اميد به‌ حيات‌

 
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

 

سيد صدرالدين‌ صدر، رئيس‌ مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ امام‌ موسي‌ صدر در لبنان، همايش‌ « امام‌ موسي‌ صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان‌ » ، اسفند 1380، دانشگاه‌ تهران، تهران‌

   
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

‌‌‌‌‌بسم‌ ا الرحمن‌ الرحيم. الحمد لله‌ رب‌ العالمين‌ و الص‌لاة‌ و الس‌لام‌ علي‌ سيد المرسلين‌ و الس‌لام‌ علي‌ انبيأ ا. الس‌لام‌ عليكم‌ و رحمة‌ ا و بركاته. نخست‌ بايد از دوستان‌ و سروران‌ عربمان‌ پوزش‌ بخواهم. زيرا از من‌ خواسته‌ شده‌ است‌ كه‌ فارسي‌ صحبت‌ كنم. در آغاز سخن‌ لازم‌ مي‌دانم، از طرف‌ خودم، خانوادة‌ امام‌ موسي‌ صدر و دوستداران‌ آن‌ بزرگمرد در لبنان، از برگزار كنندگانِ‌ عزيز اين‌ همايش‌ بين‌المللي‌ تشكر و براي‌ همة‌ آنان‌ موفقيت‌ و سلامتي‌ آرزو كنم. همه‌ با هم‌ دعا كنيم، تا اًن‌ شأ ا همايش‌ ِ‌ سوم‌ در حضور خود ايشان‌ باشد. كارنامة‌ درخشانِ‌ امام‌ موسي‌ صدر در يك‌ سخنراني، يك‌ كتاب‌ يا يك‌ گردهمايي‌ نمي‌گنجد. لذا در سخنان‌ امروز، تنها سرفصل‌هايي‌ از زندگي‌ و جهاد ايشان، و پس‌ از آن‌ نكات‌ مهمي‌ در خصوص‌ ِ‌ حيات‌ و روند پيگيري‌ سرنوشت‌ ايشان‌ ذكر خواهم كرد. امام‌ موسي‌ صدر در 14 خرداد ماه‌ 1307، در شهر مقدس‌ قم‌ و در خانة‌ علم‌ و عمل‌ و فضيلت‌ و جهاد ديده‌ به‌ جهان‌ گشود. پدرانِ‌ ايشان، نسل‌ در نسل‌ تا امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر ( ع‌ ) ، از مراجع‌ عظام‌ تشيع‌ و از فرهيختگان‌ ديني‌ و اجتماعي‌ و سياسي‌ بودند. به‌ عبارتي‌ مي‌توان‌ گفت، كه‌ اين‌ بزرگوار خلاصه‌ و عصارة‌ اجداد ارجمندش‌ است.
امام‌ موسي‌ صدر پس‌ از تحصيلات‌ دانشگاهي‌ و حوزوي‌ در قم‌ به‌ درجة‌ اجتهاد رسيد. سپس‌ براي‌ تحقيق‌ بيشتر راهي‌ نجف‌ اشرف‌ شد، و پس‌ از چهار سال‌ به‌ قم‌ بازگشت. در اواخر سال‌ 1338 و بنا به‌ دعوت‌ شيعيان‌ جبل‌ عامل‌ در جنوب‌ لبنان، براي‌ جانشيني‌ حضرت‌ امام‌ عبدالحسين‌ شرف‌الدين، به‌ لبنان‌ هجرت‌ كرد. امام‌ موسي‌ صدر پس‌ از نوزده‌ سال‌ جهاد‌ در شهريور 1357 به‌ دعوت‌ رسمي‌ دولت‌ ليبي، راهي‌ اين‌ كشور شد، و همزمان‌ با محاصرة‌ بيت‌ حضرت‌ امام‌ خميني‌ در نجف، به‌ دست‌ سرهنگ‌ قذافي‌ ربوده‌ شد. ايشان‌ از آن‌ روز تا امروز، هرگز در خارج‌ از كشور ليبي‌ ديده‌ نشده‌اند.
امام‌ موسي‌ صدر، فعاليت‌هاي‌ خود را با بينشي‌ جامع، علمي‌ و واقع‌بينانه، براي‌ توسعة‌ اجتماعي، سياسي‌ و اقتصادي‌ مردم‌ لبنان‌ آغاز كرد. از جمله‌ دغدغه‌هاي‌ مهم‌ امام‌ موسي‌ صدر مي‌توان‌ اين‌ موارد را برشمرد:

‌يكم: درك‌ كامل‌ واقعيت‌ها، اوضاع‌ و ساختار اقتصادي‌ و اجتماعي‌ آن‌ زمانِ‌ لبنان، با ياري‌ گرفتن‌ از تحقيقات‌ و بررسي‌هاي‌ عميق‌ ميداني، كه‌ يا خود و همكارانشان‌ در مناطق‌ مختلف‌ لبنان‌ انجام‌ دادند، يا از نتايج‌ تحقيقات‌ و بررسي‌هاي‌ هيئت‌هاي‌ مختلف‌ سازمان‌ ملل‌ برگرفتند. ايشان‌ در مصاحبه‌اي‌ گفتند كه‌ كيلومتر شمار ماشين‌ فولكس‌ ِ‌ كوچك‌ من‌ سالانه‌ صدوپنجاه‌ هزار كيلومتر كار مي‌كند، و اين‌ به‌ سبب‌ گشت‌ و گذار در كوره‌راه‌هاي‌ لبنان‌ است. به‌ راستي‌ هيچ‌ شهري، و هيچ‌ دهاتي، اعم‌ از مسلمان، مسيحي‌ و شيعه‌نشين‌ در لبنان‌ وجود ندارد كه‌ بگويد امام‌ موسي‌ صدر در فلان‌ تاريخ‌ اين‌ جا نبود، يا فلان‌ كار را اين‌ جا انجام‌ نداد.

‌دوم: شهر صور و بلكه‌ تمام‌ منطقة‌ جنوب‌ لبنان، ناحية‌ رويارويي‌ با رژيم‌ صهيونيستي‌ بود. لذا بايد در آن‌ و سپس‌ در همة‌ لبنان‌ جامعه‌اي‌ مقاوم‌ ايجاد مي‌شد، كه‌ به‌ رسالت‌ خود جامة‌ عمل‌ بپوشاند. رسالتي‌ كه‌ محافظت‌ از سرزمين‌ و انسانِ‌ لبنان، و پاسداري‌ از خطِ‌ مقدمِ‌ جبهة‌ جهانِ‌ عرب‌ و اسلام‌ در برابر اسرائيل‌ بود. اسرائيلي‌ كه‌ به‌ تعبير ايشان‌ « شر مطلق‌ » است، و مي‌بايد از ريشه‌ كنده‌ شود.

‌سوم: درك‌ اين‌ حقيقت‌ كه‌ محروميت‌ سرزمين‌هاي‌ جنوب، عكار، بقاع‌ و ساير مناطق‌ لبنان، مشكلات‌ عظيمِ‌ اجتماعي‌ در ديگر مناطق‌ و بلكه‌ تمام‌ كشور ايجاد خواهد كرد.

‌چهارم: ضرورت‌ مشاركتِ‌ همة‌ افراد جامعه‌ در مسئوليت‌هاي‌ اجتماعي، براساس‌ توانمندي‌ها و شايستگي‌هايي‌ كه‌ هر انسان‌ دارد.

‌پنجم: اهميت‌ سازمان‌دهي، منظم‌ و نهادينه‌ كردن‌ فعاليت‌هاي‌ اجتماعي، سياسي‌ و ديني‌ به‌ عنوان‌ شرطي‌ اساسي‌ براي‌ موفقيت‌ تك‌تك‌ فعاليت‌ها.

‌ششم: ضرورتِ‌ وارد كردن‌ روحانيان‌ به‌ دنياي‌ حركت‌ و تلاش، و به‌ تعبير خود امام‌ صدر « تكاندن‌ غبارِ‌ سال‌ها خمودي‌ و انزواي‌ در مساجد، و بيرون‌ آوردن‌ آنها به‌ سوي‌ منبر و محراب‌ ميهن، تا با زندگي‌ و پيشرفت‌هاي‌ آن، و با اعتلاي‌ انسان‌ همگام‌ باشند و مسئوليت‌ ناب‌ و فكر ديني‌ اصيل‌ محفوظ‌ بماند. »
خلاصه‌ آنكه‌ امام‌ موسي‌ صدر، دستاوردهاي‌ مهم‌ و ارزنده‌اي‌ را به‌ ارمغان‌ آورد، كه‌ همه‌ عبرت‌انگيز است. مهم‌ترين‌ اين‌ دستاوردها عبارتند از:
الف‌ ) بازسازي‌ هويت، انسجام‌ و غيرت‌ شيعه‌ در لبنان.
ب‌ ) پرچمداري‌ حركت‌ تقريب‌ مذاهب‌ اسلامي‌ و گفتگوي‌ اديان‌ و فرهنگ‌ها.
ج‌ ) تأ‌سيس‌ مقاومتِ‌ لبناني‌ و ايجاد جامعه‌اي‌ مقاوم‌ در برابر تجاوزهاي‌ اسرائيل‌ و نيز حمايت‌ از انقلاب‌ فلسطين.
د ) معرفي‌ حركتِ‌ انقلابِ‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ جهان‌ و حمايت‌ از آن، حتي‌ قبل‌ از پيروزي.
ه' ) دريافتن‌ نسل‌ جوان‌ و بازگرداندن‌ آنان‌ به‌ آغوش‌ دين‌ و ارزش‌هاي‌ الهي.
امام‌ را بايد از سخنان‌ خودش‌ شناخت. نه‌ فقط‌ امام‌ موسي‌ صدر، بلكه‌ هر بزرگمرد و هر انسانِ‌ مصلح‌ و هر كسي‌ كه‌ در جامعه‌ نقشي‌ سازنده‌ ايفا مي‌كند، بهتر است‌ كه‌ از زبان‌ خودش‌ شناخته‌ شود.
ايشان‌ در سال‌ 1963، 33 سال‌ سن‌ داشتند. دو سال‌ بعد از اينكه‌ به‌ لبنان‌ رفتند مصاحبه‌اي‌ با روزنامة‌ الحياة، و در واقع‌ با جوانان‌ كردند. ملاحظه‌ بفرماييد كه‌ امام‌ دربارة‌ جوانان‌ و آزادي‌ چه‌ مي‌گويند: الحياة‌ مي‌پرسد: « با توجه‌ به‌ اينكه‌ شما به‌ لحاظ‌ سني‌ و فرهنگي، سالار و پيشگام‌ نسل‌ جوان‌ هستيد، براي‌ جوانان‌ چه‌ آرزويي‌ در دل‌ داريد؟ » پاسخ‌ مي‌دهند: « طبيعي‌ است‌ كه‌ جوانان‌ آمال‌ و آرزوهاي‌ خاص‌ خود را دارند. اما در عين‌ حال‌ اين‌ مسئله‌ اجازه‌ نمي‌دهد كه‌ آنان‌ در آرزوهاي‌ خود غرق‌ شوند، جسم‌ و روحشان‌ به‌ ابتذال‌ كشيده‌ شود، يا به‌ اموري‌ پيش‌ پا افتاده‌ سرگرم‌ شوند. رفتار من‌ با جوانان‌ آميزه‌اي‌ از تسامح‌ و موعظه‌ است. وقتي‌ به‌ جوانان‌ مي‌نگرم، يك‌ چشمم‌ را مي‌گشايم‌ و ديگري‌ را برهم‌ مي‌نهم. آرزوي‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ جوانان‌ همواره‌ مورد لطف‌ و حسن‌ ظن‌ جامعة‌ خود باشند. » طبيعتاً‌ آن‌چه‌ براي‌ لبنان‌ صادق‌ است، در ايران‌ هم‌ صدق‌ مي‌كند. بعد مي‌فرمايند: « جوانان‌ همواره‌ رايحه‌اي‌ از بهشت‌ با خود به‌ همراه‌ دارند. آرزو دارم‌ كه‌ آرمان‌هاي‌ علمي، ادبي‌ و اخلاقي‌ جوانان‌ تحقق‌ پيدا كند، تا در جامعه‌اي‌ كه‌ خداوند به‌ ما ارزاني‌ داشته، از حمايتِ‌ بيشتر و نيز ارزش‌ والاتر بهره‌مند شوند. »

‌نكاتي‌ دربارة‌ روند پيگيري‌ سرنوشت‌ امام‌ موسي‌ صدر
‌اكنون‌ به‌ موضوع‌ اصليمان‌ بپردازيم‌ كه‌ سرنوشت‌ امام‌ موسي‌ صدر است. 23 سال‌ و 6 ماه‌ است‌ كه‌ ايشان‌ اسيرند. آن‌ هم‌ بدون‌ هيچ‌ اطلاع‌ رسمي‌ يا علني! چگونه‌ است‌ كه‌ ما هنوز از اسارت‌ و آزادي‌ ايشان‌ سخن‌ مي‌گوييم؟ آيا براي‌ اين‌ است‌ كه‌ منبر و بلندگويي‌ داشته‌ باشيم‌ و بتوانيم‌ حرف‌ بزنيم؟ هرگز! تنها نااميدان‌ از رحمت‌ خدا دل‌ مي‌كَنند. در اين‌ جا مي‌خواهم‌ سه‌ نكته‌ را يادآوري‌ كنم:

‌نكتة‌ اول‌ آنكه‌ چرا ما هنوز به‌ حيات‌ و اسارت‌ امام‌ و دو همراه‌ ايشان‌ اعتقاد داريم؟
طبيعتاً‌ براي‌ اين‌ باور خود دلايل‌ و قرائن‌ فراواني‌ داريم. تمام‌ اطلاعاتي‌ كه‌ ما جمع‌آوري‌ كرديم، چه‌ پنهان‌ و چه‌ آشكار، همه‌ بر اسارت‌ امام‌ موسي‌ صدر و هر دو همراه‌ ايشان‌ دلالت‌ دارند، و به‌ حيات‌ ايشان‌ اميدواري‌ مي‌دهند.
يكي‌ از دلايل‌ ما، اطلاعات‌ پنهان‌ مستقيم‌ و غيرمستقيمي‌ است‌ كه‌ در اين‌ سال‌ها، از طريق‌ برخي‌ سران‌ عرب‌ دريافت‌ كرديم. از جمله‌ وقايعي، كه‌ نقل‌ آن‌ امروز اشكالي‌ ندارد، آن‌ است‌ كه‌ آقاي‌ حافظ‌ اسد تعريف‌ مي‌كردند كه‌ هنگامي‌ كه‌ اجلاس‌ سران‌ جبهة‌ پايداري‌ چند ماه‌ پس‌ از ربوده‌ شدن‌ امام‌ صدر در سوريه‌ تشكيل‌ شد، ايشان‌ قذافي‌ را دو ساعت‌ در فرودگاه‌ معطل‌ كردند و براي‌ او توضيح‌ دادند كه‌ اين‌ شخص‌ براي‌ منطقه‌ چه‌ اهميتي‌ دارد، چه‌ كارهايي‌ كرده‌ است‌ و نبودش‌ چه‌ اشكالاتي‌ ايجاد مي‌كند. حافظ‌ اسد مي‌گفت‌ كه‌ حتي‌ به‌ قذافي‌ پيشنهاد كرده‌ است‌ كه‌ سوريه‌ به‌ عنوان‌ دولتي‌ كه‌ در لبنان‌ نفوذ دارد، در پيدا كردن‌ راه‌ حل‌ به‌ او كمك‌ كند. از جمله‌ آنكه‌ اعلان‌ كند كه‌ چون‌ امام‌ دشمن‌ داشته‌ است، ما به‌ ايشان‌ توصيه‌ كرديم‌ تا مدتي‌ را در يكي‌ از شهرهاي‌ سوريه‌ مخفي‌ شود. با اين‌ حال‌ سرهنگ‌ قذافي‌ نپذيرفت. در مورد اطلاعات‌ آشكار، ده‌ها خبر مختلف‌ در مورد حيات‌ و اسارت‌ امام‌ در ليبي‌ در طي‌ 23 سال‌ گذشته‌ منتشر شده‌ است.
به‌ ياد دارم‌ كه‌ در پايان‌ جنگ‌ تحميلي، و در هنگامي‌ كه‌ در خدمت‌ همكارانم‌ در هلال‌ احمر بودم، تعداد اسراي‌ ثبت‌ نام‌ شده‌ در عراق‌ حدود تنها بيست‌ هزار تن‌ بود. من‌ آن‌ زمان‌ اين‌ افتخار را داشتم‌ كه‌ به‌ وضع‌ اسرا و مفقودان‌ و خانوادة‌ آنان‌ رسيدگي‌ كنم. با اين‌ حال‌ عدة‌ آزادگاني‌ كه‌ به‌ ميهنمان‌ بازگشتد، بيش‌ از چهل‌ هزار نفر بود. يعني‌ از هزاران‌ نفرشان‌ قطع‌ اميد شده‌ بود و هيچ‌ كس‌ نمي‌دانست‌ كه‌ اصلاً‌ چنين‌ كساني‌ هنوز وجود دارند. به‌ عبارت‌ ديگر از روزي‌ كه‌ مفقود شده‌ بودند، ديگر از آنان‌ خبري‌ نبود. حتي‌ صليب‌ سرخ‌ هم‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ آنان‌ وجود ندارند. عراقي‌ها نيز در مذاكرات‌ سياسي‌ وجود آنان‌ را انكار مي‌كردند. با اين‌ حال‌ خدا خواست‌ و آنان‌ بازگشتند.
در ليبي‌ نيز به‌ تازگي‌ اعلام‌ شده‌ است‌ كه‌ صدها زندانيِ‌ سياسيِ‌ ليبيايي‌ آزاد شده‌اند. برخي‌ از آنان‌ بيش‌ از 30 سال‌ زنداني‌ بودند، آن‌ هم‌ بدون‌ آنكه‌ خانواده‌هايشان‌ كوچك‌ترين‌ اطلاعي‌ از ايشان‌ داشته‌ باشند. يعني‌ تنها تاريخ‌ ربودنشان‌ معلوم‌ بوده‌ است‌ و هيچ‌ اطلاع‌ ديگري‌ از آنان‌ نداشتند. به‌ مدت‌ سي‌ سال‌ تمام‌ از ايشان‌ بي‌خبر بودند. تا اينكه‌ اخيراً‌ قذافي‌ براي‌ آنكه‌ دامنش‌ را از اتهام‌ نقض‌ ِ‌ حقوق‌ ِ‌ بشر پاك‌ جلوه‌ دهد، جمعي‌ از آنان‌ را آزاد كرد.
برداشت‌ ما از تلاش‌هاي‌ مقامات‌ محترم‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ اين‌ است‌ كه‌ آنان‌ نيز به‌ سرانجام‌ قضية‌ پيگيري‌ خوشبين‌ هستند. وگرنه، يقيناً‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ و جناب‌ آقاي‌ خاتمي‌ نمي‌خواهند كه‌ وسيله‌اي‌ براي‌ تبرئة‌ قذافي‌ پيدا كنند. شرط‌ اين‌ عزيزان‌ براي‌ مذاكرات‌ مستقيم‌ با ليبي‌ اين‌ است‌ كه‌ تا جايي‌ با شما مذاكره‌ مي‌كنيم، كه‌ اميد به‌ بازگشت‌ امام‌ موسي‌ صدر و دو همراه‌ ايشان‌ وجود داشته‌ باشد. برخي‌ مسئولان‌ كه‌ در گذشته‌ به‌ سرنوشت‌ امام‌ و همراهانشان‌ اظهار بدبيني‌ كرده‌ بودند، هيچ‌ يك‌ مدركي‌ براي‌ سخن‌ خود نداشتند. تنها اظهار كرده‌ بودند كه‌ احساس‌ ما چنين‌ است، يا فلاني‌ گفته‌ است، يا اينكه‌ بعد از گذشتِ‌ دو دهه‌ ديگر اميدي‌ به‌ بازگشت‌ ايشان‌ نيست.
بنابراين‌ من، خانواده‌ و بسياري‌ از دوستداران‌ امام، هنوز به‌ حيات‌ و امكان‌ بازگشت‌ ايشان‌ يقين‌ و ايمان‌ داريم. از همين‌ رو نيز مُجد‌انه‌ در اين‌ جهت‌ تلاش‌ مي‌كنيم. اين‌ نه‌ از روي‌ عاطفه‌ و احساس‌ قلبي، بلكه‌ براساس‌ اطلاعات‌ و قرائني‌ است‌ كه‌ ذكر كردم. در كنار همة‌ اينها ما اعتقاد داريم‌ كه‌ خداوند ايشان‌ را دوست‌ دارد و اگر بخواهد، به‌ راحتي‌ از ايشان‌ محافظت‌ و امكان‌ آزاديشان‌ را فراهم‌ مي‌كند، اِن‌ شأ ا. طبيعتاً‌ من، خانواده‌ و دوستداران‌ امام، هرگز اصرار نداريم‌ كه‌ همه‌ اين‌ نظر را بپذيرند. اما اصرار داريم‌ كه‌ اين‌ قضيه‌ حق‌ است‌ و بايد حق‌ را ياري‌ كرد.

‌نكتة‌ دوم‌ شبهاتي‌ است‌ كه‌ رژيم‌ قذافي‌ مطرح‌ كرده‌ است. حقيقت‌ آنكه‌ از همان‌ ابتدا، صحبت‌هاي‌ ليبي‌ پر از دروغ‌ و تناقض‌ بود. هر بار پس‌ از مدتي، دروغي‌ جديد و پرونده‌ و سندي‌ خلاف‌ واقع‌ مطرح‌ كردند. همة‌ اينها حكايت‌ از آن‌ داشت‌ كه‌ توطئه‌اي‌ در كار است. چرا رژيم‌ ليبي‌ دو نفر كوتاه‌ قد را به‌ عنوان‌ امام‌ موسي‌ صدر و شيخ‌ محمد يعقوب، كه‌ ايشان‌ هم‌ از نظر قد دست‌ كمي‌ از امام‌ موسي‌ صدر ندارد، به‌ هتلي‌ در رم‌ فرستاد تا وانمود كند كه‌ اين‌ شخص‌ امام‌ صدر است؟
پس‌ از انقلاب‌ هر بار كه‌ ايران‌ وارد مذاكره‌ مي‌شد، گفتند كه‌ ايشان‌ لبناني‌ است! شما چه‌ كار داريد؟ وقتي‌ جناب‌ شيخ‌ احمد الزين‌ نيز به‌ سوريه‌ رفتند، به‌ او گفتند: اين‌ آقا ايراني‌ است! شما با او چه‌ كار داريد؟ چرا مي‌خواستند همه‌ را از پيگيري‌ قضيه‌ باز دارند؟
اين‌ همه‌ نشان‌ از يك‌ توطئه‌ است. امروز نيز پس‌ از گذشت‌ اين‌ سال‌ها، همان‌ مواضع‌ را دارند. ادعا مي‌كنند كه‌ ما با آقاي‌ صدر اختلافي‌ نداشتيم! چرا بايد چنين‌ كاري‌ كنيم؟ موضع‌ قذافي‌ و طرفداران‌ او در لبنان‌ خيلي‌ روشن‌ بود. معروف‌ است‌ كه‌ قذافي‌ به‌ « حلِ‌ عسكري‌ » يعني‌ استفاده‌ از راه‌هاي‌ نظامي‌ براي‌ حل‌ مسائل‌ لبنان‌ اعتقاد داشته‌ است. مي‌گفت‌ كه‌ بايد نيروهاي‌ جديدي‌ را مسلح‌ و تقويت‌ كنيم، تا بر نيروهاي‌ مسيحيِ‌ دستِ‌ راستي، و هر كس‌ ديگري‌ كه‌ با آنان‌ همكاري‌ دارد، غلبه‌ كند و لبنان‌ اين‌گونه‌ به‌ كشوري‌ اسلامي‌ بدل‌ شود. آن‌ زمان‌ « جمهوري‌ اسلامي‌ » را مطرح‌ مي‌كردند. پس‌ از آن‌ نيز كه‌ انقلاب‌ پيروز شد، واژة‌ « جمهوري‌ » را از ابتداي‌ آن‌ حذف‌ كردند و شعار « كشور اسلامي‌ » را عَلَم‌ كردند. در حالي‌ كه‌ موضع‌ امام‌ موسي‌ صدر اين‌ نبود. موضع‌ امام‌ اين‌ بود كه‌ به‌ هر قيمتي‌ كه‌ شده، بايد در لبنان‌ آرامش‌ و آتش‌بس‌ ايجاد كرد، و به‌ مسئلة‌ مهمتري‌ پرداخت‌ كه‌ همان‌ دشمن‌ صهيونيستي‌ است، و به‌ احتمال‌ زياد درگيري‌هاي‌ لبنان‌ حاصل‌ كار اوست. اما قذافي‌ معتقد بود كه‌ ابتدا مسيحي‌ها بايد مسلمان‌ شوند و كشوري‌ اسلامي‌ تشكيل‌ شود، تا قضيه‌ حل‌ شود. از همين‌ رو نيز هر زمان‌ در نقطه‌اي‌ از لبنان‌ آرامش‌ برقرار مي‌شد، با پخش‌ پول‌ و سلاح‌ در ميان‌ مزدوران، دوباره‌ آتش‌ جنگ‌ را شعله‌ور مي‌كرد.
ليبيايي‌ها ادعا مي‌كنند كه‌ ما دوست‌ آقاي‌ صدر بوديم! چرا بايد چنين‌ كاري‌ كنيم، سفر پيشين‌ و تنها سفر امام‌ به‌ ليبي، در سال‌ 1957 م‌ انجام‌ گرفت. در آن‌ ديدار، سرهنگ‌ قذافي، در انتهاي‌ مذاكرات، با حالتي‌ توهين‌آميز كلاهش‌ را بر روي‌ چشم‌ كشيد و به‌ خواب‌ تظاهر كرد. آن‌ روابط‌ حسنه‌اي‌ كه‌ امروز ليبيايي‌ها ادعا مي‌كنند، تنها همين‌ بود!
ليبيايي‌ها ادعا مي‌كنند كه‌ لبنان‌ كشور ترور بود. خيلي‌ها در آن‌ جا ترور شدند. رئيس‌ جمهور لبنان‌ ترور شد، شيخ‌ حسن‌ خالد مفتي‌ اهل‌ سنت‌ ترور شد، كمال‌ جنبلاط‌ ترور شد. بنابراين‌ ايشان‌ را نيز به‌ راحتي‌ مي‌توانستند در همان‌ لبنان‌ ترور كنند. در پاسخ‌ اينها ما اعتقاد داريم‌ كه‌ اتفاقاً‌ براي‌ ترور امام‌ نيز خيلي‌ تلاش‌ كردند، اما خدا نخواست. تعداد دفعاتي‌ كه‌ امام‌ در معرض‌ ترور قرار گرفتند، خيلي‌ زياد است. اما مقدر نبود كه‌ هدف‌ قرار گيرند. همچنين‌ ادعا كردند كه‌ امام‌ دشمنان‌ زيادي‌ داشته‌ است. از جمله‌ ساواك‌ دشمن‌ ايشان‌ بود، و بدش‌ نمي‌آمد كه‌ بلايي‌ سر امام‌ بيايد. اسرائيل‌ نيز به‌ سبب‌ آنكه‌ امام‌ مقاومت‌ را تأ‌سيس‌ كرده‌ و مردم‌ را به‌ مشاركت‌ در آن‌ فرا خوانده، از ايشان‌ ناراحت‌ بوده‌ است. گروه‌هاي‌ چپي‌ افراطي‌ فلسطيني‌ نيز با امام‌ دشمني‌ داشتند. بالاخره‌ با پول‌هاي‌ اهدايي‌ ليبي، همه‌ ممكن‌ است‌ دشمن‌ شوند! به‌ نظر ما همة‌ اينها ممكن‌ است‌ بوده‌ باشد! يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ ده‌ها گروه‌ تروريستي‌ بين‌المللي‌ ديگر هم‌ دخيل‌ بوده‌ باشند. با اين‌ همه، اسناد بر آن‌ دلالت‌ دارند كه‌ امام‌ به‌ ليبي‌ رفتند و هرگز از آن‌ جا خارج‌ نشدند!
خلاصه‌ آنكه‌ سران‌ ليبي‌ از همان‌ اول‌ پرونده‌سازي‌ را شروع‌ كردند. آخرين‌ بازي‌ حكومت‌ ليبي، كه‌ براي‌ به‌ اصطلاح‌ بازاريابي‌ صورت‌ گرفت، آن‌ است‌ كه‌ يك‌ كميتة‌ تحقيق‌ مشترك‌ سوري، لبناني، ليبيايي‌ و ايراني‌ تشكيل‌ شود. طبيعتاً‌ ظاهر اين‌ پيشنهاد براساس‌ حسنِ‌ نيت‌ است. اما واضح‌ است‌ كه‌ هدفشان‌ در درجة‌ اول‌ بي‌اعتبار كردن‌ تمام‌ تحقيقات‌ و بررسي‌هاي‌ قضايي‌ گذشته‌ در ايتاليا و لبنان‌ است. از آن‌ سو كسي‌ هم‌ نمي‌تواند زندان‌هاي‌ ليبي‌ را بازرسي‌ كند، و حتي‌ اگر هم‌ مي‌توانست، چيزي‌ عائد نمي‌شد. ليبيايي‌ها چون‌ پول‌ زيادي‌ دارند، به‌ راحتي‌ به‌ خريدنِ‌ خبرنگاران، سياستمداران‌ و خلاصه‌ تجار لبناني‌ و غير لبناني‌ اقدام‌ مي‌كنند.

‌نكتة‌ سوم‌ اينكه‌ ما چه‌ بكنيم‌ و چه‌ بايد كرد؟
امروز و پس‌ از گذشت‌ 23 سال‌ هنگام‌ آن‌ فرا رسيده‌ است‌ كه‌ حقيقت‌ آشكار شود. دولت‌ ليبي‌ اين‌ عزيزان‌ را آزاد كند، و سپس‌ پاسخگوي‌ اين‌ جنايت‌ ضد انساني‌ باشد. پيگيري‌ ما دو انگيزه‌ دارد: اول‌ آن‌ است‌ كه‌ پدر، برادر و همسري‌ مفقود شده‌ است، كه‌ البته‌ ممكن‌ است‌ اين‌ سبب‌ خيلي‌ براي‌ ديگران‌ مهم‌ نباشد. دوم‌ آن‌ است‌ كه‌ خود امام‌ به‌ ما آموخته‌اند، كه‌ بايد براي‌ احقاق‌ حق‌ ايستادگي‌ كرد. اين‌ سخن‌ براساس‌ فرهنگ‌ عاشورا و بر مبناي‌ سيرة‌ همة‌ پيامبران‌ و امامانِ‌ ماست. قضيه، قضية‌ حق‌ و عدالت‌ است، و بايد با تمام‌ وجود ايستادگي‌ كرد.
ما پس‌ از گذشت‌ 23 سال‌ و 6 ماه‌ هنوز همان‌ عزم‌ و جديت‌ روز اول‌ را داريم. به‌ همين‌ دليل‌ نيز قضيه‌ را ان‌ شأ ا تا آزادي‌ امام‌ و دو همراه‌ ايشان‌ ادامه‌ خواهيم‌ داد. بخواهيم‌ يا نخواهيم، اين‌ تكليف‌ ماست. بايد با پيمودن‌ همة‌ راه‌هاي‌ ممكن، در تمامي‌ زمينه‌ها كوشيد و پيگيري‌ را ادامه‌ داد. مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ در هر وضعيتي‌ وظيفة‌ ديني‌ و انساني‌ خود را ايفا كنيم‌ و از اين‌ مسئلة‌ حق‌ و مقدس‌ دفاع‌ كنيم. بايد از تمامي‌ راه‌هاي‌ ممكن‌ استفاده‌ كرد. در اين‌ چند سال‌ به‌ صورت‌ علني‌ و محرمانه‌ مذاكرات‌ مستقيمي‌ شده، كه‌ البته‌ اخيراً‌ علني‌ شده‌ است. طبعاً‌ براي‌ پيگيري‌ راه‌هاي‌ مختلفي‌ وجود دارد. يك‌ راه، پيگيري‌ قضايي‌ و قانوني‌ است. راه‌ ديگر تبليغاتي‌ و سياسي‌ است. يك‌ راه، فشارهاي‌ مردمي‌ است. ديگري‌ از طريق‌ جمع‌آوري‌ اطلاعاتِ‌ در خورِ‌ اعتماد است. از هر كدام‌ از اين‌ راه‌ها مي‌توان‌ و بايد استفاده‌ كرد. در نهايت‌ هم‌ اگر به‌ تكليف‌ خود عمل‌ كرديم‌ اما نتيجه‌اي‌ حاصل‌ نشد، بايد راهي‌ را كه‌ اين‌ بزرگمرد ساخته‌ است، حفظ‌ كرد. اين‌ خود بزرگ‌ترين‌ ضربه‌ به‌ توطئة‌ گراني‌ است‌ كه‌ مي‌خواستند با حذف‌ ايشان، هدف‌ و راهشان‌ را از ميان‌ بردارند. از اينكه‌ حوصله‌ به‌ خرج‌ داديد و صحبت‌هاي‌ مرا شنيديد و بار ديگر از برگزاركنندگان‌ محترم‌ اين‌ همايش‌ صميمانه‌ تشكر مي‌كنم