|
|
| |
امام صدر و چالشهاي دوران معاصر |
|
| |
----------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
| |
|
دكتر ابراهيم قبيسي، رئيس دانشگاه لبناني، همايش « امام
موسي صدر؛ نيازها و مقتضيات زمان » ، اسفند 1380، دانشگاه
تهران، تهران |
|
|
| |
----------------------------------------------------------------------------------------------------- |
|
| |
بسم ا
الرحمن الرحيم. عنوان سخنراني در نگاه اول ساده به نظر
ميرسد. شايد تصور شود كه ما در برابر موضوعي با چارچوبي
مشخص قرار داريم، كه ركن اصلي آن بازشناخت ويژگيهاي
تاريخي دوران معاصر و نيز تحولات گوناگوني است كه
پيآمد اين ويژگيها، و همچنين نوع برخورد انسان در
رويارويي با اين مسائل است. زيرا انساني كه به طور
طبيعي در برابر بحرانها از خود واكنش موافق يا مخالف
نشان ميدهد، در برابر اين تحولات هم، به ناچار، موضع
ميگيرد.
اما پس از نگاهي گذرا به موضوع، خود را با سيلي از پرسشها
مواجه ميبينيم. امواج اين پرسشها سخت با انسان برخورد
ميكند، و انديشة او را ناخواسته به فضايي پر از شك و
تحير ميكشاند. اين سيل خروشان از دنيايي بيپايان و مملو
از موقعيتهاي گوناگونِ تاريخي و اجتماعي سرچشمه ميگيرد،
كه در بستر تمدن ملتها و اقوام مختلف پديد آمده است.
به همين علت و نيز بنا بر ادلة ديگر، انسان احساس ميكند
كه بايد با احتياط فراوان و دست به عصا با چنين
موضوعهايي برخورد كند. ما بايد با هشياري كامل، كارآيي و
بازدهي علوم تجربي را، كه از ثمرات دانش جديد است، در
كنار واقعيتهاي دنياي امروز بررسي كنيم، تا بتوانيم
گوشههايي از بحرانهاي موجود را كشف كنيم. بايد به
تپشهاي نبض واقعيت موجود در جهان كاملاً توجه كنيم، و
همين توجه است كه ما را با بسياري از حقايقِ مرتبط با
موضوعمان آشنا خواهد كرد. از همين رو بنده احساس ميكنم،
كه ناچارم تا روند بحث را در قالب چند پرسش ويژه
مرزبندي كنم.
در ابتدا توجه شما را به نكتهاي جلب ميكنم. آن نكته
اين است كه تنها در صورتي خواهيم توانست حق مطلب را
به شايستگي ادا كنيم، كه خود را با دنياي فردي و جهان
معاصر مرتبط بدانيم. ما در برابر چرخهاي از حركت جهاني
قرار داريم. بنابراين هر چه هم كه در رؤياها و
موضعگيريهاي فردي خود پيشرفته باشيم، نميتوانيم خود را
در دنيايي درونگرا منزوي كنيم. اما به راستي از كدامين
عصر و دوره سخن ميگوييم؟ آيا از عصري سخن ميگوييم كه
دورانِ پويايي علوم، پيشرفت اقتصاد، پديد آمدن دولت عربي
و عميقتر شدن روابط و تعامل ميان ملتهاست. يا جريانهاي
آشوبطلب و هرج و مرجگرا، اين ويژگيهاي خوب را در آتش
گرايشهايشان ميسوزانند؟ واضح است كه اين جريانها
زاييدة راهبُردهاي خشن فرهنگي، سياسي و اقتصادي است.
راهبردهايي كه متأسفانه بر ابزارها و فناوري پيشرفتة
معاصر حاكم است و برخي سازمانها را قادر ساخته كه بر
تواناييهاي اين سير رو به جلو فرمانروايي كنند.
سازمانهايي كه با استفاده از اين جايگاه، سلطة جهاني
خود را گسترش داده و در قالب معادلههايي قوي و
بازدارنده، امكان تحرك و آزادي ديگران را سلب كردهاند.
ما در برابر چنين واقعيت چندپارهاي قرار داريم كه به
انسجام دروني بسيار نيازمند است. با اين اوصاف و در اين
فضا، ميخواهيم به تشريح حركت امام صدر بپردازيم. به نظر
من اگر سخنرانيهايي كه به اين منظور ايراد ميشود، از
همان ابتدا پرسشهاي خود را معين و زاوية ديدشان را
مرزبندي نكنند، سخنرانيهايي سطحي خواهند شد. بنابراين
براي شناخت منظومة فكري و مواضع تاريخي امام موسي صدر،
لازم است كه بر اين مباحث پيشدرآمدي داشته باشيم. چرا
كه ايشان در محدودهاي مشخص، طراحِ حركتي عظيم و
پديدآورندة جنبشِ داخليِ بزرگي بود.
1. ساختار شخصيتي امام صدر
با ورق زدنِ صفحات تاريخ، ميتوانيم مراحل و عواملي را
شناسايي كنيم، كه در شكلگيري شخصيت ايشان مؤثر بوده
است. امام صدر در آغوشِ خانوادهاي رشد كرد، كه دانشپرور
بود. گويا چنين مقدر بوده است كه حيات اين خانواده، وقف
رشد و گسترشِ فرهنگِ نابِ اسلامي شود.
اولين محيطي كه در رشد اين خاندان تأثير گذاشت، منطقة
جبلعامل لبنان بود. اين منطقه از ابتداي گسترش اسلام
تا امروز، همواره شاهدِ جنبشها، نهضتها و جهادهايي بوده
است كه اعتلاي اسلام ناب و پاسداري از ارزشهايي چون
عدالت، وحدت و استقلالطلبي، دغدغة اصلي آنها را تشكيل
ميداده است.
نجف اشرف دومين فضايي بود كه در ساختن اين شخصيت نقشي
اساسي ايفا كرد. حوزة نجف، رادمردان سترگي از دانشوران
ديني را در آغوش خود جا داده بود. آنان پهنة حضور خود را
در آن جا گسترانيده بودند تا با كوششهاي علمي خود، آن
ناحيه را دژ و پناهگاهي براي گسترش انديشة ديني سازند.
تشنهكامان معرفت براي جرعهنوشي از گواراي علوم ديني
به آن جا رفت و آمد ميكردند و با روشنترين و دقيقترين
شكل ممكن، با اين دسته از دانش آشنا ميشدند. درميان
رواقهاي اين حوزه، جريانهاي ريشهدار علمي و حركتهاي
تكاپوگر تبليغي و اجتهادي شكل گرفته بود. اين حركتها
معمولاً در فضاهاي بسته و تنگ سياسي انجام ميگرفت. اين
جريانِ علمي در برههاي فرصت پيدا كرد كه در چرخة عمومي
سياست وارد شود. با ورود به ميدان سياست پرچمداري
مبارزه با استعمار را بر دوش گرفت، و در آغاز قرن گذشته
پيشگام اين مبارزه شد. به طور مشخص حوزة علمية نجف در
سال 1920 ميلادي در برابر استعمار انگليس قيام خود را آغاز
كرد.
حوزة علمية قم سومين فضاي شخصيتپرداز براي امام صدر
بود. قم نماد حركت اسلامِ ناب و ريشة دروني انقلاب
ايران و حركتهاي اسلامي بعد از آن است. اين نقطه نمودِ
بارزي است كه جهانشمولي اسلام را به نمايش ميگذارد، و
گذار انديشة ديني را از مرز گرايش نژادي و قومي نشان
ميدهد. فضاي اسلامي ايران پايگاهي است كه آغوش خود را
بستر انقلابهاي پي در پي كرده است. از اين ميان از چند
مورد ياد ميكنيم: نهضت مشروطه در سال 1905، جنبش ملي
شدن صنعت نفت در سال 1953 ( 1332 ه' ) ، قيام 15 خرداد
1342 ( مطابق با 1963م ) و انقلاب اسلامي ايران كه به
رهبري امام خميني( ره ) به پيروزي رسيد.
و بالاخره فضاي چهارمي كه در ساختن شخصيت ايشان مؤثر
بود دانشگاه الازهر مصر بود. اين مركز، اولين و مهمترين
مرجعِ ديني در منطقة آفريقاست. مركزي كه شعبههاي مختلف
و تجاربي فراوان، و به طور طبيعي مشكلات و مسائل خاص خود
را نيز دارد.
هر كدام از اين مناطقِ جهتدهنده، با توجه به خصوصيات
برجستة حاكم بر آنها، به شكلي تعيين كننده بر شخصيت
امام صدر اثر گذاشتند. همة اين محيطها دست در دست هم
فضاي فرهنگي ويژهاي فراهم آوردند، كه زمينهاي مناسب
براي رشدِ ايشان شد. امام صدر، شخصيت بزرگ، رهبريِ فكري
و تواناييهاي روزآمدش را از چنين فضا و بستري الهام
گرفت.
با توجه به سخنان پيشگفته به خوبي درك ميكنيم، كه
ايشان توانست در دنياي معاصر، با همة مزايا و مشكلاتي كه
دارد، شكافي بزرگ ايجاد كند. شخصيتي با اين قدرتِ تأثير
بدون شك از انديشههاي ثابتِ توحيدي و عدالتخواهانه
سرشار، دامنة تجاربِ او گسترده و افقهاي جهادگري و
آزاديخواهي او در اوج است. بنابراين در وجود امام صدر
شخصيتي اسلامگرا مييابيم كه در اين عصر، زندگي خود را
با گرايش به نهضت و حركت انقلابي سپري كرد و براي
جامعة لبناني تعبيري جديد و ملموس از اين گرايش به
نمايش گذاشت.
2. جامعة لبنان: تشخيص بحران و افقهاي جنبش
امام موسي صدر در برخورد و تعامل با مسائل ويژة لبنان،
معيارها و شاخصهاي خاصي داشت. تصور ميكنم كه تأمل در
اين عبارتِ ايشان، ما را در شناسائيِ اين معيارها و
شاخصها ياري كند. سخن ايشان اين بود:
تمامي پيامبران فرستادگان پروردگار يكتا هستند. دعوت همة
آنان به سوي يك رسالت مشترك است. رسالتي كه انديشه،
دل و جسم انسان را به تسليم در برابر خداوند فرا
ميخواند. ما با اين نگاه به گذشتگان خود مينگريم. اين
رسالت دو سوي دارد؛ از يك سو به خداوند پيوند خورده است،
و از سوي ديگر به انسان. اين مؤمنان هستند كه جنبة
انساني اين رسالت را بر دوش دارند.
و به مناسبت ديگري ميفرمايند:
رسالت همة اديان يكي است. اين رسالت مشترك، در قالب
حلقههايي به هم پيوسته، در اديان گوناگون تجلي پيدا
كرده است. هدف اديان تنها وقتي تحقق مييابد كه انسان
از بندگي لذتها و از پرستش اشيأ، انسانهاي پيرامون و نيز
از آثار شوم اين پرستشها برهد.
بر كسي پوشيده نيست كه هدف امام موسي صدر ساختن
معياري ايماني، جامع و همهسونگر بود. او ميخواست در برابر
فِرَقِ گوناگونِ موجود در لبنان فضايي جديد بگشايد و با
نماياندن افقهاي حركت و قيام، نيروهاي آزاديخواه و
پتانسيلهاي نهفته در جامعه را به كار اندازد. امام صدر
همزمان با اين حركت هدف ديگري را نيز دنبال ميكرد. او
با غل و زنجيرهايي كه به پاي جامعه بسته بود، مبارزه
ميكرد. گرايشهاي نادرستي كه به علت رواج چندين ساله
در قالب آداب و رسوم و عرفهاي رايج جامعه رسوب كرده، و
بخشي از زندگي فردي و اجتماعي جامعة لبناني را تشكيل
داده بود.
امام موسي صدر، از ابتداي دهة 60 و از همان بدوِ ورود
خود به لبنان، تلاش ميكردند كه اين معيارِ ايماني جامع،
زباني آرماني نشود كه از واقعيت به دور است. ايشان
جبهههاي كاري فراواني را فراروي خود گشودند كه در تمامي
آنها، معيار ياد شده به چشم ميخورد و مؤيد اين انديشه
بود. امام بر همين اساس در حركت خود، همة عناصر مثبت
جامعة لبنان را فعال كردند. هدف ايشان آن بود كه چنان
زمينه و شرايطي فراهم آيد، كه فضاي سياسي و فرهنگي
جامعه براي مقابله با تهديدهاي گوناگون آماده شود. به
همين علت نزديك به دو دهه تلاش ايشان، مصروف گشودن
افقهاي جديد براي اصلاحات فراگير در لبنان شد. اين
اصلاحات در ضمن حركتي اجرا ميشد كه ويژگي بارز آن، تكثر
گرايشها بود.
با نگاهي گذرا به فعاليتهاي امام، محورهايي را مشاهده
ميكنيم، كه ايشان يا در صحنة عمل مؤسِس آن بودند، يا
در پديد آمدن آنها نقشي برجسته داشتند. مهمترين اين
محورها به شرح زير است:
1. تلاش و زمينهسازي مناسب براي ايجاد مؤسسههاي
آموزشي، حرفهاي، پزشكي و اجتماعي كه به شكل خصوصي
فعاليت ميكردند. اين مراكز به طور همزمان چند هدف را
تأمين ميكرد: از يك سو روحية كار، تلاش، مسئوليتپذيري و
ورود مستقيم به صحنة فعاليت را در ميان طبقات محروم
زنده ميكرد. و از سوي ديگر تمهيداتي فراهم ميآورد كه
خدمات اوليه و ضروري گوناگون به اين طبقه از مردم
عرضه شود، و بدين ترتيب بخشي از دردها و رنجهاي آنان
كاسته شود. امام صدر دقيقاً ميدانست كه موفقيت اصلاحِ
فراگير مستلزم آن است كه ذهنيتي موافق با اصلاحات، در
مردم ايجاد شود. ايشان اجازه داد كه مردم به دنياي
اصلاحات پا نهند، و ناهنجاريهايي چون وابستگي، منفينگري،
گريز از مسئوليت و بياعتمادي به جنبش و تغيير را پشت سر
گذارند.
2. تلاش براي ايجاد پيوند ميان طبقات محروم در سراسر
جامعه، و نيز ميان آنان و هموطناني كه در جست و جوي كار
و معيشت به سرزمينهاي ديگر مهاجرت كرده بودند. امام با
همين هدف حركت عميق و گستردة خود را در گوشهگوشة لبنان
و همچنين در بين مهاجران آغاز كرد. امام در زندگي مردم
شريك و از نزديك با مشكلات و مسائل آنان آشنا شد. او
ميكوشيد تا حجابهاي تفرقهآفرين را از ميان آنان بردارد
و ارتباطي مستقيم ميانشان برقرار كند. اين حركت باعث شد
كه نهضت امام از جنبشي نخبهگرا و قدرتطلب به حركتي
مردمي بدل شود، كه هدف آن ساختن فضاي معنوي، فكري و
سياسي مناسبي بر پاية توحيد و كنار زدن طبقهبنديهاي
فرقهاي و مصلحتجويانه بود.
3. تلاش بيوقفه براي ايجاد پيوند ميان تمام شخصيتها و
نمادهاي معنوي، فكري و سياسي كه در حركت اصلاحگرانه نقش
داشتند.
اين رويكرد، به سبب آثار مطلوب فراواني كه براي لبنان،
جامعة عرب و مسلمانان داشت، در محافل گوناگونِ فكري و در
اجتماعهاي سياسي جاي خود را باز كرد. امام موسي صدر
تلاش فراواني كرد كه اين آرمان را نهادينه و پايدار، و
با هشياري در زندگي واقعي و تشكيلاتي مردم اجرا كند. اين
مطلب را به بهترين وجه ميتوان در سخنان ايشان پيگيري
كرد:
من كوششهاي اجتماعي و فعاليتهاي سياسي خويش را چيزي
جز بعدي از ابعاد رسالت و مسئوليت اسلامي خويش نميدانم.
به نظر من، ايمان به خدا، از كوشش براي خدمت به مردم و
كاستن از دردهاي آنان جدا نيست. چه، ايمان به خدا، راهي
مناسب را براي رسيدن به اين هدف مقدس، يعني خدمت به
محرومان، ترسيم ميكند. راهي كه بر پايبندي به ارزشهاي
اخلاقي تكيه دارد. اين باور و اعتقاد، از سالها قبل از
حوادث لبنان، در ضمن آن حوادث و نيز در دوران پس از آن،
خطمشي زندگي و فعاليتهاي مرا پي ريخته است. همين باور و
روش است كه ما را از ساير گروههاي سياسي لبنان متمايز
ميسازد، و همين باور و روش است كه ساختار اجتماعي آينده
را سامان خواهد داد.
در تكميل آنچه آمد بايد تأكيد كنم كه امام موسي صدر
در بسياري از چالشها و مسائل، از بينشي ژرف و عميق
برخوردار بود. از مهمترين اين چالشها، قضية مقدس فلسطين
بود. امام در اين باره ميگويد:
تلاش و جهاد در راه آزادي فلسطين، عملي مقدس است. زيرا
تلاش در راه آزادسازي فلسطين، كوشش در راه نجات مقدسات
اسلامي، مسيحي و تلاش براي آزادسازي انسان است. اين
حركت تلاشي است كه از زشت نشان دادن دين خدا جلوگيري
ميكند. زيرا صهيونيستها در پي آنند كه چهرهاي ناخوشايند
از دين خدا به تصوير بكشانند.
امام موسي صدر براساس همين نگرش و با اعتقادي مبنايي،
از همان اوان دهة هفتاد ميلادي به حمايت از قيام مردم
فلسطين برخاست. او با صبر و شجاعت، تمامي خطاها، انحرافات
فكري و سياسي و عوارض حضور مقاومت فلسطين در لبنان را
تحمل كرد.
ايشان در مواضع سياسي خود تنها به پشتيباني و تأييد
بسنده نكرد، بلكه شريك اصلي مقاومت در برابر فزونخواهي
و تجاوزگري اسرائيل در منطقه بود. از همين رو موضوع
اساسي « جنوب لبنان » در زندگي سياسي و فعاليتهاي
مردمي، عربي و بينالمللي امام صدر جايگاه ويژهاي يافت.
امام خيلي سريع و در كمترين زمان ممكن به نيكي دريافت
كه اسرائيل، به جنوب لبنان چشم طمع دوخته است. از همين
رو و برخلاف عرف رايج دست بر دست نگذاشت تا ابتدا،
فاجعهاي به نام « اشغال » روي دهد. بلكه سريعاً دست
به كار شد و تا جايي كه امكانات اجازه داد، فضا و زمينة
لازم براي مقاومت در برابر دشمن متجاوز اسرائيلي را
فراهم آورد. زمينهسازي امام تمامي سطوح، از
سياستگذاريهاي كلان دولت گرفته تا آماده ساختن مردم،
همه و همه را در برگرفت، تا سرانجام جامعة لبناني براي
مقاومت در برابر تجاوزهاي اسرائيل مهيا شد. امام اگر چه
بارها با بيتوجهي و اهمال دولتهاي وقت مواجه شد، اما
اين بيتوجهي و اهمال هرگز ايشان را در پيمودن اين راه
سست نكرد، و ايشان را بر آن داشت تا با تكيه بر توانمندي
و ايمان مردم، در نهايت صراحت و اميدواري اعلام كند:
جنوب لبنان بايد استوار و قدرتمند باشد. جنوب لبنان بايد
صخرهاي مستحكم باشد كه به هنگام برخورد امواج توطئه و
طمع اسرائيل با آن، آنها را در هم بكوبد. جنوب بايد
همواره بخشي از لبنان، قطعهاي از جهانِ عربِ متحد، و
نوك پيكان مبارزة آنان با اسرائيل باشد و باقي بماند.
اين موضع امام در حد يك شعار سياسي باقي نماند، بلكه
با درايت و مديريت ايشان، آرام آرام به برنامهاي ملي
بدل شد. امام طبقات مختلف مردم را بسيج و خطاب به
آنان اعلام كرد:
به همه هشدار ميدهم! كشور در معرض خطر است، وطن در معرض
خطر است، كرامت ما در معرض خطر است. مهمترين مسئلة امروز،
حفظ كشور، حفظ مردم و حفظ وحدت و يكپارچگي آنهاست. در
راه اين مبارزه، تمامي امكانات و توانمنديهاي خود را
بسيج كنيد. آماده باشيد. همه آموزش ببينيد و همه مسلح
شويد.
اين سخنان كه سنگ بناي ادبيات مقاومت لبنان به شمار
ميآيد، پرتوهاي روشنگري هستند كه از حركت قوي و قدرتمند
جهادي امام صدر پرده بر ميدارند. جهادي كه امام از
ابتداي دهة شصت آغاز كرد و با غيبت ايشان در سال 1978
به مرحلة تازهاي وارد شد.
و امروز، ما با انگيزة تجزيه و تحليل ابعاد مختلف اين
تجربة پربركت دور هم جمع شدهايم. نهضتي كه امام موسي
صدر آغاز كرد در سرتاسر جهان عرب و دنياي اسلام ريشه
دوانده و ماندگار شده است. اين نهضت تجربهاي اصيل و
پشتوانهاي ارزشمند براي حركت اصلاحطلبي و گسترش فرهنگ
ديني به شمار ميرود. تجربة موفق حركت امام صدر در
تاريخ ماندگار خواهد بود. افقهاي زرينِ رهايي و آزادي از
ظلم و ستم را ترسيم خواهد كرد و سرانجام اتحاد و تكامل را
براساس توحيد و عدل الهي ژرفا خواهد بخشيد
|
|
| |
|
|