|
شيعيان در لبنان |
|
------------------------------------------------------------------------------- |
|
به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه " در قلمرو
اندیشه امام موسی صدر " |
|
------------------------------------------------------------------------------- |
|
در موقعيّتى حسّاس و سرنوشت ساز، امام موسى صدر، پيشواى شيعيان لبنان، شديدا مورد اتهام و افترا قرار گرفت. مخالفان و دشمنان او در مسير مبارزه با وى از هيچگونه اقدامى خوددارى نورزيدند. اما اين تهمت تنها به كمك دو امر خنثى شد: 1. ملت لبنان، اعم از شيعه و سنى و مسيحى و همه فرقه ها و مذاهب كشور، به پاخاست و رهبرى امام صدر را با شدّت و حدّت و تا حد بيعت مورد تأييد و پشتيبانى گسترده خويش قرار داد. 2. قدرت زعامت و پيشوايىِ امام، با شكوه هرچه وسيعتر جلوه كرد و، علاوه بر رهبرى سنتى توده ها، رهبرى او رسمى شد و در شكلى قانونى و سازمانى تحقق يافت. در چنين شرايط حسّاسى، امام موسى صدر در كنفرانس مطبوعاتى مورخ 15/8/1966 بيانات زير را ايراد نمود:
به دليل تعهد و مسئوليتى كه بر عهده دارم، به ناچار بايد افكار ملت را منعكس كنم و اوضاع و احوال ايشان را در زمينه هاى گوناگون و در مناطق مختلف شرح دهم، و اين است واقعيت حيات انسانى شيعيان در لبنان:
اول. مناطق سكونت شيعيان الف. در لبنان معمولاً ميزان محروميت و عقب افتادگى، به نسبتِ دورىِ منطقه و روستا از پايتخت است، لذا منطقه جبل عامل در اقصى نقاط جنوب و منطقه بعلبك و هرمل در اقصى نقاط شمال (مناطق شيعه نشين لبنان) از محرومترين شهرهاى لبنان به شمار مى آيند. اين بدين معناست كه ساكنين اين مناطق طعم ستم و بى عدالتى را بيش از ديگران چشيده اند. ب. عدم رسيدگى به وضع روستاها، عدم تأمين نيازهاى اوليه زندگى، افزايش جمعيّت و انهدام تأسيسات اقتصادى، مردم را به سوى پايتخت سرازير كرده است. لذا مشاهده مى كنيم كه مردم جنوب و بقاع در حومه بيروت تمركز يافته و زنگارهاى عقب افتادگى و محروميت را با خود حمل مى كنند. آنها، با توجه به عدم امكانات براى آموزش فرزندان خويش و بالا بودن سطح هزينه هاى زندگى شهرى نسبت به روستا، هيچگاه به يك حيات انسانى شرافتمندانه دست نيافته اند. ج. آفريقاى غربى و كشورهاى عربىْ سكونت گاههاى سبز و خرّمى براى برخى از شيعيان لبنان شده و ايشان به اين نقاط مهاجرت كرده اند و از سطح اقتصادى بالايى برخوردارگشته اند و گاه سرمايه هاى خويش را در وطن اصلى خود نيز به كار مى گيرند. نيز عده ديگرى از شيعيان، بر اثر كار و كوشش و هوش و شعور، به مراتب اقتصادى رفيعى نايل آمده اند، لكن عده ايشان نسبت به انبوه محرومان شيعه بسيار اندك است. دوم. مظاهر عقبافتادگى مادى شيعيان پس از مشخص شدن محدوده مناطق سكونت شيعيان در لبنان، براى نماياندن شكل حقيقى عقبماندگى ايشان ضرورى است كه به آمار زير، كه كارشناسان بررسى كننده اوضاع لبنان ارائه كرده اند، رجوع و اعتماد كنيم:
جبل عامل بعلبك و هرمل نوع زمينه نسبت، عقب ماندگى (درصد) نسبت، عقب ماندگى (درصد) بهداشتى 1عقب ماندگى 30/1 عقب ماندگى در حال رشد تجهيزات بهداشتى 59/0 عقب ماندگى بغرنج 56/0 عقب ماندگى بغرنج اقتصادى و فنى 90/0عقب ماندگى بغرنج 26/1 عقب ماندگى در حال رشد رشد عمومى و برنامه ريزى 7/0 عقب ماندگى در حال رشد 55/0عقب مانگى بغرنج سكونت مسكن 2/1عقب ماندگى در حال رشد 36/1عقب ماندگى در حال رشد مدارس 14/2رشد در حال پيشرفت 50/1عقب ماندگى در حال رشد فرهنگى 8/0عقب ماندگى بغرنج 20/0عقب ماندگى بغرنج اجتماعى 50/1عقب ماندگى در حال رشد 83/1عقب ماندگى در حال رشد
در پى گيرى عوامل اين عقب افتادگى، اهمال و كوتاهى دولتها را به عنوان تنها عامل اصلى مشاهده مى كنيم. احياناً كوشش هاى نسبيى كه براى مبارزه با محروميّت و بهبود اوضاع صورت گرفته، تنها از سوى افرادى از فرزندان مناطق عقب مانده و محروم بوده است؛ افرادى كه نيروها و امكانات خويش را بر اساس احساس مسئوليت و درك ضرورت تغيير و تحوّل در اوضاع و احوال عمومى به كار گرفته اند، و مى دانيم كه امكانات فردى و بازده و نتايج آن محدود است و توسعه به خبرگان و كارشناسان نياز دارد؛ و لازم است كه دولت مستقيماً وارد عمل شود و اين امر تحقق نيافته است. تنها كوششهايى اندك، آن هم در سالهاى اخير، صورت پذيرفته است. آنچه گفتيم در سطحى عام و درباره مسائل كلى است. اما در خصوص شركت و به كار گماردن شيعيان در ادارات و مؤسسات دولتى، بايد گفت شيعيان تنها دسته لبنانى اند كه حقوق خويش را از ماده شش و شش مكرر قانون كشور استيفا نكرده اند. در اينجا آمارى هست كه صحت آنچه را گفتم تأييد مى كند و من آن را به مسئولين كشور تقديم داشته ام. برخى به اينكه ادّعا مى شود علت عقب ماندگى شيعيان دسترسى نداشتن ايشان به تحصيلات عاليه و نياز آنها به دانشهاى مطلوب است، قانع مى شوند، حال آنكه، مطابق آمارى كه به مسئولان ارائه شده است، شيعيانى كه هماكنون تحصيلات عاليه و مدارك لازم دانشگاهى دارند مى توانند عهده دار مسئوليتها و مشاغل بدون مسئول شوند. وانگهى، آنها كه چنين ادعايى دارند (برخى از مسئولان كشور) زحمت اين پرسش را به خود نمى دهند كه چرا امكان تحصيل دانش به طور مساوى براى همگان وجود ندارد و علّت اين واقعيّت تلخ چيست. آيا به اين نتيجه نخواهند رسيد كه سبب اصلى اين امر عدم اهتمام و بى توجهى دولت به گسترش و تعميم آموزش است؟ اگر بخواهيم درباره عقب ماندگى فرهنگى (كه شيعه با جهاد و كوشش ويژهاى آن را در هم مى شكند) نمونهاى متّكى بر آمار و ارقام ذكر كنيم، كافى است كه بدانيم كودكان ميان شش تا دوازده ساله يكى از مناطق شيعه نشين، كه دوازده هزار نفرند، بر طبق بررسيهاى سال1960تنها سى و يك معلّم رسمى دارند، يعنى هر سيصد و هشتاد و هفت نفر پسر و دخترِ شش تا دوازده ساله يك معلّم. پس از اينهمه آمار و ارقام و شواهد عينى و ملموس، باز هم درباره اسباب و عوامل عقب افتادگى ساكنان اين مناطق سؤالى باقى مى ماند؟
سوم. مظاهر عقبافتادگى معنوى الف. بسيارى از روستاهاى شيعه نشين لبنان از آموزشهاى مذهبى محروم اند. مسجد، مدرسه، و مبلّغى در آنجا ديده نمى شود. اين پديده نوعى بحران معنوى براى ساكنان اين مناطق به وجود آورده است كه خطر اجتماعى مرگبارى را براى كل كشور در پى دارد. ب. هجوم روستائيان به بيروت و مراكز ديگر استانهاى كشور، بدون راهنماييهاى مذهبى و تهذيب اخلاق، فاجعه اجتماعى غيرقابل وصفى را به بار خواهد آورد. ج. مؤسسات فرهنگى و اجتماعى شيعيان بسيار ضعيف و نيازمند هماهنگى و تعاون گستردهاى است و در حال حاضر توانايىِ جذب دانش پژوهان شيعه (جز عده اندكى) را ندارد. لذا عده زيادى از جوانان شيعه، به ناچار، براى فراگرفتن دانش، جذب ساير مؤسسات مى شوند. پرواضح است كه مشكلات اين قبيل مؤسسات آموزشى و شيوههاى ارشادى و تبليغى آنها نسبت به فرزندان فِرَق ديگر، مشكل دردناكى است كه بسيارى از عقده هاى روانى و سرگشتگيهاى روحى را موجب مى شود. د. اوقاف شيعه، با همه فراوانى، مهمل و بدون استفاده رها شده است، حال آن كه اگر بر طبق يك برنامه منظّم از اين منابع عظيم بهره بردارى شود، ثروت سرشارى در مسير منافع ملى و پيشرفتهاى اجتماعى كشور و در جهت تربيت اخلاقى نسلها و بالا بردن سطح فرهنگ عمومى به كار مى افتد و كاميابي هاى فراوان به ارمغان مى آورد. ه. احساس محروميّت و ناتوانى نزد هموطنان شيعه، به ويژه كارمندان اين مذهب، نشأت گرفته از احساس عجز شيعيان نسبت به ابراز شخصيّت كامل خويش در همه ميدانها و زمينه هاى زندگى است، آنگونه ابراز وجود و شخصيّتى كه پشتيبان كوشش و موفقيّت فرزندانشان و نقطه اوج افتخار و ياور ايشان در شدايد و گرفتاريها باشد، پديدهاى كه بسيارى از عقده هاى روانى را، كه موجب محو احساس مسئوليت و انجام كامل و گسترده تعهدهاى ملى مى شود، سبب شده است. چنين وضعى برخى گرايشهاى منفى را در فرزندان شيعيان كشور لبنان به وجود آورده است؛ از جمله: 1. نداشتن اعتماد به نفس براى بالندگى و فقدان وحدت و اتّحاد. 2. نبود اميد نسبت به برنامه هاى دولت و مسائل اجرايى، به ويژه اينكه همه برنامه هاى حكومتى تنها از شيوههاى تبليغاتى استفاده كرده اند و برنامه هاى جزئى كه به اجرا درمى آيد، جنبه تسكينى دارد و تنها به منظور برطرف شدن موقّت درده است. 3. اطمينان اندك به روحانيون و شخصيّتهاى سياسى شيعه، به علّت عدم هماهنگى و همكارى در مسير انجام كارهاى عام المنفعه، در راه رفاه و رفع محروميت از شيعيان. ناگفته نماند كه اين زمينه هاى منفى ويژگى ذاتى شيعيان نيست، زيرا شواهد بسيارى وجود دارد كه اصالتهاى مثبت را در درون ايشان به اثبات مى رساند، كه من خود يكى از اين نمونه ها هستم. من آنگاه كه به سرزمين آبا و اجدادى خويش (لبنان) برگشتم و كوششهاى پى درپى خود را براى بالا بردن سطح بينش و حيات انسانى شيعيان محروم لبنان آغاز كردم، پاسخ مثبت و همكارى صميمانه و مشتاقانهاى از سوى شيعيان دريافت كردم، كه روز به روز افزايش يافته و آينده روشنى، در ابعادى گسترده، به بار خواهد آورد. نوعى حسن نظر را در قبال اين كوششهاى وسيع در هموطنان خويش احساس كردم. اما برخى از خواصْ هنوز اخلاص و صداقت و هميارى و دلسوزى را هضم نكرده اند و توانايىِ تفسير واقعيتها را، مگر آن طور كه تمايلاتشان را ارضا كند، ندارند. چون نسبت به خويشتن و منويّاتشان شك دارند. آنچه خود سزاوار بودند به من نسبت دادند، اتهاماتى بر من وارد كردند و فعّاليتهاى مرا به تحركات سياسىِ محلى عربى يا جهانى، بدون هيچگونه قرينه و دليلى، ربط دادند؛ ماجرايى كه، بنا به گفته ابنسينا، آدمى را از انسانيت خارج مى سازد. براى ايراد اين شبه ها علتى جز اينكه من در مقام يك روحانى و مرد دين به صحنه حيات و حركت وارد شده و غبار ركود ساليان دراز را از چهره محرومان زدودهام و سطح زندگى ايشان را بر پايه تفكر اصيل اسلامى بالا برده، ايشان را با يك زندگى پويا، متحول و پيشرفته آشنا كرده ام، نمى بينم. پاسخ مثبتى كه هموطنان به فرياد من دادند، سبب شد تا بدخواهان از اتهامات گذشته عدول كنند و شيوه ديگرى برگزينند، كه ايراد اتهامات شخصى بود. آنان توطئه اى بر ضد شخص من آغاز كردند. ترفندهاى آنان آنچنان ناجوانمردانه و باور نكردنى بود كه احساسات شيعيان و هر هموطنِ با وجدانى چون رئيس جمهور شارل حلو و استاد هنرى استاندار جنوب و ديگر شخصيتهاى اصيل لبنانى را برانگيخت. افتراى اخير، اين برداشت و احساس را در همگان بيدار كرد كه مقصودْ شخص من نيست، بلكه لكه دار كردن نوع است و در وراى آنْ خدشه دار كردن چهره شيعه، كه بخش بزرگى از كشور لبنان بلكه بالهاى آن است. و واى بر لبنان آنگاه كه بالهايش را بشكنند! و اين است آنچه دشمنان مى خواهند. حال اجازه دهيد گزارش واكنشهاى گروهها و هيئتها را بگويم: 1. تأييدات و پشتيبانيهاى مردمى از حدّ شيوه متعارف و معمول طرفداري هاى فردى گذشته است. 2. مسئله تأييد و حمايت در ميان شيعيان از كسانى كه خير و سعادت ايشان را مى خواهند، به صورت يك اصل مسلّم در آمده است. 3. ايجاد سازمانى كه بتواند خواسته هاى طايفه را برآورد، آمال و آرزوهاى ايشان را محقق كند و در برابر رنجها و دردهاى مسلمانان شيعه احساس مسئوليت كند ضرورى و حياتى مى نمايد. ممكن است گمان شود كه تشكيلات مذهبى و علماى دين، كه درحقيقت وجدان بيدار مردماند، قدرت دارند محنتها و محروميتها را تخفيف دهند و اين نقش حساس را در مسير خواسته هاى ملى ايفا كنند؛ اما واقعيت اين است كه تشكيلات مذهبى نزد شيعه سازمانى منظّم، يكپارچه و منسجم نيست، و اين بر اثر يك سلسله عوامل تاريخى و زمينه هاى مذهبى است، كه اينك برشمردن آنها لازم به نظر نمى رسد. از همين رو، در اين زمان، من، بيش از هر وقت ديگر، نسبت به ايجاد يك سازمان متشكل و منسجم براى طايفه شيعه احساس مسئوليت مى كنم؛ احساس مسئوليتى عظيم، به ويژه پس از تظاهرات مردم شهر صور، كه تبلورى از اهداف و آمال همه شيعيان لبنان بود؛ سازمانى واحد و فعال كه امكانات را جمع و نيروهاى انسانى را بسيج كند تا سطح زندگى اخلاقى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى شيعيان در لبنان بالا رود. نظر به اينكه براى ساختن يك جامعه سالم بايد از خود آغاز كنيم، سازمان بايد هدفها و شيوه هاى مثبت و عملى را ارائه نمايد و منسجم و هماهنگ با برنامه هاى اصلاحى رسمى زير پيش رود: - اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامى، با توجه به اين واقعيّت تلخ كه در حال حاضر عده استفاده كنندگان از تبليغات مذهبى در ميان شيعيان از دو درصد جمعيت ايشان تجاوز نمى كند، احيا و بازسازى موقوفات رهاشده در مسير مصالح عمومى و نگهدارى مؤسّسات فرهنگى و اجتماعى موجود به منظور جلوگيرى از هدر رفتن كوششهاى افراد و گروهها، - مبادله تجربيات و ايجاد روح تعاون و همكارى صادقانه ميان شيعيان و برادرانشان در فرقه هاى ديگر، تا بتوانيم نقش مثبت و تاريخى خويش را در ساختن لبنان ايفا كنيم و ميان مسئوليت مشترك هموطنان از هيئتها و مؤسّسات و گروهها گرفته تا افراد مختلف، انسجام و هماهنگى آگاهانه و سازندهاى در راه بناى همه جانبه كشور عزيز، لبنان، ايجاد كنيم، - نگاهبانى از مصالح عاليه شيعيان به دور از در نظر گرفتن مصالح شخصى و خصوصى، - كوشش در راه اقامه قسط و رعايت عدل و احقاق حق و رفع ستم از همه هموطنان محروم و مظلوم، - پشتيبانى از وحدت ملى و حفظ كيان و يكپارچگى كشور، - چرخاندن هرچه سريعتر چرخ اصلاحات و پيشرفت. با در نظر گرفتن مراتب فوق بود كه من با همه توان و قدرت خويش بهپا خاستم. در مرحله نخست به برپايىِ يك سلسله نشستهاى مردمى در صور مبادرت ورزيدم و رسالت خويش را در راه تأسيس سازمانى براى شيعيان به منظور حفظ امور دينى و اشراف بر اوقاف و مؤسّسات طايفه، و اداره و تنظيم امور مربوط به آنها برطبق احكام شريعت مقدّس اسلامى و قوانين و نظامهاى نشأت گرفته از آئين حنيف به انجام رساندم. همه اينها به وسيله نمايندگانى باكفايت و اهل نظر انجام گرفت. اين امر بدعتى در كارها نبود، بلكه ما در انجام اين كار فوق العاده تأخير داشتيم. زيرا ما تنها فرقه لبنانى بوديم كه به طور رسمى مجلس ملى يا شرعى نداشتيم. لذا برنامه عملى من در سطح مردمى همين بود و بس. بسيار اميدوار بودم كه، در سطح رسمى، همكاران و همفكرانى در اين زمينه بيابم و اين تنها راهى بود كه مى توانست ما را از بحرانها نجات دهد و با رسيدن به اين هدف بنيادينْ آمال و آرزوهاى چندصدساله مردم محروم ما محقق شود. تأكيد مى كنم آنگاه كه من اين ايده را با همه فروتنى و اميد مطرح كردم، بسيارى از اهل انديشه و دانش و سياست به من تبريك گفتند، انديشه مرا تأييد كردند و آن را تنها راه حلّ غلبه بر مشكلات عنوان نمودند. ولى سودپرستى و منافع شخصى اجراى اين فكر را دو سال به تعويق افكند. سودجويان و منفعت پرستان سعى كردند تا چهره دينى و اجتماعى اين كار را مشوه و وارونه و كاملا سياسى جلوه دهند و آن را يك كوشش فرقه گرا بنمايانند. حال آنكه فكر ايجاد مجلس، كوششى است در مسير بالا بردن سطح فرهنگى و اجتماعى شيعيان، تا مگر امكان يابند كه در راه تعاون و ايفاى مسئوليتهاى ملى و اجتماعى خويش با ساير طوايف محترم لبنان همكارى كنند. شگفتآور آن كه كسانى ما را به فرقه گرايى متهم مى كردند كه خود در رأس سوداگران قرار دارند و از راه دامن زدن به اختلافات گروهها تجارت مى كنند. اينك كه مجدداً اين موضوع را به آراى عمومى مى گذارم، از همه هموطنان و به خصوص از فرزندان شيعه مى خواهم كه آراء و نظريات خويش را با تلگراف و نامه براى رئيس جمهور و هيئت دولت و مجلس شوراى ملى ارسال كنند و از آنها بخواهند همانطور كه قانونى به شماره هجده در تاريخ 13/1/1955 به منظور تأسيس مجلسى براى اهل سنت و در تاريخ 13/7/1962 قانون ديگرى به منظور ايجاد سازمانى براى دروزيان به تصويب رسيد، قانونى هم به منظور ايجاد تشكيلاتى براى شيعيان به تصويب برسد. استدعا دارم رونوشت نامه ها و تلگرافهاى ارسالى را براى ثبت و پى گيرى و احقاق حقتان به دفتر اين جانب در صور يا بيروت بفرستيد. لا اُريدُ اِلاَّ الاِصلاحَ، وَ ما تَوفيقى اِلّا بِاللّهِ، عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وَ اِلَيهِ اُنيبُ.
|