شيعيان در لبنان

-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه  " در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر "
 صفحه 307 تا 317
ترجمه شادروان
علی حجتی کرمانی

-------------------------------------------------------------------------------

 

در موقعيّتى حسّاس و سرنوشت ‏ساز، امام موسى صدر، پيشواى شيعيان لبنان، شديدا مورد اتهام و افترا قرار گرفت. مخالفان و دشمنان او در مسير مبارزه با وى از هيچ‏گونه اقدامى خوددارى نورزيدند. اما اين تهمت تنها به كمك دو امر خنثى شد:

1. ملت لبنان، اعم از شيعه و سنى و مسيحى و همه فرقه ‏ها و مذاهب كشور، به پاخاست و رهبرى امام صدر را با شدّت و حدّت و تا حد بيعت مورد تأييد و پشتيبانى گسترده خويش قرار داد.

2. قدرت زعامت و پيشوايىِ امام، با شكوه هرچه وسيع‏تر جلوه كرد و، علاوه بر رهبرى سنتى توده ‏ها، رهبرى او رسمى شد و در شكلى قانونى و سازمانى تحقق يافت. در چنين شرايط حسّاسى، امام موسى صدر در كنفرانس مطبوعاتى مورخ  15/8/1966 بيانات زير را ايراد نمود:

 

به دليل تعهد و مسئوليتى كه بر عهده دارم، به ناچار بايد افكار ملت را منعكس كنم و اوضاع و احوال ايشان را در زمينه‏ هاى گوناگون و در مناطق مختلف شرح دهم، و اين است واقعيت حيات انسانى شيعيان در لبنان:

 

اول. مناطق سكونت شيعيان

الف. در لبنان معمولاً ميزان محروميت و عقب‏ افتادگى، به نسبتِ دورىِ منطقه و روستا از پايتخت است، لذا منطقه جبل عامل در اقصى نقاط جنوب و منطقه بعلبك و هرمل در اقصى نقاط شمال (مناطق شيعه‏ نشين لبنان) از محروم‏ترين شهرهاى لبنان به شمار مى‏ آيند. اين بدين معناست كه ساكنين اين مناطق طعم ستم و بى ‏عدالتى را بيش از ديگران چشيده‏ اند.

ب. عدم رسيدگى به وضع روستاها، عدم تأمين نيازهاى اوليه زندگى، افزايش جمعيّت و انهدام تأسيسات اقتصادى، مردم را به سوى پايتخت سرازير كرده است. لذا مشاهده مى ‏كنيم كه مردم جنوب و بقاع در حومه بيروت تمركز يافته و زنگارهاى عقب ‏افتادگى و محروميت را با خود حمل مى ‏كنند. آنها، با توجه به عدم امكانات براى آموزش فرزندان خويش و بالا بودن سطح هزينه‏ هاى زندگى شهرى نسبت به روستا، هيچ‏گاه به يك حيات انسانى شرافتمندانه دست نيافته ‏اند.

ج. آفريقاى غربى و كشورهاى عربىْ سكونت‏ گاههاى سبز و خرّمى براى برخى از شيعيان لبنان شده و ايشان به اين نقاط مهاجرت كرده ‏اند و از سطح اقتصادى بالايى برخوردارگشته ‏اند و گاه سرمايه ‏هاى خويش را در وطن اصلى خود نيز به كار مى ‏گيرند. نيز عده ديگرى از شيعيان، بر اثر كار و كوشش و هوش و شعور، به مراتب اقتصادى رفيعى نايل آمده‏ اند، لكن عده ايشان نسبت به انبوه محرومان شيعه بسيار اندك است.

دوم. مظاهر عقب‏افتادگى مادى شيعيان

پس از مشخص شدن محدوده مناطق سكونت شيعيان در لبنان، براى نماياندن شكل حقيقى عقب‏ماندگى ايشان ضرورى است كه به آمار زير، كه كارشناسان بررسى ‏كننده اوضاع لبنان ارائه كرده‏ اند، رجوع و اعتماد كنيم:

 

جبل عامل                                                بعلبك     و هرمل

نوع زمينه                       نسبت، عقب‏ ماندگى (درصد)                         نسبت، عقب‏ ماندگى (درصد)

بهداشتى                          1عقب‏ ماندگى                                            30/1 عقب‏ ماندگى در حال رشد

تجهيزات بهداشتى              59/0 عقب‏ ماندگى بغرنج                             56/0 عقب‏ ماندگى بغرنج

اقتصادى و فنى                 90/0عقب‏ ماندگى بغرنج                              26/1 عقب ‏ماندگى در حال رشد

رشد عمومى و برنامه ‏ريزى 7/0 عقب‏ ماندگى در حال رشد                       55/0عقب‏ مانگى بغرنج

سكونت ‏مسكن                    2/1عقب‏ ماندگى در حال رشد                        36/1عقب ‏ماندگى در حال رشد

مدارس                           14/2رشد در حال پيشرفت                          50/1عقب ‏ماندگى در حال رشد

فرهنگى                          8/0عقب ‏ماندگى بغرنج                                20/0عقب‏ ماندگى بغرنج

اجتماعى                          50/1عقب ‏ماندگى در حال رشد                      83/1عقب ‏ماندگى در حال رشد

 

در پى ‏گيرى عوامل اين عقب‏ افتادگى، اهمال و كوتاهى دولتها را به عنوان تنها عامل اصلى مشاهده مى‏ كنيم. احياناً كوشش هاى نسبيى كه براى مبارزه با محروميّت و بهبود اوضاع صورت گرفته، تنها از سوى افرادى از فرزندان مناطق عقب‏ مانده و محروم بوده است؛ افرادى كه نيروها و امكانات خويش را بر اساس احساس مسئوليت و درك ضرورت تغيير و تحوّل در اوضاع و احوال عمومى به كار گرفته‏ اند، و مى ‏دانيم كه امكانات فردى و بازده و نتايج آن محدود است و توسعه به خبرگان و كارشناسان نياز دارد؛ و لازم است كه دولت مستقيماً وارد عمل شود و اين امر تحقق نيافته است. تنها كوششهايى اندك، آن هم در سالهاى اخير، صورت پذيرفته است. آنچه گفتيم در سطحى عام و درباره مسائل كلى است. اما در خصوص شركت و به كار گماردن شيعيان در ادارات و مؤسسات دولتى، بايد گفت شيعيان تنها دسته لبنانى ‏اند كه حقوق خويش را از ماده شش و شش مكرر قانون كشور استيفا نكرده ‏اند. در اينجا آمارى هست كه صحت آنچه را گفتم تأييد مى‏ كند و من آن را به مسئولين كشور تقديم داشته‏ ام.

برخى به اينكه ادّعا مى ‏شود علت عقب‏ ماندگى شيعيان دسترسى نداشتن ايشان به تحصيلات عاليه و نياز آنها به دانشهاى مطلوب است، قانع مى ‏شوند، حال آنكه، مطابق آمارى كه به مسئولان ارائه شده است، شيعيانى كه هم‏اكنون تحصيلات عاليه و مدارك لازم دانشگاهى دارند مى‏ توانند عهده‏ دار مسئوليتها و مشاغل بدون مسئول شوند. وانگهى، آنها كه چنين ادعايى دارند (برخى از مسئولان كشور) زحمت اين پرسش را به خود نمى ‏دهند كه چرا امكان تحصيل دانش به طور مساوى براى همگان وجود ندارد و علّت اين واقعيّت تلخ چيست. آيا به اين نتيجه نخواهند رسيد كه سبب اصلى اين امر عدم اهتمام و بى ‏توجهى دولت به گسترش و تعميم آموزش است؟ اگر بخواهيم درباره عقب‏ ماندگى فرهنگى (كه شيعه با جهاد و كوشش ويژه‏اى آن را در هم مى ‏شكند) نمونه‏اى متّكى بر آمار و ارقام ذكر كنيم، كافى است كه بدانيم كودكان ميان شش تا دوازده ساله يكى از مناطق شيعه ‏نشين، كه دوازده هزار نفرند، بر طبق بررسيهاى سال1960تنها سى و يك معلّم رسمى دارند، يعنى هر سيصد و هشتاد و هفت نفر پسر و دخترِ شش تا دوازده ساله يك معلّم. پس از اين‏همه آمار و ارقام و شواهد عينى و ملموس، باز هم درباره اسباب و عوامل عقب ‏افتادگى ساكنان اين مناطق سؤالى باقى مى‏ ماند؟

 

سوم. مظاهر عقب‏افتادگى معنوى

الف. بسيارى از روستاهاى شيعه ‏نشين لبنان از آموزشهاى مذهبى محروم ‏اند. مسجد، مدرسه، و مبلّغى در آنجا ديده نمى ‏شود. اين پديده نوعى بحران معنوى براى ساكنان اين مناطق به وجود آورده است كه خطر اجتماعى مرگبارى را براى كل كشور در پى دارد.

ب. هجوم روستائيان به بيروت و مراكز ديگر استانهاى كشور، بدون راهنماييهاى مذهبى و تهذيب اخلاق، فاجعه اجتماعى غيرقابل وصفى را به بار خواهد آورد.

ج. مؤسسات فرهنگى و اجتماعى شيعيان بسيار ضعيف و نيازمند هماهنگى و تعاون گسترده‏اى است و در حال حاضر توانايىِ جذب دانش‏ پژوهان شيعه (جز عده اندكى) را ندارد. لذا عده زيادى از جوانان شيعه، به ناچار، براى فراگرفتن دانش، جذب ساير مؤسسات مى‏ شوند. پرواضح است كه مشكلات اين قبيل مؤسسات آموزشى و شيوه‏هاى ارشادى و تبليغى آنها نسبت به فرزندان فِرَق ديگر، مشكل دردناكى است كه بسيارى از عقده‏ هاى روانى و سرگشتگيهاى روحى را موجب مى‏ شود.

د. اوقاف شيعه، با همه فراوانى، مهمل و بدون استفاده رها شده است، حال آن كه اگر بر طبق يك برنامه منظّم از اين منابع عظيم بهره ‏بردارى شود، ثروت سرشارى در مسير منافع ملى و پيشرفتهاى اجتماعى كشور و در جهت تربيت اخلاقى نسلها و بالا بردن سطح فرهنگ عمومى به كار مى ‏افتد و كاميابي هاى فراوان به ارمغان مى‏ آورد.

ه. احساس محروميّت و ناتوانى نزد هموطنان شيعه، به ويژه كارمندان اين مذهب، نشأت گرفته از احساس عجز شيعيان نسبت به ابراز شخصيّت كامل خويش در همه ميدانها و زمينه ‏هاى زندگى است، آن‏گونه ابراز وجود و شخصيّتى كه پشتيبان كوشش و موفقيّت فرزندانشان و نقطه اوج افتخار و ياور ايشان در شدايد و گرفتاريها باشد، پديده‏اى كه بسيارى از عقده ‏هاى روانى را، كه موجب محو احساس مسئوليت و انجام كامل و گسترده تعهدهاى ملى مى ‏شود، سبب شده است. چنين وضعى برخى گرايشهاى منفى را در فرزندان شيعيان كشور لبنان به وجود آورده است؛ از جمله:

1. نداشتن اعتماد به نفس براى بالندگى و فقدان وحدت و اتّحاد.

2. نبود اميد نسبت به برنامه ‏هاى دولت و مسائل اجرايى، به ويژه اينكه همه برنامه ‏هاى حكومتى تنها از شيوه‏هاى تبليغاتى استفاده كرده ‏اند و برنامه ‏هاى جزئى كه به اجرا درمى‏ آيد، جنبه تسكينى دارد و تنها به منظور برطرف شدن موقّت درده است.

3. اطمينان اندك به روحانيون و شخصيّتهاى سياسى شيعه، به علّت عدم هماهنگى و همكارى در مسير انجام كارهاى عام‏ المنفعه، در راه رفاه و رفع محروميت از شيعيان. ناگفته نماند كه اين زمينه ‏هاى منفى ويژگى ذاتى شيعيان نيست، زيرا شواهد بسيارى وجود دارد كه اصالتهاى مثبت را در درون ايشان به اثبات مى ‏رساند، كه من خود يكى از اين نمونه ‏ها هستم.

من آنگاه كه به سرزمين آبا و اجدادى خويش (لبنان) برگشتم و كوششهاى پى ‏درپى خود را براى بالا بردن سطح بينش و حيات انسانى شيعيان محروم لبنان آغاز كردم، پاسخ مثبت و همكارى صميمانه و مشتاقانه‏اى از سوى شيعيان دريافت كردم، كه روز به روز افزايش يافته و آينده روشنى، در ابعادى گسترده، به بار خواهد آورد. نوعى حسن نظر را در قبال اين كوششهاى وسيع در هموطنان خويش احساس كردم. اما برخى از خواصْ هنوز اخلاص و صداقت و هميارى و دلسوزى را هضم نكرده ‏اند و توانايىِ تفسير واقعيتها را، مگر آن طور كه تمايلاتشان را ارضا كند، ندارند. چون نسبت به خويشتن و منويّاتشان شك دارند.

آنچه خود سزاوار بودند به من نسبت دادند، اتهاماتى بر من وارد كردند و فعّاليتهاى مرا به تحركات سياسىِ محلى عربى يا جهانى، بدون هيچ‏گونه قرينه و دليلى، ربط دادند؛ ماجرايى كه، بنا به گفته ابن‏سينا، آدمى را از انسانيت خارج مى ‏سازد. براى ايراد اين شبه ‏ها علتى جز اينكه من در مقام يك روحانى و مرد دين به صحنه حيات و حركت وارد شده و غبار ركود ساليان دراز را از چهره محرومان زدوده‏ام و سطح زندگى ايشان را بر پايه تفكر اصيل اسلامى بالا برده، ايشان را با يك زندگى پويا، متحول و پيشرفته آشنا كرده‏ ام، نمى ‏بينم. پاسخ مثبتى كه هموطنان به فرياد من دادند، سبب شد تا بدخواهان از اتهامات گذشته عدول كنند و شيوه ديگرى برگزينند، كه ايراد اتهامات شخصى بود. آنان توطئه ‏اى بر ضد شخص من آغاز كردند. ترفندهاى آنان آنچنان ناجوانمردانه و باور نكردنى بود كه احساسات شيعيان و هر هموطنِ با وجدانى چون رئيس جمهور شارل حلو و استاد هنرى استاندار جنوب و ديگر شخصيتهاى اصيل لبنانى را برانگيخت. افتراى اخير، اين برداشت و احساس را در همگان بيدار كرد كه مقصودْ شخص من نيست، بلكه لكه‏ دار كردن نوع است و در وراى آنْ خدشه‏ دار كردن چهره شيعه، كه بخش بزرگى از كشور لبنان بلكه بالهاى آن است. و واى بر لبنان آنگاه كه بالهايش را بشكنند! و اين است آنچه دشمنان مى‏ خواهند. حال اجازه دهيد گزارش واكنشهاى گروهها و هيئتها را بگويم:

1. تأييدات و پشتيبانيهاى مردمى از حدّ شيوه متعارف و معمول طرفداري هاى فردى گذشته است.

2. مسئله تأييد و حمايت در ميان شيعيان از كسانى كه خير و سعادت ايشان را مى ‏خواهند، به صورت يك اصل مسلّم در آمده است.

3. ايجاد سازمانى كه بتواند خواسته ‏هاى طايفه را برآورد، آمال و آرزوهاى ايشان را محقق كند و در برابر رنجها و دردهاى مسلمانان شيعه احساس مسئوليت كند ضرورى و حياتى مى ‏نمايد.

ممكن است گمان شود كه تشكيلات مذهبى و علماى دين، كه درحقيقت وجدان بيدار مردم‏اند، قدرت دارند محنتها و محروميتها را تخفيف دهند و اين نقش حساس را در مسير خواسته ‏هاى ملى ايفا كنند؛ اما واقعيت اين است كه تشكيلات مذهبى نزد شيعه سازمانى منظّم، يكپارچه و منسجم نيست، و اين بر اثر يك سلسله عوامل تاريخى و زمينه ‏هاى مذهبى است، كه اينك برشمردن آنها لازم به نظر نمى‏ رسد. از همين رو، در اين زمان، من، بيش از هر وقت ديگر، نسبت به ايجاد يك سازمان متشكل و منسجم براى طايفه شيعه احساس مسئوليت مى ‏كنم؛ احساس مسئوليتى عظيم، به ‏ويژه پس از تظاهرات مردم شهر صور، كه تبلورى از اهداف و آمال همه شيعيان لبنان بود؛ سازمانى واحد و فعال كه امكانات را جمع و نيروهاى انسانى را بسيج كند تا سطح زندگى اخلاقى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى شيعيان در لبنان بالا رود. نظر به اينكه براى ساختن يك جامعه سالم بايد از خود آغاز كنيم، سازمان بايد هدفها و شيوه‏ هاى مثبت و عملى را ارائه نمايد و منسجم و هماهنگ با برنامه ‏هاى اصلاحى رسمى زير پيش رود:

- اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامى، با توجه به اين واقعيّت تلخ كه در حال حاضر عده استفاده كنندگان از تبليغات مذهبى در ميان شيعيان از دو درصد جمعيت ايشان تجاوز نمى ‏كند،

احيا و بازسازى موقوفات رهاشده در مسير مصالح عمومى و نگهدارى مؤسّسات فرهنگى و اجتماعى موجود به منظور جلوگيرى از هدر رفتن كوششهاى افراد و گروهها،

- مبادله تجربيات و ايجاد روح تعاون و همكارى صادقانه ميان شيعيان و برادرانشان در فرقه ‏هاى ديگر، تا بتوانيم نقش مثبت و تاريخى خويش را در ساختن لبنان ايفا كنيم و ميان مسئوليت مشترك هم‏وطنان از هيئتها و مؤسّسات و گروهها گرفته تا افراد مختلف، انسجام و هماهنگى آگاهانه و سازنده‏اى در راه بناى همه ‏جانبه كشور عزيز، لبنان، ايجاد كنيم،

- نگاهبانى از مصالح عاليه شيعيان به دور از در نظر گرفتن مصالح شخصى و خصوصى،

- كوشش در راه اقامه قسط و رعايت عدل و احقاق حق و رفع ستم از همه هموطنان محروم و مظلوم،

- پشتيبانى از وحدت ملى و حفظ كيان و يكپارچگى كشور،

- چرخاندن هرچه سريع‏تر چرخ اصلاحات و پيشرفت.

با در نظر گرفتن مراتب فوق بود كه من با همه توان و قدرت خويش به‏پا خاستم. در مرحله نخست به برپايىِ يك سلسله نشستهاى مردمى در صور مبادرت ورزيدم و رسالت خويش را در راه تأسيس سازمانى براى شيعيان به منظور حفظ امور دينى و اشراف بر اوقاف و مؤسّسات طايفه، و اداره و تنظيم امور مربوط به آنها برطبق احكام شريعت مقدّس اسلامى و قوانين و نظامهاى نشأت‏ گرفته از آئين حنيف به انجام رساندم. همه اينها به‏ وسيله نمايندگانى باكفايت و اهل نظر انجام گرفت. اين امر بدعتى در كارها نبود، بلكه ما در انجام اين كار فوق‏ العاده تأخير داشتيم. زيرا ما تنها فرقه لبنانى بوديم كه به طور رسمى مجلس ملى يا شرعى نداشتيم. لذا برنامه عملى من در سطح مردمى همين بود و بس. بسيار اميدوار بودم كه، در سطح رسمى، همكاران و هم‏فكرانى در اين زمينه بيابم و اين تنها راهى بود كه مى‏ توانست ما را از بحرانها نجات دهد و با رسيدن به اين هدف بنيادينْ آمال و آرزوهاى چندصدساله مردم محروم ما محقق شود.

 تأكيد مى‏ كنم آنگاه كه من اين ايده را با همه فروتنى و اميد مطرح كردم، بسيارى از اهل انديشه و دانش و سياست به من تبريك گفتند، انديشه مرا تأييد كردند و آن را تنها راه حلّ غلبه بر مشكلات عنوان نمودند. ولى سودپرستى و منافع شخصى  اجراى اين فكر را دو سال به تعويق افكند. سودجويان و منفعت ‏پرستان سعى كردند تا چهره دينى و اجتماعى اين كار را مشوه و وارونه و كاملا سياسى جلوه دهند و آن را يك كوشش فرقه‏ گرا بنمايانند. حال آنكه فكر ايجاد مجلس، كوششى است در مسير بالا بردن سطح فرهنگى و اجتماعى شيعيان، تا مگر امكان يابند كه در راه تعاون و ايفاى مسئوليتهاى ملى و اجتماعى خويش با ساير طوايف محترم لبنان همكارى كنند. شگفت‏آور آن كه كسانى ما را به فرقه ‏گرايى متهم مى‏ كردند كه خود در رأس سوداگران قرار دارند و از راه دامن زدن به اختلافات گروهها تجارت مى ‏كنند. اينك كه مجدداً اين موضوع را به آراى عمومى مى‏ گذارم، از همه هموطنان و به ‏خصوص از فرزندان شيعه مى ‏خواهم كه آراء و نظريات خويش را با تلگراف و نامه براى رئيس جمهور و هيئت دولت و مجلس شوراى ملى ارسال كنند و از آنها بخواهند همان‏طور كه قانونى به شماره هجده در تاريخ 13/1/1955 به منظور تأسيس مجلسى براى اهل سنت و در تاريخ 13/7/1962 قانون ديگرى به منظور ايجاد سازمانى براى دروزيان به تصويب رسيد، قانونى هم به منظور ايجاد تشكيلاتى براى شيعيان به تصويب برسد.

 استدعا دارم رونوشت نامه ‏ها و تلگرافهاى ارسالى را براى ثبت و پى‏ گيرى و احقاق حقتان به دفتر اين جانب در صور يا بيروت بفرستيد.

لا اُريدُ اِلاَّ الاِصلاحَ، وَ ما تَوفيقى اِلّا بِاللّهِ، عَلَيهِ تَوَكَّلتُ وَ اِلَيهِ اُنيبُ.