New Page 3

 

امام موسی میدان را از همه گرفت!

 
 

-----------------------------------------------

 
 

مرحوم حجت الاسلام دوانی، از دوستان امام موسی صدر
سایت روایت صدر

 
 

-----------------------------------------------

 
 

...نامه‌ای نوشتیم به آقای صدر در نجف و ایشان قبول کردند و گفتند چند ماه دیگر می‌آیم ایران و من هستم. ما هم جای ایشان را نگه داشتیم. در شماره‌های اول و دوم مجله آقای صدر مقاله نداشت. بعد از آن بود که خودشان را رساندند. ما از موقعی که تصمیم به انتشار مقاله گرفتیم تا یک سال یا یک سال و نیم مقاله می‌نوشتیم و هفته‌ای یک دفعه جمع می‌شدیم در خانه‌های یکدیگر و مقالات را اصلاح و تصحیح می‌کردیم تا برای 3-4 شماره مقالاتمان آماده باشد. وقتی آقایان تهران شنیدند که آقای صدر از نجف آمدند، برای دیدن ایشان به قم آمدند. در واقع اولین جلسه‌ای که امام موسی صدر آمد، آقایان تهران هم آمدند. جلسه خوبی بود. مخصوصا یادم هست که با اینکه تمام اعضای جلسه اهل حرف و سخن و هنر بودند و کسی در حرف نمی‌ماند، ولی امام موسی صدر میدان را از همه گرفت. او وقتی صحبت می‌کرد، دیگران همه پر می‌انداختند. این جلسه در منزل آقای محلاتی در صفائیه بود. نوبت مقاله امام موسی صدر بود که باید خوانده می‌شد و مورد بحث قرار می‌گرفت، درست یادم هست که آقای صدر با آن بیان و قیافه و هیکل جذاب که همه یکجا جمع بود،‌ داشت مقاله‌اش را می‌خواند. حرفهای چند اقتصاددان معروف را نقل می‌کرد و حرفهای روسو و امثال آنها را. هر سوالی که می‌کردیم، خیلی قشنگ جواب می‌داد. درست یادم هست که این آقایان تهران حیرت زده به ایشان نگاه می‌کردند. یک دفعه حاج موسی ابریشمچی رو کرد به آقای عالی‌نسب و به ترکی یک چیزی گفت که هر دو خندیدند. آقای صدر گفتند: آقا نشد، ما ترکی بلد نیستیم و غیبت ما را کردید. باید بگویید که به هم چه گفتید. همه خندیدند. ایشان گفتند: باید بگویید والا من مقاله‌ام را نمی‌خوانم. در اینجا باید اضافه کنم که آقای عالی نسب از اقتصاددانها است و تنها تاجر نیست بلکه خیلی هم اهل مطالعه است. آقای ابریشمچی گفت:‌ آقای عالی نسب می‌گوید آقایان همه چیز را بردند. ما بودیم و یک سری اطلاعات اقتصادی؛ اما آقای صدر به قدری دقیق می‌خواند که ما دیگر جلوی ایشان جرات نمی‌کنیم حرف بزنیم. ماشاءالله ایشان در این رشته نوظهور هم استاد هستند. در هر صورت آن روز آنها خیلی تحت تاثیر واقع شدند، هم از طرز بیان آقا موسی و هم از مقاله ایشان که عمیق بود. این اولین مقاله آقای صدر در مکتب اسلام بود. آنها به قدری تحت تاثیر واقع شدند که هفته بعد 10 طاقه فاستونی اعلا که آن موقع نمونه‌اش کم بود، ‌برایمان فرستادند. آقایان تجار تهران خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودند. یعنی آمدن آقای صدر، علی‌رغم اینکه رفقا همه اهل فضل و کمال بودند، بسیار موثر بود. ایشان جنبه آقازادگی داشت، خوش‌قیافه و خوش‌سخن بود و معلوماتش هم تازگی داشت.
مدتی بعد آقایان تهران گفتند خوب است که شما یک زبان خارجی هم فرا بگیرید حاج آقا موسی صدر گفتند: من فرانسه می‌دانم و احتیاجی ندارم. یک زبان خارجی کافی است. بقیه آقایان تقسیم شدند. بنده، آقای واعظ‌‌زاده، آقای سبحانی و آقای موسوی اردبیلی یک گروه و آقای مکارم، آقای نوری، آقای جزایری و آقای محلاتی هم یک گروه شدند. قرار شد هزینه را آقایان تهران تامین کنند. آقای محسن بینا را که آن موقع دبیر انگلیسی دبیرستانهای قم بود و اخیرا غزلیات امام را شرح کردند و مرد بسیار متدین و خوبی بود،‌ پیدا کردیم و برای ما هفته‌ای دو شب برنامه درس انگلیسی گذاشتند. متاسفانه غالبا هر جمع و انجمنی که تشکیل می‌شود،‌ بعد از مدتی همان طور که در همه جا مرسوم است،‌ انشعاب حاصل می‌کند و متفرق می‌شود؛ مخصوصا در بین ما مسلمانها و بالاخص در میان ما روحانیون که کار دسته جمعی نشده است ...