ضرورت موضع ‏گيرى تاريخى

-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه  " در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر "
 صفحه 373 تا 379
ترجمه شادروان
علی حجتی کرمانی

-------------------------------------------------------------------------------

 

در سفر امام موسى صدر در سال  1967به كشورهاى آفريقايى و ديدار با مهاجران لبنانى ساكن آفريقا، جنگ موسوم به جنگ حزيران در گرفت. امام از سفر خود بازگشت و اين بيانيه را صادر كرد

بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

خواهران و برادران ارجمند

 پس از بازگشت از سفر طولانى‏ ام و ديدار با مهاجران لبنانىِ ساكنِ آفريقا، بر خود لازم مى ‏دانم كه سلام و درود ايشان را به شما ابلاغ كنم؛ چه برادران آفريقايى و چه برادران مهاجر لبنانىِ شما كه در آن ديار به سر مى‏ برند. آنها و من نيز كنار ايشان در آفريقا، بحران اخير لبنان را از آغاز تا اوج انفجار آن با دلهايى تپنده و نه بى ‏قرار و سينه ‏هايى خاموش و نه تسليم دنبال مى‏ كرديم. و تنها جسمهاى ما از ميدان نبرد دور بود، ميدان مقدّسى كه خاك آن با خونهاى پاك عجين شده و صخره ‏هايش از فريادهاى مجروحان گداخته است. جبهه‏ ها و پيرامون آنها را ارواح مطمئنه و خرسند فرا گرفته است، عرصه‏اى كه از دسيسه‏ ها و خيانتها و جنايتهاى تاريخ خبر مى ‏دهد و امروز و در اين زمانه از ظلم و كشتار و نژادپرستىِ كينه‏ توزانه سخن مى‏ گويد، عرصه‏اى كه آخرين فصل از افسانه خودآزارى و شكنجه يهود، براى مظلوم‏نمايى و جلب ترحّمِ بيشتر در آن رقم مى ‏خورد. اين همان ميدانى است كه از ماهيّت حقيقى مردمى پرده برمى‏ دارد كه خود را امّت برگزيده خداوند مى ‏خوانند. اين ميدان بيانگر همان علّتى است كه در تاريخ، بشريت را واداشته تا از تشكيل دولت و كيان يهود، قومى كه بر آنان مُهر ذلّت و خوارى زده شد، جلوگيرى كنند.

آرى، ما لبنانيها و آفريقايي ها در اوضاع سختى به سر مى‏بريم، آن‏چنان كه گويى در ميدان جهاد و مبارزه هستيم و زخمهاى آن را آشكارا لمس مى ‏كنيم و روحهاى پاك را مى ‏بينيم كه از ميدان جنگ به عالم بالا پرمى ‏كشند.

طبيعى است، انسان آفريقايى، كه خود نسلهاست تلخى استعمار را چشيده و در زير سلطه فاجعه ‏آميزِ پديده نژادپرستىِ دستسازِ تمدّن مادّىِ غرب زيسته و دروغهاى آن را لمس كرده و تجاوز آن را به حقوق بشر ديده است، با ما همدردى كند. در كشورهاى آفريقايى، كه برادران لبنانى ما به آنجا هجرت كرده‏ اند، دوستان همرزم و برادران يكدل و آزادى ‏خواهى يافت مى ‏شوند كه قلب آنها با قلب ما مى ‏تپد و دست خود را در دست ما گذارده‏ اند و هريك از ما را به نحوى در اين نبرد، به وسيله روزنامه ‏ها، محافل، اجتماعات، مساجد و معابد و با ايجاد جلسات بحث و گفتگوى روشنگرانه و افشاكننده يارى مى ‏دهند.

مهاجر لبنانى در نظر آنان، به حقيقت، پيام ‏آور عمران و آبادى و تعاون بشرى و پايه ‏گذار عظمت و مجد جامعه در چهارگوشه جهان است، كه در پيكار طولانى و پرماجرا و سخت خود، سربلندى لبنان را محقّق ساخته و احترام بسيارى براى اعراب كسب كرده است. چرا كه لبنانى، آبادكننده است نه استعمارگر، خود را هموطن آفريقايى مى‏ داند، نه اين كه آنان را كوچك شمارد. هر لبنانى، براى خدمت به انسان، مخلصانه مى ‏كوشد و كبر و غرور پيشه نمى ‏كند. اينان قهرمانان بزرگى هستند كه بدون ديدن مستقيم تلاشها و فداكاريهاى آنان در ميدان هاى كار و سازندگى، شناخت ابعاد گسترده لبنانيان ميسّر نمى ‏شود. هم اينانند كه، در غربت و تنهايى، با تلخىِ درد و شيرينىِ آرزو دست و پنجه نرم مى ‏كنند. آنان، همراه با شما، لحظات دشوارى را سپرى مى ‏كردند و براى بذلِ توش و توان و حتى خون و جان خود، در راه مبارزه تلاش مى‏ نمودند. آنها و نيز ما، همگى به نيكى دريافته بوديم كه شرافت انسانى در كشور ما آماج خطر قرار گرفته و زندگى ما و فرزندانمان در گرو نتايج اين مبارزه است. بلكه همه ما در منطقه خاورميانه عربى، اعم از مسلمان و مسيحى، قربانى توطئه پستِ نژادپرستىِ صهيونيستى شده‏ ايم، كه تمدن مادى غرب نيز او را در اين راه يارى مى ‏دهد، تمدّنى كه دستاوردها و نتايجش براى پديد آورندگان آن و ديگران به بدبختى بزرگى تبديل خواهد شد. پس ما در برابر اين پديده گيج‏ كننده ايستادگى كرديم، چرا كه مى ‏دانستيم تمدن در شرق، به مفهومى كه ما آن را به جهانيان عرضه كرده بوديم، عبارت است از تمدّنى انسانى و حق مدار و آئينى پايدار، نه روا داشتن ظلم وستم در حق بشر، استعمار مردم، بهره ‏بردارى انحصارى از مواهب جهان، تحقير انسان، تبعيض نژادى و لوث كردن حقايق به اسم تمدن و به بهانه حمايت از حقوق بشر. ما در برابر اين پديده رعب‏آور ايستاديم. ايستاديم تا ثابت كنيم يگانه راه ما ادامه مقاومت در اين جنگ است و پيروزى حقيقى، بى هيچ شك و ترديد، از آن ماست. زيرا در نزد هر مردمى اراده حيات راه پيروزى است، هرچند كه اين راه از نقطه‏اى كوچك آغاز شود. پس چرا ما كه از عظيم‏ترين توانهاى جغرافيايى، اقتصادى و بشرى برخورداريم و اصيل‏ترين مواريث اخلاقى، انسانى و روحى را در اختيار داريم، چنين نباشيم؟ ما بايد مقاومت و ايستادگى كنيم. ما امروز در برابر تجاوز دشمن و طرحهاى تجاوزكارانه و دشمنيهاى او و حس زياده ‏طلبى ‏اش قرار گرفته ‏ايم. گويى او از جهان غرب «هل من مزيد» مى‏ طلبد و براى تسلّاى مادرانِ فرزندازدست داده و مجروحان و معلولان، خوش‏ رقصى مى‏ كند.

در برابر تبليغات روزنامه‏ ها، راديوها، تحليل‏ گران و وسايل ارتباط جمعى و حتى در برابر اروپا و آمريكا و در برابر سكوت مرگبار وجدان جهانى پيش از رويداد جنگ، در هنگامه جنگ، و پس از آن، كه در موضع ‏گيرى جهان و در هيأت سازمان ملل متحد و غير آن به ظهور رسيده، و در برابر روح خودخواهى حاكم بر جهان كنونى بايد بايستيم. يكى از تحليل ‏گران، در اوايل جنگ، از اين خودخواهى آشكار تعبير افشاكننده‏اى ارائه كرد: «اسرائيل فرزند يگانه جهان، در خطر است.»

اكنون، در برابر همه اين واقعيتهاى انكارناپذيرِ مبهوت ‏كننده، برماست كه با اتخاذ يك موضع تاريخ‏ساز، با همه تاب و توان و براى پاسدارى از شرف، حيثيت و آينده كشور و نسلهاى آينده و نيز ايفاى رسالت تاريخى و امانتى كه بر دوش ما نهاده شده، ايستادگى كنيم.

1. بايد بزرگى و گستردگى اين خطر را در زمان حال و آينده به خوبى احساس كنيم و قدرتها را بشناسيم و نقاط ضعف آنها را دريابيم و پيش خود چنين فرض كنيم كه دولت اسرائيل در حقيقت سربازخانه صهيونيسم و همپيمانان آن در جهان است، تا بتوانيم بدين گونه با جرأت و عزمى راسخ با اين واقعيت روبرو گرديم.

2. بايد به خود اطمينان داشته باشيم و اصالت و شخصيت خود را بشناسيم تا از قيد استعمار فكرى رهايى پيدا كنيم.

3. بايد صفوف خود را يكى كنيم و بحث درباره حكومت و رهبريها و احزاب و دسته ‏ها و مذاهب و ديگر اختلافات خود را، اگرچه اساسى هم باشند، به بعد از پيروزى موكول كنيم.

4. عمل مخلصانه و بى ‏سروصدا بايد به دور از هرگونه سوداگرى و تجارت‏پيشگى صورت پذيرد. در اين راه بايد همه امكانات اقتصادى و توانمنديهاى انسانى خود را بدون هيچ كم‏وكاستى به كار گيريم.

5. تنها به خداوند اطمينان داشته باشيم و بدانيم كه تنها به سوى او بازمى ‏گرديم، زيرا خداوند خود از مؤمنان دفاع مى ‏كند، اما، با اين حال، او سرنوشت هيچ گروهى را تغيير نمى ‏دهد مگر آنكه خود سرنوشت خويش را دگرگون سازند. بايد در تلاشهاى دايم و پيوسته تنها به او اتكا كنيم و از هر فرصت و امكانى، بى هيچ قيد و شرطى، بهره ‏بردارى كنيم.

6. مرد و زن و پير و جوان بايد از آمادگى تمام و كمالِ روحى و جسمى در برابر دشمن برخوردار شوند، تا در برابر حوادث ناگهانى استوار باشند. دشمن هيچ عهد و پيمانى را رعايت نمى‏ كند و به هيچ چيز پاى‏ بند نيست و ارزشهاى انسانى را پاس نمى ‏دارد. پس بر مردم واجب است كه براى دفاع شهرى و دوره‏هاى آموزش نظامى آمادگى داشته باشند، تا مبادا زير بار ذلت و بيچارگى قد خم كنند، يا همچون بردگان از معركه بگريزند.

7. ما از دولت مى ‏خواهيم كه ارتش را با سلاحهاى جنگى مدرن مجهز كند و حتى اگر لازم شود بودجه ‏هاى عمرانى خود را در اين راه به كار اندازد؛ چرا كه بقاى وطن، اساس هر فعاليت عمرانى يا فرهنگى يا اقتصادى و يا اجتماعى محسوب مى ‏شود. مردم نيز در راه مسلح كردن ارتش به تسليحات نو و كامل، به هر طريقى، ايثار و فداكارى خواهند كرد.

برادرانم، تعقيب اين خط مشى، براى رسيدن به هدف، مسأله‏اى سياسى نيست، بلكه امرى دينى و انسانى و شرافتمندانه به حساب مى‏ آيد، مسأله مبارزه حق بر ضد باطل است، دفاع از ارزشهاى انسانى در برابر ارزشهاى مادى و استعمارى است. غرض از اين جنگ تنها اشغال ميهن ما نيست، بلكه در اصلْ هدفِ بر پاكنندگان اين جنگْ مقابله با تمدن و الگوها و ارزشهاى معنوى، روحى، اخلاقى و شرافت انسانى ما و بلكه جهانيان است. پس بايد برخيزيم و همه توش و توان خود را به كار گيريم و به حمايت از حق و عدالت در راه مبارزه برضد ظلم و ظالمان گام نهيم و براى دفاع از پاك‏ترين مقدساتمان و از سرزمينى كه خداوند آن را مبارك ساخته برخيزيم و خداى را يار و ياور باشيم. بايد منافع شخصى و اختلاف نظرهاى خود را براى رسيدن به اين هدف والا فراموش كنيم و با همتى دلاورانه، كه برگرفته از اراده الهى است، و تنها با اتكا به وعده او، كه هيچ‏گاه خلف وعده نمى‏كند، پيروزى را براى خود محقق سازيم كه هم‏او فرمود:

وَعَدَ اللّهُ الَّذينَ امَنُوا مِنكُم وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لِيَسْتَخلِفَنَّهُمْ فِى الاَرضِ كَمَا استَخلَفَ الَّذينَ مِن قَبلِهِم وَ لِيُمَكِّنَنَّ لهُمْ دينَهُمُ الَّذِى ارتَضى لَهُم وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمناً يَعبُدُونَنى لا يُشركُونَ بى شَيئاً وَ مَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ الفاسِقُونَ وَ اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّكوةَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرحَمُونَ لا تَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَرُوا مُعجِزينَ فِى الاَرض وَ مَأوهُمُ النّارُ وَ لَبِئسَ المَصيرُ (24: 55-57) خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند وعده داد كه در روى زمين جانشين ديگرانشان كند، همچنان كه مردمى را كه پيش از آنها بودند جانشين ديگران كرد. و دينشان را - كه خود برايشان پسنديده است - استوار سازد. و وحشتشان را به ايمنى بدل كند. مرا مى ‏پرستند و هيچ چيزى را با من شريك نمى‏ كنند. و آنها كه از اين پس ناسپاسى كنند، نافرمانند. و نماز بگذاريد و زكات بدهيد و از پيامبر اطاعت كنيد، باشد كه بر شما رحمت آورند. مپندار كه كافران مى ‏توانند در اين سرزمين به جايى بگريزند. جايگاهشان جهنم است، و چه بد سرانجامى است.