New Page 3

 

اگر قذافی به لبنان بیاید، لبنان منفجر خواهد شد

خاطره‌ای از استاد زکریا حمزه (ابو یحیی)
کتاب عزت شیعه 1 صفحه 79 تا 84

 

اشاره: آنچه‌ می‌خوانید بخشی از گفت‌وگو با استاد زکریا حمزه (ابو یحیی)، رهبر سازمان «مقاومت مؤمنه» است که در جلد نخست کتاب «عزت شیعه» منتشر شده. این گفت‌وگو در روز 29 می 1996 در مقر موقت مجلس اعلای اسلامی شیعه انجام شده است.


... در مورد اقدامات نظامی، موردی که الآن می توانم بیان کنم، مربوط به زمانی است که قذافی می خواست به لبنان بیاید. قبل از اینکه به این قضیه بپردازم، مایلم بر این نکته تأکید کنم که بعد از ناپدید شدن امام صدر، سطح رهبری شیعه در لبنان بسیار پایین آمد! قضیه ای که الآن بیان می کنم، یکی از شواهد من بر این مدعاست:



وقتی که قذافی به دمشق آمد، الیاس سرکیس رئیس جمهور لبنان بود. رئیس جمهور حافظ اسد به رئیس جمهور الیاس سرکیس اطلاع داد که قذافی می
خواهد از لبنان دیدن کند! حدود ساعت 10 شب بود که از قضیه مطلع شدم. تلفنی با برادر ابوهشام تماس گرفتم و قضیه را به ایشان گفتم. ما دو نفر همیشه یک زوج فعال و هماهنگ بودیم که یکدیگر را تکمیل می کردیم. ابوهشام گفت این غیر ممکن است! گفتم من این خبر را با گوشهای خودم شنیدم که قذافی فردا به لبنان می آید. او فورا اتومبیل خود را برداشت و به منزل من آمد. ما آن زمان هنوز در نبی شیث بودیم. به اتفاق عازم بیروت شدیم و در حدود ساعت 11.5 یا 12 نیمه شب به آنجا رسیدیم.



در آنجا هیچ کس را غیر از آقای حسین الحسینی نیافتیم. او در آن زمان دبیر کل حرکت امل بود. آقای حسین الحسینی به اتفاق آقایان عاطف عون و شیخ نعیم قاسم در منزل نشسته و بواسطه این خبر ماتم گرفته بودند. آقای عاطف عون الآن عضو دفتر سیاسی حرکت امل است. شیخ نعیم قاسم نیز هم اکنون قائم مقام دبیر کل حزب الله است و آن زمان مسؤل فرهنگی حرکت امل بود. اینها طوری ماتم گرفته بودند که گویی یتیم شده اند! پرسیدیم که چه می خواهید بکنید؟ گفتند مگر کاری هم می توانیم بکنیم؟ پرسیدیم که شیخ محمد مهدی شمس الدین نائب رئیس مجلس اعلای اسلامی شیعه و جانشین امام صدر، الآن کجاست؟ گفتند مدتی است که با او تماس گرفتیم! اما تا حالا نیامده است! من با تمام وجود می گویم که امام صدر، هم در زمان حضور و هم در زمان غیبتش، مظلوم بوده است! تصمیم گرفته شد که من و ابوهشام به روستای ییلاقی کیفون نزد شیخ محمد مهدی شمس الدین برویم.

حدود ساعت 1/5 بعد از نیمه شب بود که به کیفون رسیدیم. فرزند شیخ شمس الدین گفت که پدرم الآن خواب هستند! گفتیم که قذافی فردا به لبنان می آید و نه تنها شیعه، بلکه تشیع را در این کشور لگدکوب می کند! او امام صدر را گرفته است و می خواهد فردا پیروزمندانه به لبنان بیاید! شیخ شمس الدین بیدار شد و آمد کنار ما نشست. صحبتهای بسیاری کردیم! اما او نمی خواست به بیروت بیاید! من این مطالب را در پیشگاه خداوند می گویم و او بر همه امور آگاه است! خیلی تلاش کردیم! در اواخر صحبت لحن کلاممان قدری تند گردید! شیخ شمس الدین اظهار تأسف می کرد که چرا اصلاً وارد مجلس اعلای اسلامی شیعه شده است! آن ساعتی را لعن می کرد که بدین امر رضایت داده است! ابوهشام در حال عصبانی شدن بود که با اشاره او را آرام کردم. بالأخره به اتفاق شیخ شمس الدین به بیروت برگشتیم! از او خواهش کردیم که به عنوان نائب رئیس مجلس اعلای اسلامی شیعه با الیاس سرکیس تماس بگیرد. از آقای حسین الحسینی نیز خواهش کردیم تا با نخست وزیر سلیم الحص تماس گیرد. شیخ شمس الدین می گفت که آخر در این وقت شب رئیس جمهور خواب است! من چگونه با او تماس بگیرم؟ گفتیم که او رئیس جمهور این مردم است و نه جای دیگر! فردا قذافی به لبنان می آید و این توهین به شیعه ای است که یک سوم جمعیت این کشور را تشکیل می دهد! نه تنها الیاس سرکیس، بلکه بزرگتر از او هم باید در مقابل این قضیه احساس مسؤلیت کنند!



گوشی تلفن را برداشتم و شماره کاخ ریاست جمهوری را گرفتم. مأموری که ظاهرا مسؤل حراست آنجا و نامش شلوحی بود، پشت خط قرار گرفت. ابتدا گفت که رنیس جمهور خواب است! گفتم که او را بیدار کن و بگو که شیخ محمد مهدی شمس الدین نائب رئیس مجلس اعلای اسلامی شیعه می خواهد با او صحبت کند! و اگر جواب ندهد فردا لبنان را به آتش خواهیم کشید! برای اینکه مسأله به سرنوشت شیعه در لبنان مربوط می شود!



چند لحظه ای نگذشت که الیاس سرکیس پشت خط قرار گرفت! شیخ شمس الدین با او صحبت نمود. سرکیس می خواست خود را تبرئه کند! گفت که خود حافظ اسد از او خواسته است تا فردا از قذافی در بیروت استقبال نماید! نهایتاً گفت که من الآن با دمشق تماس می گیرم و خواهم گفت که این مسأله در لبنان بحران ایجاد کرده است! اما خود شما هم با حافظ اسد تماس بگیرید! ما خیلی سعی کردیم تا با حافظ اسد تماس بگیریم! اما غیر ممکن بود. در همین حال به حدود ساعت 3 یا 3/5 بعد از نیمه شب رسیده بودیم. اینها را می گویم تا بدانید که شیعیان لبنان چگونه در آن دو سال اول به دنبال قضیه بودند.



نیروهای نظامی خود را در بیروت به حال آماده باش در آوردیم. برای اینکه ممکن بود قذافی از جاده فرودگاه، دمشق یا سایر راه های منتهی به کاخ ریاست جمهوری استفاده کند. نیروهای نظامی ما در مدت زمانی بسیار کوتاه آماده شدند. واحدهای سنگین آماده شدند تا اگر قذافی در فرودگاه بیروت و یا در کاخ ریاست جمهوری رؤیت گردید، بلافاصله آنجا را هدف قرار دهند. چند واحد ویژه نیز در حد فاصل مصنع (مرز سوریه) تا اشتوره مستقر شدند تا اگر اتومبیل حامل قذافی از آنجا عبور نمود، فوراً آن را هدف قرار دهند. بدین منظور هماهنگی های خاصی انجام گرفت که در این فرصت جای ذکر آنها نیست.



نیروهای امنیتی سوریه که بر این منطقه نظارت داشتند، متوجه تحرکات ما شدند. مسؤلیت تمام این نیروها با یکی از برادران سوری بود که با ما و خصوصاً امام موسی صدر، روابط بسیار دوستانه و عاطفی داشت. وی یکی از مقربین و افراد خیلی نزدیک به حافظ اسد است. او فرستاده ای نزد من فرستاد و چنین پیغام داد:



«قذافی دارد به لبنان می آید! اکیداً توصیه می کنم که در این قضیه دخالتی نکنید! برای اینکه رئیس جمهور حافظ اسد با این سفر موافق است! و اگر این سفر صورت نگیرد، جبهه پایداری ضربه سختی خواهد خورد!»



آن زمان کشور های سوریه، لیبی، سازمان مقاومت فلسطین، یمن جنوبی و … چنین جبهه ای را تشکیل داده بودند. به آن فرستاده جواب دادم که به فلانی سلام ابویحیی را برسانید و از قول او چنین بگویید:



«حتی اگر خود حافظ اسد هم در کنار قذافی باشد، اتومبیل آنها را به آتش خواهیم کشید! برای اینکه این مسأله با وجود تمامی تشیع، شیعه و شخص علی ابن ابیطالب در لبنان ارتباط دارد!»



آن فرستاده گفت که این خیلی حرف بزرگی است! گفتم شما آن را همینطور برای فلانی بازگو کنید و او نیز به همین شکل به حافظ اسد انتقال دهد! فرستاده مزبور که خود یک افسر بود، از ما دو ساعت وقت گرفت و سریعا بازگشت. حرفهای ما را دقیقاً منتقل کرده بود. آن مسؤل امنیتی نیز عیناً آنها را برای حافظ اسد نقل کرده بود. حافظ بلافاصله قذافی را در جریان ناآرامی لبنان قرار داده و تأکید کرده بود:



«اگر این سفر صورت گیرد، لبنان منفجر خواهد شد! صلاح در این است که سفر شما لغو گردد!»



آن فرستاده بعد از گذشت دو ساعت مجدداً نزد من آمد و با خوشحالی تمام پیغام دوست سوریمان را چنین بازگو نمود:

«قضیه تمام شد! مطمئن باشید که قذافی به لبنان نخواهد آمد!»



بعد هم برخی جملات حافظ اسد را خطاب به قذافی بازگو نمود!



خوب! این یک مورد از فشارهای نظامی جوانان ما بود تا بگویند، ما امام موسی صدر را می خواهیم! کارهای زیادی دیگری هم انجام شدند.



جوانان شیعه لبنان بارها عملیات کردند تا خواسته به حق خودشان را به دنیا انتقال دهند! اقدامات مختلفی انجام گرفت! اما هیچگاه به نتیجه ای نرسید.



این تلاشهای سیاسی و نظامی تا سال 1980 ادامه داشتند. اما از این سال به بعد همه چیز فروکش نمود! رهبران شیعه بر آن شدند تا عملاً مسأله را به فراموشی بسپارند! فضا تدریجاً سرد گردید! نهایتاً به وضعیتی رسیدیم که امروز در آن به سر میبریم! یعنی اگر شرمی در کار نبود، حتی تصاویر امام صدر را نیز از در و دیوار بر می داشتند! به همین جهت است که خداوند را شکر می کنیم! از اینکه در جمهوری هنوز انسانهایی هستند که برای احیاء نام امام تلاش می کنند! منظورمان از احیاء این نیست که بدن او را زنده کنند! بلکه این است که او را به عنوان یک فکر و به عنوان یک حقیقت زنده نگه دارند! اولین کسی که حرکت اسلامی را در این منطقه بوجود آورد، امام موسی صدر بود. نه حرکت امل، نه حزب الله، نه تجمع العلماء المسلمین، و نه هیچ گروه دیگر این حرکت را تأسیس نکردند! اولین کسی که روحیه نشاط و تحرک اسلامی را در لبنان بوجود آورد، شخص امام موسی صدر بود! او از ایران به اینجا آمد و عقلانیتی داشت که فراتر از ظرفیت های لبنان بود. او در حالی از ایران آمد که فکر و روحیه انقلاب اسلامی را با خود به همراه آورده بود. روحیه انقلاب اسلامی فراتر از ظرفیت های فکری و جغرافیایی لبنان بود.



او بر آن بود تا افکار امام خمینی را در لبنان پیاده کند. اگر امروز مشاهده می گردد که افراد کثیری در بستر حرکت اسلامی لبنان فعالیت می کنند، از هر گروهی که باشند، به برکت تلاشهای کسی است که برای اولین بار این حرکت را در اینجا به وجود آورد! یعنی امام موسی صدر! متأسفانه حق ایشان تا به امروز آنگونه که شایسته بود ادا نشده است! و خدا را شکر می کنیم از اینکه کسانی مثل شما هستند، که تلاش می کنند تا غبار مظلومیت را از چهره این انسان بزرگ بزدایند!



بگذارید که این نکته را هم بگویم! ما الآن هیچ مسؤلیت رسمی نداریم! و یکی از دلائل اصلی کناره گیری ما دقیقاً همین موضوع بود! برای اینکه قرار گذاشته شده بود تا این مسأله به فراموشی سپرده شود! البته از جانب مسؤلین و نه مردم! مردم دلهای پاکی دارند! اما مسؤلین اعم از شیعه و غیر شیعه تصمیم گرفتند که این مسأله را به فراموشی بسپارند! برای اینکه اینها از مطرح شدن مسأله امام موسی صدر متضرر می شدند. من معتقدم که ما و همه کسانی که به طور عملی در کنار امام صدر فعالیت کردند، بیش از آنچه که در طاقتمان بود عمل کردیم! اما کسانی که با استفاده از نام امام صدر به خیلی جا ها رسیدند، نه تنها هیچ کاری نکردند! بلکه بالعکس، تا توانستند در این قضیه کار شکنی کردند! اینها همین امروز هم در تلاش هستند تا بذری را که امام صدر پاشیده بود، نابود کنند! اینها همین الآن هم کوشش می کنند تا افکار و آرمانهای ایشان را به فراموشی بسپارند! چه پیرامون مسأله مقابله با اسرائیل! چه پیرامون مسائل حیاتی داخل لبنان! چه پیرامون نهضت جهانی اسلام! و چه پیرامون ارتباط شیعیان لبنان با جمهوری! تمامی این مسائل در امام موسی صدر متجسد بودند! امام صدر سیاستگزار این مسائل در منطقه بود! افکار و اندیشه های ایشان به ضرر گروهی از شیعیان است که امروز بر مناصب حکومتی لبنان تکیه دارند! خداوند شاهد است که ما به اندازه وسع و طاقت خودعمل کردیم! نهایتاً هم به واسطه همین مسائل کنار گذاشته شدیم!

 

 
 
 
 
footer
اخبار اندیشه زندگینامه نگارخانه جستجو صفحه اصلی انتشارات با همراهان درباره ما ارتباط با ما
                   

EMAIL : sadr@imamsadr.ir

 Copyright2005©All rights reserved