New Page 3

 

ساعاتی پیش از سفر به لیبی

دکتر حسین کنعان، نماینده سابق پارلمان لبنان و از همراهان و نزدیکان امام صدر

 

ماه رمضان بود و من و امام در شهر الزهرا تنها بودیم. [ساعاتی قبل از سفر] امام منتظر بودند تا همسفرانشان از راه برسند. روی پله‌های ساختمان ایستاده بودیم. امام عبایش را از دوش برداشت و آن را روی پله‌ها پهن کرد و فرمود: بنشین! من با حالتی خجالت زده، با خودم گفتم: چطور می‌توانم بر روی عبای امام بنشینم؟! ولی امام اصرار داشت. ایشان همواره اخلاق و رفتاری همچون پیامبران داشتند. در آن لحظات، با من دربارة جنبش محرومین و برخی اشخاص سخن گفتند، اما دغدغة اصلی ایشان، اوضاع جنوب و رویدادهای آن بود. در مورد مسائل همیشگی بحث كردیم، اما احساس می‌كردم امام برخلاف همیشه، ناراحت و گرفته است. گویی آن سفر برایش یك اجبار بود و حالتی را كه همیشه در ایشان مشاهده می‌كردیم، در آن لحظات نمی‌دیدم. پس از حدود نیم ساعت، امام از جا برخاست و گفت: شما به خانه بروید و من هم قبل از سفر یك چرت می‌زنم! گفتم: كجا می‌خواهید بخوابید؟ گفت: روی صندلی! گفتم: آقا جان! اجازه بدهید بمانم و برای بدرقة شما به فرودگاه بیایم. ولی ایشان اصرار كرد كه بروم. ساعت حدود 3 بعدازظهر بود. نخستین بار بود كه هنگام خداحافظی با امام، اشك از چشمانم سرازیر می‌شد، زیرا اولین بار بود كه ایشان هنگام وداع، سر و كتف مرا بوسیدند؛ و آن آخرین باری بود كه ایشان را دیدم. وداع تلخ و دردناكی بود و من هنوز به آن سفر و به فرجام آن می‌اندیشم.

 

 
 
 
 
footer
اخبار اندیشه زندگینامه نگارخانه جستجو صفحه اصلی انتشارات با همراهان درباره ما ارتباط با ما
                   

EMAIL : sadr@imamsadr.ir

 Copyright2005©All rights reserved