينگونه نيست. پيروزي ما از همان
سالي آغاز شد كه امام موسي صدر به ما آموختند كه بجنگيد،
مقاومت كنيد و اين مقاومت حق شماست. درست يادم هست كه
آن زمان از هر بيست جوان ما، تنها يك نفر كلاشينكف داشت.
جوانان ما پوتين نداشتند و در كوههاي پر از برف كفش
كتاني ميپوشيدند. جوانانِ ما نه تنها بابت حضور در
مقاومت پولي دريافت نميكردند، بلكه به دليل نبودن
امكانات حتي اندك پول توجيبي خود را وقف مقاومت
ميكردند. يادم هست كه حتي ما دخترهاي 15 ساله سختترين
دورههاي نظامي را سپري كرديم. اين تنها امام بود كه ما
را به صبر، مقاومت و پيمودن اين مسير تشويق ميكرد.
انقلاب اسلامي ايران؛ اصلاحطلبي يا انقلابيگري
همايش: جناب آقاي امين، لطفا قدري در خصوص رابطة امام
موسي صدر با انقلاب اسلامي ايران برايمان سخن بگوييد:
استاد محمد امين: بسما الرحمنالرحيم. قبل از پرداختن به
اصلِ موضوع، اجازه ميخواهم به نكتهاي اشاره كنم. تنها
يك نام نيست كه از امام موسي صدر بر جاي مانده است. از
ايشان يك پيام، يك فرياد، يك نقش و يك حضور بر جاي
مانده است. چنين رسم است كه در بزرگداشتِ شخصيتها،
اغلب از كلمات اغراقآميز استفاده ميكنند. اما بايد گفت
كه حتي اغراق در مقابل اين شخصيت كم ميآورد. حتي
اغراق را نيز ياراي توصيف اين شخصيت نيست. به همين سبب
اجازه ميخواهم كه از يك اغراق لفظي استفاده كنم و
بگويم: امام موسي صدر دريايي است كه به ساحل افتاده
است. من حقيقتاً توصيفي زيباتر از اين سراغ ندارم. تمام
كساني كه روزگاري را با امام موسي صدر سپري كردهاند،
نيك دريافتهاند كه او يك درياست، كه اكنون به ساحل
افتاده است. امروز حضور او، حيات او و نقش او در ميان ما
مطرح است.
در خصوص رابطة امام موسي صدر با انقلاب اسلامي، با توجه
به كمبود وقت، چند موضوع را خيلي كوتاه ياد ميكنم.
موضوعهايي كه بيان ميكنم، نه ساختة ذهني من، بلكه
حوادثي است كه اتفاق افتادهاند:
يكم / امام موسي صدر در سالهاي پيش از انقلاب، از اجراي
يك طرح بيمارستاني در لبنان جلوگيري كرد، كه مورد علاقة
رژيم پهلوي بود. شاه مايل بود تا با همكاري فئودالهاي
شيعه، كه طبقهاي امتياز طلب در لبنان بود، پايگاهي براي
خود در ميان شيعيان آن سامان به دست آورد. جلوگيري از
اجراي طرح بيمارستان در جنوب لبنان به اين دليل بود،
كه شاه به جلب حمايت شيعيان لبنان موفق نشود، و نتواند
پايگاهي در آنجا درست كند.امام موسي صدر با اين اقدام،
همصدايي خود را با نهضت امام خميني، و همسويي خود را با
مبارزات مذهبي ايشان نشان داد.
دوم / حضور مبارزان ايراني در لبنان است. مبارزان ايراني
در مراكزي كه زير نظر امام موسي صدر اداره ميشد، مانند
مجلس اعلاي شيعيان و مدرسة صنعتي صور، مستقر بودند و
فعاليت ميكردند. بعضي از اين عزيزان شهيد شدهاند و در
ميان ما نيستند، برخي نيز حضور دارند و مرتب از آن ايام
ياد ميكنند. اين مسئله كه طرفدارانِ نهضت امام خميني و
مبارزان ايراني زير چتر حمايت امام موسي صدر قرار داشتند،
همواره درگيري سفارت شاه در بيروت را با امام موسي صدر
موجب ميشد. رابطة روشن و موضع مثبت امام موسي صدر
نسبت به انقلاب اسلامي از مسلمات است. متأسفم كه برخي
در صدد انكار اين رابطه برآمدند و خواستند چهرة ايشان را
مخدوش كنند.
سنگ بدگوهر اگر كاسة زرين شكند
قيمت سنگ نيفزايد و زر كم نشود
سوم / ماجراي درگيري مبارزان ايراني با سفارت شاه در
بيروت، و دستگيري عدهاي از آنها به قصد تحويلشان به
حكومت شاه بر كسي پوشيده نيست. در آن جريان امام صدر
به طور علني و مستقيم در حمايت از مبارزان ايراني وارد
ميدان شد. ايشان در برابر سفارت ايران موضع گرفت و
صريحاً از دادگستري لبنان آزادي آنان را خواستار شد.
ايشان اعلام كرد كه اگر زندانيان ايراني به حكومت شاه
تحويل داده شوند، شيعيان خاك وزارت دادگستري لبنان را
به توبره خواهند كشيد.
چهارم / امام موسي صدر سازماندهي نيروهاي شبه نظامي
حركت محرومين و جنبش امل را در اختيار افراد ايراني و در
رأس آنان مرحوم شهيد چمران قرار داد. اعضاي ارشد حركت
محرومين همكاري مستقيمي با طرفداران نهضت امام خميني
داشتند.
همايش: ببخشيد جناب آقاي امين! در دو دهة گذشته، برخي در
جامعة ما از شيوههاي اصلاحطلبانه، و برخي ديگر از
شيوههاي انقلابي طرفداري كردند. به نظر ميرسد كه امام
موسي صدر از جملة رهبراني بودند كه توانسته بودند اين دو
شيوه را با هم جمع و تعادلي ميان آنها برقرار كنند.
جنابعالي در اين خصوص چه نظري داريد؟
استاد امين: اتفاقاً اين نكتة پنجمي است كه ميخواستم
مطرح كنم. پاسخ سؤال شما را بايد در ماهيت مواضع و حركت
ايشان جست و جو كرد. براي درك و شناخت موضوع بهتر است
به لبنان بازگرديم و به ماهيت طوايف مذهبي و خصوصاً
طايفة ماروني توجه كنيم. تنها در اين صورت است كه
ميتوان خط مشي امام صدر را به عنوان يك مصلح واقعي
شناخت، و تنها در اين حال است كه انسان درمييابد، كه
امام موسي صدر حقيقتاً يك شخصيت بينظير بوده و اكنون
نيز هست. و از همين جاست كه ميتوان شأن والاي يك
اصلاحطلب حقيقي را دريافت، كه مقام يك اصلاحطلب، از
مقام يك رهبر سياسي بسيار بالاتر است.
حقيقت آن است كه خط مشي امام صدر، ماهيتي صلحآميز
داشت، همگرا و در برگيرنده بود، از همين رو نميتوانست
ماهيت افراطي و راديكالي داشته باشد. دقيقاً به همين
سبب بود كه نهضت شيعيان، در ميان طايفة مسيحيان ماروني
به آرامي راه و محبوبيت يافت. شما تنها تصور كنيد كه
چگونه ممكن بود در بين جامعة مسيحيِ ماروني، مجلس
شيعيان تشكيل شود؟ بسياري از شيعيان لبنان ازحقوق مدني
محروم بودند. بسياري حتي تابعيت لبناني در شناسنامة خود
نداشتند. در شناسنامة آنان نوشته شده بود: تابعيت تحت
بررسي است. يعني از تمام حقوق مدني و اجتماعي محروم
بودند. به نظر شما چگونه ممكن بود چنين طايفهاي با اين
وضعيت، به اين سادگي به عنوان يك طايفة اصلي و محترم
به رسميٌت شناخته شود؟ چگونه ممكن بود اين دستاوردها،
بدون يك شيوة صلحطلب در نيل به اهداف، جامة عمل
بپوشند؟
هر كس براي نيل به اهداف خود روشي را اتخاذ ميكند. روش
امام موسي صدر روشي آشتيجويانه بود. ايشان شيوة خشونت
و خصومت را مردود ميدانست. افراطيگري و انحصارطلبي را
نميپذيرفت. شيوة سياستمداران آن روز را « تجارت خون »
ميناميد. دوستان حتماً شنيدهاند كه ايشان خطاب به
سياستمداران آن روز، يعني كساني كه تنها در فكر منافع
سياسي خود بودند، ميگفتند كه اينها تجارت خون ميكنند.
اوج موفقيت امام موسي صدر در اين بود كه ايشان، خشونت،
انحصارگري، افراطيگري و نفرت را به مشاركت و همبستگي
تبديل كرد. ماجراي اعتصاب عمومي بيروت چگونه اتفاق
افتاد؟ چه شد كه در آن سالها، حتي شهروندان ماروني، سني،
دروزي و ديگر اقليٌتهاي مذهبي لبنان نيز به اعتصاب
عمومي بيروت پيوستند؟ چه شد كه پايتخت لبنان يكپارچه
به دعوت امام موسي صدر پاسخ گفت و حماسهاي از حضور
مردم، با قطع نظر از گرايشهاي مختلف مذهبي، پديد آمد؟
اينجاست كه بر جناحبنديها و مرزبنديها خط بطلان كشيده
ميشود. اينجاست كه گروهبنديهاي سياسي به كلي بياثر
ميشوند. ميزان هوشمندي امام موسي صدر تا آن حد بود كه
توانست حركت محرومين را از چارچوب يك طايفة مذهبي خارج
كند و به محرومان سراسر كشور گسترش دهد. قطعاً با
معيارهاي راديكال و رايج سياسيِ آنروز، كسي نميتوانست
به چنين اهدافي برسد. گروههاي افراطي و تنگنظر، اعم از
چپ مسلمان يا راست مسلمان، و همچنين گروههاي مسيحيِ
ماروني، همگي خواهان تجزية لبنان بودند. آنان ميخواستند
لبنان به سه منطقه تجزيه شود: اول منطقة جنوب لبنان
براي شيعيان، كه در اينجا براي امام صدر سهمي قائل
ميشدند؛ دوم منطقة مسيحي لبنان و سوم منطقة
مسلماننشين سني لبنان. اگر امام موسي صدر، شكلگرا،
فرقهگرا يا قالبگرا بود، قطعاً يك دولت شيعه تشكيل
ميداد، و صد البته اين دولت شيعه طرفداران سينهچاكي
پيدا ميكرد، و حتي از نظر بينالمللي نيز پذيرفته ميشد،
زيرا آنان از خدا ميخواستند كه به بهانة يك دولت
فرقهگراي شيعه، دولتي نيز براي مارونيها به وجود آيد.
اما هوشمندي امام موسي صدر ايشان را بر آن داشت تا سخت
در برابر اين فكر ايستادگي كند، آن را توطئة تصفيه لبنان
بنامد، و در دام تنگنظريها نيفتد.
همايش: از جناب آقاي دكتر طباطبايي نيز خواهش ميكنيم كه
ديدگاه خود را در اينباره مطرح كنند.
دكتر طباطبايي: ببينيد، آقاي صدر هيچگاه استراتژي را فداي
تاكتيك نميكرد. ايشان تاكتيك را براي رسيدن به هدف به
كار ميبرد. من در مناسبتهاي مختلف گفتهام كه آقاي صدر
لجبازي را به معناي قاطعيت تلقي نميكرد. لجبازي يك امر
است، و قاطعيت امري ديگر.چه بسا كه در برخي مواقع، نشان
دادن يك خلق و خوي نرم، انقلابيترين روش باشد. آقاي
صدر مجموعاً رفتاري داشت كه كمتر نياز پيدا ميكرد كه از
خشونتش استفاده كند. ايشان نوعاً از قدرت بيان و
استدلال خود، از اخلاق و همچنين از آن ابهت و كاريزمايي
كه داشت، براي حل مسائل استفاده ميكرد. اگرچه گاهي هم
پيش ميآمد كه ايشان مجبور ميشد، از روشهاي تندتر و به
قول شما « انقلابي » استفاده كند. بسياري از اقدامات
ايشان در لبنان انقلابي بود. دربارة مسائل ايران نيز
برخوردهاي انقلابي فراواني داشتند. نكتة مهمي كه بايد
به آن توجه كرد اين است كه اينجا هم زمان و مكان
هستند كه نوع حركت و تاكتيك را تعيين ميكنند. ماجراي
برخورد ايشان با منصور قَدَر را برايتان تعريف كردم. اين
برخورد خيلي انقلابي بود. اگرچه لحن كلام ايشان مانند
هميشه بسيار آرام بود، اما حسابي طرف را سر جايش نشاندند.
شايد اگر ديگري بود، عصباني ميشد و حتي فحش ميداد. اما
آقاي صدر با آرامش به قَدَر گفتند كه با هم چايي
ميخوريم، سيگار برگي ميكشيم، بعد هم آتشي روشن ميكنيم
و تاج را ميسوزانيم.
همايش: ظاهراً خانم هيام نيز مايلاند مطلبي مطرح كنند.
خانم هيام عطوي: همان طور كه گفتم، دردهاي بسياري در دل
داريم كه متأسفانه سال به سال بر آن افزوده شده است.
يكي از آنها همين است كه بزرگمردي مثل امام صدر، در
ايران اسلامي ما غريب و ناشناخته مانده است. دانشجويان و
جوانها همواره همين سؤال را با من مطرح ميكنند كه آيا
امام موسي صدر انقلابي بود؟ شنيدن اين سؤال براي مني
كه اهل جنوب لبنان هستم، بسيار تلخ و دشوار است. از خود
ميپرسم كه چرا بزرگترهاي ما در ايران اجازه ندادند كه
جوانان و دانشجويان ما شخصيت عظيم امام موسي صدر را
بشناسند؟ چرا آنقدر سكوت كردند كه اكنون و پس از 24 سال
جوانان ما بپرسند كه آيا امام صدر انقلابي بوده است؟ من
به همة اين عزيزان ميگويم كه آيا شما مقاومت لبنان را
ميشناسيد؟ آيا دربارة پيروزي شيعيان لبنان چيزي
شنيدهايد؟ مؤسس مقاومت لبنان كه امروز همة جهان اسلام
به آن افتخار ميكند، امام موسي صدر است. آيا چنين كسي
ميتواند انقلابي نباشد؟ آيا تأسيس مقاومت مظهر يك تفكر
انقلابي نيست؟
همايش: جناب آقاي طباطبايي، جنابعالي از روابط ميان امام
راحل« ره » و امام موسي صدر خاطرات فراواني داريد. اگر
ممكن است يكي از بهترينِ اين خاطرات را براي ما تعريف
كنيد.
دكتر طباطبايي: خاطرات كه زياد هستند. يكي از زيباترينِ
اين خاطرات به اولين ملاقات من با امام در پاريس
مربوط است. روزي كه قرار بود امام به پاريس بيايند، من
خودم را از آلمان به آنجا رساندم تا در فرودگاه به
ايشان ملحق شوم. البته امام زودتر رسيده بودند. هنگامي
كه به اقامتگاه امام رسيدم، ديدم كه آن بزرگوار در
داخل اتاق روي تشكي نشستهاند و آقايان هم دور تا
دورشان جمع شدهاند. از در كه وارد شدم، چشم امام به من
افتاد. درست همانند كسي كه در ديار غربت آشنايي را
ميبيند، چنين حالتي در ايشان احساس كردم. امام روي
تشكي كه نشسته بودند، دستي زدند و اشاره كردند كه بيا و
اينجا بنشين. وقتي كه به كنار ايشان رسيدم، گفتم كه آقا
شما كجا و اينجا كجا! امام جواب دادند: « اگر دائيت بود كه
ما به اينجا نميآمديم! » بعد با لهجه قمي و به شوخي
گفتند: « چه بهش كردي، چه بلايي سر داييت آوردي؟ » خوب،
اين نشان دهندة يك عاطفه و يك احساس قلبي بود كه
ايشان نسبت به دايي جان داشتند.
پيگيري سرنوشت امام موسي صدر
همايش: همان طور كه سخنرانان اين همايش و نيز برخي
برادران و خواهران عزيز در حاشية جلسات مطرح كردند،
سرنوشت امام موسي صدر يكي از مسائل مهم امروز ايران،
لبنان و جهان اسلام است. جناب آقاي امير كمالي به نظر
جنابعاني با اين موضوع چگونه بايد برخورد كرد؟
استاد اميركمالي: به نظر من همين همايش، كه حضور
نمايندگاني از مذاهب مختلف و انديشهورزاني با ديدگاههاي
متفاوت در آن چشمگير است، بهترين گواه آن است كه امام
موسي صدر به طايفه، مردم و خاندان خاصي تعلق ندارد.
ايشان اسيري از امت اسلامي و جامعة جهاني ماست. جامعة
ديروز، امروز و فرداي لبنان، همچنان نيازمند حضور دوبارة
ايشان است. آنگونه كه در ذكر خيرهاي امام خميني ديديم
و شنيديم، وقتي سخن از امام موسي صدر به ميان ميآمد، با
اميدواري دعا ميفرمودند: « آقاي صدر ( سلمه ا ) انشأا به
ميان ما باز ميگردد و با ايشان در قدس نماز ميگزاريم. »
پايان يافته تلقي كردنِ اين ماجرا، نه تنها با حقيقت
تطابق ندارد، بلكه پيش از آنكه نتايج واقعي قضيه آشكار
شود، اين خطر را در پي دارد كه سرگرداني وسرگشتگي شيعيان
لبنان را بيشتر كند. چنين خطاي استراتژيكي را در ابتداي
انقلاب، هم در ايران و هم در لبنان مشاهده كرديم. در اين
دو كشور، تبليغات مغرضانه و تحريفات گروههاي چپ و مزدور،
در ساية اوضاع جنگي و نيز ناآگاهيِ مردم از واقعيتهاي
خاورميانه و لبنان موفق شد كه، افكار عمومي را نسبت به
جايگاه و ارزشهاي امام موسي صدر دچار ترديد سازد.
غرضورزيِ جريانهايي كه در اوايل انقلاب با ايران
همسويي داشتند، و همچنين كارشكني مزدوران ايراني متمايل
به آقاي قذافي، باعث شد تا جامعة ما خيلي دير و با
تأخيري بيست و چند ساله به اين حادثة مهم بپردازد.
حقيقت آن است كه جاي اين همايش در سالهاي اول
انقلاب بود. با اين همه و به رغم اين تأخير آرزوي
امام راحل ( ره ) آرزوي همه ماست، و از خداي بزرگ
ميطلبيم تا نظام عزيز جمهوري اسلامي را موفق كند، كه
امام موسي صدر را به صحنة جهاد و فعاليتش باز گرداند، و
انشأا در قدس با ايشان نماز بگزاريم.
همايش: خانم هيام جامعة شيعيان لبنان دربارة اين موضوع
چگونه ميانديشد؟
خانم هيام عطوي: بزرگترين دغدغة امروز ما شيعيان لبنان،
گرفتاري رهبر ماست، و افسوس كه در ايران اين درد مغفول
مانده است. اجازه دهيد تا خاطرهاي از 22 بهمن سال 1357
براي شما نقل كنم، تا بهتر بدانيد امام موسي صدر براي ما
چه حكمي دارد، و شيعيان جنوب لبنان به انقلاب ايران
چه اميدها بسته بودند. هرگز خاطرة آن شب را فراموش
نميكنم. شبي كه انقلاب اسلامي پيروز شد، زنان اصيل
جنوب لبنان روسريهاي سياه را از سر برداشتند و روسري
سفيد به جاي آن گذاشتند. روسريهاي سياه را زير پا
انداختند و گفتند با پيروزي انقلاب ايران، اميدي دوباره در
دل ما راه يافته است. زيرا امام خميني به ايران
بازگشته است، و انقلاب ايران ميتواند رهبر عزيز ما را
بيابد و به ما باز گرداند.
امام موسي صدر از ايران بود كه به لبنان آمد. ايشان در
دامن دختر مرحوم آيتا حاج آقا حسين قمي يعني يك زن
ايراني پرورش يافته است. ايشان حتي در لبنان با خانوادة
خود به فارسي سخن ميگفت، و تا آخر نيز عربي را با لهجه
فارسي بيان ميكرد. درد ما اين است كه چرا ايران اين
مسئله را با جديت پيگيري نميكند؟ چرا تازه پس از 24 سال
براي بررسي اين مسئله مذاكرات دو جانبه تشكيل دادند؟
آيا اين پذيرفتني است؟ خيلي پيشتر از اين، يعني در همان
اولين سالها، دادگاههاي ايتاليا بررسي و ثابت كردند كه
امام موسي صدر از ليبي خارج نشدهاست. چرا دولت ايران
قاطعانه برخورد نكرد و نميكند؟ چرا چنان عمل كرده است
كه دستِ كم ما درلبنان جديت و قاطعيت آن را احساس
نميكنيم؟ چرا مانند بسياري از مناسبتهاي ديگر، در
دانشگاهها و مساجد جمع نميشويم كه براي آزادي امام
موسي صدر دعا كنيم؟ مهمترين خواستة شيعيان لبنان از
دولت جمهوري اسلامي اين است كه هرچه زودتر از اين راز
پرده بردارد.
همايش: متأسفانه وقت بسيار تنگ است و گفتنيها بسيار، از
عزيزاني كه ما را در اين ميزگرد همراهي كردند، سپاس
فراوان داريم و از حضار نيز قدرداني ميكنيم كه در اين
ساعات پاياني روز و همايش حوصله به خرج دادند و مجلس ما
را گرمتر كردند
|
|
| |
|
|