|
لزوم تشكيلات |
|
سخنراني امام موسي صدر در سال 1346 شمسي در يكي از پايگاه هاي علمي و آموزشي آن روز حوزه علميه قم بسم الله الرحمن الرحيم اَلرَّحمَنُ، عَلَّمَ القُرآنَ، خَلَقَ الاِنسانَ، عَلَّمَهُ البَيانَ، الشَّمسَ وَالقَمَرُ بِحُسبانِ، وَالنَّجمُ وَالشَّجَرُ يَسجُدانِ، وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الميزانَ، اَلاّ تَطغَوا فِی الميزانِ.(رحمن:1-8) بر بنده موجب بسي افتخار است كه در خارج از برنامه دعوت شود و آقايان اجتماع كنند و سخنراني در نوع خود ايراد شود. اين افتخار كه به بنده محول شده در واقع يك تكريم و احترام فوق العاده اي است و من از آن به خودم مي بالم. اين افتخار را كه آقايان به بنده دادند، بايد توجه داشته باشند كه من يك سرباز از جنگ برگشته هستم. محل كار بنده را خداوند متعال در جايي قرار داده كه سينه به سينه در مقابل دشمن هستم و كاملاً تلخي كوتاهي كردن را حس مي كنم. ضربت هاي شكننده و خورد كننده دشمنان اسلام را از نزديك لمس مي كنم، به اصطلاح جنگي در خط هستم! و اگر سربازي كه از جبهه برگشته مورد تكريم و احترام قرار گيرد، كار نابجايي نيست! اميدوارم بتوانم در اين مدت خيلي كوتاه، خلاصه اي از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزيزم كه در اينجا تشريف دارند برسانم، كه مورد استفاده باشد و براي اين مؤسسه كه فجر اميدي در تاريخ تبليغات اسلامي است، ذخيره اي و يك قدم در راه به ثمر رسيدن اين جهاد مقدس باشد.
نظم و انضباط از نظر قرآن اينكه خداوند مي فرمايد: وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الميزانَ، به نظر آقايان چه معني دارد؟ خداوند در بيان نعمت هاي خود مي فرمايد: «آسمان را برافراشت.» و بعد مي فرمايد: «و به ترازو گذاشت.» كجا به ترازو گذاشت؟ اين ترازو را كه شايد منظور از وضع الميزان اين است، جهان را كه خدا خلق كرده است. يعني جهان آفرينش را براساس منظم و دقيق و حساب شده اي خلق كرده است. يعني جهان آفرينش را براساس دقيق كه با ترازو و سنجيده شد، آفريده است! به خصوص قبل از آن هم كه مي فرمايد: الشَّمسُ وَالقَمَرُ بِحُسبانِ و اين مي رساند كه خورشيد و ماه هم حساب شده اند. در اين آيه اعلام شده، عالم بزرگي كه ما در آن زندگي مي كنيم، با نهايت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است و نظم و انضباط بر جهان حكومت مي كند. چرا خدا اين را به ما مي گويد؟ اَلاّ تَطغَوا فِی الميزانِ براي اينكه ما هم اگر بخواهيم فرزند اين دنيا باشيم، اگر بخواهيم زنده باشيم، اگر بخواهيم فعاليت و تلاشمان به ثمر برسد بايد، منظم كار كنيم. بلبشو و بي نظمي جز فنا در اين دنيا نتيجه ندارد. براي اينكه دنيايي است كه همه چيزش منظم است؛ ما هم اگر بخواهيم به ثمر برسيم و از كارمان نتيجه بگيريم، بايد منظم باشيم. آيات ياد شده اين اصل را به ما ياد مي دهند كه در همه چيزمان بايد منظم باشيم. در زندگي داخلي، در زندگي مالي، در موقع درس خواندن، در معاشرت، در روش تحصيلي و روحاني، در روش تبليغاتي و هر چيزي كه براي ما در اراده آن سهمي هست، بايد منظم باشيم. اگر نباشيم نابود مي شويم و بي اثريم و درست مثل كسي مي مانيم كه در منطقه استوايي كه گرم است، بخواهيم لباس پشمي بپوشيم، يا در زمستان لباس نازك به تن كنيم؛ و يا بر خلاف جريان آب شنا كنيم. دنيا براساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر كسي بخواهد در اين دنيا بي نظمي بكند، به نتيجه نمي رسد. اين مطلب از آيات بسياري استفاده مي شود. مسأله اين است كه جهان آفرينش جهان بي نظمي نيست. هر چيزي به مقداري است. ولكن «ننزله بقدر معلوم و انبتنا فيها من كل شي ء موزون» شايد ده ها آيات اين مسأله را به بشر تذكر مي دهد كه اين عالم دقيق است، حساب دارد، بادش، هوايش، آفتابش، بارانش، موجش، دريايش، بادهاي موسمي و شب و روزش، همه و همه روي حساب است. تو هم اي بشر اگر مي خواهي موفق شوي و به نتيجه برسي، بايد هماهنگ جهان آفرينش باشي... اين حرف قرآن است. حال اگر به نظر بعضي ها بي نظمي بهتر از نظم است، به نظر بنده خلاف آن چيزي است كه ما از قرآن مجيد مي فهميم.
دنياي امروز دنياي تشكيلات است اين يك مقدمه كوچك، مقدمه دوم اين است كه روزگاري صدها سال قبل همه چيز در دنيا به صورت فردي بود. دولتش ديكتاتوري بود، تجارتش بر اساس معاملات فردي بود و دخل و خرجش را خودش انجام مي داد و همچنين... در آن دنيا، ما قواي ديني و راهنمايان اخلاقي بشر اگر به طوري فردي زندگي مي كرديم، تا حدودي معقول بود، عيب نداشت، يكي در مقابل ديگري بود؛ اما امروز كه همه چيز به صورت دسته جمعي و منظم در آمده، دولت ها جبهه و سازمان دارند، تجارت به صورت شركت هاي وسيع و محيرالعقول درآمده، تبليغات و مؤسسات وسيع تر دارد، مطبوعات جبهه ها تأسيس كرده اند، سياست مداران احزاب به وجود آوردند. كشاورزي مكانيزه شده و به صورت شركت ها در آمده است... در اين دنياي تشكيلاتي اگر ما بخواهيم تك روي كنيم و كار دسته جمعي نداشته باشيم، كلاهمان پس معركه است كه هست! اين مقدمه عرض بنده بود. مقدمه اول اين كه جهان منظم است. پس نمي شود بي نظم زندگي كرد و مقدمه دوم اين كه جامعه امروز، سازماني و تشكيلاتي است. اگر ما بخواهيم بي نظم و بي تشكيلات جلو برويم، موفق نمي شويم. حالا اگر اين حرف را پذيرفتيد چه بهتر؛ ولي اگر مثل پنجاه سال قبل كه همه ما خرد شديم، هر يكي با ديگري تزاحم داشته، هر كسي به راه خودش رفته، نپذيريد؛ ولي نتيجه آن خواهد شد كه خواهيم ديد. ديگران (هزاران فرسنگ از ما پيش افتاده و رفته اند ولي ما هماني هستيم كه بوديم).
مشاهدات من از نظم و تشكيلات ديگران حالا براي اين كه عرض كنم ديگران چطور منظم هستند، مشاهدات خودم را عرض مي كنم. بنده در لبنان هستم، لبنان يكي از پايگاه هاي مسيحيت يا مسيحيت غربي در خاورميانه است. چون آقايان مي دانند كه مسيحيت در اول كار يك شكاف بزرگ پيدا كرد، مسيحيت غربي كه تابع پاپ بود و مسيحيت شرقي كه به آنها «ارتدكس» مي گفتند و از آنها جدا بودند، تصور نفرماييد كه مسيحيت غربي يك فرقه بودند. كلمه «كاتوليك» به معني «مجموعه» است، نه يك فرقه. اينها فرقه هاي بسيار متعددي هستند، منتهي همه در زير لواي واتيكان و پاپ زندگي مي كنند. دسته ديگر ارتدكس ها هستند كه مركزيت جهاني ندارند و تابع بطر«بطريق»هاي خودشان هستند، رئيس ندارند ولي سنت بر اين جاري شده كه بطرك هاي استانبول اولين ارتدكس هاي دنيا رهبري اخلاق آنها را دارد ولي نه مثل پاپ در لبنان كه مركز فعاليت كاتوليك ها است. چهار فرقه طرفدار و پيرو پاپ فعاليت مي كنند، چه فرقه روم كاتوليك و چه فرقه ماروني و چه فرقه ارمن كاتوليك و سريان كاتوليك. بنده تا حدودي روي كارهاي آنها مشاهداتي دارم، سفري به فرنگ و واتيكان مقر پاپ واقع در ايتاليا رفته و از نزديك تا حدودي از مؤسسات كاتوليك هاي جهان مطلع شدم. سفري هم به آفريقاي شمالي و مصر رفتم و از مؤسسات اهل تسنن تا حدي اطلاع پيدا كردم. به علاوه به وسيله لبناني هاي مقيم آفريقاي سياه كه با آنها ارتباط دارم، از فعاليت هاي مسلمانان در آفريقاي سياه كمي اطلاع دارم. در بعضي از كنگره هاي اسلامي جهاني هم شركت كردم. با مسلمان هاي دنيا و رهبران ديني آنها نيز كمي آشا هستم؛ يعني يك فكر اجمالي و خلاصه اي از فعاليت هاي مسيحيان و مسلمانان غير شيعه را مي خواهم به عرض برسانم.
خدا مي داند من هر وقت متذكر نوع فعاليت هاي مسيحي مي شوم، دلم آتش مي گيرد. اين مردمي كه دينشان دين رهبانيت است؛ آن هم رُهبانِيَّةَ ابتِدَعُوها ما کَتَبناها عَلَيهِ. (حديد:27) و رهبانيتی که به بدعت آورده اند ما بر آنها مقرر نکرده ايم. چطور شد كه منظم شدند؟ در مجله لايف چاپ آمريكا خواندم كه نوشته بود: «سازمان و تشكيلات كاتوليك ها آن قدر منظم است كه از تمام احزاب دنيا حتي از احزاب سري و زيرزميني روسيه هم منظم تر است و مجهزتر.» اين مردم تارك دنيا چند رشته كار دارند، يك رشته، رشته كليساها است. آنها منطقه اي دارند كه اسم مردم را رعيت و اسم كشيش يا مطران يا بطرك يا راعي يعني چراننده اين گوسفندان گذارده اند. واقعاً اين اسم، اسم درستي هم هست. اين فرقه را «راعويه» مي خوانند، يعني فرقه اي كه كليساها را اداره مي كنند، نماز به جاي آورده، عقد و ازدواج و مراسم مذهبي را در موقع وفات انجام مي دهند. دسته ديگر ديرهايي هستند در مسيحيت كه مستقل اند و از احكام كليساها پيروي نمي كنند. اين ديرها كه در اول، منفصل از واتيكان به وجود آمده اند، بالاخره ملحق به واتيكان شده اند. اين ديرها هم متعددند. در درجه اول يا مهمتر از همه «يسوعي ها» هستند. كتاب المنجد را آقايان ملاحظه كرده اند مال «آباء يسوعي» است. «اب» يعني كشيش. اينها فرقه بزرگي هستند كه به رئيس آنها مي گويند «پاپ سياه». اينها در حقيقت حكام واتيكان هستند، يعني مي گويند: پاپ سلطنت مي كند نه حكومت. يعني ادار امور واتيكان را در دنيا اينها انجام مي دهند؛ البته ديرهاي ديگري هم هست، مثل دير«فرانسيسكان» و دير«دمينيكان» در لبنان. ديرهايي است به نام «بررين» و دير«كينك» و انواع ديرها هستند كه مستقل اند و تشكيلات آنها را عرض مي كنم. فرقه جديدي هم به وجود آورده اند به نام «ديرهاي كارگري»، اينها يك فرقه هستند.
وظايف كليساها به طور خلاصه تنظيمات بسيار مقتدر كليساها طوري است و در قسمت اداره امور مذهبي مردم تا آن حد مسأله دقيق است كه اگر در يكي از دهات يك خانواده مسيحي باشد، روز يكشنبه يك كشيش مخصوصاً به اين ده مي رود و مراسم نماز انجام مي دهد. دهي است در لبنان به نام «جبع» كه منطقه شيعه نشين است، فقط يك خانواده مسيحي آن هم در يك خانه در اين ده است. با اين وصف يك كليسا در اين ده است كه روز يكشنبه يك كشيش مي آيد و نماز مي خواند و برمي گردد. در دهكده ديگري هست به نام «روح» كه نصف مردم آن مسيحي و نصف ديگر آن شيعه است. در اين ده يك مدرسه وجود دارد و روزهاي يكشنبه يك كشيش براي تعليم امور ديني محصلين مي آيد و تعليمات به اينها مي دهد و مي رود، يعني در تمام نقاط دنيا يك نفر مسيحي كه كليسا از او غافل شده باشد و به او نرسد و روز يكشنبه برايش وسايل نماز فراهم نكند، اصلاً نيست. شما فكر كنيد كاتوليك هاي دنيا كه پانصد ميليون نفر هستند چطور بايد اينها را كنترل بكنند؟ خدا مي داند در مقابل آنها ما هم هستيم كه مثل گوشت قرباني افتاده ايم اين وسط، هر كس بخواهد چنگي از آن مي قاپد. دهاتي داريم كه مسيحي ها در آن تبليغ مي كنند و دهاتي داريم كه سني ها تبليغ مي كنند. فرقه هاي ضاله تبليغ مي كنند.
سازمان وسيع ديرها قسمت دوم كه بسيار عجيب است، مسأله ديرها است. براي آقايان يسوعي ها را مثال بزنيم. اين يسوعي ها در اثر تقصيراتي كه در قرون وسطي كليسا نسبت به امور مذهبي و علمي كرده، تأسيس شده اند. «لوتر»ي آمد و پروتستان ها از كاتوليك ها منفصل شدند. اينها جواناني بودند كه به نام يسوعي تأسيس شدند و شروع كردند به يك سلسله كارها. اينها آمدند و حساب كردند و ديدند كه روحانيت از مردم دور شده و صنف معيني شده اند. اينها براي اين كه با مردم نزديك شوند، مؤسساتي درست كردند كه در حقيقت مؤسسات فرهنگي است. دانشگاه ها تأسيس كردند، مدرسه ها درست كردند و كشيش ها تربيت كردند كه غير از كشيش بودن، مهندس است، طبيب است، معلم و استاد دانشگاه است، فيزيك دان و شيمي دان وشيميست است و هكذا... تمايز اينها به يك يقه سفيد است و كارشان هم اداره امور بيمارستان ها و دانشگاه ها و مدارس حرفه اي است. طبيبي است در نهايت دقت و مهارت و كشيش هم هست. اگر عرض كنم روبرت كخ كاشف ميكروب سل كشيش بوده، تعجب نكنيد. يا لوتر كه نظريه توسعه عالم را اكتشاف كرد كه عالم دارد وسيع مي شود ( همين نظريه تطبيق مي شود با آيه وَالسَّماءَ بَنَيناها بِاَيدٍ وَ اِنّا لَمُوسِعُونَ.(ذاريات:47) و آسمان را به نيرو برافراشتيم وحقّاً که ما تواناييم. كه عالم در حال توسعه است و در قرآن به طور اشاره ديده مي شود) كشيش است. اما اطلاعات كيهاني او به قدري زياد است كه نظرياتش مورد اقتباس همه دانشجويان است. كشيشي را مي شناسم كه در سلسله سخنراني ما كه در بيروت انجام مي شد شركت مي كرد، اين مرد استاد فيزيك است و بزرگ ترين فيزيكدان خاورميانه است و لباسش هم لباس كشيشي است، مرد عالمي است و كشيش هم هست. اينها آمدند مجاري امور را گرفتند، همان مجاري امور كه در احاديث ما هست كه بايد به دست العلماء بالله باشد، افتاد به دست اينها، يعني رياضي دان و فيزيك دان شدند، آن وقت خدا مي داند در مؤسساتشان چه مي كنند. تصور نكنيد كه صريحاً تبليغات مسيحيت مي كنند، نه! با علم اخلاق و با روش مردم داري مردم را مي قاپند. اينها صدها دانشگاه دارند، آقا بشنويد. چند هزار بيمارستان دارند. چند ده هزار مدرسه و درمانگاه و دارالايتام و مدرسه حرفه اي و مؤسسات مشورت و روضة الاطفال و باغ كودك و سالن هاي ورزشي و سالن هاي سخنراني و هزار برابر اين مؤسسات اجتماعي دارند... اينها همه مؤسسات يك دير از ديرهاي مسيحي به نام «يسوعي» است و هكذا ساير ديرها... ديري در لبنان ميان بيابان است به نام دير«ابوين» كه كشيش تربيت مي كند. رفته رفته در اثر فعاليت هاي كشيش ها تاكنون هشتاد و دو مدرسه ساخته است. دير ديگري است به نام «كنيك» كه تازگي دانشگاهي هم تأسيس كرده اند و يك دانشكده اي هم به نام دانشكده تشريع يعني قوانين بوجود آورده اند واقع در شهري به نام جونيه. از بنده هم دعوت كردند تشريع اسلامي را در اين دانشگاه درس بدهم. اين نوع كار آنهاست و آن وقت آقا مي خواهيد اثر عملش چطور باشد؟!
براي پيشرفت دين حق بايد تلاش كرد شما خيال مي كنيد حق مطلق خودبخود و بدون تلاش مي رود؟ آقا اين حرف درست نيست. بنده عبارتي از پيغمبر اكرم (ص) در روز بدر براي آقايان مي خوانم، ببينيد از اين حرفها چه مي فهميد. پيغمبر (ص) در اين دعا مي فرمايد: اَللّهُمَّ اِن تَهلِک هذِهِ العِصابَةَ فَلَن تُعبَدُ بَعدُ، خداوندا اگر اين دسته كشته شوند، تو ديگر عبادت نمي شوي، معلوم مي شود اگر محمدي، اصحابي، مرداني براي دين خدا تلاش نكنند، خدا عبادت نمي شود. پس اين كه اعتماد بكنيم و بگوييم آقا دين ما ممتاز است، مذهب ما حق است، راه خودش را باز مي كند، درست نيست. اگر ما تلاش نكنيم همين دين حق و مذهب حق، آن طور كه لازم است پيش نمي رود يا كمتر پيش مي رود.
مقايسه تشكيلات و فعاليت ما و آنها اين آقايان همين دين باطل و منسوخشان را با روش هاي تارك دنيا و غيرطبيعي و ناهماهنگ با ذات انساني آنچنان در اعماق قلب هاي مردم داخل كردند كه چهارده كشيش رفتند به كشور اوگاندا براي تبليغ و بوميان آنجا، آنها را خوردند. خيال مي كنيد رها كردند؟ نه، چهارده زن تارك دنيا و دختران راهبه به جاي آنها رفتند و مشغول تبليغات شدند، البته استعمار هم پشت سر آنها بود؛ اما اگر فداكاري نمي كرد ند نمي توانستند بروند. رفتند و تبليغ كردند. الان مسيحي اوگاندا نسبت به پنجاه سال پيش يك به صد شده است. جنوب سودان را ببينيد چه حوادثي از سه سال پيش كه اين كشيش ها را بيرون كردند، پيش آمده و بالاخره هم خداي ناكرده ممكن است منجر به انفصال جنوب سودان از شمال شود. «ماسينيون» مستشرق بزرگ فرانسوي كه واقعاً روح اسلامي دارد و يكي از رفقاي ما كه شاگرد او بوده، مي گفت: وي در يكي از سالن هاي پاريس اعلام كرد كه دين اسلام دين خدايي است، كتابي دارد به نام سالنامه سياسي دنياي اسلام كه در سال 1954 چاپ شده. در اين كتاب مي نويسد: در سال 1954 شش ميليون نفر در آفريقاي سياه مسلمان شدند ولي با تبليغات مسيحي ها و تلاشي كه كردند فقط يك ميليون مسيحي بوجود آمد. البته چنين است. سياه هاي بت پرست طرفدار درخت وروباه ديدند دينشان قابل عمل نيست لذا به فكر دين هاي آسماني و جهاني افتادند. يهود كه دين نژادي و عنصري است، كسي را نمي پذيرد مگر از راه بهايي ها، چون بهايي ها در دست يهودي ها هستند. به همين جهت سياه ها ديدند يا به وسيله اسلام و يا از راه مسيحي ها بايد وارد شوند. آنها ديدند اولاً: اسلام ديني است پاك، سابقه استعمار و غارتگري ندارد و از طرفي عقايدش روشن است و معتقد به يك خداست، نه سه خدا. در عين حال يكي در عين حال سه تا كه خودشان هم نمي فهمند. ثانياً: مشكلي در عقايد ندارند، ثالثاً: احكامي سهل و قابل عمل دارد، لذا دسته دسته اقبال كردند به طرف اسلام. خوب بعد چه كردند؟ بر اثر نداشتن مبلغ و تبليغ، كشيش ها آمدند آبروي اسلام را بردند و گفتند: ببينيد اين مسلمان ها چقدر عقب افتاده اند؟ چه انقلاباتي در كشورشان هست، چقدر سطح علمشان پايين است كه در تمام اين مدت يك جايزه نوبل را نبردند؛ چون مسيحيان تمدن اروپايي را با مسيحيت قاطي مي كنند، با وجودي كه تمدن اروپايي هيچ ربطي به مسيحيت ندارد، تا وقتي كه كليسا در اروپا قدرت داشت، تمدن جديد نبود. تمدن جديد علي رغم مسيحيت به وجود آمده است. بعد هم به وسيله همين ديرهايي كه عرض كردم آن را به صورت مسيحيت درآوردند و خلاصه مردم را به واسطه سعي در (بهبود) وضع دنيايي شان جلب مي كنند.
دنياي اهل تسنن حالا بياييم به سراغ سني ها و برادران ديني خودمان، آنها هم تا حدودي منظم هستند. الآن در آفريقا، در لبنان، در كشورهاي ديگر مبلغين فراوان از الازهر مي بينيد. در شهري كه من زندگي مي كنم (صور - لبنان) مردي هست به نام شيخ محي الدين حسن كه از دانشگاه «الازهر» فارغ التحصيل شده و در آنجا سرگرم وظايفش است. هم سني ها و هم فلسطيني هاي پناهنده به آن منطقه را اداره مي كند و هم نماز جماعتش را مي خواند و به خوبي به آنها مي رسد. مؤسسات ديگري مشابه مسيحي ها هم دارند. مؤسسه اي دارند به نام «المقاصد الخيرة الاسلامية» اينها شروع كردند به كار كردن و تا كنون يكصدو هشتاد مدرسه كوچك در دهات لبنان (حتي در دهات شيعه نشين) دارند. اثر يك مدرسه سني يا يك مدرسه سني روي جوان هاي شيعه مي دانيد چقدر است! بنده مدرسه هايي را در بعضي از مناطق ديده ام كه در آن جوان هاي شيعه، سني شده اند، پدرانشان هم برايشان بي تفاوت است. دانشگاه و دارالتبليغ هم دارند. در بيروت مؤسسه اي دارند «ازهر» و خلاصه مناطق كنترل و احصا شده و تبليغ و مبلغ براي آنجاها فرستاده مي شود. البته «الازهر» غير از مبلغين مستقيم كه مي فرستد، مبلغين غير مستقيم هم از مصر مي فرستد كه همان معلم ها و فرهنگي ها باشند. يك دوره خاصي را مي بينند و بعد مي روند به مناطق.
اما وضع ما امّا ما... ما شيعيان مرتضي علي (ع)، ما مردمي كه اسلام را با طاهرترين مسلكش معتقديم، وضع ما چطور است؟ و تشكيلاتمان چيست؟ من چون اينجا نشسته ام آزادم كه اين حرف را بزنم و اگر در غير اين مؤسسه... بود كه عرض كردم فجر اميدي است، اين حرف ها اميدتان را قطع مي كرد. آقا شما يك نفر را به من معرفي كنيد كه بداند تعداد روحانيون در ايران چقدر است؟ ما كه افراد خودمان را نمي شناسيم، چطور مي خواهيم كار كنيم؟ آيا شما مي دانيد چقدر شيعه در آسياست؟ چند مسجد در ايران است؟ صلاحيت روحانيوني كه در اين مناطق كار مي كنند و مقدار تحصيلاتشان چقدر است؟ ارتباطشان با هم چطور است؟ اگر يكي از آنها مريض شد، گرفتار شد به چه وسيله مي شود به او كمك كرد؟ من خيلي معذرت مي خواهم كه اين مطلب را در حضور آقا هم عرض كنم. آقا ما با كي مي خواهيم زندگي كنيم؟ در كدام دنيا؟ نتيجه اش را هم مي دانيد چيست؟ اين است كه نه تنها مسيحي ها از ما مي برند، نه تنها يهودي ها هم از ما مي برند، نه تنها سني ها از ما مي برند و حتي بهايي ها هم آزادانه دارند از ما مي برند و ما هم به خواب خوشي رفته ايم. مي گويند: آقا مگر ممكن است شيعيان مرتضي علي (ع) برگردند؟ بله آقا. بنده ديده ام كه شيعه مسيحي شده، ديده ام شيعه سني شده، شيعه وهابي شده.البته ممكن است شما نديده باشيد ولي من ديده ام. اقلاً ما همان يك قسمت مسجدمان را درست و منظم كنيم. تبليغاتمان را منظم بكنيم. يك هماهنگي در دعوتمان به وجود بياوريم. ما اصلاً خوابيم. اين كارهايي كه حالا مي خواهيم بكنيم، بايد پنجاه سال بلكه يكصد و پنجاه سال پيش شروع كرده باشيم و اكنون اميدوارم به سرعت پيش بروند. ما آقا وضعمان خيلي عجيب است. مسيحي ها را عرض كردم. حقيرترين فرقه ها و احزاب دارند فرزندان ما را مي برند. بنده در اصفهان و شيراز ديدم تبليغات فرقه ضاله طوري وسعت دارد و منظم است و هيأت هاي نه نفري و سفرهاي تشويقي و از اين جور بازي ها به قدري به وجود آورده اند كه چه عرض كنم. آقا اگر فرزند اين دنيا هستيم بايد در مقابل اينها منظم باشيم. دنيايي كه همه چيزش منظم است، اگر منظم نباشيم محكوم به مرگيم. دنيايي كه همه چيزش به صورت مؤسسه در آمده، در مقابل آن بايد خودمان را منظم كنيم، مناطق را تقسيم كنيم، يك احصا و آمار دقيق از دهات و اوضاع آنجا به دست بياوريم و مثلاً ببينيم روحانيوني كه در دهات داريم چقدر پيش رفته اند يا عقب مانده اند. حالا انتظار نداريم مؤسساتي تنظيم شود. مدارسي، بيمارستان هايي و مدارس حرفه اي به وجود بيايد. اگر آن هم بشود چه بهتر. (اميدواريم كه بشود) ولي قدم اول هماهنگي در دعوت است كه ما هنوز اين هماهنگي را در يك شهر و در يك مجلس نداريم. مي بينيم سه نفري كه منبر مي روند هر كدام يك جور حرف مي زنند. يكي اينطوري مي گويد، ديگري عكس آن مي رود. آقا اينها كي بايد علاج شود؟ چه وقت؟ اگر چنين نظمي به وجود آمد، اگر چنين هماهنگي درست شد، اگر چنين روش صحيحي اتخاذ شد، ما خيلي خوب پيش مي رويم اگر كار منظم بكنيم خيلي زودتر و بهتر مي توانيم جلو برويم، چون براي دعوت مردم به سوي خدا بهترين سبكش را ما داريم.
تنها دين ماست كه قابل عمل است در يك مؤسسه لبنان به نام «ديرالمخلد» كه حوزه علميه آنهاست و كشيش تربيت مي كند از بنده دعوت كردند صحبت كنم. در راه كه از صور به ديرالمخلد مي رفتم، نايب مطران دير همسفر من بود، او به من گفت: «اين جوان ها دنيا را ترك نموده و خودشان را از لذت دنيا محروم كرده اند. دنيا هم امروز خيلي فريبنده شده است. اين است كه اگر بتواني اينها را تشويق و تقدير كني به اين جهاد و فداكاري كه مي كنند، كار خوبي است.« گفتم: خيلي خوب. بنده يك ساعتي صحبت كردم. خدا شاهد است اين را كه عرض مي كنم نه براي خودنمايي است بلكه براي اين است كه آقايان را خوش دل بكنم كه روش تبليغاتي و حقايق علمي كه ما داريم بسيار بسيار جلوتر، عميق تر و مؤثرتر از حقايق علمي و ديني ديگران است. بنده در اين صحبتي كه كردم بعد از مدتي رئيس دير به مدير كل تبليغات لبنان كه او هم مسيحي است گفته بود، آن روحانيتي كه سيد موسي ظرف يك ساعت در محيط دير ما ريخت، بيشتر از روحانيتي بود كه در مدت شش سال ما به اينها مي گوييم. اميدوارم حمل بر خودنمايي نفرماييد. اين حقيقت است. مربوط به بنده نيست، مربوط به آن دين مطهر اسلام است كه مي گويد: اگر زراعت مي كني، با زنت حسن معامله داري، اگر در بازار تجارت مي كني، همه و همه عبادت و سجود است. آن ديني كه مي خواهد پيروانش در همه جا و همه وضع به ياد خدا باشند و هيچ چيز را منافي با ذكر خدا نمي داند. چون مسيحي ها عبادت را جز در كليسا و در شرايط خاصي انجام نمي دهند، بنابراين دين ماست كه مي تواند امروز زندگي بكند. شخصي است به نام « محمد اسد» كه اتريشي است و مسلمان شده و فعلاً ساكن «طنجه» مراكش است. كتاب هايي نوشته و حرف هاي خوبي دارد. اين مرد مي گويد: در عبادات اسلام سعي شده دنيا و آخرت را با هم توأم كند، جسم و روح را توأم بكند. مثلاً ممكن بود خدا در نماز دستور دهد كه نمازگزار تكيه بدهد و قلبش پيش من باشد. ولي اين را نگفته و فرموده است: در حالي كه قلبت پيش خداست و ركوع و سجود و تكبير مي گويي، هم بدنت كار مي كند و هم روحت، تا عادت كني كه در عين عمل توجه به خدا داشته باشي. مقصود اين است كه دين ما، دين زندگي و دين سلامتي و صلح و صفاست. اگر از نظر شكلي و از نظر تنظيمي خودمان را منظم بكنيم، هزارها اميد است. اميدوارم به بركت حقانيت اين دين و صفا و خلوص قلوب اين برادران عزيز كه با اين روح پاك از همه چيز دنيا گذشته اند، بتوانيم اين حقيقت را با شكلي منظم و موزون به دنيا عرضه بداريم، تا در ظرف مدت كوتاهي عقب ماندگي پانصد ساله را جبران كنيم. والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته.
|