عبادت و عبوديت

-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از کتاب "ادیان در خدمت انسان " از مجموعه  " در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر "
 صفحه 315 تا 324
مترجم مهدی فرخیان

-------------------------------------------------------------------------------

 

 

آن که قرآن را مطالعه می کند پيوند، هماهنگي و تناسبی ميان روزه و قرآن مي يابد: «كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون، شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن»(185:2)

چرا قرآن كريم هنگامي كه زمان روزه را بيان مي كند و مي گويد روزه بايد در ماه رمضان باشد، مي افزايد «ماهي كه قرآن در آن نازل شد»؟

در زبان عربي اين توصيف به پيوندي ميان روزه و قرآن اشاره دارد، قرآن كريم كه سرچشمه و مصدر وحي الهي است. پس ما مي توانيم ماه رمضان را ماهي متفاوت از ديگر ماهها برشماريم. تمايز اين ماه  به علم، حكمت، مطالعه و تحقيق  است. روزه باعث مي شود آدمي در اين ماه بهتر بحث و مطالعه وتحقيق كند. در حديث آمده است كه برترين عمل در شب قدر،شبی که مخصوص دعاست،  مباحثه علمي است.

سخن من به مناسبت آغاز ماه روزه كه ازمهمترين عبادات است، دربارة عبادت و عبوديت است. برآنم تا در سخنانم به  تمايلات آزاديخواهانة انسانِ معاصر پاسخي دهم و بر آنها روشنايي بيفكنم. به ويژه نسل آينده داري كه آرزو دارد آزاد و رها باشد و از قيودش بكاهد.

آنچه مرا به بحث بر مي انگيزاند، صورت مخدوش است كه به عبادات در اسلام داده شده است؛ گويي نماز و روزه مالياتي است كه مسلمان بايد تقديم خداوند كند. اين صورت مخدوش از نماز  كه بار مسئوليت را سنگين  می كند، ميل و رغبتِ آزادی خواهانه انسان را به نماز از ميان مي برد، و نماز را كاري ناخوشايند جلوه مي دهد. قرآن در اين باره چنين مي گويد:«و انها لكبيره الا علي الخاشعين»(45:2) اين مسأله يکی از اسباب دوری مردم وجوانان از نماز است. به محض اينكه اين فكر به زبان بيايد كه ما بندگان خدا هستيم، مخالفتها آشكار مي شود كه ما نمي خواهيم بنده باشيم. اگر بگويي که اين بندگي استثنايی دارد؛ ما بنده بشر نيستيم بلکه بنده خدا هستيم، پاسخ اين است که اين يک استثناست ويا اين که اين گونه انديشيدن اجباري وغير واقعی است.  

من مي خواهم بگويم كه اساسا عبادت خداوند به معناي عبوديت و تقيد نيست.بلکه،  عبادت خداوند دقيقاَ برابر است با آزادي. عبادت خداوند يعني آزادي  مطلق. و هر اندازه عبادت فزوني يابد و در راه عبادت بيشتر گام نهي،  آزادتر خواهي شد.

نمي دانم چرا عبادت و عبوديت با هم آميخته شدند و به يك معني به كار مي روند، با اينكه اين دو واژه با هم يكي نيستند. بنابر آنچه از زبانهاي ديگر مي دانم، اساسا واژه عبادت از نظر ماده و شكل آن  از ريشه اي غير از عبوديت است. از جمله در زبان فارسي عبادت به «پرستش» و عبوديت به «بندگي» ترجمه مي شود. در زبان فرانسه  دو واژه(adoration) و( (esclavage به کار می رود. چه اندازه ميان اين دو واژه تفاوت است!  اگر نيك بنگريم، در خواهيم يافت كه عبادت يك چيز است و عبوديت چيز ديگر. نزديكي اين دو واژه  (و هم ريشه بودنشان) باعث خلط آنها و باعث اين شكل مخدوش عبادات شده است.

عبادت به معناي عبوديت نيست، بلكه آزادي است. اما چرا و چگونه؟ اين مساله موضوع سخن امروز ماست.

 اندكي ژرف و روشن به مفهوم عبادت در اسلام مي انديشيم. عبادت چيست؟ عبادت در اصطلاح فقهي يعنی در  اصطلاح اسلامي، هر عملي است كه به قصد قربت انجام  شود، و يا هر عملي است كه براي خداوند به جاي آورده شود. اين اصطلاح در مقابل اصطلاح«توصلي» است، و آن هر عملي است كه نيازي به قصد قربت ندارد. مثلا در واجباتِ نماز «وضو» يك عمل تعبدي است. يعني اگر كسي بدون قصد قربت وضو بگيرد، وضوي او باطل است. طهارت لباس نيز از شروط نماز است. اما اگر من لباسم را  بدون قصد قربت پاك كردم، پذيرفته    مي شود و لباس پاك است، حتي اگر باد لباسم را اتفاقي در آبي بيندازد و لباس خود  به خود در اين آب پاك شود. اگر لباس را با آب غصبي هم بشويم، پاك است. اگر كسي را نيز وادار كنم كه لباسم را بشويد، باز هم پاك است. پاكي لباس به هر شكلي ممكن است. اما وضو فقط بايد به قصد قربت باشد. فقه مي گويد هر عملي كه به قصد تقرب به خداوند و اطاعت امر او انجام مي يابد، عبادت است. و هر عملي كه به غير از اين انگيزه باشد، عبادت نيست.

بنابر اين اگر كسي بدون قصد تقرب به خداوند، بلكه براي جلب اعتماد مردم، نماز بگزارد ، طبيعتاَ نماز او عبادت نيست و اجرش نيز بر عهده خداوند نيست.   فقه اين نماز را از عبادات نمي شمارد. آيا اگر كسي از ترس پدر يا مادر نماز بخواند، خدا را عبادت كرده است؟ هرگز. اين عبادت نيست. اين ركوع و سجود و حركتي بيش نيست. اگر كسي بنابر عادت نماز بخواند و نداند كه چه كاري مي كند، همچون كسي است كه صبح ها به شكل عادت كارها را در خانه انجام مي دهد. چنين كسي براي نماز نيز حرکت می کند،  اما عملش عبادت و نماز نيست.

اما عكس اين مساله درست است. يعني هر عملي كه براي تقرب به خداوند باشد، عبادت است، حتي اگر نماز و روزه نباشد. از جمله تجارت، زراعت، ساختن خانه، راهسازي، ديدار  دوست، سلام و احوالپرسی با ديدار کنندگان  و هر عملي اگر براي خداوند باشد، عبادت است، حتي خواب. آيا چيزي سبكتر از خواب هست؟ ممكن است خواب هم عبادت باشد. ممكن است خوردن نيز عبادت باشد. ممكن است نشستن نيز عبادت باشد. هم چنين با هم بودن، شب نشيني ، توجه به فرزندان  و بازي با آنها نيز مي تواند عبادت باشد.

 

پس نخستين نکته اين است که  عبادت در اصطلاح اسلامی، هر عملی است که از انسان برای امتثال و اطاعت امر الهی وتقرب به خداوند، صادر می شود. براين اساس، لختی در اين مفهوم درنگ می کنيم؛ يعنی در هر عملی که برای تقرب به خداوند است. معنای تقرب به خداوند چيست؟ تقرب يعنی تلاش برای  به دست آوردن قرب. من می خواهم به شما نزديک شوم؛ بلند می شوم، حرکت می کنم وسرانجام به شما می رسم ونزديک شما می شوم. آيا منظور از تقرب به خداوند، نزديکی مکانی است؟ طبعاَ پاسخ منفی است. چرا که از نظر اسلام، خداوند مکان ندارد، بلکه خالق مکان است. امام (ع) می فرمايند«لايحد باين»[1] يعنی خداوند مکان ندارد پس تقرب به خداوند يعنی چه؟ می خواهم اندکی بينديشيم ومفاهيم كهنه اي  را که از کودکی با ما بوده اند، از ذهن خارج کنيم. نزديکی به خداوند يعنی چه؟ مکان خداوند کجاست تا بدان سو  رويم وبه او برسيم. نه چنين چيزی نيست وما نيز به چنين مفهومی باور نداريم.

تقرب به خداوند يعنی تقرب معنوی. دريافتن مفهوم تقرب معنوی آسان است. من در اينجا هستم، اما ممکن است کسی در اروپا يا هند نزديک من باشد. او چگونه به من نزديک است؟ آيا نزديکيی غير از نزديکی مکانی هست؟ اسباب نزديکی غير مکانی چيست؟ گاهی علت قرابت معنوی  نسبت نَسبی است؛ يعنی برادر، يا پسر عمو بودن. اين را نمی توان به خدا نسبت داد. چرا که خداوند نه زاده شده ونه می زايد. نمی زايد يعنی فرزندانی ندارد، و زاده نشده يعنی پدر ومادر وعمو ودايی و.... ندارد. خويشانی ندارد.به قبيله خاصی تعلق ندارد. پيوند نَسبی وجود ندارد.

ما دو نوع قرابت داريم: يکی قرابت عاطفی وديگری قرابت از جهت همصفت بودن. وقتی می گوييم فلانی به کسی نزديک است، يعنی در صفات آن دو نزديکی وهماهنگی وجود دارد. نزديکی بدين معنا، يک مفهوم اسلامی است «ان أکرمکم عندالله اتقاکم» (49/13)

مقدار تقرب به خداوند به اندازه اتصاف به صفات الهی وتخلق به اخلاق خداوندی است. زيرا خداوند مکانی ندارد تا من به او نزديک شوم. وميان من و او پيوندی نيست تا خويشِ او باشم. نمی توان به خداوند نزديک شد مگر با اتصاف به اوصاف الهی. در حديث آمده است:«تخلقوا باخلاق الله» (متخلق به اخلاق الهی شويد) [2] اما صفات خداوند کدامند؟ علم، پس اتصاف به اوصاف خداوند يعنی کسب علم. ورحمت اگر آن را کسب کنيم. وقدرت اگر قدرت وعزت به دست آوريم. و آفرينندگی اگر بتوانيم چيزی بيافرينيم. وهمين گونه است ديگر صفات الهی.

خدمت به مردم نيز اتصاف به يک صفت الهی است. زيرا خداوند رب، راعی، خالق، رازق ورحيم است، واگر من به مردم خدمت کنم يعنی به آنها روزی، رحمت و فرهنگ دهم، متخلق به اخلاق الهی شده ام.

ميان دو مفهوم تقرب به خداوند وعبادت پيوند برقرار    می سازيم. تقرب به خداوند يعنی اتصاف به اوصاف الهی. عبادات نيز فعاليتهاو ورزشها وکارهايی هستند که ثمرۀ آنها تخلق به اخلاق الهی است. می توانيم بگوييم کسي که نماز    می گزارد، در نمازش خداوند را مخاطب می سازد واحساس     می کند که او را ندا می دهد واز او ياری می جويد وهمراه اوست. پس از او صفت يا صفاتی کسب می کند ويا آن صفات نزد او  توانمندتر می شود، واز صفات رذيله که نتيجۀ ضعف است، دور می شود. سرچشمۀ بيشتر صفات رذيله ضعف است. چرا آدمی دروغ می گويد؟ يا از روی ترس دروغ می گويد  ويا طمع می ورزد. چرا اصرار داريم احساس فقر بكنيم؟ چرا نفاق؟ سبب اينها ناتوانی در ابراز حقيقت است. چرا فريب وريا؟ سبب آن نياز به کسب اعتماد ديگران است. منشأ بسياری از رذائل، ضعف وسستی است، که با تقرب به خداوند، زدوده می شود. بر اين اساس صفات نيکو، صفات خداوند هستند. زيرا در اسلام، خداوند جامع همه صفات کمال است. پس هر گامی که در آن کسب صفتی از صفات خداوند باشد، ما را به اونزديک می سازد. اين اصل کلی است.

 دوباره به همان مبحث نخست باز می گرديم. عبادت چيست؟ هر عملی که برای تقرب به خداوند انجام می شود، يا هر عملی که مرا به خداوند نزديک می سازد. به ديگر سخن عبادت يعنی هر عملی که مرا به صفتی از صفات خداوند متصف     می سازد.

بنابراين اگر چنين چيزي روي دهد، عبادت خواهد بود ، واگر چنين نشود، عبادت نخواهد بود. پس اساسِ عبادتِ خداوند يعنی گام نهادن در مسير علم، آزادی، عزت، گام نهادن در راه کسب ديگر صفات حسنه  الهی که ما آن را انسانيت، تعالی وتکامل می ناميم.

بر اين اساس می توانيم بگوييم عبادات، کارهاوفعاليتهای   هستند همچون نماز ، روزه ، حج، زکات و... که خداوند آنها را راه ها،  اسباب وانگيزه هايی برای رساندن انسان به کمال قرار داده است.

پس هر نمازی که به شکل درست بجای آورده شود، رهايی وآزادی از يک قيد است. زيرا هر نمازی آدمی را گامی از جهل دور و به  علم نزديک می سازد. آيا حرکت از جهل به سوی علم بندگی است؟ فرض بر اين است که  نماز انسان را از فحشا ومنکر دور می سازد، پس نمازی که چنين نمي كند، عبادت شمرده نمی شود، هر عبادتی  به تقرب می انجامد. تقرب نيز منجر به کمال می شود وکمال آزادی است.

چرا نماز مرا از جهل دور وبه علم نزديک می سازد؟ چون نماز مرا وامی دارد تا متصف به صفات الهی ومتخلق به اخلاق الهی شوم.

بنابراين مفهوم عبادت در اسلام به کلی با مفهوم عبوديت بيگانه است.  در اسلام عبوديت نيست. عبوديت خداوند يعنی آزادگی، بندگی خداوند يعنی حرکت به سوی علم وعدل وقدرت ورأفت وصدق و بلندهمتي و همۀ کمالات. اين است مفهوم عبادت در اسلام وچقدر اين مفهوم با عبوديت فاصله دارد. آنچه بر اين اصل  تاکيد می کند اين است که  شرط بنيادين عبادت  اخلاص است؛ نماز وروزۀ من فقط بايد  برای خداوند باشد. برای خداوند باشد يعنی چه؟ يعنی انگيزۀ الهی داشتن و جذب خداوند بودن. پس ما بايد در بسياری از کارهامان نظری دوباره بيفکنيم. وقتی گفته می شود «نيت»،  برخی گمان  می کنند نيت يعنی ايستادن در  مقابل قبله وگفتن اينکه چهار رکعت نماز عشاء می خوانم قربة إلی الله. اين نيت نيست، بلکه اين نيز لهواست. نيت يعنی انگيزه .  آيا امشب هنگامی که تصميم گرفتيد به مجلس  بيايد، در آستانه در  ايستاديد وگفتيد به مجلس اعلای شيعيان می خواهم بروم. نه هرگز چنين نمی کنيد. اما اگر کسی بپرسد چه چيزی تو را به حرکت واداشت؟ پاسخ خواهيم داد:«نيت». يعني اين که گام های شما به سبب رغبت به شرکت در اين جلسه حرکت می کرد عبادت  هر عملی است که به انگيزۀ تقرب به خداوند انجام  می شود وتقرب يعنی اتصاف به اوصاف الهی واوصاف الهی، همگی کمالند. پس عبادت يعنی تلاش برای رسيدن به کمال. عبادت، آزادی است، زيرا هر حرکتی به سوی کمال قيد وبند نيست، بلکه آزادی از قيد وبند است. زيرا نزديکی انسان به انسانيت، آزادی است، اما بندگی درست نقطه مقابل آن است. پس عبوديت وعبادت دو مفهوم کاملاَ متمايز هستند. يکی از ثمراتِ عبادت خداوند آزادی از هر چيزی است که غير خدايی باشد. ما در طول نماز وروزه وحج وزکات، برای دقايقی حرکت به سوی خدا را تجربه وتمرين می کنيم، چرا که اگر برای غير خدا نماز بگزاريم، نمازمان باطل است. همچنين است روزه وحج و.... پس اگر ما در زماني اندك ورزش کنيم، تمرين كنيم و حتي براي دو دقيقه در روز براي خدا فعاليت كنيم و از خوردن و آشاميدن دوري كنيم، به سوي خدا حركت مي كنيم و به او نزديك مي شويم. پس ما در كارگاه عبادت براي آزادي موقت از غيرِ خدا مي كوشيم. اين تلاش ها ما را برای رهايی مطلق از غير خدا ياری می کند. چنانکه قرآن کريم         می فرمايد:«واستعينوا بالصبر والصلوة»(45:2) ما در نماز امکان آزادی را در عرصه های مختلف زندگي  به دست       می آوريم.

 اين مسأله دوم است. مسأله  نخست و اصلی اين است که مفهوم عبادت با عبوديت در اسلام متفاوت است. اساساَ دو مفهوم متفاوتند. نكته دوم اين است که عبادت خداوند مرا از غير خدا آزاد ورها می سازد.

خلاصۀ سخن اين است که عبادت با عبوديت متفاوت است. عبادت خداوند با عبوديت مردم وحتی با عبوديت خداوند  هم فرق می کند. برای شما معناي عبادت وعبوديت را در زبانهای ديگر گفتم. پس امروز می توانيم اين اصل را  مد نظر قرار دهيم. دست كم من در برابر شما به آن پایبند می شوم تا بر اساس آنچه گفتم مرا مواخذه کنيد . من از اين اصل كلي دفاع مي كنم و مي گويم همه عبادات انسان را براي رسيدن به آزادي ياري مي كنند. زيرا به انسان براي متخلق شدن به اخلاق الهي كمك مي كنند. نيز انسان را به كمال نزديك     مي سازند و به آزادي فرا مي خوانند.  


 

[1] بحار الانوار،ج4،ص313

[2] بحار الانوار،ج58،ص129