گفتگو و تفاهم‌ فرهنگ‌ها و اديان‌‌در انديشة‌ امام‌ موسي‌ صدر

 
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

 

حجت‌ الاسلام‌ و المسلمين‌ دكتر سيد مصطفي‌ محقق‌ داماد،رئيس‌ فرهنگستان‌ علوم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، همايش‌ « امام‌ موسي‌ صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان‌ » ، اسفند 1380، دانشگاه‌ تهران،تهران‌

   
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

‌‌‌‌‌بسم‌ ا الرحمن‌ الرحيم‌ و الصلاة‌ و السلام‌ علي‌ نبينا و آله‌ و لعنة‌ ا علي‌ اعدائهم‌ اجمعين‌ و العظمة‌ لرسوله. من‌ معتقدم‌ كه‌ اگر از ما بپرسند فصل‌ مُميزِ‌ انديشة‌ شيعه‌ و غير شيعه‌ چيست؟ بايد بگوييم‌ همان‌ پيامي‌ است‌ كه‌ در حديث‌ ثقلين‌ آمده‌ است. حديث‌ ثقلين‌ يك‌ پيام‌ جاودان‌ دارد و يك‌ فلسفة‌ سياسي‌ در آن‌ نهفته‌ است. پيامبر بزرگوار( ص‌ ) در آن‌ حديث‌ فرموده‌اند: « اًني‌ تارٌ‌ فيكم‌ الثقلين: كتاب‌ ا و عترتي، لن‌ يفترقا حتي‌ يردا علي‌ الحوض. » اگر اين‌ جمله‌ را به‌ نحو شايسته‌ تفسير كنيم، آن‌ پيام‌ را دريافت‌ مي‌كنيم. به‌ نظر من، پيام‌ اين‌ است‌ كه‌ براي‌ قوام‌ ملت‌ و پويايي‌ يك‌ جامعه‌ دو چيز لازم‌ است، كه‌ اگر هركدام‌ از آنها مفقود باشد جامعه‌ ايستا خواهد شد. يكي‌ معارف‌ ارزندة‌ حاوي‌ جهان‌بيني‌ و قوانين‌ و غيره‌ است، و ديگري‌ مجريان‌ فرهيخته‌ و مردان‌ شايسته‌ كه‌ بايد آن‌ معارف‌ را تحقق‌ بخشند و اجرا كنند. معارف، هر قدر هم‌ كه‌ والا و عالي‌ باشند، اگر به‌ دست‌ نااهل‌ بيفتند جامعه‌ پيشرفتي‌ نخواهد داشت؛ همچنان‌ كه‌ انسان‌هاي‌ بزرگ‌ در بستر معارفي‌ در سطحِ‌ عقلانيتِ‌ پايين‌ نمي‌توانند كاري‌ كنند. پيامبر اكرم‌ص‌ مي‌فرمايد كه‌ قرآن‌ در كنار مجريان‌ صالح‌ و شايسته‌ است‌ كه‌ مي‌تواند تجلٌي‌ يابد. هيچ‌كدام‌ به‌ تنهايي‌ نمي‌تواند موفق‌ شود. اين‌ انديشة‌ شيعه‌ است.در طول‌ تاريخ‌ هر وقت‌ اين‌ معارفِ‌ بزرگِ‌ اسلامي‌ به‌ دستِ‌ انسان‌هاي‌ شايسته‌ و مردانِ‌ متفكر و ارزشمند افتاده، اسلام‌ درخششِ‌ خوبي‌ داشته‌ است. بالعكس، هر وقت‌ همين‌ قوانينِ‌ عالية‌ اسلامي‌ به‌ دست‌ مردانِ‌ غير صالح‌ افتاده، بلايي‌ براي‌ جامعة‌ انساني‌ بوده‌ است. اي‌ كاش‌ آن‌ اسلامي‌ كه‌ قرار است‌ به‌ دست‌ امثال‌ معاويه‌ و حجاج‌ بن‌ يوسف‌ اجرا شود، اصلاً‌ نمي‌بود. عدمش‌ به‌ ز وجود. اسلام‌ اگر به‌ دست‌ علي‌ع‌ و فرزندانش‌ باشد مي‌تواند براي‌ انسان‌ها نعمت‌ باشد، وگرنه‌ بلاي‌ محض‌ است. از اين‌ مقال‌ بگذريم. يكي‌ از مردانِ‌ بزرگ‌ و شايسته، كه‌ مي‌توانيم‌ بگوييم‌ در طول‌ تاريخِ‌ تشيع‌ توانست‌ در مدت‌ كوتاهي‌ اسلام‌ را در يكي‌ از مناطق‌ كرة‌ زمين‌ بدرخشاند، امام‌ موسي‌ صدر است. او دولتي‌ مستعجل‌ بود و، به‌ عقيدة‌ من، انگيزة‌ آنهايي‌ كه‌ باعث‌ شدند ايشان‌ از ميان‌ ما برود حسادت‌ بود. انسان‌هاي‌ زيادي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ نمي‌توانند چنين‌ كسي‌ را در كنار خود ببينند و وجودش‌ را تحمل‌ كنند.
من‌ دربارة‌ آن‌ قسمت‌ از زندگي‌ ايشان‌ كه‌ در قم‌ بودند صحبت‌ مي‌كنم. قسمت‌ لبنان‌ را علما و فضلاي‌ محترمي‌ كه‌ در جلسه‌ تشريف‌ دارند روشن‌ خواهند كرد.
امام‌ موسي‌ صدر شخصيتي‌ بود كه، در مدت‌ كوتاهي‌ كه‌ در قم‌ بودند، با داشتن‌ اساتيد بزرگ‌ و به‌ مدد استعداد و نبوغ‌ ذاتي، توانستند در همان‌ اوان‌ جواني، به‌ سرعت‌ و قدرت‌ هرچه‌ تمام‌تر، مدارج‌ علمي‌ را طي‌ كنند. ما در دوران‌ آغازين‌ طلبگي‌ بوديم‌ كه‌ ايشان‌ در قم‌ حضور داشتند. جلسة‌ درس‌ ايشان‌ در مدرسة‌ فيضيه‌ از درس‌هاي‌ درخشان‌ حوزة‌ علمية‌ قم‌ بود. با وجود حضور فقيهان‌ و معلمان‌ بزرگِ‌ معاصر، كه‌ لازم‌ نيست‌ نامشان‌ را ببرم، امام‌ موسي‌ صدر، به‌ عنوان‌ فقيهي‌ بزرگ، در جهان‌ شناخته‌ شدند. خاطره‌اي‌ را كه‌ در كتابم‌ نيز آورده‌ام‌ براي‌ شما نقل‌ مي‌كنم.
اوايل‌ ارديبهشت‌ سال‌ 1358 بود كه‌ به‌ نجف‌ مشرف‌ شده‌ بودم. مرحوم‌ سيد محمدباقر صدر، به‌ محض‌ ورودشان‌ به‌ محل‌ سكونتم، جمله‌اي‌ بيان‌ فرمودند. ايشان‌ نمي‌توانستند فارسي‌ را درست‌ صحبت‌ كنند. از جمله‌هاي‌ شكستة‌ عربي، تكه‌اي‌ عربي‌ و تكه‌اي‌ فارسي، استفاده‌ مي‌كردند. عين‌ آن‌ اصطلاح‌ را برايتان‌ نقل‌ مي‌كنم. ايشان‌ فرمودند: « من‌ شاگرد بالمنزلة‌ پدرِ‌ شما، آيت‌ا محقق‌ داماد هستم. » گفتم: « يعني‌ چه‌ استاد؟ » فرمودند: « براي‌ اينكه‌ وقتي‌ آقا موسي‌ صدر به‌ نجف‌ آمدند، ايشان‌ تحصيل‌كردة‌ قم‌ و شاگرد ممتاز پدر شما بودند و نوشته‌هاي‌ درس‌هاي‌ قم‌ را همراه‌ خود آورده‌ بودند. من‌ احساس‌ كردم‌ كه‌ بايد بنشينم‌ و مباحثي‌ را كه‌ ايشان‌ نوشته‌اند، به‌ واسطه، بشنوم. »
اين‌ براي‌ حوزة‌ قم‌ يك‌ افتخار است‌ كه‌ شخصيتي‌ مثل‌ امام‌ موسي‌ صدر، كه‌ در آن‌ تاريخ‌ از قم‌ به‌ نجف‌ رفته‌ بود، همتايان‌ خودش‌ را تحت‌الشعاع‌ علمي‌ و فقهي‌ و اصوليِ‌ خويش‌ قرار داده‌ بود. اين‌ براي‌ من‌ آن‌قدر جالب‌ بود كه‌ در يكي‌ از كتاب‌هايم‌ عين‌ عبارت‌ مرحوم‌ سيد محمدباقر صدر را نقل‌ كردم. بعدها حضرت‌ آيت‌ا سيد جلال‌الدٌين‌ طاهري‌ در اصفهان‌ فرمودند كه‌ واقعه‌ كاملاً‌ درست‌ است. براي‌ اينكه‌ يك‌ قطعه‌ از نوشته‌هاي‌ ايشان‌ را، وقتي‌ كه‌ مسافرت‌ بودند و تشريف‌ نداشتند، از من‌ گرفتند و هنوز هم‌ پيش‌ ايشان‌ مانده‌ و نمي‌دانم‌ كجاست.
اين‌ براي‌ من، به‌ عنوانِ‌ طلبة‌ فقه، يك‌ افتخار است‌ كه‌ شخصيتي‌ مثل‌ امام‌ موسي‌ صدر، تفكر بالاي‌ فقهي‌اش‌ آن‌قدر درخشان‌ و ارزشمند بود كه، به‌ محض‌ ورود به‌ حوزة‌ علمية‌ نجف، در آن‌ حوزة‌ پر بركتِ‌ هزارساله، اين‌گونه‌ جا باز كرده‌ و خوش‌ درخشيده‌ است. به‌ يقين، مي‌دانم‌ كه‌ اگر الاَّن‌ ايشان‌ ميان‌ ما بود، كه‌ از خداوند بزرگ‌ مي‌خواهم‌ كه‌ هرچه‌ زودتر اسباب‌ نجات‌ ايشان‌ را فراهم‌ آورَد و ما باز هم‌ به‌ زيارت‌ ايشان‌ نايل‌ شويم، يكي‌ از مراجع‌ مسلم‌ تقليد شيعه‌ بود. هيچ‌ وقت‌ نبايد فكر سياسي‌ ايشان‌ انديشة‌ فقهي‌ و علميشان‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار دهد. اين‌ را فراموش‌ نكنيد. من‌ قسمتي‌ از نوشته‌هاي‌ امام‌ موسي‌ صدر را، كه‌ به‌ خط‌ خودشان‌ است، دارم. حقا كه، در آن‌ تاريخ، اين‌گونه‌ تفكر و اين‌قدر تسلط‌ بر فقاهت‌ براي‌ من‌ به‌ عنوان‌ يك‌ طلبة‌ فقه‌ بسيار ارزشمند است. تدريسي‌ نيز كه‌ ايشان‌ در قم‌ مي‌كردند، نشان‌دهندة‌ همين‌ نكات‌ بود.
‌هركدام‌ از شما امام‌ موسي‌ صدر را به‌ گونه‌اي‌ مي‌شناسيد، ولي، به‌ نظر من،ايشان‌ كسي‌ بود كه‌ اعتقاد داشت‌ از طريق‌ عقلانيت، فكر، گفتگو، اخلاق، عمل‌ و كونوا دعاة‌ الناس‌ باعمالكم‌ و عملِ‌ با علم‌ بايد انديشة‌ سياسي‌ را تبلور داد و مجسم‌ كرد. اگر معناي‌ دعوت‌ اين‌ است، ايشان‌ اهل‌ دعوت‌ بود. اگر معناي‌ جهاد اين‌ است، ايشان‌ اهل‌ جهاد بود. اگر اين‌ است‌ معناي‌ تبليغ، ايشان‌ اهل‌ تبليغ‌ بود. و اگر اين‌ به‌ معناي‌ آن‌ است‌ كه‌ ايشان‌ انقلابي‌ نبود، بله‌ ايشان‌ انقلابي‌ نبود. به‌ نظر بنده‌ اين‌گونه‌ است.
در آن‌ زمان‌ بنده‌ جوان‌ بودم‌ و با اينكه‌ در لبنان‌ نبوديم، اطلاع‌ دقيقي‌ از وضعيت‌ ايشان‌ داشتيم. هيچ‌گاه‌ نشنيدم‌ كه، تحت‌ عنوان‌ انقلابي‌گري، يك‌ جا را به‌ هم‌ بريزد يا آشوب‌ كند. راه‌ ايشان‌ جذب‌ قلوب‌ دشمنان، دوستان‌ و جمعيت‌هاي‌ مختلفي‌ بود كه‌ آن‌ وقت‌ حضور داشتند. يادم‌ مي‌آيد كه‌ بعد از فوت‌ استادشان، مرحوم‌ محقق‌ داماد، به‌ منزل‌ ما آمدند. اين‌ آيه‌ را با اين‌ تفسيري‌ كه‌ الاَّن‌ ارائه‌ مي‌كنم، اولين‌ بار از ايشان‌ شنيدم. وقتي‌ داستان‌ لبنان‌ را براي‌ ما نقل‌ مي‌كردند، گفتند كه: « من‌ به‌ اين‌ آية‌ شريف‌ معتقدم: اُدعوا اًلي‌ سبيل‌ رب بالحكمة‌ و الموعظة‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن. » سپس‌ گفتند كه‌ قرآن‌ مي‌گويد دعوت‌ را بايد بر سه‌ پايه‌ استوار كرد: پاية‌ اول‌ عقلانيت‌ و خردورزي‌ و حكمت‌ است. پاية‌ دوم‌ « موعظة‌ حسنه‌ » يعني‌ موعظة‌ همراه‌ با مهرباني‌ و به‌ دور از هرگونه‌ خشونت‌ است. بالاخره‌ پاية‌ سوم‌ « و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن‌ » يعني‌ « گفتگو » است.
گفتگو معنايش‌ چيست؟ به‌ معناي‌ مباحثه‌اي‌ است‌ كه‌ هدف‌ آن‌ غلبه‌ بر خصم‌ نباشد. به‌ نظر ايشان، گفتگو، در درجة‌ اول، مقدمة‌ يك‌ امر است. پيش‌مقدمه‌ است. مسئلة‌ درك‌ طرف‌ مقابل‌ است. ايشان‌ اعتقاد داشت‌ كه‌ گفتگو صرفاً‌ اين‌ نيست‌ كه‌ انسان‌ مباحثه‌ كند و بر طرفِ‌ مقابلش‌ چيره‌ شود. گفتگو مسبوق‌ به‌ تفاهم‌ و درك‌ يكديگر است. انساني‌ كه‌ اهل‌ يك‌ تمدن‌ است‌ و مي‌خواهد در انساني‌ كه‌ اهل‌ تمدن‌ ديگري‌ است‌ نفوذ كند، در درجة‌ اول، بايد تمدن‌ طرف‌ مقابل‌ را بداند و بشناسد. بنده‌ فكر مي‌كنم‌ كه‌ در ترجمة‌ فارسي، كلمة‌ گفتگو مناسب‌ نيست. بايد گفت‌ و شنود باشد. من‌ معتقدم‌ كه‌ تنها گفتن‌ و آمادة‌ شنيدن‌ نبودن‌ هيچ‌ ارزشي‌ ندارد. مولوي‌ مي‌گويد: « آدمي‌ فربه‌ شود از راه‌ گوش. » فرهنگِ‌ گفتگو اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ آمادة‌ شنيدن‌ حرف‌هاي‌ طرف‌ مقابل‌ باشد. انسان‌ اگر فقط آمادة‌ گفتن‌ باشد، آن‌ هم‌ اثري‌ ندارد. بايد بده‌ بستاني‌ در قضيه‌ باشد. به‌ اين‌ معنا كه‌ هم‌ بگويد، هم‌ صبر كند تا بشنود. ايشان‌ اين‌ آيه‌ را اين‌گونه‌ برايم‌ تفسير كرد. اين‌ خاطره‌اي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ و هيچ‌ جا يادم‌ نمي‌رود. سال‌ 48 ، كه‌ به‌ قم‌ آمده‌ بودند، مي‌گفتند: « من‌ معتقدم‌ كه‌ ما، براي‌ رسانيدن‌ پيام‌ خودمان، بايد آمادة‌ شنيدن‌ پيام‌ طرف‌ مقابل‌ هم‌ باشيم. »
چندي‌ قبل، در يكي‌ از مجلات، دعوا بر سر اين‌ بود كه‌ امام‌ موسي‌ صدر انقلابي‌ بود يا نه! اين‌ مسئله‌ چه‌ اثري‌ دارد؟ چه‌ ارزشي‌ در انقلابي‌ بودن‌ يا نبودن‌ امام‌ موسي‌ هست؟ اگر انسان‌ راهي‌ داشته‌ باشد، بايد آنچه‌ هست‌ معرفي‌ شود. امام‌ شخصيتي‌ بود كه‌ اعتقاد داشت‌ اسلام‌ مي‌تواند مدير جامعه‌ باشد. وي‌ معتقد بود كه‌ امروز حقوقِ‌ قضاييِ‌ اسلام‌ مي‌تواند دستگاه‌ قضاييِ‌ بالنده‌ و عدل‌گستري‌ را در جامعه‌ تشكيل‌ دهد. اي‌كاش‌ الاَّن‌ بود و مي‌دانستيم‌ طرح‌ ايشان‌ چيست. لااقل‌ براي‌ مملكت‌ خودمان‌ به‌ درد مي‌خورد.
همچنين، ايشان‌ معتقد بود كه‌ اسلام‌ دينِ‌ زندگي‌ است‌ و فقط‌ براي‌ آخرت‌ نيست. من‌ آن‌ عده‌ از متفكرين‌ را كه‌ مي‌گويند: « دين‌ فقط‌ براي‌ آخرت‌ است‌ » تخطئه‌ نمي‌كنم. اما لااقل‌ ايشان‌ اين‌گونه‌ فكر نمي‌كرد. ايشان‌ معتقد بود كه‌ اسلام‌ ديني‌ است‌ كه‌ هم‌ براي‌ آخرت‌ است‌ و هم‌ براي‌ دنيا، و مي‌تواند يك‌ برنامة‌ عمليِ‌ مناسب‌ براي‌ زندگي‌ ارائه‌ كند. ايشان‌ اعتقاد داشت‌ كه‌ دين‌ حاوي‌ هر دو عنصرِ‌ معنويت‌ و عدالت‌ است، و اين‌ مطلب‌ را در سلسله‌ مقالات‌ خود در مجلة‌ مكتب‌ اسلام‌ مطرح‌ كردند.
اجازه‌ دهيد به‌ مناسبت‌ اين‌ موضوع‌ مطلبي‌ متذكر شوم: آقايانِ‌ روحانيِ‌ جواني‌ كه‌ الاَّن‌ در جلسه‌ حضور داريد، دانشجويان‌ و دوستانِ‌ عزيزِ‌ من، ايشان‌ از كساني‌ بود كه‌ آن‌ روز، به‌ اتفاق‌ دوستانش، حركت‌ روشنفكري‌ را در قم‌ آغاز كرد. حوزة‌ علمية‌ قم، در اواخر دوران‌ مرجعيتِ‌ مرحوم‌ آيت‌ا بروجردي‌ يا دست‌ كم‌ در اواسطش، با جرقة‌ فكريِ‌ عده‌اي‌ از فضلاي‌ بزرگ‌ روبه‌رو شد. من‌ معتقدم‌ كه‌ در رأس‌ اينها يا لااقل‌ يكي‌ از رئوس‌ آنها ايشان‌ بود. براي‌ ما طلاب‌ جوان‌ اين‌ طور تداعي‌ شده‌ بود كه‌ چند نفر پيشقراول‌ نهضت‌ روشنفكري‌ ما بودند. آن‌ وقت‌ به‌ ذهنمان‌ اين‌ گونه‌ مي‌آمد كه، به‌ قول‌ خودمانيِ‌ آن‌ روزمان، آقا موسي‌ يكي‌ از آنها بود. مجله‌اي‌ كه‌ مطرح‌ كردند، مجلة‌ مكتب‌ اسلام‌ بود. اول‌ از همه‌ ايشان‌ امتيازِ‌ آن‌ را گرفت‌ و وقتي‌ كه‌ به‌ لبنان‌ رفت، به‌ ديگران‌ منتقل‌ شد. من‌ حتي‌ در جلسات‌ اولية‌ مجله‌ شركت‌ مي‌كردم‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ طلبة‌ جوان‌ در جريان‌ بودم. دقيقاً‌ در خاطرم‌ مانده‌ است‌ كه‌ آن‌ جلسات‌ در كجا تشكيل‌ مي‌شد، قرار مي‌شد كه‌ چه‌ كارهايي‌ انجام‌ شود و چگونه‌ ادامه‌ پيدا كند. اين‌ جلسات‌ و اين‌ مجله‌ حركت‌ جالبي‌ در حوزة‌ علمية‌ قم‌ بود؛ حوزة‌ علميه‌اي‌ كه‌ حوزة‌ فقه‌ و اصول‌ و تقوا بود و به‌ هيچ‌ وجه‌ در زندگيِ‌ آن‌ روز حضور نداشت. اين‌ حوزه‌ يك‌مرتبه‌ با نشر يك‌ مجلة‌ ماهانة‌ خيلي‌ جالب‌ روبه‌رو شد. چاپ‌ يك‌ مجلة‌ فارسيِ‌ جذ‌اب، جالب‌ و خواندني، كه‌ در ميانِ‌ مجلاتِ‌ آن‌ روز داراي‌ آمار مشتركين‌ خيلي‌ بالايي‌ بود، بسيار جلبِ‌ توجه‌ مي‌كرد. البته‌ بعدها كه‌ ايشان‌ از ايران‌ به‌ لبنان‌ رفتند، جريان‌ مجله‌ در مسير ديگري‌ افتاد. اگرچه‌ باز سلسله‌ مقالاتي‌ براي‌ آن‌ مي‌فرستادند.
به‌ هر حال، يكي‌ از مباحثي‌ كه‌ آن‌ مجله‌ مطرح‌ كرد اين‌ بود: معنويت‌ همراهِ‌ عدالت. اين‌ فكر شالودة‌ اين‌ حقيقت‌ است‌ كه‌ دين‌ فقط‌ براي‌ اموات‌ و آخرت‌ نيست. اين‌ دين، يعني‌ اسلام، ديني‌ است‌ كه‌ هم‌ براي‌ آخرت‌ است‌ و هم‌ براي‌ دنيا، معنويتِ‌ تنها نيست، معنويتِ‌ توأم‌ با عدالت‌ است، كه‌ عدالتش‌ از طريق‌ شريعت‌ تأمين‌ مي‌شود. انديشة‌ شريعت، تحقق‌بخشِ‌ آمال‌ عدالت‌ است. امام‌ موسي‌ صدر اين‌ فكر را در سخنراني‌هاي‌ خود در لبنان‌ نيز مطرح‌ كردند و مهم‌ آنكه‌ وقتي‌ اين‌ فكر را مطرح‌ مي‌كردند آمادة‌ شنيدن‌ حرف‌هاي‌ مخالف‌ نيز بودند.
در يكي‌ از سفرهايم‌ كه‌ به‌ كنگره‌اي‌ در آمريكا دعوت‌ شده‌ بودم، با يك‌ متفكر مسيحي‌ لبناني‌ برخورد كردم. فردي‌ بود بسيار باسواد، از حقوق‌دانان‌ ارزشمند. ايشان‌ عاشق‌ امام‌ موسي‌ صدر بود. بيشترين‌ انگيزه‌اي‌ كه‌ ماية‌ گرايش‌ او به‌ اين‌ بزرگوار بود اين‌ بود كه‌ مي‌گفت‌ وقتي‌ ما با امام‌ صحبت‌ مي‌كرديم، حرف‌هاي‌ ما را گوش‌ مي‌داد و مي‌شنيد، به‌ همين‌ دليل‌ با او جلسات‌ زيادي‌ داشتيم. اين‌ است‌ آداب‌ حوار و گفتگو. گفتگوي‌ يك‌سويه‌ معنا ندارد. تنها گفتن‌ و يك‌جانبه‌ گفتن‌ غلط‌ است. انسان‌ بايد هم‌ آمادة‌ گفتن‌ باشد و هم‌ آمادة‌ شنيدن.
به‌ هر حال، فرهنگ‌ شيعه، به‌ همتِ‌ اين‌ بزرگوار، يك‌ فرهنگ‌ همراه‌ با عقلانيت‌ معني‌ مي‌شود. من‌ معتقدم‌ كساني‌ كه‌ راه‌ ايشان‌ را ادامه‌ مي‌دهند بايد به‌ اين‌ نكته‌ توجه‌ كنند كه‌ شيعه‌ پايگاه‌ تفكٌر و انديشه‌ بوده‌ است. درست‌ است‌ كه‌ شيعه‌ در طول‌ تاريخ‌ يك‌ اقليٌت‌ بوده،درست‌ است‌ كه‌ شيعه‌ يك‌ اپوزيسيون‌ و اقليٌت‌ سياسي‌ بوده، اما همواره‌ اقليٌتي‌ متفكٌر بوده‌ است؛ اقليتي‌ كه‌ حرف‌ براي‌ گفتن‌ دارد. امام‌ صادق‌ع‌ و امام‌ باقرع‌ نهضتشان‌ را از راه‌ حركت‌ فرهنگي‌ آغاز كردند. شيعه‌ هميشه‌ به‌ اين‌ نام‌ معرفي‌ شده‌ است. امروز نيز زماني‌ است‌ كه‌ بايد اين‌ فكر را ادامه‌ دهيم.
آقايان، ما شيعيان‌ پيام‌آورِ‌ صلح‌ و آرامشيم. ما طرفدارِ‌ دوستي، مهرباني‌ و برابري‌ هستيم. ما عداوت‌ بغضأ را از شيطان‌ مي‌دانيم. ما پيرو امام‌ صادق‌ع‌ هستيم‌ كه‌ فرمود: « مگر دين‌ چيزي‌ جز محبت‌ است؟ » ما، با اين‌ انديشه، تحقق‌بخشِ‌ عدالتيم. ما بايد دست‌ هر كسي‌ را كه‌ طرفدار دوستي‌ و مهرباني‌ است‌ بفشاريم. ما اهل‌ تخريب‌ نيستيم. البته‌ هيچ‌گاه‌ نمي‌گذاريم‌ به‌ حريم‌ شرافت‌ و بزرگي‌ و عزتمان‌ تجاوز شود. ما مدافع‌ عزت‌ و شرفمان‌ هستيم، در عين‌ حالي‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ مهاجم‌ هم‌ نيستيم. ما به‌ حكمِ‌ شيعه‌ بودنمان‌ آمادة‌ پذيرش‌ ِ‌ حرفِ‌ حقيم. ما پيروِ‌ مولا علي‌ بن‌ ابيطالب‌ع‌ هستيم‌ كه‌ اگر قدرت‌ به‌ دستمان‌ افتاد آن‌ را براي‌ خدمت‌ مي‌دانيم. آمادة‌ شنيدنِ‌ هرگونه‌ انتقاد نيز هستيم، كه‌ انتقاد كردن‌ و نقدپذير بودن‌ را او به‌ ما توصيه‌ كرده‌ است:« ادعُ‌ اًلي‌ سَبيل‌ رب بالحكمة‌ و الموعظة‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن. »
خدايا، تو را به‌ صديقة‌ طاهره‌ سوگند مي‌دهيم‌ كه‌ هرچه‌ زودتر توفيق‌ زيارت‌ امام‌ موسي‌ صدر را براي‌ ما فراهم‌ فرما. خدايا، دشمنان‌ اسلام، شيعه‌ و اهل‌ بيت‌ را اصلاح‌ فرما. و الس‌لام‌ عليكم‌ و رحمة‌ ا و بركاته