ذوق و ابتكار در دعوت

-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه  " در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر "
 صفحه 41 تا 64
ترجمه شادروان
 علی حجتی کرمانی

-------------------------------------------------------------------------------

 

سخنرانى امام موسى صدر در ايران، 7/7/1340 

بسم اللَّه الرحمن الرحيم. ان الذين قالوا ربّنا اللَّه ثمَّ استقاموا تتنزَّلُ عليهم الملائكة ألّا تخافوا و لا تحزَنوا و ابشِروا بالجنة الّتى كنتُم توعَدون. نحن اولياؤكم فى الحيوةِ الدنيا و فى الاخرة و لكم فيها ما تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون (41: 30و31)

ابتدا از پديدآورندگان اين مجلس مقدس و نورانى سپاسگزارى مى‏ كنم، و توفيق همه را از خداوند خواستارم. از اين افتخار كه نصيب من شده و فرصت سخنرانى در اين محفل را به دست آورده ‏ام بسيار خوشوقت و مفتخرم.

 

استعمار فكرى

يكى از نويسندگان بزرگ معاصر اسلامى به نام مالك بن نبى، كه از كشور الجزاير است، در مقدمه يكى از تأليفات مهمش به نام  Les phenomenes Coraniques يعنى پديده‏هاى قرآنى، كه كتابى بسيار خواندنى و از نظر تفكر اسلامى مغتنم است، از نوعى استعمار به نام استعمار فكرى نام مى ‏برد و آن را خطرناك‏ترين نوع استعمار مى ‏شمارد. چه، استعمار سياسى و اقتصادى، با همه تلخى و رنج آن، زودگذر است و با مبارزه مردم استعمارزده پايان مى ‏پذيرد. ولى ملتى كه اصالت فكرى خود را از دست داد، اين استعمار را احساس نمى ‏كند، و نجات از اين انحراف فكرى و استعمارِ عقيدتى برايش سخت و آثار آن بى‏ نهايت عميق و خطرناك است.

اين واقعيت، با كمال تأسف، در بين مسلمانان به شكل موحش و عجيبى وجود دارد. نويسندگان و گويندگان، متفكران و مردم عادى ما، در مسائل اجتماعى و حتى اخلاقى و تربيتى، از روشى غيراسلامى پيروى مى ‏كنند، در چارچوب نظريه ‏ها و حتى الفاظ دانشمندان غرب گرفتار شده ‏اند، و از مطالعه نظريات و پيشنهادهاى اسلام، حتى به عنوان يك نظريه، امتناع مى‏ ورزند. راستى جاى حيرت است! مردمى داراى يك سلسله ايده‏ها و افكار ارزنده باشند ولى، در مقام عمل، نه‏تنها از اين نظريه‏ ها پيروى نكنند بلكه آن افكار و تئوريها را حتى به صورت بحث و مطالعه در نظر نگيرند! مثالى مى ‏زنم و يك نظريه را، كه مقدمه بحث امشب من است، به عرض مى ‏رسانم.

 

يك مثال

درباره جهان‏بينى و انسان‏شناسى  نظريات گوناگون و افكار مختلفى وجود دارد. يكى از نويسندگان مشهور ايران در هر دو مورد بدبين است. جهان را پر از فساد و تباهى، مركزى براى بيدادگرى، دستگاهى دون‏پرور و دانشمندآزار مى ‏داند. اين نوع از تفكر در ادبيات ايران زياد ديده مى ‏شود. نظريه‏ها و ديدگاههاى چپ و راست زيادى در اين باره ديده و شنيده ‏ايد: انسان  موجودى فاسد، ظالم و جانى بالفطره است. فقط عده‏اى نادر، با مجاهدات زياد، خود را خوب و صالح بار آورده‏اند. يك ضرب المثل عاميانه تصور مردم را نسبت به سير عالم و وضع جهان نشان مى ‏دهد: «هرچه آيد سال نو، گويم دريغ از پارسال»!

در پاره‏اى از تئوريها اصالتى براى انسان فرض نشده، بلكه وضع اخلاقى و فكرى و تربيتى او تابع شرايط اجتماعى و اقتصادى او تصور شده است. ولى، با كمال تعجب، در همين تئوريها سير جهان به طرف كمال انكار نشده است. آيا سازنده تاريخ و محرك تكامل چيزى جز انسان است؟

در هر حال، به اسلام و نظريه ‏هاى آن، يا به تعبير خودمان، به اصول و احكام اسلامى مراجعه مى‏ كنيم و جواب اين دو سؤال را جويا مى ‏شويم.

 

جهان‏بينى اسلام

در موضوع اول، اسلام درست عكس نظريه ‏هاى پيش‏گفته را دارد: در نظر اسلام، جهان خلقت بر پايه ‏هاى حق و عدالت استوار است. سير عالم به سوى كمال است. بازى در كائنات و خلق موجودات راه ندارد. حساب هرچيز با نهايت دقت روشن و مشخص است. باطل و ظلم، هرچه قوى و دامنه ‏دار باشد، محو مى ‏شود. عدل و حق، هرچند ذره‏اى باشد، پايدار است. پيروزى نهايى از آنِ حق‏جويان و حق‏گويان است.

به‏ طور اجمال و بر حسب تناسب مقام، به چند آيه از قرآن كريم تمسك مى‏ جوييم و بحثمان را متبرك و مستدل مى ‏نماييم.

 

چند دليل از قرآن

  1. و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما لاعبين(21: 16) ما اين آسمان و زمين و آنچه را ميان آن‏ دو است به بازيچه نيافريده ‏ايم.

در يكى دو آيه بعد چنين آمده است:

بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم الويل مما تصفون (18:21) بلكه حق را بر سر باطل مى ‏زنيم تا آن را درهم كوبد و باطل نابودشونده است. و واى بر شما از آنچه به خدا نسبت مى ‏دهيد.

در آيه بعد ديده مى‏ شود:

ما خلقناهما الّا بالحق و لكن اكثرهم لايعلمون (39:44) آنها را به حق آفريده ‏ايم، ولى بيشترين نمى‏ دانند.

كه با صراحت مدعاى بالا را توضيح مى ‏دهد. مطالعه در معناى اين آيه كريمه، محيط جهان و قوانينى را كه بر جهان خلقت حكومت مى‏ كند از نظر قرآن روشن مى‏ گرداند، و به درستى نمودار مى ‏سازد كه عمل باطل و بيدادْ عملى است بر خلاف محيط عالم، حركتى است بر خلاف جريان خلقت، و در نتيجه ناپايدار است.

آياتى كه با همين مضمون در قرآن كريم وارد شده بسيار است و همين الفاظ نيز بارها تكرار گشته است.

2. شهد اللَّه انه لا اله الّا هو و الملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الّا هو العزيز الحكيم .(18 :3) اللَّه حكم كرد- و فرشتگان و دانشمندان نيز- كه هيچ خدايى برپاى‏دارنده عدل جز او نيست. خدايى جز او نيست كه پيروزمند و حكيم است.

اين آيه و نظاير آن دليل بر عدل الهى و مُثبِتِ يكى از اصول مذهب شيعه است: اصل عدل، كه در نزد شيعه و پاره‏اى ديگر از فِرَقِ مسلمين از اصول دين است. در اين آيات و بر اساس اين اصل، حكومت عادله و قوانين عادلانه خلقت كه بر جهان حكم‏ فرما است گوشزد شده است، تا روشن شود كه بقا و ثبات از آنِ اعمالى است كه با اساس خلقت و قوانين جهان تطبيق كند. برعكس، آنچه با اين اساس مطابقت نكند، يعنى بيدادگرى، باطل، و كارهاى ناصواب، در جهان محو مى ‏شود و ناپايدار خواهد بود، هرچند مدتى به طول انجامد. هم‏اكنون كاخهاى بلند دانش، تمدن امروز جهان، آزاديها، حقوق بشر، افكار گرانبهاى دينى و اخلاقى، يعنى سرمايه ‏هاى اصيل بشريت، نتيجه فعاليتها و تلاشهاى ميليونها نفر از افراد انسان است. هريك در بناى اين كاخ، سنگى گذاشته و در اين راه قدمى برداشته است. با ابقاى اين سرمايه‏ ها تلاشهاى آنان همه باقى است، ما از آنها منتفع و بهره‏منديم، و آنان از اجر الهى و اجتماعى بى ‏نصيب نخواهند بود. پس كسى كه طالب بقا و ابديت است، چاره‏اى جز پيروى از حق و عدالت و تلاش در اين راه ندارد. به تعبير قرآن كريم، اين وَجْهُ الرَّبّ است كه باقى است:

كل من عليها فان. و يبقى وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام (55: 26و27) هرچه بر روى زمين است دستخوش فناست، ذات پروردگارِ صاحب جلالت و اكرام توست كه باقى مى‏ ماند.

3. و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر أن الارض يرثها عبادى الصالحون (105:21) و ما در زبور- پس از تورات- نوشته‏ايم كه اين زمين را بندگان صالح من به ميراث خواهند برد.

ستمكاران، مردان ناصالح، افراد منحرف، دشمنان انسانيت و حق و عدالت، همه و همه شكست خواهند خورد. اگر چند روزى امواجى در دنياى هستى ايجاد كنند و سر و صدايى به وجود آورند، موقتى است. به ‏زودى شكست مى‏ خورند و جهان را و هر چه در اوست، به شايستگان، حق‏پرستان، و صالحان خواهند سپرد. در روايات اهل بيت‏ع  اين آيه بر حكومت مهدى موعود سلام اللَّه عليه تطبيق شده است. آرى، در آن روز، جهانِ متكامل و پيشرفته، كه از اشتباهات و لغزشهاى خود سرخورده و خسته شده است، تشنه تعليمات حقيقى اسلام و مشتاق حكومت عادل است، و دعوت حضرت ولى عصرع  را با نهايت رغبت خواهد پذيرفت. اصولا انسانيت به طور دائم در حال تجربه است. چندى به راهى مى ‏رود، روشى انتخاب مى‏ كند، و بعد از مدتى تجربه بازمى ‏گردد يا آن راه را صحيح و رفتنى تشخيص مى ‏دهد. تكامل انسان به همين معنى است، و بالاخره هم انسان، با كمك علم و تجربه، بر بام جهان برآمده، خليفة اللَّه در زمين خواهد شد. آنچه مورد بحث ما بود، اين قسمت از آيه كريمه است كه پيروزى و آينده از آنِ نيكان است، و جهان به سوى حق و حقيقت و پيروزى حق‏جويان و حقيقت‏ طلبان پيش مى‏ رود.

 

4. در ابتداى سوره قصص چنين مى‏ خوانيم:

بسم اللَّه الرحمن الرحيم. طسم. تلك آيات الكتاب المبين. نتلوا عليك من نبأ موسى و فرعون بالحق لقوم يؤمنون. ان فرعون علا فى الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفة منهم يذبح ابناءهم و يستحيى نساءهم انه كان من المفسدين. و نريد ان نمنّ على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين. و نمكن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون(28: 1-6) به نام خداى بخشاينده مهربان. طا. سين. ميم. اين است آيات اين كتاب روشنگر. براى آنها كه ايمان مى ‏آورند داستان راستين موسى و فرعون را بر تو مى ‏خوانيم. فرعون در آن سرزمين برترى جست و مردمش را فرقه ‏فرقه ساخت. فرقه‏اى را زبون مى ‏داشت و پسرانشان را مى‏ كشت و زنانشان را زنده مى‏ گذاشت، كه او از تبهكاران بود. و ما برآنيم كه بر مستضعفان روىِ زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان سازيم و وارثان گردانيم  و آنها را در زمين مكانت بخشيم و به فرعون و هامان و لشكريانشان چيزى را كه از آن مى ‏ترسيدند نشان دهيم.

 

بايد دانست كه اصولا قرآن كتاب داستان و تاريخ نيست بلكه كتابى دينى و تربيتى است. قصه ‏هايى كه قرآن نقل مى ‏كند به منظور ذكر عجايب و حوادث و اتفاقات غير قابل تكرار و نادر يا تصوير صحنه‏اى دراماتيك كه اهميتش در كم‏يابى آن است نيست و به اين منظور قصه نمى‏ گويد؛ بلكه صحنه‏اى را نشان مى ‏دهد كه مردم عبرت گيرند، روش صحيح بياموزند، تربيت شوند و قصه را تكرار كنند. در آياتِ يادشده و بعد از اين آيات، داستان موسى و فرعون آمده است. كار سلطنت فرعون بسيار بالا گرفت. او براى تحكيم موقعيت خود، به شيوه امروزِ امپرياليسم، ميان مردم اختلاف انداخت و براى نابود كردن بنى ‏اسرائيل و براى در امان ماندن از خطر پيش‏بينى ‏شده (بر حسب پيشگويى منجمان و كاهنان)، آنان را خوار ساخت، پسران آنها را مى ‏كشت، و زنانشان را زنده نگاه مى‏ داشت. بديهى است كه اين كار مستلزم تفتيش بسيار دقيق زنان حامله و كنترل منزلهاست. قرآن صحنه‏اى را در جلو چشم مجسم مى ‏سازد كه نهايت ذلت و بيچارگى بنى ‏اسرائيل از آن مشاهده مى ‏شود؛ صحنه‏اى كه بدتر و ظالمانه‏تر از آن وجود ندارد و اميد نجات و پايان يافتن آن به ذهن خطور نمى‏ كند.

اما سنت جهان و اراده الهى بر اين تعلق گرفته كه ظلمْ پايدار نمانَد و مظلومان، هرچند خوار و زبون، پيروز شوند و پيشوايان مردم و صاحبان زمين گردند. كيفيت اجراى اين اراده الهى بسيار ساده صورت گرفت:

مادر موسى حامله شد. حمل او معلوم نبود (چه بسيار زنها كه به علت بزرگى لگن خاصره، حملشان واضح نيست). موسى، در غفلتِ مأمورانِ فرعون و دور از چشم آنان، به دنيا آمد. جهانِ روشن در برابرِ ديدگانِ مادرِ بيچاره تاريك شد. مرگِ حتمى در انتظارِ اين نوزاد است. فرار هم ممكن نيست. يك راه وجود دارد كه احتمال مرگ كمتر از صد درصد است: بايد او را در صندوقى گذاشت و به نيل افكند. همين كار را كرد. كودك، بدون آن‏كه معلوم شود از بنى‏ اسرائيل است يا از ديگر مصريان، يا از سرچشمه‏ هاى اصلىِ رودِ نيل، از جلوِ قصر فرعون عبور كرد. فرعون امر كرد آن را بياورند. طفل زيباىِ ازدريا به ‏دست‏ آمده مورد تعلق خاطر زن فرعون و خود او واقع شد. او را بزرگ كردند. موسى از آب درآمد... و كار به هلاكت فرعون انجاميد.

قرآن اين صحنه عجيب را به ياد ما مى ‏آورد. ملتى تا اين حد ضعيف و خوار! حكومتى تا اين درجه ظالم و استوار! اما چه سود؟ سير عالم، قوانين خلقت، و اراده الهى بر پيروزى اين ملت مظلوم و نابودى ظالمين تعلق گرفته است.

با اين دستور العمل، سير جهان و قوانين عالم با روشنى بى ‏نظيرى در برابر چشم ما قرار مى ‏گيرد، و نظريه قرآن در خصوص جهان واضح مى ‏گردد:

ان الذين قالوا ربنا اللَّه ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة الّا تخافوا و لاتحزنوا و أبشروا بالجنة التى كنتم توعدون 41: 30) بر آنان كه گفتند: پروردگار ما اللَّه است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است.

ملائكه، به هر معنى كه باشد، جلوه ملكى و مظهر آن در عالم طبيعت، همان قواى كَون است. همراهى ملائكه و كمك آنان، همان همراهى و مساعدت قواى كون و نيروهاى موجود در اين جهان است. شايد ملائكه مدبّرهاى اين نيروها باشند.

به هر حال، در اين آيات به كسى كه در راه حق قدم بردارد و در اين راه استقامت كند مژده داده شده است كه كليد قواى عالم در تصرف اوست، او را يارى مى ‏كنند، و سبب پيروزى و موفقيت نهايىِ او خواهند بود.

به تعبير امام على‏ع: لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلة اهله. در راه حق و آيين راست نبايد از تنهايى وحشت داشت. بايد در اين راه قدم برداشت و استقامت كرد. در اين صورت قواى فعّاله عالم به مساعدت انسان مى ‏شتابند و به پيروزى وى كمك مى ‏كنند: كسانى از گوشه و كنار، در ميان مردم، دور و نزديك، مساعدت مى‏ كنند! افكار عمومى، وجدان مردم آگاه، تسهيلات و توفيقاتى كه در اثر كارهاى خير نصيب انسان مى‏ شود، اين‏همه، همان قواى همراه و مظهر يارى ملائكه هستند. نتيجه آنكه جهان و قواى آن در يارى خوبان و راهروان طريق حقيقت است.

نكته قابل توجه آنكه حق‏جويى و صلاح و درستى، بايد با استقامت همراه باشد. چه، در يك محيط فاسد، صلاح و صحتِ يك فرد مشكل است. زيرا فساد و صلاحِ طبقاتِ يك جامعه، درست همانند مرض و سلامت اعضاى بدن انسان، در يكديگر مؤثر است. پس اگر يك فرد يا يك طبقه از طبقات جامعه بخواهد درست بماند، نمى‏ تواند به‏درستىِ شخص خود، آن هم با اراده خالى از استقامت، باقى بماند و از سيل فساد در امان باشد. چه، در اين صورت، دير يا زود، فسادْ او يا نسل بعد از او را دربر خواهد گرفت. اما اگر استقامت كرد، به كمك ملائكة اللَّه، در هدف خود پيروز، و درستى و صلاح او در ساير طبقات و افراد جامعه مؤثر خواهد شد.

اين قسمتى از شواهد قرآن درباره جهان‏بينى اسلام بود كه به طور مختصر عرضه شد. اينك سؤال دوم را مطرح  و انسان‏شناسى را از نظر اسلام مطالعه مى‏ كنيم.

 

انسان‏شناسى اسلام

از نظر اسلام، انسانها همه خوب و بر فطرت پاك خلق شده ‏اند. چه بسا منافع شخصى و فساد محيط از بروز آثار اين فطرت جلوگيرى مى‏ كند و انسان مرتكب ظلم يا فساد مى ‏شود. ولى، حتى در همان حالت، فطرت وى او را به صلاح دعوت مى ‏كند. گاهى منافع مادىْ انسان را از تشخيص خوب و بد بازمى ‏دارد و حتى در داورى اشتباه مى‏ كند. ولى در مواردى كه منافع مادى وجود نداشته باشد، حكم فطرت، كاملاً واضح، خودنمايى مى‏ كند.

 همين فطرت سبب پيروزى حق در جهان، سبب به وجود آمدن افكار عمومى، و سبب ايجاد وجدان جهانى مى ‏گردد. و بالاخره همين فطرت ضامن پيروزى پيغمبران در دعوت مردم به حق مى ‏شود. قرآن كريم در اين باره مى ‏فرمايد:

فأقم وجهَكَ لِلدّينِ حنيفا فطرت اللَّه الّتى فطر الناسَ عليها لاتبديل لِخلق اللَّه ذلك الدينُ القيّم(30 :30) به يكتاپرستى روى به دين آور. فطرتى است كه خدا همه را بدان فطرت بيافريده است و در آفرينش خدا تغييرى نيست.

پس اسلام خلقت هر كس را بر اساس دين حنيف مى ‏داند، و اين اساس راهم تغييرناپذير مى ‏شمارد. خوب دقت كنيم. دعوت پيغمبران و همه مردان حق دعوتى بر خلاف رغبت انسانها است و تا اندازه‏اى آزادى را محدود مى ‏كند. پس چرا مردمان با نهايت اخلاص به آنها مى ‏گروند و در اين راه جهاد و فداكارى مى‏ كنند؟ اين مسأله، به ‏خصوص در مردمانى كه هنوز درك اجتماعى ندارند و اثر اين تعليم را در سعادت اجتماعى و بال نتيجه در آسايش فردى خودشان درك نكرده ‏اند، بسيار قابل مطالعه است، و جز بر اساس همين نظريه، يعنى فطرت صحيح انسان، قابل حل نيست.

براى اثبات اين مدعا، يعنى نظريه انسان‏شناسى اسلام، از همه استدلالات سابق مى‏ توان كمك گرفت. چه، انسان جزئى از جهان است و از نظر اساس و پايه خلقت، تابع كل خود است. به عبارت روشن، انسان يكى از اجزاء مابين السموات و الارض است و چنان كه در آيه اول ديديم، خلقت آنها بر اساس حق استوار است.

با بررسى در دو اصل پيش‏گفته، ممكن است تفكر ما نسبت به راهى كه مى‏رويم و وظيفه ‏اى كه در برابر جامعه خود داريم تغيير كند. در راه خدمت‏گزارى و دعوت به حق و صلاح دليرتر شويم، وصول به هدفهاى انسانى در نظرمان آسان‏تر گردد، و در نتيجه با نيروى بيشتر و با اميدوارى زيادترى به كار بپردازيم.

جهانى داريم كه پايه ‏هاى آن حق و عدالت و سير آن به طرف كمال است. حق هرچه كوچك باشد، باقى مى‏ ماند. ظلم و باطل هرچه زياد و بزرگ و پر سر و صدا باشد، نابود و محو مى ‏گردد. آينده به نفع صالحان و حق‏جويان است. مردم داراى فطرت خوب و نهاد پاك هستند. پس وقتى آنها را دعوت به خير و حق مى‏ كنيم، در قلب آنها قدرت پذيرش به نفع حقيقت وجود دارد. يارى و هم‏صدايى، كه همان فطرت مردم است، به ما كمك مى‏ كند، مخاطبِ ما را به طرف هدفهاى مقدّس، هرچند سخت باشد، دعوت مى‏ نمايد، و پيروزى ما را آسان‏تر مى ‏سازد. پس جهان و قواى آن، ملائكة اللَّه، و فطرت انسانها، همه، در راه خير كمك مى‏ كنند و دعوت حق را به نتيجه مى‏ رسانند.

دوستان و برادران محترم، دعوت و جهاد در راه صلاح و اصلاح، وظيفه همه ماست و اختصاص به طبقه‏اى خاص ندارد. «كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته» (بحار الانوار، ج 72 ص .38) كوتاهى در اين راه منتهى به فساد و تباهىِ خودِ ما و خانواده ما مى ‏شود. كافى نيست كسى بگويد: «من خودم خوبم، از فساد امتناع مى ‏كنم و به وظايف خود عمل مى ‏نمايم. گناهِ ديگرى را هم بر من نخواهند نوشت، پس به ديگران كارى ندارم و سلامت و تقواى خود را نگاهدارى مى‏ كنم». نه... اين كافى نيست. فساد در جامعه به يك طبقه اكتفا نمى‏ كند. چون مرضى مسرى همه را فرامى ‏گيرد و به خانه شما هم داخل مى ‏شود. خانواده و فرزندان شما را در جلوِ ديدگان شما در خود غرق مى ‏سازد و رفته ‏رفته خود شما را هم فرا خواهد گرفت. يكى از شعراى معاصر عرب مى ‏گويد:

انا حتفهم الج البيوت عليهم                                   اغرى الوليد بسبهم و الحاجبا

 

هرچند مقدمه بحث به طول انجاميد، ولى، چون اين طرز تفكر در عملِ خود من بسيار مؤثر بوده است، خواستم كه به دوستان اهدا كنم.

 

جهان آماده پذيرفتن دعوت اسلامى است

آمادگى جهان براى قبول دعوت اسلامى را از دو جنبه كمى و كيفى مورد مطالعه قرار مى ‏دهيم:

 

آمادگى كمّى

از نظر كميت، يكى دو مورد را به عرض مى ‏رسانم، تفصيل آن را در كتاب المسلمون فى العالم اليوم، كه در پنج مجلد طبع و منتشر شده است، مى‏ توان ديد. در اين كتاب به ‏خوبى مشاهده مى‏ شود كه اسلام در پنج قاره چگونه مى ‏خيزد و پيش مى ‏رود.

 در بسيارى از كتابها، مثل كتاب سالنامه دنياى اسلامى، تأليف پروفسور لويى ماسينيون، مستشرق معروف فرانسوى، مى ‏خوانيم و از اطلاعاتى كه مسافران لبنانى براى خود من مى‏ آورند استفاده مى ‏شود كه سالانه متجاوز از ششصد هزار نفر در آفريقاى سياه مسلمان مى‏ شوند. چه بسا يك تاجر پيله‏ ور وارد دهى مى‏ شود و بعد از فروش متاع خود همه ده را مسلمان مى‏ كند. در كشورهاى آفريقايىِ جديد الاستقلال، كه كارهاى مردم به عهده خودشان واگذار شده است، احساس مى‏ كنند كه با دينهاى ملى خودشان نمى ‏توانند به وظايف اجتماعى خود بپردازند و، بر اثر ارتباط با جهان، سخافت و خرافى بودن دين محلى‏ شان معلوم گشته است. از اين رو و به اجبار، به دينهاى جهانى روى آورده‏ اند. دين مسيح را هم متأسفانه با تجربه دريافته ‏اند كه وسيله امپرياليسم اروپايى شده است. بنابراين، خواه ‏ناخواه به طرف اسلام رو مى‏ كنند. در قسمتهاى جنوبى هند درست همين وضع ديده مى ‏شود.

در آمريكاى شمالى، بر حسب آمار دقيق، در حدود بيست ميليون مسلمان وجود دارند كه غالبا سياه‏پوست ‏اند و با تعليمات غلطى ايمان آورده‏ اند. مخالفت اسلام با تبعيض نژادى در جلب اين طبقه محروم بسيار مؤثر بوده است.

در ژاپن و شبه ‏جزيره مالزى و برمه و حتى اروپا، رغبت عجيبى به اسلام مشاهده مى‏ شود. در يك گزارشِ دبير اول اتحاديه جوانانِ كمونيستِ اتحادِ جماهيرِ شوروى، از توجه و تمايل شديد جوانان به اسلام شكايت شده است. در كتابهاى جديد اروپايى علاقه و اهتمام بسيار زياد دانشمندان رشته ‏هاى مختلف حقوق و فلسفه به دين اسلام به چشم مى ‏خورد.

 

آمادگى كيفى

اما از نظر كيفيت، متأسفانه، بايد اعتراف كرد كه يك اكثريت قابل توجه كه شايد تعدادشان از 85% بيشتر باشد، به كلى از تعاليم اسلام بى‏ خبرند. در اين عده  دين به صورت ناسيوناليته‏اى درآمده است. او خود را مسلمان مى ‏داند، همان‏طور كه خود را مثلا عرب يا ترك مى ‏شمارد. به اين مليت پايبند است و از او دست برنمى‏ دارد، هرچند از خصوصيات او بى‏ خبر است. اين نوع از نگرشْ در ميان زنهاى مسلمان بيشتر رايج است. خانمها، كه مدرسه اولِ تربيت و پايه اولِ سلامت بشرى‏ اند، به‏كلى از تكاليف و واجبات خود بى‏ خبرند.

گروه ديگر، روشنفكران مسلمانند كه از تعاليمِ دور و درازِ فلسفه ‏هاى جديد مطلع و چه‏بسا بدان پايبندند، اما فكرى نادرست از دين خود دارند و، در حقيقت، اين بى‏ خبرىْ آنها را منحرف كرده است.

آمادگى كيفى براى قبول دعوت اسلامى در اين جمعيت، امروز به صورت عجيبى درآمده است. بنده به هر دسته ‏اى كه برخورده ‏ام، چه جوان و چه پير، آنها را مشتاق و تشنه دانستن و دريافتن تعاليم دينىِ خود ديده‏ام. و بسيارى از آنها را ديده‏ ام كه با حسرت از انحراف و بى ‏خبرىِ خود ياد مى‏ كنند.

در اين قسمت بخشى از مشاهدات و اقدامات خود را به عرض مى ‏رسانم، كه سند زنده و شاهد صدقى بر آمادگى همه طبقات مسلمان براى پذيرفتن تعاليم دينى است. اين اقدامات تجربه‏اى است كه اين جانب، در مدتى كمتر از دو سال، در شهر «صور» لبنان اندوخته ‏ام  و بانهايتِ وضوح احساس كرده‏ ام كه در صورتى كه سبك دعوتْ متناسب با زمان باشد و نيز، با توجه به احتياجات روحى مردم، اسلامِ جامع و كاملى عرضه شود، اثر بسيار خوبى مى ‏توان گرفت، و همه طبقات، حتى عنان ‏گسيختگان و بي خبران، دعوت را مى ‏پذيرند. به طور خلاصه، با كمى ذوق و اندكى استقامت، نتايج گرانبهايى مى‏ توان گرفت، به‏ ويژه اگر اخلاص در نيت، كه شرط اساسى هر نوع دعوتى است، فراهم گردد.

 

شيعه لبنان

شيعه در لبنان در حدود سيصد و چهل هزار نفر و، بر حسب آمار رسمى، 99/19  درصد از مردم اين كشور را تشكيل مى ‏دهند، كه سومين طايفه مذهبى به شمار مى‏ روند. رئيسِ مجلسْ شيعه است. در مجلس نوزده نماينده دارند و معمولا يك‏ پنجم از وزرا و باسوادان عالى ‏رتبه دولت بايد شيعه باشند. اين سنت سياسى، مذهب و منافع اجتماعى را در هم آميخته و مذهب را كاملا به صورت يك ناسيوناليته، كه خالى از منافع مادى و سياسى هم نيست، درآورده است.

 اين طايفه مذهبى، به علت سوابق تاريخى، از عقب ‏افتاده ‏ترين طوايفِ مذهبى لبنان به شمار مى ‏رود. قرنها خلافت عثمانى، با استبداد سياه خود، اين اقليت را فقير، بى ‏سواد و منكوب نگاه داشته است. پس از آن‏كه امپرياليسم فرانسه جايگزين آن حكومت گرديد، حالت رقت‏ آور اين طايفه را همچنان تيره نگاه داشت و حتى شايد تشديد نمود. در دوره استقلال لبنان هم متأسفانه بقايايى از فئودالهاى متنفذ به تلاشهاى خود ادامه دادند و مزيد بر علت شدند.

 تا چند سال قبل، در بيروت، كليه روزنامه ‏فروشها، واكسيها، حمّالها، مأموران آسانسور و گارسونها شيعه بودند.

 دعوت، اگر صحيح و توأم با عمل نباشد و وضع اجتماعىِ دعوت‏كننده يا هم ‏مذهبان او بد باشد، كم‏اثر خواهد بود. اصولا يكى از بزرگ‏ترين دليلها براى بطلان ادعاى دعوت‏ كننده، همان وضع اجتماعى اوست. آخر چطور ممكن است كه مردم، ادعاى مسلمانى را كه اسلام را ضامن سعادت دنيا و آخرت مى ‏داند باور كنند در حالى كه فقر و جهل و مرض و كثافت آنها را فراگرفته است، و اخلاق تجار و روش جوانان و معامله زنان و رفتار سياستمداران همه فاسد و منحرف باشد؟ اين خود سند بى‏ اعتبارى مدعاى هر دعوت‏ كننده‏اى است.

 

امام شرف‏الدين

مرحوم آيت‏اللَّه مجاهد سيد عبدالحسين شرف‏الدين و ساير رهبران روشنفكر مسلمان به اين اصل توجه نمودند و با تأسيس «الكلية الجعفريه» در شهر صور تا حدودى سعى در جبران اين نقيصه كرده ‏اند. در حال حاضر دهها انسان تحصيل‏كرده، كه بسيارى از آنها به خدمات اجتماعى بزرگى مشغول و شاغل مناصب مهمى هستند، در طايفه مذهبى شيعه لبنان ديده مى ‏شوند. قسمت عمده اين خدمت عظيم حاصلِ مجاهدت مرحوم شرف ‏الدين و رهبران بيدار شيعه لبنان و نتيجه فعاليت «الكلية الجعفريه» و «الكلية العامليه» است. در اين باره جمله‏اى از آن پيشواى عالى ‏قدر معروف است: لا ينتشر الهدى الا من حيث انتشر الضلال (هدايت صورت نمى ‏گيرد، مگر از همان جايى كه گمراهى آغاز و منتشر شده است)، كه خود از روح بزرگ و فكر بلند و ذوق سرشار او حكايت مى ‏كند، و خود دستور العملى بسيار ارزنده است.

آرى، فرهنگْ روزى سبب انحراف جوانان و زمام‏داران ملت مسلمان بوده است. امروز بايد اين عامل بزرگ را در راه اصلاح ملت مسلمان به‏كار ان-داخت. بى ‏سوادى  85% ملت ما، بزرگ‏ترين ننگ و بزرگ‏ترين سند دروغ‏گويىِ يك مبلّغ دينى است كه دين خود را سبب سعادتمندى ملتها مى ‏شمارد. بايد در اين راه تلاش كرد و به هر دعوتى كه براى مبارزه با جهل مى ‏شود، از هر راه، كمك نمود. چقدر تعجب ‏آور است كه اسلامْ طلبِ علم را فريضه بداند اما بى ‏سوادترين مردمْ مسلمانها باشند! نظافت را از ايمان بشمارد اما كثيف‏ترين مردم، كوچه، خانه و بچه‏ ها، ازآنِ ما مسلمانها باشد!

بالا بردن سطح اجتماعى و كمك به دنياى مردم، كه خود از تعاليم دين اسلام است (من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم اصول كافى، ج 2 ص 163) در عين حال، سبك جالب و مؤثرى براى تأثير دعوت است، كه مورد تجربه و مدعاى ماست.

براى ادامه خدمات امام شرف ‏الدين و رفع عقب ‏ماندگي هاى اجتماعى شيعه، اقداماتى در شهر صور لبنان به عمل آورده ‏ام كه چند قسمت آن به عرض مى ‏رسد.

 

مبارزه با گدايى و فقر

در اين شهر، كه مركز جبل ‏عامل است، مشاهده مى‏ شد متجاوز از صد و بيست نفر گدا در كوچه و بازار به گدايى مى ‏پردازند، و اين خود ننگى بزرگ و سندى بر محكوميت مذهب ما بود، خصوصا كه در ساير طوايف مذهبى گدا نيست يا بسيار كم است. در راه مبارزه با گدايى و علاج ساير مشكلات اجتماعى، جمعيت خيريه‏اى به‏نام «جمعية البِرّ و الإحسان» به شكل تعاونى به وجود آمد. اعضاى جمعيت شهريه‏اى در حدود يك ليره لبنانى ( 25ريال) مى ‏دهند و در اول سال هيئت مديره را انتخاب مى ‏كنند. اين جمعيت زير نظر مردم خدمت مى ‏كند و پنج كميسيون فرعى دارد: بازرسى، طرح و برنامه، مالى، تبليغات، مجالس مذهبى. كميسيون بازرسى همه گداها را شناسايى كرد. اين افراد چند طبقه بودند: كسانى كه اندوخته مالى داشتند و رباخوارى مى ‏كردند، كسانى كه توانايىِ كار كردن داشتند، كسانى كه خويشان توانگر داشتند، و بالاخره مستمندانى كه از هر جهت منقطع بودند. دسته اول از هر نوع كمك بايد محروم مى ‏شد تا اين مرض اجتماعى و ننگين در روحشان معالجه شود. براى دسته دوم فعاليت شد تا به كار اشتغال يابند. براى دسته سوم، با تماس با خويشاوندان شان، ترتيبى داده شد كه از طريق آنان امرار معاش كنند. براى دسته چهارم، كه در حدود پنجاه خانوار هستند، شهريه، لباس، غذا و دارو در نظر گرفته شد و مقرر گرديد تا در ايّام شادمانى نيز به آنان عيدى داده شود. پس از اين تصميم، در يك جلسه عمومى، كه از طرف جمعيت برگزار گرديد، اين‏جانب، طى سخنانى مفصل، ضمن تشريح روايات متعددى كه در باره منع گدايى و مضرّات اجتماعىِ آن وارد شده‏ اند، پس از اعلان وضع فقيران و كمك هاى مقرره و آمادگى جمعيت براى خدمت به فقيرانى كه معرفى شوند، صدقه را تحريم كردم. از مردم تقاضا نمودم به فقرا صدقه ندهند و در عوض صدقات را در صندوقهاى بيست‏ گانه جمعيت، كه در بيست نقطه شهر قرار داده شده بود، بريزند.

با كمال تعجب، همكارى مردم بلافاصله ريشه گدايى را از بيخ بركند، و بازار و خيابانها از اين پديده ناهنجار پاك گرديد. اكنون، علاوه بر كمك به عائله فقيرها، سعى در ساختمان يك كانون اجتماعى مى ‏شود كه براى يتيمان و فقيران، مسكن و كارآموزى تأمين كند، آنان را آموزش دهد و، با تهيه ادوات دستى ساده، آنان را قادر سازد تا بتوانند ظرف يكى دو سال سرمايه‏اى تهيه كنند و از فقر و فلاكت رهايى يابند. اين جمعيت تلاشهاى زيادى براى به مدرسه فرستادن كودكان پراكنده و كوچه ‏گرد، كمك به بيماران ضعيف الحال، ايجاد مجالس منظم سوگوارى و شادمانى، و نيز تنظيف و پاكيزه نگاه داشتن سطح شهر مى‏ نمايد.

از همين پولهاى جزئى، بودجه سال  1969جمعيت، در حدود چهل هزار ليره، يعنى صد هزار تومان، تأمين شده است. در صندوق جمعيت، پولهايى كه به صورت نذر، كفاره، وصيت، و حتى اوقافى كه در اين مدت كوتاه براى جمعيت صورت گرفته، ريخته مى ‏شود. جمعيت به فقيرانى كه آنها را از عائله جمعيت مى ‏داند، بدون توجه به مذهب و صرف‏ نظر از آن كه شيعه يا سنى يا مسيحى باشند، كمك مى‏ كند. اين روش آن‏ قدر جلب اعتماد كرده است كه همه مردم، از هر فرقه و دسته، به آن كمك مى ‏كنند. مثلا در روزهاى آخر اقامت من يك نفر از شخصيتهاى مسيحى به نام «رفله منسه» نزد من آمد و دو ششم از كارخانه يخ‏سازى خود را وقف جمعيت كرد. دو نفر طبيب مسيحى مجانا مريضهاى جمعيت را معالجه مى ‏كنند.

روش بنده در معالجه اين مشكل اجتماعى و روش جمعيت آن‏ قدر در افكار جوانها اثر گذاشت و جامعيت تعاليم اسلامى را نشان داد كه به ‏طور بسيار محسوسى توجه آنها را به دين و مسجد و مجالس دينى جلب و نگاه آنها را به دين عوض نمود. عده زيادى از اعضاى جمعيت را جوانان، معلمين مدارس، و طبقات روشنفكر تشكيل مى ‏دهند. داستان جمعيت ما جوابى عملى و قانع ‏كننده به آنهايى بود كه دين را با ترك دنيا و انعزالْ مترادف، و روحانى را به مسائل اجتماعى بى ‏علاقه و حتى مسبب فلج كردن فعاليتهاى مثبت مى‏ دانستند. خوش‏بينيى كه از اين راه پديد آمد، افكار را براى قبول ساير تعليمات دينى آماده نمود.

 

قصه زن در لبنان

در باره خانمها و تعليم و تربيت دينى آنها قصه ما جالب‏ تر بود. برخلاف تصور معروف، كه زن را در ايران افراطى ‏تر از زن در همه جهان مى ‏شناسند، زن در لبنان بسيار تندروتر و بى‏ بندوبارتر از زنهاى ايرانى است. در لبنان مسأله حجاب و بى‏ حجابى زن مطرح نيست، داستان برهنگى زن يا به تعبير عربها «خلاعت» مورد مطالعه قرار مى ‏گيرد. علت اين افراط، گذشته از نزديكى لبنان به اروپا، روش مقامات مسئول و متنفّذان و سرمايه‏ داران بزرگ است. اين دسته با زن تجارت مى ‏كنند. تجارت با زن تنها به معناى معروف اين كلمه نيست. بلكه مجله و روزنامه يا فروشگاهى كه با عكسهاى نيمه ‏عريان زن و فروشندگان زيبا سطح فروش خود را بالا مى ‏برد، با زن تجارت مى‏ كند. در لبنان براى جلب سياح سعى مى ‏شود لباسهاى زنها در خيابان، در مجالس، هتلها، كناره‏هاى دريا، فروشگاهها، تفريحگاهها و حتى در ادارات دولتى طورى طراحى شود كه غريزه بينندگان را به بهترين وجهى ارضا كند. بنابراين، اگر شنيديم كه مسابقه ملكه زيبايى نيز گاهى در لبنان انجام مى ‏گيرد تعجب نمى ‏كنيم. تهيه لباسهاى آخرين مد و افراط در تعدد و تنوع لباس خانمها، بزرگ‏ترين رقم بودجه خانواده‏ها را تشكيل مى ‏دهد. در نتيجه، بى‏ پروايى و برهنگى زن در لبنان با هيچ كشور شرقى قابل قياس نيست. آنچه خطر اين بى ‏پروايى را مى ‏افزايد، مسأله بى ‏سوادى و تهى‏ مغزى و دور بودن آنها از تعاليم اخلاقى و دينى است. اين امر زره و وسيله دفاع زن را در برابر سيل فساد و هجوم شهوات از او مى ‏ستاند. مشكلات خانوادگى و اختلالات بى‏ حد و حصرى كه در اين كشور مشاهده مى‏ شود، يكى از آثار اين روش است. در بى ‏خبرى و دورى زنها از تعاليم دينى مشاهدات حيرت‏ انگيزى دارم كه از حوصله اين بحث خارج است. اين دورنمايى از وضع زن در لبنان بود كه به عرض رسيد. حال وظيفه چيست؟

 

چه بايد كرد؟

بايد سطح فكرى و تربيتى خانمها را از لحاظ دينى و اخلاقى بالا برد تا خطر لغزش در آنها كمتر شود و آنها چون كاهى ملعبه كوچك‏ترين باد نشوند. اما چون خانمها در لبنان، بر خلاف خانمها در ايران، به هيچ وجه در مسجد و مجالس عزادارى شركت نمى ‏كردند، تأمين اين منظور بسيار مشكل بود. به ‏علاوه، چون شخصيت خانمها غالبا با زيبايى و تظاهر به ‏تجمل و مد آميخته بود، ترس از دعوت به پوشيدگى و حجاب سبب شده بود كه از روحانى و دعوت دينى فاصله گيرند، و از اول الف را نگويند تا مجبور به اداى ساير حروف نگردند. اين عوامل، كه دعوت خانمها به تعاليم دينى را بسيار مشكل مى ‏ساخت، بنده را مجبور كرد در حدود يك سال مطالعه كنم. نتيجه مطالعات اين شد كه دعوت دينى را به طور غيرمستقيم شروع كنيم. به اين صورت كه نخست «جمعيتِ بِرّ و احسان» اعلان كرد خانمها هم حق دارند در «جمعيت» عضويت داشته باشند. با تبليغاتى كه شد، در مدتى كوتاه، متجاوز از دويست نفر زن عضو جمعيت شدند و در اول سال، خودشان هشت نفر اعضاى هيئت مديره را انتخاب كردند. فعاليت خانمها در امور خيريه، به علت روح مردم‏دوستى و زيادى عاطفه، افزايش گرفت تا آنجا كه برنده جايزه فعال‏ترين عضو در سال  1960يكى از خانمها بود. براى تشديد و ازدياد علاقه خانمها به اهداف و افكار جمعيت، توزيع شهريه فقرا و رسيدگى به حال خانواده‏هاى فقير را دو بار در هر ماه بر عهده خانمها گذاشتيم. مشاهده مناظر فقرا و رضايت روحيى كه در اثر رسيدگى و ملاطفت با مستمندان در اين خانمها به وجود آمد، شخصيت اصلى خانمها يعنى روح انسانى را در آنان زنده كرد و به ‏خوبى درك كردند كه به‏جز زنانگى و مدپرستى و لباس خوب پوشيدن، شخصيتى ديگر هم مى ‏توان داشت، و اين شخصيت عظمت و ثبات و لطف بيشترى دارد.

خانمهاى عضوِ جمعيت رفته ‏رفته جلسات سخنرانى ماهانه، نماز جماعتِ روزهاى جمعه و مجالسى ويژه اعياد و وفيات برپا نمودند و، پس از يك سلسله بحث و گفتگو، در لباس پوشيدنْ حد متوسطى انتخاب كردند. اميد به آينده اين خانمها بسيار زياد است. در حال حاضر سطح فكرى آنها به‏ تدريج بالا مى ‏رود، آنها را از مسير «با هر بادى» و همكارى با پاره‏اى دسته ‏جات سياسى و حتى جمعيت هاى خيريه‏اى كه نيات و مقاصد ناصواب دارند بازداشته ‏ايم، و اشتياق و علاقه فطرى آنها به تعاليم دينى رو به تزايد گذاشته. البته در اين راه از مردها نيز كمك گرفته شده و مى‏ شود، همان‏طور كه خانمها نيز به نوبه خود در مراقبت و تأثير بر مردهايشان نقش مهمى دارند.

 

اصلاح مجالس عزادارى

مجالس عزادارى و محافل دينى هفتگى و ماهانه، كه در تاريخ شيعه و توسعه تعاليم دينى نقش مهمى داشته است، در لبنان گرفتار وضعى بود كه حاضران محدود، و مباحث و كلماتى كه در آنجا گفته مى ‏شد محدودتر بود. در نتيجه، مجالس بسيار كم‏ بهره و صورى شده بود و نقش تاريخى خود را در جامعه شيعه به كلى از دست داده بود.

 در رمضان گذشته سبك جديدى براى تنظيم اين مجالس به‏طور آزمايشى طراحى و اجرا گرديد كه با موفقيت عجيبى پايان يافت: دعوت با كارت انجام گرفت، وقت مجلس به دو ساعت محدود گرديد، و برنامه‏اى متنوع، شامل قرائت قرآن با صداى خوب، تاريخ، داستان اخلاقى، تفسير يك آيه، يك مسأله فقهى، ادبيات و اخبار جهان اسلام در نظر گرفته شد. هركدام از مواد اين برنامه در حدود پنج دقيقه وقت مى ‏گرفت. پس از آن سؤال و جواب، و در آخر يك سخنرانى نيم ‏ساعته، كه بر عهده جوانان بود، انجام مى‏ شد. خود بنده هر شب يكى از قسمتهاى برنامه را بر عهده مى‏ گرفتم. به ‏علاوه، نقد مسائلى كه در مجلس عنوان مى ‏شد نيز وظيفه بنده بود.

اين مجلس با سطح بسيار عالى و مستمعين قابل توجه و جمعيت زياد و محيط بسيار گرمى ادامه يافت، به ‏طورى كه در شبهاى رمضان، اين طبقه از جوانان، كه مشتريان پروپا قرص سينماها بودند، از رفتن به سينما خوددارى كردند.

شب آخر، با نهايت حسرت از طرف عموم جوانان، به پايان رسيد و پيشنهاد دادند مجلس به ‏طور هفتگى ادامه يابد.

در برنامه آينده ما تأسيس يك باشگاه براى اين نوع مجالس و براى گذراندن ساعاتى از وقت جوانان به سالم‏ترين و آموزنده‏ترين صورت درنظر گرفته شده است.

 

مسأله دانش‏ آموزان

يكى از عجيب‏ ترين صحنه ‏ها و قوى ‏ترين دليل ها براى مدعاى مورد بحث ما، يعنى آمادگى همه طبقات براى پذيرفتن تعاليم صحيح دينى، تجربه‏اى است كه درباره جوانان و دانش‏ آموزان كردم. براى تماس بيشتر با جوانان، هفت سخنرانى در هفته براى دانش‏ آموزان و فرهنگيان دو مؤسسه فرهنگى بزرگ شيعه لبنان، «الكلية الجعفريه» و «الكلية العامليه»، شروع كردم. در روزهاى اول قيافه ‏هاى استهزاآميز و لبخندهاى تحقيرآميز پاره‏اى از جوانان غير قابل تحمل بود. حق هم داشتند. كتابها و رساله‏ هاى گوناگون و افكار مسموم و خطرناك در كتابخانه‏ هاى لبنان فراوان‏ اند و مورد مطالعه جوانان قرار مى ‏گيرند. چند ماه گذشت... روزها و ساعاتى سنگين بود. مجبور بودم به سؤالات عجيب و غريبى پاسخ دهم. يكى از روزها در موقع خروج از سالن سخنرانى، جوانها، حلقه ‏وار، با من بيرون آمدند. يكى از آنها به من گفت «آيا هيچ حس كرده‏ايد كه جوانها چرا به تو علاقه‏مند شده و چرا اين‏طور احساس نزديكى مى ‏كنند؟» خود او براى تعليل اين ارتباط و محبت چنين گفت:«بحثهاى تو و پيشنهادات تو با توجه به احتياجات روحى و مشكلات روانى مطرح مى ‏شود. به عبارت روشن‏تر، تو با واقع‏بينى به شرايط روحى و جسمى ما مى ‏نگرى، و با حوصله و دقت مشكلات ما را مطالعه و تا حدود امكان حل مى‏ كنى.»

راستى كه اگر من در انجام اين حقيقت توفيق يافته باشم، بسيار مفتخر خواهم بود. آقايان عزيز، اگر با خشونت و تصلّب بخواهيم مردم را به حفظ حدود خود مجبور سازيم، تا در برابر ما آزادى رفتار و آزادى گفتار و آزادى سؤال و مناقشه و مباحثه نداشته باشند، خود را از حقيقت دور و معالجات فرضى و خيالى و پيشنهادات تخيّلى كرده‏ ايم. مصلح، قبل از هر چيز، بايد واقعيتها را، هرچه هم تلخ باشند، درك كند.

بنده با همين دانش ‏آموزان و جوانان فرهنگى، قبل از ماه رمضان، به همراه هيئتى از محترمين شهر، در خيابانها راه افتاديم. قهوه‏خانه‏ها و ميهمان‏خانه‏ ها و كبابي ها را ملاقات كرديم و نزد آنها نشستيم و چاى و قليان صرف كرديم، و از آنها براى حفظ ظاهر رمضان و رعايت ادب در معابر عمومى كمك خواستيم و با لطف خدا توفيق مراعات اين شعار بزرگ اسلامى را نيز يافتيم. در اين اقدام، جوانهايى با ما بودند كه در سال قبل چه‏بسا از تظاهر به روزه‏ خورى باكى نداشتند.

 در خاتمه، مجددا، با نهايت اطمينان، عرض مى‏ كنم: راه براى اداى واجبات و انجام تكاليف كاملا باز است. همه و همه، هرقدر دور و بى‏ خبر باشند، براى پذيرفتن و عمل به تعليمات عاليه دين آماده ‏اند. فطرت آنها به دعوت حق كمك مى‏ كند. جهان و قواى هستى ياور حق‏گويانِ حقيقت‏جو است. توفيق و رضاى خدا نيز همراه است. فقط اخلاص، ذوق و ابتكار در اسلوب دعوت، و استقامت لازم است. « و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا و ان اللَّه لَمَع المحسنين».(29:69)  والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.