|
....اگر حسين نبود، يزيد شناخته
نميشد، چرا كه با بسياري از راهها و روشها چهره خود را ميپوشاند
و ميتوانست در پس اين نقابها اسلام را با حكمي پس از حكم و امري
پس از امر و موضعي پس از موضع نابود كند. ولي حسين همه اينها را
روشن ساخت و يزيد و بنياميه را رسواي امت کرد. و سپس به آنها گفت:
اي مسلمانان، شما داوری كنيد. اين حكمران شماست كه بر شما چيره
است. به چهره او بنگريد. او را چگونه مييابيد؟ آيا قبول ميكنيد
كه در برابر او كرنش و بيعت کنيد؟
يك تن نزد حسين تنها يك نفر نبود، بلكه يك تن
سلاحش بود. يك طفل در پيش اوفقط يك طفل نبود، وسيلهاي براي
سوزاندن نقابها و روشن كردن حقايق بود.
لشكر دشمنان به چشم خود دیدند كه شبِ حسين،
نماز و نيايش و دعا و تسبيح است و شب دشمنان، شراب و فسق و فجور و
توطئه . دریافتند كه جنگ حسين جنگ شريف و مقدسي است، كه در گرو شخص
نیست. تا اينكه در صبح عاشورا حسين همراهانش را به همان وصيت
اميرالمؤمنين به يارانش در همه جنگها، و پیش از او رسول خدا، معلم،
پیامبر و سرور آنها، وصيت كرد: «لا تبدأوهم قبل ان يبدأوكم»
حتی روز عاشورا، هنگامي كه حسين محاصره و
روشن شد گريزي از مرگ نيست، باز هم جنگ را آغاز نكرد و به جنگ هم
فرمان نداد. پس مردم، حاضرین و تماشا كنندگان و از پس آنها تمام
امت اسلامي دريافتند كه جنگ حسين، جنگي شريف است و جنگ يزيد، جنگي
ظالمانه. باقي نميگذارد، رها نميكند، كوچك و بزرگ را ميكشد، آب
را ميبندد، زنان را به اسيري ميگيرد، خيمهها را به آتش ميكشد و
پس از آن دستور می دهد اجساد را له كنید. انتظار دارد كه شنهاي
روان صحرا، جسم حسين و اهل بيتش را بپوشاند و اثري از آنها بجاي
نگذارد.
اين حادثه به آن شكلي كه حسين آن را در پيش
گرفت، حقيقت را آشكار كرد و واقعيت را نشان داد و حقيقت را برابر
امت نهاد و اين امت بود كه از خلال اين تصوير داوری كرد. امت
دريافت كه سكوت جايز نيست و مدارا ذلت و پستي است و كسي كه در
برابر حق سكوت ميورزد و چيزي نميگويد، شيطاني لال است. امت همه
اينها را فهميد و حركت را آغاز كرد. انقلابي بعد از انقلاب، حركتي
بعد از حركت و اعتراضي بعد از اعتراض. ونهضت درلشكرگاه با زن و
مردآغازشد،در هر شهري كه قافله اسيران از آن ميگذشت،آنگاه كه
مردم درباره آنان وازواقعيت امر ميپرسيدند، زينب حقيقت را
برايشان روشن ميساخت، فرياد سر ميدادند و خود را سرزنش ميكردندو
براي جنگ با دشمنان قيام ميكردند.
حركتها و سپس قیام توابين آغاز شد. پس ازآن
مختار بن ابيعبيدالله ثقفي و سپس گروهي از اينجا و گروهی از آنجا.
تا اينكه عباسيان آمدند و بنياميه را نابود كردند. در اين مدت، از
كشته شدن حسين تا انقراض بنياميه، شعار بلند تمام انقلابيها و همه
معترضین و مخالفين «يا لثارات الحسين» بود. پس انتقام، آرزو،
انگيزه و محرك تمام اين حركات، حسيني بود.
چگونه حسين توانست تمام اين وجدانهاي غافل و
خواب را برانگيزد؟ با نماياندن حقيقت در برابر ديدگان مردم. با
راهش، با مرگش،و با روشن كردن اين مطلب كه بنياميه، اينچنيناند.
يزيد ميخواست اسلام را ريشه كن كند. اما پس
از انقلاب حسين، يزيد نيز عقب نشست. چرا كه ديد عزاي حسيني در خانه
خودش بر پا داشته شده، اطرافيانش شروع به توبيخ و ملامتش كردند .پس
گفت: «خداوند ابن مرجانه را بميراند، او در اين مسأله عجله كرد.»
يزيد مسئوليت را بر دوش پسر مرجانه يعني ابن
زياد گذاشت و با اين كار نتوانست از اهداف امام حسين آگاه شود و
تاوان اين كارش را پرداخت. وپس از آن و در طول تاريخ، اين انقلاب
از صحرا و از ميان شنها به سراسر جهان اسلام منتقل شد. سال به سال
و نسل به نسل و قرن به قرن انتقال يافت تا اينكه امروز در پيش روي
ما است و ما از آن استفاده ميكنيم و بهره ميبريم و هر روز از آن
يك امر جديد و تصحيح جديد، موضع جديد، حركت جديد، انقلاب جديد و
عمل صالح و از خود گذشتگي كامل و مفيد در راه دفع تاريكي و ظلم و
راندن باطل در مييابيم.
او فرمود: «الا ترون ان الحق لايعمل به و ان
الباطل لايتناهي عنه»
همين دو عامل كافيست تا «ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً»
امروز و هر زماني كه در برابر اين تصویر
جاويدان ميايستيم، در برابر اين چراغ روشن از خون حسين، در برابر
آن منارهاي كه بر جمجمههاي ياران حسين بنا گشته است، در برابر
اين واقعهاي كه خون پاك او و پسران و كودكانش منشأ ظهور آن
گرديده، در برابر اين منظرهاي كه در آن جانفشاني پيرمردي، چون
حبيب بن مظاهر كه پا به هشتاد سالگي نهاده و نوجواني همانند قاسم
بن الحسن را كه به سن بلوغ نرسيده است، مييابيم. فداکاری سفید
پوست در کنار فداکاری سیاه پوست. فداكاري دوست در كنار فداكاري
دشمنِ توبه كرده اي چون «زهير بن القين» و «حر بن يزيد رياحي».
ايثار و جانفشاني برازنده مردان و زنان است، فداكاري براي هر فردي
ميتواند باشد. ولي اين مجموعه، واين برگزیدگان كه با حسين بودند،
همه وجودشان را در راه ريشهكني ظلم نثار كردند و هر آن كس كه تمام
وجودش را در كفه ترازو بگذارد، پيروز است.
به یاد ميآورم كه روزي همراه با جمعي از
برادران فلسطينيمان در مصر بوديم، بر سر سفره نشسته بوديم كه يكي
از جوانان در بين غذا خوردن برخاست و گفت: خداحافظ و حاضران پاسخ
دادند: «به سلامت». هيچ صداي ناله يا خداحافظي بلند نشد، نه از
زنان و نه از مردان! از آنان پرسیدم كجا ميرود؟
گفتند: به جبهه. تعجب كردم؛ « هيچ بدرقهاي
نميكنيد؟ گفتند: نه، نسلهاي خود را بهاي آزادي قدس قرار داده
ايم» و آن كسي كه نسلش را، خودش را در راه آزادي امتش وقف كرده
باشد، پيروز ميگردد. اين همان معياري است كه حسين به ما ميآموزد.
حسين ميگويد: يزيد هر چه بزرگ باشد، و سپاهش هر چه عظيم باشد و هر
اندازه كه عوامفريبياش گسترده و دامنهدار باشد و هر اندازه كه
افكارش جهنّمي و گسترده باشد، فداكاري را در ميدان بياور، تا همچون
دستههاي ملخ پراكنده شوند و از تو فرار كنند.
يكي از محدثين در «كتاب السير» ميگويد به
خدا قسم هرگز كشتهاي را نديدم كه فرزندش و خانوادهاش همگي كشته
شده باشند، تشنگي او را بيازارد،ولي صورتش همچون قرص كامل ماه . بر
او هجوم بياورند و چون او به آنها حمله كند همچون دستههاي ملخ
آنان را بپراكند.
حسين نه تنها در آن صحرا بلكه در طول تاريخ
در برابر ستمگران ايستاد.در آن صحرا در برابر سي هزار نفر بود، اما
در تاريخ، در مقابل صدها گروه قرار داشت. و ظالمين و اهل باطل را
چون دستههاي ملخ پراكنده ساخت .اين تصوير روشن ميسازد كه حق
پيروز خواهد شد، حق از خداوند است، و حق است كه غالب خواهد شد.
قرآن كريم ميگويد: «بل يقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو
زاهق» (21 ، 18)( بلكه حق را بر سر باطل مي زنيم، تا آن را در هم
كوبد و باطل نابود شونده است) اين منطق قرآن است. ما امروز در اين
جا، مكان پرتوافشاني، علم، بخشش، فداكاريها، جايي كه بر هر سنگ آن
اثري و طهارتي و فداكاري و سخاوتي و بخششي ميبينيم، در هر سنگي
تلاشي ميبينيم، خون دل مهاجري، خون دل مقیمی و احساسات و افكار
مبارزان را در اين مكاني كه براي كشف حقايق و روشن شدن آن بنا گشته
است، آشكارا سخن ميگوييم تا بر گمراهي و عوام فريبي فائق آييم؛
قصد نابود كردن و خراب كردن نداريم و خواهان فساد نيز نيستيم، قصد
ما اصلاح امتمان است ،آن هم در حد توانمان. «ألا ترون انّ الحق لا
يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه» بهاي آن «ليرغب المؤمن الي
لقاء الله محقّاً». بهاي آن اين است: حضوري مصمم. در خواستي حق
جويانه. اهداف چيست؟
بازگرداندن حق شهروندان. آيا شيعيان جز
شهرونداني شريف، پاك، باوفا، وطن دوست، مرزدار، مرزبان، پرداخت
كننده ماليات، آباد كنندگان مزارع، با فرهنگ، اهل انديشه و عمل،
اديب، مهاجر و مقيم، كارگر و تاجر، بزرگان و صاحب هر هنر و صنعتي
هستند؟ چه كساني بهترين مردم در اين كشورند؟ و لبنان، بهتر و
شايستهتر براي آنها (شيعيان) است و آنها نيز بهتر و شايستهتر
براي اين كشورند. نابودي آن را نميخواهند، پاسداري آن را
خواستارند، پاسداري آن از راه عدل و عدالت. «كه حكومت با كفر باقي
ميماند و با ظلم نه»
وقتي ميگوييم شيعه، نه از اين جهت كه شيعه
هستند. همه انسانها محترمند. تمامي هم ميهنان محترمند. ما خواستار
حق شيعيان و غير شيعيان هستيم، خواستار حق هر محرومي و خواستار
آبادي همه منطقهها. عاقلانه نيست كه يك متر زمين در بيروت قيمتش
ده هزار ليره باشد و دهها هزار متر زمين در مكانهاي ديگر يك ليره
باشد.
اين امري غير معقول است. عاقلانه نيست كه در
مدت 4 سال، 948 ميليون ليره خرج شود، ولی 1 قرش آن در مناطق محروم
و عقب افتاده هزينه نشود.
دفاع از حقوق انسانها، از جمله اهداف اساسي
اباعبدالله الحسين است. ما خواستار حق تمامي شهروندان هستيم.
خواستار آبادي مناطق، همه منطقهها. نه فقط جنوب و بقاع و هرمل. حی
المسلم و كرنتينا كه با ديدنش عرق بر پيشاني مينشيند، فقط اين ويا
آن را نميخواهيم بلكه خواستار آبادي عكار، مناطق جبيل و مناطق جبل
لبنان و هر منطقه عقب مانده و رشد نيافتهاي هستيم كه در اين
سرزمين است.
لبناني متحد و برابر ميخواهيم كه در آن عدل
و عدالت حاكم باشد و همه شهروندان را به ديده احترام بنگرند.
خصوصيت تاريخي لبنان، هم زيستي بزرگوارانه است، هر آوارهاي برای
خود زندگي آبرومندانهاي داشته و هر گروهي كرامت و عزت.
وطنمان را بر اين اساس بنا مي
کنيم، بر اساس برابري، شایستگی و عدالت. آيا معقول است 19 ميليون
براي آسفالت جادهها خرج شود، در حاليكه يك فلس آن برای جنوب خرج
نشود؟ حمايت از جنوب و هموطنان از خواستههاي ماست. گفته ميشود
لبنان به واسطه ديپلماسي و دوستيهايش، سرزمين (خود) را حفظ
ميكند.
اما آيا نبايد از هم ميهن دفاع كرد؟ هم ميهن
را رها ميكنيد تا ذليل شود؟ تا بميرد؟ تا رزق و روزي او بريده
شود؟ تا ذليل و پشيمان و سرشكسته به سوي بيروت و صيدا سرازير شود.
كدام منطقه، در كدام كشور این گونه بی دفاع مانده است؟ ما كرامت
همه محرومین راو حق همه محرومین را خواستاريم. آباداني هر منطقه
عقب مانده، حق هر هم وطني از هر گروه و حزب كه باشد؛ كارگر،
كشاورز، فرهنگي، دانشجو، معلم، بزرگ، كوچك.
هر كسي كه محروم باشد، بر ماست كه در كنار او
باشيم. حتي در قواي سه گانه، سركشي يك قوه بر ديگري پذيرفته نيست،
تجاوز يكي بر ديگري را نميخواهيم. ما خواستار عدالتيم. امام حسين
ميفرمايد: «الا ترون ان الحق لا يعمل به».
اي حسينيان! اين مسأله چيزي نيست كه من از
خودم درآورده باشم. نگوييد تو روحانی هستی و اين مسائل ربطي به تو
ندارد. اميرمومنان علي بن ابيطالب ميفرمايد: «همانند چهار پاي در
بند آفريده نشدم كه همه تلاشم براي علف، و گرفتاريش رفت و آمدش
است. اگر چنانچه تمامي دغدغه خاطر انسان زندگي، پر كردن شكمش و
گرفتاريش باشد، علي اين را چهار پا ميخواند.
نه به خدا من هم كه فرزند علي هستم، آفريده
نشدم تا مثل چهارپاياني باشم كه تلاشش براي علف و گرفتاري او، رفت
و آمدش باشد. آيا رسول خدا نفرمود: «به خداوند و روز جزا ايمان
نياورده است، كسي كه شب را با شكم سير صبح كند، در حاليكه
همسايهاش گرسنه است.» بنابراين ميگوييم: «به خداوند و روز جزا
ايمان نياورده است كسي كه در بيروت با خيالي آسوده و خشنود بخوابد
و همسايهاش در جنوب در ترس بسر بَرَد. به خدا و روز جزا ايمان
نياورده است كسي كه سرمست بخوابد و همسايهاش غرق غم و اندوه باشد.
كسي كه زير سقف ميخوابد و همسايهاش سرپناه ندارد. كسي كه با تن
درستي بخوابد و همسايهاش مريض باشد، كسي كه مدرسه دارد و
همسايهاش مدرسه ندارد. تمامي اينها از لوازم ايمان است. آيا ما
شخص خاصي را ميخواستيم؟ آنگونه كه ميخواهيد اشخاص را انتخاب كنيد
و در آمدها را مصرف كنيد ولي حق ملت، حق مظلوم. حق شهروند، حق
طوايف، حق گروهها، حق مناطق بايد (به صاحبانش) برسد و اگر نرسيد
اين جمله را تكرار كنيم كه «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان
الباطل لايتناهي عنه ليرغب المومن الي لقاء الله محقاً».
حسين معتقد است كه انسان در برابر ظلم
نميتواند صبر پيشه كند. حسين ميفرمايد: «فوالله لا اري الموت الا
سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماً»
عدالت و كرامت سهم همگان است، و شيعه از جمله
آنها است و جنوب جزء آن است و بقاع و هرمل جزء آن است، بزرگ
داشتن آنها، كرامت اين وطن است.
(عدالت) از همه چيز براي شما بهتر است. آيا
آنچه را مجله «اكونوميست» نوشت، نخوانديد و ترجمه آن را كه ديروز
در روزنامه «النهار» نوشته شد؟ بخوانيد آنچه را درباره جنوب و
درباره شيعيان نوشته شد. اين ديدگاه يك انسان بيطرف است. اي
مسئولين از روي نرمي و ترحم ميگويم و از كسي بدمان نميآيد،
دلسوزي بر آنها (شيعيان) ميكنيم. چرا كه خانههايشان را خراب
ميكنند و وطنشان را ويران.
ما در اين وطن حق داريم. ما جماعت حسيني
هستيم. ما در كاروان حسين ميرويم. ما انقلابي همراه حسين هستيم.
ما تاريخ را آن گونه كه حسين ميخواهد بنا ميكنيم و آرزومنديم حرف
ما فهميده و هدف ما شناخته شود و چه مكاني بهتر است از مدرسه
عاملیه؟ آيا شعار تو بر سر در ورودي، «ذوالفقار» و «لافتي الا علي
و لا سيف الا ذوالفقار» نيست.
علي به دليل علاقه به خون و خونريزي كسي را
نميكشت. او در برابر مظلوم ميلرزيد و اشك ميريخت و در برابر
يتيم صورتش را مقابل آتش تنور ميگرفت و ميگفت: «اي ابوتراب بچش
(مزه آتش را) اين سزاي كسي است كه ايتام را واگذارد». اين علي است
كه در برابر يتيم ميلرزد. قرآن كريم ميفرمايد: «أرأيت الذي يكذب
بالدين فذلك الذي يدعّ اليتيم و لايحضّ علي طعام مسكين»(107، 2
-1)( آيا آن را كه روز جزا را دروغ مي شمرد نديدي، او همانا كسي
است كه يتيم را به اهانت مي راند ومردم را به طعام دادن به بينوا
وا نمي دارد.)
همانا اين راه ماست. ما قائل به اين راه
هستيم و از خداوند ميخواهيم كه در پيمودن اين راه ما را ياري
رساند. (براي روشن شدن حادثه كربلا) همه ابعاد آن را توضيح
ميدهيم. تمامي اهداف و پيامدها را ذكر ميكنيم. آنگونه كه حسين
انجام داد.
اميدواريم كه اين عاشوراي ما و اين روزهاي
ما، روزهاي زنده حسيني باشد. اين چنين ميخواست و اين چنين سفارش
نمود. گريستن و بر پا كردن مجالس كافي نيست. حسين به اينها نيازي
ندارد. حسين شهيد راه اصلاح است. «انی أريد الاصلاح في امه جدي ما
استطعت» پس اگر در جهت اصلاح امت جدش كوشيديم، او را ياري
رساندهايم و اگر سكوت كرديم يا مانع اصلاح شديم او را وانهادهايم
و يزيد را كمك كردهايم.
اي برادران! صفوف خود را انتخاب كنيد. صف
يزيد يا صف حسين. به خدا قسم كه فكر نميكنم غير از صف حسين را
انتخاب كنيد و جز به نداي حسين لبيك گوييد (حسيني) كه ميگويد: «
هل من ناصر ينصرنا و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله»
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين وعلي
الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقينا و بقي
الليل و النهار. اي كاش با تو بوديم. نميگويم كه اكنون با توييم.
روزگار فرصت نداد كه در كنار تو باشيم و براي تو بميريم. ولي
روزگار ما را از اينكه امروز با اسلام تو باشيم بازنمي
دارد.
والسلام عليكم
---------------------------------------------------------------------------
|
- بحارالانوار، ج 44، ص 192. به خدا سوگند كه مرگ را جز
سعادت و زندگي با ستم پيشگان را جز ملالت نمي دانم. |
|