پيشگام‌ گفتگوي‌ اديان

 
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

حجت‌ الاسلام‌ سيد محمدعلي‌ ابطحي، همايش‌ « امام‌ موسي‌ صدر؛ نيازها و مقتضيات‌ زمان‌ » ، اسفند 1380، دانشگاه‌ تهران، تهران

 
 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

 
 

‌مجلس‌ امروز كه‌ براي‌ بزرگداشت‌ ياد و خاطرة‌ يكي‌ از چهره‌هاي‌ برجستة‌ فكري، فرهنگي‌ و سياسي‌ تاريخ‌ معاصر ما برگزار شده‌ است، فرصت‌ خوبي‌ است‌ تا ضمن‌ نگاه‌ به‌ زندگاني‌ روشن، مشخص‌ و فكر و انديشة‌ آن‌ بزرگوار، به‌ برخي‌ از مشكلات، اتفاقات‌ و حوادث‌ موجود در شرايط‌ فعلي‌ توجه‌ كنيم. زماني‌ كه‌ بنده‌ به‌ لبنان‌ رفتم، به‌ يك‌ نكتة‌ مهم‌ دربارة‌ امام‌ موسي‌ صدر پي‌ بردم. اين‌ نكته‌ با همة‌ آن‌چه‌ مي‌خواندم‌ و مي‌شنيدم، كاملاً‌ متمايز و متفاوت‌ بود. آن‌ نكته‌ اين‌ بود كه‌ گذر زمان‌ و حوادث‌ مختلفي‌ كه‌ در كشور پر بحران‌ لبنان‌ رخ‌ داده، و اتفاقاتِ‌ مختلفِ‌ سياسيي‌ كه‌ در اين‌ دو سه‌ دهه‌ بر جامعة‌ جهاني‌ گذشته‌ است، هيچ‌ يك‌ باعث‌ نشدند امام‌ موسي‌ صدر از اذهان‌ مردم‌ پاك‌ شود.

به‌ خوبي‌ به‌ ياد دارم‌ كه‌ يك‌ بار كه‌ از سوي‌ رياست‌ محترم‌ جمهوري، به‌ دليل‌ علاقة‌ شديد ايشان‌ به‌ پيگيري‌ و روشن‌ شدن‌ ماجراي‌ امام‌ موسي‌ صدر، در مذاكرات‌ با مقامات‌ ليبيايي‌ موضوع‌ را پيگيري‌ مي‌كرديم، از اصلي‌ترين‌ نكاتي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ شهادت‌ در آن‌ جمع‌ مطرح‌ كردم، اين‌ بود كه‌ گمان‌ مبريد با گذر زمان‌ مسئلة‌ امام‌ موسي‌ صدر حل‌ خواهد شد، يا ممكن‌ است‌ كه‌ بدون‌ روشن‌ شدن‌ سرنوشت‌ امام‌ موسي‌ صدر، مردم‌ لبنان‌ و به‌ خصوص‌ شيعيان، ايشان‌ را فراموش‌ كنند. اين‌ مطلب‌ را صريحاً‌ به‌ آنان‌ گوشزد كردم. هنگامي‌ كه‌ لبنان‌ بودم، اين‌ نكته‌ را به‌ ديگران‌ و حتي‌ به‌ كسي‌ كه‌ طرف‌ اصلي‌ مذاكراتِ‌ ما دربارة‌ سرنوشت‌ امام‌ موسي‌ صدر بود، منتقل‌ كردم.

 اينكه‌ شخصي‌ با سن‌ نه‌ چندان‌ زياد، آن‌ هم‌ در مدتي‌ كوتاه، در كشوري‌ پر مدعا و مملو از انديشمندان‌ و روشنفكران‌ و اهل‌ علم‌ مثل‌ لبنان، كه‌ حتي‌ بخشي‌ از دوران‌ اصلي‌ حيات‌ و زندگي‌اش‌ را نيز در آنجا نگذارنده‌ و عملاً‌ تنها يك‌ ميهمان‌ بوده‌ است، بتواند چنين‌ جايگاهي‌ را به‌ دست‌ آورد، و سپس‌ از همة‌ اين‌ مراحل‌ بگذرد و به‌ جايي‌ برسد كه‌ به‌ عنوان‌ رمز مردم‌ لبنان‌ مطرح‌ شود، اين‌ حقيقتاً‌ خيلي‌ مهم‌ و دشوار است. كساني‌ كه‌ همة‌ اين‌ معيارها را كنار هم‌ قرار دهند، معني‌ سخن‌ مرا درك‌ مي‌كنند. دوستاني‌ كه‌ در لبنان‌ بودند، شهادت‌ مي‌دهند كه‌ بركات‌ وجود امام‌ موسي‌ صدر، به‌ هيچ‌ كدام‌ از شيعيان، اهل‌ سنت‌ يا مسيحيان‌ منحصر نمي‌شود.

امام‌ موسي‌ صدر هم‌ در جامعة‌ مسيحي‌ و هم‌ در جامعة‌ سني‌ لبنان، يك‌ چهرة‌ برجسته‌ شناخته‌ مي‌شود. در جامعة‌ شيعه‌ كه‌ البته‌ برجسته‌ترين‌ است. اين‌ وحدت‌ نظر در مورد امام‌ موسي‌ صدر نشانگر اين‌ است‌ كه‌ آن‌ وجود مبارك، نگاه‌ و انديشه‌اي‌ فراتر از انديشه‌هاي‌ دُگم‌ و بستة‌ متداول‌ داشته‌ است. به‌ همين‌ دليل‌ وقتي‌ كه‌ دوستان‌ عزيزم‌ از من‌ براي‌ حضور در اين‌ همايش‌ دعوت‌ كردند، احساس‌ نويي‌ داشتم. نه‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ فقط‌ از يك‌ شخصيت‌ برجسته‌ تجليل‌ مي‌شود. بلكه‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ ما در شرايط‌ فعلي‌ به‌ چنين‌ شخصيت‌ها، انديشه‌ها، تفكرات‌ و چنين‌ نگاهي‌ كه‌ مي‌تواند بسياري‌ از مشكلات‌ جوامع‌ فعلي‌ را حل‌ كند، شديداً‌ احتياج‌ داريم.

به‌ همين‌ دليل‌ من‌ به‌ بخشي‌ از اصلي‌ترين‌ تمايزهاي‌ امام‌ موسي‌ صدر در انديشه‌ و فكر اشاره‌ مي‌كنم. شايد نيازهاي‌ اصلي‌ ما در ايران‌ و نيازهاي‌ اصلي‌ جامعة‌ جهاني‌ نيز همين‌ها باشد.

 نكتة‌ اولي‌ كه‌ قابل‌ توجه‌ است، آنكه‌ امام‌ موسي‌ صدر همان‌طور كه‌ عنوان‌ سمينار هم‌ تداعي‌ مي‌كند، مقتضيات، نيازها و واقعيات‌ دوراني‌ را كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كرده‌ است، به‌ درستي‌ مي‌شناخت. البته‌ تعبير، تعبير راحتي‌ است‌ و استفاده‌ از آن‌ دشوار نيست. اما اينكه‌ در عمل‌ كسي‌ بتواند نيازهاي‌ دوران‌ خودش‌ را به‌ طور حقيقي‌ بشناسد، كار ساده‌اي‌ نيست. امروز بعد از گذشت‌ سه‌ دهه‌ از اوج‌ حضور و شكوفايي‌ امام‌ موسي‌ صدر در لبنان، هنوز رگه‌هاي‌ جِد‌يِ‌ نيازها و احتياجات‌ فكريمان‌ را در وجود ايشان‌ مي‌بينيم. اين‌ خيلي‌ حرف‌ است‌ كه‌ پس‌ از سه‌ دهه، هنوز نيازمندي‌هاي‌ جامعة‌ جهاني‌ را در كنار اين‌ شخصيت‌ برجسته‌ ببينيم. در حالي‌ كه‌ گاهي‌ سه‌ دهة‌ گذشته، حتي‌ قابل‌ قياس‌ با قرن‌هاي‌ پيش‌ است. روزهايي‌ كه‌ در شرايط‌ تاريخي‌ جهان‌ بسيار پر تحول‌ بود، اما علي‌رغم‌ همة‌ اين‌ تحو‌لات‌ و شرايط‌ و سرعت‌ و مهم‌تر از آن‌ دنياي‌ ارتباطات، و با وجود سيستم‌ و انديشه‌اي‌ كه‌ بر جهان‌ حاكم‌ است، باز هم‌ اين‌ نياز را مي‌بينيم.

اين‌ نكتة‌ برجسته‌اي‌ براي‌ يك‌ فرد است. نگاه‌ گذرايي‌ به‌ حضور سبز امام‌ موسي‌ صدر در آن‌ تاريخ‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ يكي‌ از جد‌ي‌ترين‌ مبانيِ‌ فكريِ‌ ايشان، قدرتِ‌ تحمل‌ و پذيرش‌ است. اين‌ قدرت‌ كه‌ اجازه‌ دهد ديگري‌ هم‌ باشد، حرف‌ بزند، صحبت‌ كند. يعني‌ آن‌قدر به‌ نظر و انديشة‌ خودش‌ اعتماد داشته‌ باشد كه‌ اگر ديگران‌ حرف‌ زدند گمان‌ نكند صحبت‌ كردنِ‌ آنان‌ نفي‌ اوست. يعني‌ امكان‌ حضور و پذيرش‌ ديگري! اين‌ يكي‌ از اصلي‌ترين‌ نكاتي‌ است‌ كه‌ امام‌ موسي‌ صدر را در آن‌ شرايط، در جامعة‌ لبنان‌ مطرح‌ كرد.

 پس‌ از تجربة‌ نزديك‌ به‌ 25 سال‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ و به‌ رغم‌ تكيه‌ بر ارزش‌هاي‌ ديني، هنوز هم‌ در بسياري‌ از مسائل‌ نمي‌توانيم‌ ديگري‌ را بپذيريم. هنوز نمي‌توانيم‌ قبول‌ كنيم‌ كه‌ در بسياري‌ از مسائل، ديگري‌ هم‌ مي‌تواند مثل‌ ما و احياناً‌ بهتر از ما، رأي‌ و نظرِ‌ خود را اعلان‌ كند و وجود داشته‌ باشد. اما با اين‌ نگاه‌ در جامعة‌ آن‌ روز لبنان، نه‌ تنها ديگراني‌ بودند كه‌ از لحاظِ‌ سلايقِ‌ سياسي‌ جدا بودند، بلكه‌ از نظر مباني‌ اعتقادي‌ هم‌ جدا بودند. به‌ طور مثال‌ مسيحي‌ بودند، و پيامبر مورد قبول‌ جامعة‌ شيعه‌ را قبول‌ نداشتند. در جامعة‌ شيعه‌ و سني‌ آن‌ روز هم‌ كساني‌ بودند كه‌ اصول‌ اعتقاديشان‌ با اصول‌ اعتقادي‌ امام‌ موسي‌ صدر متفاوت‌ بود. ديگراني‌ كه‌ نه‌ تنها اختلاف‌ نظرهاي‌ سياسي‌ داشتند، بلكه‌ در مسائل‌ مختلف‌ آن‌ روز متفاوت‌ و مخالف‌ بودند.

خاندان‌ معظم‌ امام‌ موسي‌ صدر از رفتار عملي‌ ايشان‌ بر اساس‌ فضايي‌ كه‌ در آن‌ شرايط‌ وجود داشت، تعريف‌ مي‌كردند. من‌ از برادر عزيز، فاضل‌ و دانشمند، جناب‌ استاد شرف‌الدين‌ خاطره‌اي‌ شنيدم. خاطره‌ مربوط‌ به‌ واقعه‌اي‌ است‌ كه‌ امام‌ موسي‌ صدر در دوران‌ روياروييِ‌ گروه‌هاي‌ مسيحي‌ و مسلمان، جمعي‌ را برداشته‌ و با آنان‌ به‌ مغازه‌ بستني‌فروشي‌ مسيحي‌ رفتند. تا آن‌ روز كسي‌ از شيعيان‌ جرأت‌ نداشت‌ به‌ سمت‌ مغازة‌ بستني‌فروشي‌ مسيحي‌ برود. حتي‌ خريد و فروش‌ با مسحيان‌ را در جامعة‌ لبنان‌ ممنوع‌ مي‌دانستند. اما امام‌ موسي‌ صدر به‌ آنجا رفتند، نشستند و به‌ همراه‌ دوستانشان‌ بستني‌ خوردند. اين‌ اتفاق‌ به‌ ظاهر كوچك، حركتي‌ را در لبنان‌ پايه‌ريزي‌ كرد؛ مي‌توان‌ در كنار يكديگر زندگي‌ كرد، با هم‌ بود، همزيستي‌ داشت، و گفتگو كرد.

نكتة‌ بسيار مهمِ‌ ديگر اين‌ است‌ كه‌ امام‌ موسي‌ صدر در عين‌ حال، بر هويت‌ ديني‌ خود هم‌ تاكيد داشت. هيچ‌ يك‌ از اين‌ اتفاقات‌ باعث‌ نشد تا ايشان‌ جايي‌ از هويت‌ ديني، اعتقادي‌ و اجتماعي‌ خود دست‌ بكشد. و اين‌ خيلي‌ مهم‌ است.

برخي‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ اگر بخواهند در دنياي‌ معاصر زندگي‌ كنند، بايد از ديانت‌ تبر‌ي‌ بجويند و از همة‌ ارزش‌ها و انديشه‌هاي‌ بزرگان‌ و گذشتگان‌ خود دست‌ بشويند. اينها هم‌ در جامعة‌ عرب، هم‌ در جامعة‌ اسلام‌ و هم‌ در ايران‌ وجود دارند. اينها كساني‌ هستند كه‌ معتقدند، براي‌ بودن‌ حتماً‌ بايد هويتِ‌ دينيِ‌ گذشتة‌ خود را نفي‌ كنيم. براي‌ اينكه‌ بتوانيم‌ باشيم، حتماً‌ بايد نسخه‌اي‌ به‌ نام‌ نسخة‌ غربي‌ با تمام‌ ويژگي‌هاي‌ آن‌ داشت. ممكن‌ است‌ آن‌ نسخه‌ براي‌ غربي‌ها چيز خوبي‌ باشد، اما با فرهنگ‌ و هويت‌ و انديشة‌ ما منطبق‌ نباشد. همان‌ چيزي‌ كه‌ از قديم‌ در ايران‌ مطرح‌ بود، كه‌ از فرق‌ سر تا نوك‌ پا غربي‌ شويم. هويت‌ فرهنگي‌ و ديني‌ خود را فراموش‌ كنيم‌ و اعتقاداتمان‌ را كنار گذاريم. اين‌ يك‌ نگاه‌ است‌ كه‌ خطر دارد، و جد‌ي‌ هم‌ هست.

خطر جدي‌ ديگري‌ هم‌ وجود دارد، و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ اختلاطي‌ از تحجر و تخلف‌ را در دنياي‌ امروز به‌ نام‌ دين‌ مطرح‌ كنيم. فكر مي‌كنم‌ طرح‌ اين‌ نكته‌ خيلي‌ ضرورت‌ دارد و اكنون‌ فرصت‌ مناسبي‌ است. روشنفكران‌ جهان‌ اسلام‌ سال‌هاي‌ سال‌ و خصوصاً‌ در دو دهة‌ اخير، تلاش‌ كردند تا اسلام‌ در جامعة‌ جهاني‌ معادل‌ تروريسم‌ مطرح‌ نشود. براي‌ اينكه‌ افرادي‌ در جهان، در ايران، در سعودي، در خليج‌ فارس‌ و در برخي‌ نقاط‌ جهان‌ اسلام‌ بودند كه‌ تلاش‌ مي‌كردند، تا دين‌ با تمام‌ موازين‌ خشونت، با تمام‌ موازين‌ تروريسم‌ و با تمام‌ موازيني‌ كه‌ جامعة‌ جهاني‌ آن‌ را نمي‌پذيرد، به‌ نام‌ "اسلام" به‌ جهان‌ عرضه‌ شود. در مقابل، بسياري‌ از روشنفكران‌ جهان‌ اسلام، چه‌ در لبنان، چه‌ در ايران، چه‌ در مصر و چه‌ در كشورهاي‌ آسيايي، در اين‌ سال‌ها تلاش‌ كردند تا چهرة‌ خشن‌ و معادلِ‌ تروريسمي‌ كه‌ از اسلام‌ ترسيم‌ شده‌ بود، به‌ يك‌ چهرة‌ منطقي‌ و انسان‌دوست‌ در جهان‌ معاصر تبديل‌ گردد.

طبيعتاً‌ حادثة‌ اين‌ چند ماه‌ گذشته‌ آن‌قدر بزرگ‌ است‌ كه‌ آدم‌ نمي‌تواند در اينجا به‌ آن‌ اشاره‌ نكند. اتفاقاتي‌ كه‌ در جامعة‌ جهاني‌ به‌ وجود آمد، ائتلافي‌ ايجاد كرد كه‌ به‌ حذف‌ هويت‌ و فرهنگ‌ جهان‌ اسلام‌ و جامعة‌ اسلامي‌ بينجامد. يعني‌ تفكري‌ كه‌ مبناي‌ آن‌ اينست: چون‌ بر حق‌ هستم، همة‌ انسان‌هاي‌ غير از خودم‌ را بايد از سرزمين‌ جهاني‌ محو و نابود كنم، و به‌ بدترين‌ شيوه‌ انسان‌هاي‌ بي‌گناه‌ را، چه‌ در داخل‌ هواپيما و چه‌ در داخل‌ برج‌هاي‌ شهر نيويورك، از بين‌ ببرم.

بدين‌ ترتيب‌ بدترين‌ شكل‌ تروريسم‌ را به‌ نام‌ اسلام‌ در دنيا عملي‌ مي‌كنند، و جامعة‌ جهاني، انديشة‌ جهاني‌ و افكار عمومي‌ را دچار نگراني‌ مي‌سازند. اين‌ سؤ‌ال‌ را طرح‌ مي‌كنند كه‌ چه‌ تفكري‌ اين‌ فاجعة‌ بزرگِ‌ بشري‌ را براي‌ جهان‌ به‌ ارمغان‌ آورده‌ است؟ سپس‌ پاسخي‌ به‌ نام‌ اسلام‌ را در برابر آن‌ قرار مي‌دهند. از آن‌ طرف‌ يك‌ انسان‌ مغرور در بالاترين‌ نقطة‌ حاكميت‌ جهاني، يعني‌ آمريكا، به‌ حكومت‌ رسيده‌ است، كه‌ او نيز در ادامة‌ همان‌ مسيري‌ كه‌ بن‌لادن‌ براي‌ جامعة‌ جهاني‌ تنظيم‌ كرده‌ است، حركت‌ مي‌كند. او هم‌ اعتقاد دارد كه‌ هر كس‌ با من‌ نيست، يعني‌ هر كس‌ علي‌رغم‌ داشتن‌ انديشه‌اي‌ قابل‌ قبول‌ با آمريكا نيست، او نيز تروريست‌ است. هر دو جريان‌ دقيقاً‌ با يك‌ منطق‌ با جامعة‌ جهاني‌ حرف‌ مي‌زنند. آمريكا ادعا مي‌كند كه‌ يا با ما هستيد، يا با تروريست‌ها.

امروز جامعة‌ جهاني‌ يك‌ جامعة‌ بالغ‌ و رشد يافته‌ است. جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ هم‌ مشكل‌ تروريسم‌ را مي‌فهمد، و هم‌ مشكل‌ سلطه‌گريِ‌ آمريكا را. امروز اين‌ سؤ‌ال‌ به‌ طور جدي‌ مطرح‌ است‌ كه‌ در دنياي‌ فعلي، كساني‌ كه‌ انديشة‌ مستقل‌ دارند و خود را براي‌ مبارزه‌ با تروريسم‌ آماده‌ كرده‌اند، بسيارند. من‌ اين‌ را بارها گفته‌ام‌ و غصه‌ خورده‌ام. دوران‌ پس‌ از واقعة‌ يازده‌ سپتامبر بهترين‌ موقعيت‌ تاريخي‌ براي‌ جامعة‌ بشريت‌ بود تا از شر‌ تروريسم‌ نجات‌ پيدا كند. زيرا جامعة‌ جهاني‌ به‌ طور يكپارچه‌ تروريسم‌ را محكوم‌ كرد. وقتي‌ جامعة‌ جهاني، و حتي‌ كساني‌ كه‌ از سياست‌هاي‌ آمريكا به‌ شدت‌ رنجيده‌ بودند، با اين‌ يكپارچگي‌ تروريسم‌ را محكوم‌ كردند، بهترين‌ فرصت‌ بود تا مركزي‌ به‌ نام‌ سازمان‌ ملل‌ به‌ ميدان‌ آيد، و براي‌ زندگي‌ آيندة‌ بشريت‌ چنان‌ تصويري‌ ارائه‌ كند كه‌ تروريسم‌ در آن‌ جايي‌ نداشته‌ باشد و تاريكي‌ و سياهي‌ در آن‌ ديده‌ نشود. اما انتقام‌خواهي‌ و سلطه‌طلبيِ‌ آمريكا به‌ كمك‌ انديشة‌ بن‌لادن‌ آمد، و جامعة‌ جهاني‌ را در برابر اين‌ سؤ‌ال‌ قرار داد كه‌ يا با تروريسم‌ هستيد يا با آمريكا! يعني‌ سعي‌ كردند اجازه‌ ندهند، كه‌ جامعة‌ جهاني‌ راه‌ سومي‌ پيدا كند. و اين‌ مسئله‌ آسيب‌هاي‌ بسيار بزرگ‌تري‌ را در آينده‌ به‌ دنبال‌ خواهد داشت.

به‌ موضوع‌ بحث‌ برگرديم. در چنين‌ شرايطي‌ دو آفت‌ جديِ‌ بي‌هويتي، يعني‌ دور شدن‌ از هويت‌ ديني‌ و بي‌اعتقادي‌ به‌ فرهنگ‌ و ارزش‌هاي‌ ديني‌ از يك‌ سو، و غالب‌ كردن‌ خشونت، تحجر و واپس‌گرايي‌ به‌ نام‌ اسلام‌ به‌ جامعة‌ جهاني‌ از سوي‌ ديگر، ما را تهديد مي‌كند. اين‌ دو به‌ مثابة‌ دو لبة‌ قيچي‌ عمل‌ مي‌كنند و هويت‌ و فرهنگ‌ جامعة‌ جهاني، خصوصاً‌ اسلام‌ را، نابود مي‌كنند. در چنين‌ موقعيتي‌ اگر به‌ سي‌ سال‌ پيش‌ برگرديم، مي‌بينيم‌ امام‌ موسي‌ صدر نيز دقيقاً‌ بر اساس‌ همين‌ دو مبنا حضور خودش‌ را در لبنان‌ تفسير مي‌كند. ايشان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ انديشمند و صاحب‌ فكر شيعه، هيچ‌گاه‌ نخواست‌ براي‌ اينكه‌ با جوامع‌ ديگر لبناني‌ ارتباط‌ داشته‌ باشد، دست‌ از هويت‌ خويش‌ بردارد. بلكه‌ با رشادت‌ و قوت‌ سينه‌ سپر مي‌كرد و از فرهنگي‌ كه‌ به‌ آن‌ وابسته‌ است، دفاع‌ مي‌نمود. از طرفيدر همان‌ لحظه‌ با انديشه‌اي‌ كه‌ نمي‌خواهد اينها با يكديگر تفاهم‌ كنند، رويارويي‌ مي‌كند.

نكتة‌ بعدي‌ اين‌ است‌ كه‌ امام‌ موسي‌ صدر امكان‌ گفتگو را فراهم‌ كرده‌ بود. اگر شما نگاهي‌ گذرا به‌ دو قرن‌ گذشته‌ و به‌ حوادثي‌ كه‌ تاريخ‌ درست‌ كرده‌ و به‌ وجود آورده‌ بيندازيد، در خواهيد يافت‌ كه‌ مهم‌ترين‌ عنصري‌ كه‌ همة‌ جنگ‌ها را به‌ وجود آورده‌ است، اين‌ بوده‌ كه‌ به‌ جاي‌ گفتگو دربارة‌ يك‌ موضوع، اسلحه‌ كشيدند. به‌ جاي‌ اينكه‌ با زبان‌ تفاهم‌ با هم‌ صحبت‌ كنند، با زبان‌ زور صحبت‌ كردند. به‌ جاي‌ اينكه‌ بتوانند فضايي‌ براي‌ گفتگو به‌ وجود آورند، هرچه‌ توانستند بر طبل‌ جنگ‌ كوبيدند.  مهم‌تر از حوزة‌ سياست‌ در اين‌ ماجرا، حوزة‌ دين‌ است.

خصوصيت‌ دين‌ و همة‌ اديان‌ به‌ طور كلي‌ اين‌ است‌ كه‌ متصلب‌اند. همة‌ اديان‌ معتقدند و البته‌ اين‌ اعتقاد از ذات‌ آنهاست، كه‌ چون‌ بر حق‌ هستند و حقيقتِ‌ مطلق‌ در اختيار آنهاست، جايي‌ براي‌ گفتگوي‌ با ديگران‌ باقي‌ نمي‌نماند. يعني‌ بده‌ و بستاني‌ وجود ندارد. اما امام‌ موسي‌ صدر از بنيانگذاران‌ مكتب‌ گفتگوي‌ اديان‌ است. حوزة‌ دين‌ به‌ لحاظ‌ استراتژيك، از سخت‌ترين‌ حوزه‌ها است. وقتي‌ دو دين‌ كه‌ به‌ لحاظ‌ فلسفي‌ هيچ‌ راهي‌ براي‌ گفتگو با هم‌ نداشتند، راهي‌ پيدا كنند كه‌ بتوانند اصولي‌ مشترك‌ داشته‌ باشند و اين‌ اصول‌ مشترك‌ مبناي‌ گفتگوي‌ آنها قرار گيرد، به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ امكاني‌ پيدا شده‌ است‌ تا تقدس‌ها با يكديگر حرف‌ بزنند. در جامعة‌ ما به‌ اين‌ نكته‌ خيلي‌ بايد پرداخته‌ شود. حتي‌ اديان‌ گذشته‌ مي‌پذيرند تا با اديان‌ بعدي‌ صحبت‌ كنند. طبيعتاً‌ اين‌ يك‌ درجه‌ سخت‌تر از آن‌ است‌ كه‌ اديان‌ بعد با اديان‌ گذشتة‌ خود صحبت‌ كنند. امكان‌ صحبت‌ كردن‌ اديان‌ قبلي‌ با بعدي‌ همواره‌ دشوارتر است. زيرا پذيرش‌ اين‌ مطلب‌ است‌ كه‌ امكان‌ تكميل‌ آن‌چه‌ در ذات‌ آنهاست، وجود دارد. و اين‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ جامعه‌ دربارة‌ همه‌ چيز مي‌تواند گفتگو داشته‌ باشد. اين‌ مكتب‌ را امام‌ موسي‌ صدر در لبنان‌ طراحي‌ كرد.

در مكتب‌ گفتگوي‌ اديان‌ فضايي‌ به‌ وجود آمد كه‌ اديان‌ با يكديگر گفتگو كنند. در لبنان‌ يك‌ روحانيِ‌ مُعممِ‌ شيعه‌ راه‌ كليسا را باز كرد و در زير آهنگ‌ دلنواز ناقوس‌ كليسا، از مبناي‌ حقيقت‌ واحده‌ كه‌ همانا خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ است، سخن‌ گفت. به‌ دنبال‌ وي‌ روحانيون‌ محترم‌ مسيحي‌ نيز آمادگي‌ پيدا كردند تا در مساجد لبنان‌ و دركنار امام‌ موسي‌ صدر، براساس‌ حقيقت‌ مشترك‌ مورد قبول‌ همگان‌ كه‌ همانا خداوند است، سخن‌ بگويند. اين‌ فضاي‌ گفتگو ايجاد گرديد و ما نيز امروز، علي‌رغم‌ گذشت‌ سه‌ دهة‌ پر حادثه، به‌ اين‌ گفتگوي‌ ديني‌ شديداً‌ احساس‌ نياز مي‌كنيم. بنابراين‌ چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم، امام‌ موسي‌ صدر به‌ دليل‌ اين‌ مكتبي‌ كه‌ عرضه‌ كرده‌ است، از بزرگانِ‌ نام‌آورِ‌ تاريخ‌ معاصر باقي‌ خواهد ماند.

من‌ در اين‌ مناسبت‌ ضمن‌ تقدير و تشكر از كساني‌ كه‌ اين‌ سمينار را سامان‌ دادند و برگزار كردند، از اينكه‌ فضايي‌ به‌ وجود آوردند تا نسل‌ جديد و معاصر با مفاخر تاريخ‌آفرين‌ ما آشنا شوند، به‌ سهم‌ خودم‌ تشكر مي‌كنم. همچنين‌ با خانوادة‌ آن‌ بزرگوار كه‌ سال‌هاست‌ در نگراني‌ و اضطراب‌ به‌ سر مي‌برند، و سال‌هاي‌ نگراني‌ و اضطرابشان‌ بيش‌ از سال‌هاي‌ آرامششان‌ در كنار امام‌ موسي‌ صدر بوده‌ است، شديداً‌ احساس‌ و ابراز همدردي‌ مي‌كنم.

 ما بارها اعلام‌ كرده‌ايم‌ كه‌ دنيا بايد اين‌ ننگ‌ را از خود بزدايد، كه‌ شخصيتي‌ با چنين‌ عظمتي‌ مفقود باقي‌ بماند. روشنفكران‌ و سياسيون‌ و اهل‌ نظرحق‌ دارند به‌ صورت‌ جدي‌ بخواهند، شخصيت‌ بزرگي‌ كه‌ نزديك‌ به‌ سه‌ دهه‌ مفقود شده‌ است، تكليفش‌ روشن‌ شود.

علاقه‌مندي‌ و اصرار جناب‌ آقاي‌ خاتمي‌ بر اينكه‌ اين‌ ماجرا بايد حل‌ شود، باعث‌ گرديد تا ما تلاش‌هاي‌ فراواني‌ را آغاز كنيم. مذاكرات‌ وسيعي‌ با دولت‌ ليبي‌ سامان‌ داده‌ شد. اما من‌ به‌ خودم‌ حق‌ مي‌دهم‌ در اينجا اعلام‌ كنم، كه‌ نسبت‌ به‌ همكاري‌هاي‌ دولت‌ ليبي‌ بسيار اميدوارتر بوديم. توقع‌ ما آن‌ بود كه‌ تلاش‌هاي‌ مصر‌انة‌ ايران‌ براي‌ مشخص‌ شدن‌ قضية‌ امام‌ موسي‌ صدر به‌ نتيجه‌ برسد، و بارها نيز در مذاكرات‌ با مقامات‌ ليبي‌ افق‌هاي‌ روشني‌ را براي‌ به‌ ثمر رسيدن‌ مشاهده‌ كرديم. با اين‌ حال‌ متأسفانه‌ تا امروز به‌ نتيجة‌ مطلوبي‌ كه‌ مورد نظرمان‌ بوده‌ است، نرسيده‌ايم. تصور مي‌كنم‌ خواست‌ همة‌ كساني‌ كه‌ امام‌ موسي‌ صدر را مي‌شناسند، و همة‌ كساني‌ كه‌ به‌ فكر و انديشه‌ احترام‌ مي‌گذارند، اين‌ است‌ كه‌ با سرعت‌ هرچه‌ تمام‌تر براي‌ روشن‌ شدن‌ وضعيت‌ اين‌ پروندةننگين‌ تاريخي‌ تلاش‌ كنيم. من‌ همواره‌ سعي‌ كرده‌ام‌ آدمي‌ خوش‌بين‌ باشم. بنابراين‌ اميدوار هستم‌ كه‌ سريع‌تر به‌ نتيجه‌ برسيم.

در همين‌ جا اعلام‌ مي‌كنم‌ از كساني‌ كه‌ در دولت‌ ليبي‌ همراه‌ و شريك‌ مذاكرات‌ ما بودند، انتظار همكاري‌ و تلاش‌ بيشتري‌ داريم. گاهي‌ نقطه‌ نظراتي‌ را از دولت‌ ليبي‌ مي‌شنويم‌ كه‌ نشانة‌ آمادگي‌ بيشتر آنان‌ براي‌ همكاري‌ جهت‌ وصول‌ به‌ يك‌ نتيجة‌ مشخص‌ است. ما از اين‌ نوع‌ اظهارات‌ استقبال‌ مي‌كنيم‌ و اميدواريم‌ كه‌ هرچه‌ سريع‌تر به‌ نتيجة‌ قطعي‌ برسد.

براي‌ همة‌ شما كه‌ حوصله‌ كرديد و براي‌ همة‌ دست‌اندركاران‌ برگزاري‌ اين‌ مجلس‌ و نيز براي‌ خاندان‌ محترم‌ صدر، برادر بزرگ‌تر و بزرگوار امام‌ موسي‌ صدر و همچنين‌ فرزند رشيد ايشان‌ جناب‌ آقاي‌صدرالدين‌ صدر كه‌ حضور دارند، براي‌ همه‌ آرزوي‌ توفيق‌ مي‌كنم. و الس‌لام‌ عليكم‌ و رحمة‌ ا و بركاته