فساد، خطرناك‏ترين دشمن

-------------------------------------------------------------------------------

به نقل از کتاب "نای و نی " از مجموعه  " در قلمرو  اندیشه امام موسی صدر "
صفحه 335 تا 344
ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی

-------------------------------------------------------------------------------

 

گفتگو با امام موسى صدر در برنامه تلويزيونى «سجل مفتوح»، به نقل از روزنامه لبنانى الجريده،  21/6/1969

س: جناب آقاى صدر، چنان كه همه مى‏ دانند، ما اكنون در لبنان و جهانِ عرب در شرايط سرنوشت ‏سازى به سر مى ‏بريم. در اين باره شما چه اصولى را پيشنهاد مى ‏كنيد تا همه لبنانيها، با توجه به اهداف مشترك، بر گرد آن جمع شوند و به لبنان خدمت كنند؟

ج: درباره اين سؤال خاص بايد اصول ضرورى هر اجتماعى را بازگو كنم. هر تشكيلاتى، از جمعيّت كوچكى در يك روستا گرفته تا جمعيّت بزرگى مانند سازمان ملل متحد، بر اساس اصول معيّنى شكل مى ‏گيرد، اما مهم تحقق اين اصول است و براى آنكه ما بتوانيم اين اصول را تحقّق بخشيم، بايد بر اصولى منطبق با واقعيتها تكيه كنيم. به ‏ويژه اگر اين واقعيتها با ريشه‏هاى عميق تاريخى، جغرافيايى، انسانى و اعتقادى در پيوند باشد، بى ‏ترديد به زودى در جان و روح مردم ريشه مى‏ دواند و مردم گرد آن جمع مى ‏آيند.

اما بايد دانست كه لبنان صاحب واقعيتى است تاريخى، كه تا قديم‏ترين اعصار امتداد دارد. تاريخ لبنان بسيارى از تمدنها، عظمتها، رسالتها و فرهنگها را در خود جاى داده است. اين تاريخى است كه اگر فرد لبنانى از آن مطلع باشد، نسبت به آن احساس سربلندى مى ‏كند. چرا كه اين تاريخ براى او يادآور عظمتها و تمدنها و رسالتهاى بزرگى است كه همواره هر لبنانى را واداشته و امروز هم وامى ‏دارد تا نقش بزرگ خود را ايفا كند.

از نظر جغرافيايى، لبنان جزئى از جهان عرب به شمار مى ‏آيد. از سويى مرزهاى آن به آسيا و آفريقا و اروپا گشوده و در كنار درياست. اين عوامل به فرد لبنانى امكان تحرك مى ‏دهد و تحقق اهداف بلند او را آسان مى ‏سازد.

از ديگر امكانات لبنان نزديكى به دريا، آب و هواى معتدل و سلامت بدن است. اين امكاناتِ انسانى شناخت رسالت انسانى را آسان مى‏ كند و به گونه‏اى آشكار اين تواناييها را در لبنانيان مقيم وطن و به صورتى آشكارتر در لبنانيان مهاجر در نقاط مختلف جهان مى ‏توان ديد. زيرا اين امكانات، بالفعل، لبنانيان را براى مهاجرت تشويق كرده است.

از طرفى، لبنان صاحب فرهنگ و تمدّنى است كه از تمدّنهاى متنوّع و فرهنگهاى مختلف و انديشه ‏هاى گوناگون بهره گرفته است. در آينه تمدّن لبنان مى ‏توان تجربه ‏هاى ميليونها و ميلياردها نفر از افراد بشر را ديد. مى‏ توان از اين دستاوردهاى بشرى، كه اكنون در لبنان فراهم آمده، به گونه‏اى جدى بهره ‏بردارى كرد. در پرتو اين واقعيّات درخشان است كه در لبنان مجموعه ‏هاى متعدد و انديشه ‏هاى متنوّع مشاهده مى ‏كنيم. هم مى ‏توان از اين رنگارنگى و تنوع در جهت تفرقه و پراكندگى جامعه سوداگرى كرد و هم مى ‏توان از آن در مقامِ پايگاههايى براى تعاون و هميارى سود جست، زيرا هر گروهى براى خود تجربه‏اى دارد و صاحب افكارى است. اين تنوعها مى‏ تواند وسيله‏اى براى تعامل آرا، تبادل اطلاعات، افزايش تجربه‏ ها و در نتيجه ساختن تمدّنى انسانى باشد و تحقق نقش و رسالت لبنانى را امكان‏پذير سازد. زيرا اين رسالت ثمره تجارب بشرى است و مى ‏تواند به جهان عرضه شود و رسالت تاريخى اين كشور نيز باشد.

اما شرط اساسى براى آنكه ما بتوانيم اين افكار و تجارب متنوّع را در كنار هم جمع آوريم و از آن به عنوان راههايى براى تعاون و هميارى بهره ببريم، همان توجه به اصل احترام متقابل در ميان مردم اين كشور است. اين چيز جديدى در لبنان نيست. كشورى كه از چنين امكان سازنده و مثبتى بهره نگيرد، در آن فريادها و اعتراضهاى محلى و اقليمى و قبيله‏اى يا اقداماتى از اين قبيل بروز خواهد كرد و افراد مغرض يا نادان مى ‏توانند از آن براى آشفتگى و جدايى و نابودى آن جامعه بهره ‏بردارى كنند. اما اگر در جامعه اطمينان متقابل باشد، چنين چيزى رخ نمى ‏دهد. اطمينان متقابل جز با احترام متقابل حاصل نمى‏ شود. شما بايد به من احترام بگذاريد و من نيز بايد به شما احترام بگذارم. اگر من شخصى را تحقير نكنم اما او مرا كوچك كند، ديگر اطمينانى باقى نمى ‏ماند و در نتيجه كشور دچار ركود و به گروهها و دسته ‏هاى غير مفيد و ضعيف تقسيم مى ‏شود. بدين سبب است كه معتقدم تبادل تجربيات و همكارى ملّى و نتيجتاً رشد و اقتدار كشور در گرو آن است كه من به ديگرى اطمينان داشته باشم و او به من.

بنابراين، اصلْ به رسميّت شناختن طرف مقابل است، سپس اطمينان به يكديگر داشتن براى ايجاد تعاون و هميارى، و اين همه از احترام متقابل ناشى مى ‏شود. با كمال تأسّف، چهره اين حقيقت در لبنان مسخ شده است و مى ‏خواهند آن را با تحميل سازش بر ديگرى و سكوت و انزواى طرف مقابل درمان كنند؛ چيزى كه آن را «نه غالب و نه مغلوب» در لبنان نام نهادند؛ اما اين سازش اگر عملى گردد، داراى خطرهايى است. زيرا روند سازش طبعاً موجب غلبه يك طرف بر طرف ديگر مى ‏شود و براى آنكه بخواهند طرف غالب را ساكت كنند، بايد حق و حقوق بيشترى به او بدهند. اين سازش‏پذيريها نادرست و خطرناك است. خطر دوم آن است كه سازشها دائماً ميان سران و به ضرر مردم انجام مى ‏پذيرد. اين دو خطر در تحميل سازش نهفته است. اما اگر قبول كنيم كه گوناگونى تفكرات و فرهنگها مسأله تعاون ميان مردم را آسان مى ‏كند، بى‏شك اين تنوع وسيله‏ اى براى تحكيم ارتباط ميان افراد اين كشور خواهد شد. زيرا هركس احساس مى‏ كند كه از ديگران بى ‏نياز نيست. بر اين اساس مى‏ توان اصولى را تعيين كرد تا لبنانيها به گرد آن جمع آيند. به عبارتى كوتاه، به‏ رسميت شناختن يكديگر و احترام متقابل اساسى‏ ترين شرط بقا و استمرار هر كشورى است.

 

س: جناب آقاى صدر، در حال حاضر ما با خطرهاى گوناگونى روبرو هستيم كه لبنان و سلامت آن را تهديد مى ‏كنند. مرزهاى لبنان اينك در معرض خطر و تجاوز دشمن است. بنابراين، وظيفه ما لبنانيها براى دفع اين خطرات چيست؟

ج: اين سؤال طبعاً پاسخ طولانى مى ‏طلبد، اما من سعى مى‏ كنم تا حدّ امكان آن را خلاصه كنم. شايد پاسخ من به اين سؤال براى شنوندگان و بينندگان شگفت‏ آور باشد. من براى لبنان و حتى كشورها و امتها خطر خارجىِ قابل ذكرى سراغ ندارم. بلكه خطر اساسى همان خطر داخلى است. حتى دشمن همواره تلاش مى ‏كند تا با ايجاد تفرقه‏ها به گسترش خطر داخلى دامن و به وسيله آن به كشور ضربه بزند. خطر خارجى صهيونيسم را كه اينك گريبان‏گير كشور شده، نمى‏ توان ناديده انگاشت و چه‏ بسا كه اين خطر خود بزرگ‏ترين خطر در جهان باشد. اما مقصود من آن است كه خطرى كه كيان يك امت يا كيان يك كشور و يا مردم را تهديد مى ‏كند همان خطر داخلى است. خطر داخلى است كه مهلك است.

من بدين واقعيت اعتقاد دارم كه امكان ندارد يك ملت بر اثر خطر خارجى و دشمنان بسيار از ميان برود. هرگز تاريخْ هيچ ملت و امتى را نشان نداده كه به دليل زور و اجبار يا در نتيجه غلبه دشمن خارجى، تا هنگامى كه آن مردم در كنار يكديگر بوده و وحدت كلمه داشته و به مسئوليتهاى خود آگاه بوده ‏اند، از بين رفته باشد. مهم، خطر داخلى است؛ خطر تفرقه. اين چيزى بود كه در پاسخ سؤال اول ذكر كردم. اين خطر نتيجه تحقير و عدم احترام به يكديگر و گروه ‏گروه كردن مردم است. اينها مشكلاتى است كه ما اينك با آن مواجهيم.

خطر اساسى و داخلى، خطر بى ‏مسئوليتى، بى‏ بند و بارى، و فساد است. وقتى كه لبنان بايد همچون جامعه جنگى باشد و هر چيزى در آن به مقاومت و پايدارى و دفاع اشاره كند، متأسفانه مى‏ بينيم هنوز برخى از مردم اين كشور گمان مى‏ كنند در يك جامعه بى خطر، آن هم در كمال راحتى و رفاه، زندگى مى ‏كنند. هنوز همان مجالس و محافل شب‏ زنده ‏دارى و شادخواريها برقرار است. ما مى ‏خواهيم در اين جهان زندگى كنيم و امكان ندارد انسان بدون تلاش و تحمّل سختى بتواند در اين جهان زندگى كند. با مسخرگى و بى ‏بندوبارى و غفلت از خطر نمى ‏توان در اين جهان زندگى كرد. بايد حدّ و حدودى براى اين غفلت و فساد تعيين كرد. بدون شك گوشه‏اى از اين كار بر دوش علماى دين و مصلحان جامعه است. گوشه‏ هايى هم بر دوش سازمانهاى فرهنگى و تبليغاتى، مجلات و روزنامه‏ ها، و بخصوص بخشى بر دوش دولت است، كه شرايط اجتماع را درك كند و مراكز فساد و بى ‏خبرى را محدود كند و فضايى آكنده از جدّيّت و پاكيزگى به وجود آورد.

شايد بحث و گفتگو درباره خدمت سربازى اجبارى كه اين روزها مطرح است و اميدواريم مورد قبول قرار گيرد، خود وسيله معقولى براى ساختن جامعه در حال جنگ، يا به تعبير ما جامعه مقاوم، در نزد جوانان لبنانى درآيد. زيرا ما خواهان جنگ نيستيم، بلكه مى ‏خواهيم از خود دفاع كنيم. در برابر خطر خارجى و نيز در مقابل خطر غفلت، ما مى‏ توانيم تنها يك كلمه بگوييم و آن هم مقاومت تا مرگ است، مقاومت مطلق. يعنى اگر وسايل دفاع از خود براى ما فراهم باشد، دفاع مى‏ كنيم و اگر ابزار دفاع براى ما مهيا نگردد همگى مى ‏ميريم.

مرگ ما شايد صهيونيستها را از اشغال كشور ما بازندارد، ولى موضع ما را تقويت و تثبيت مى ‏كند. فرزندان ما و مردم ما در آينده مى‏ فهمند كه پدرانشان براى چه هدفى جان فدا كردند. اين يگانه راه براى بقاى اين كشور و هر كشور ديگرى است و مقاومت تنها حربه ما براى دفع خطر خارجى است. مقاومتْ يگانه سلاحى است كه مطلقاً راهى براى غلبه بر آن وجود ندارد. پس از آنكه ما اين اصل را پذيرفتيم بايد وسايل مقاومت را نيز فراهم آوريم.

وسايل مقاومت عبارت است از مجهز شدن به سلاحهاى جديد، تشكيل جامعه‏اى مقاوم، و نيز بهبود وضع اجتماعى در مناطقى كه از سوى دشمن در معرض تهديد قرار گرفته ‏اند. زيرا وضع اين مناطق رضايت‏بخش نيست و اهمال و سستى در اين امر مهم و در اين برهه حساس از تاريخ، جايز نيست. هر روز را هزاران حساب است. سربازى اجبارى چيزى است كه مطلقاً نمى ‏توان از آن چشم پوشيد، چه براى از بين بردن فساد داخلى و ذوب كردن مردم لبنان در كوره وطن ‏دوستى صادقانه و چه براى دفاع در مقابل دشمن.

سپس دستگاههاى تبليغاتى را بايد قوى كرد و پيش از مواردى كه ذكر شد يا پس از آنها بايد با دولتهاى برادر عربى هماهنگ شد. اين دستگاهها وسايلى هستند كه به سياستمداران و نظاميان و جامعه عربى اختصاص دارند و ما، همان طور كه در بيانيه مجلس اعلاى شيعيان لبنان گفته ‏ام، خود را نيروهاى وطن‏دوست و قدرتمندى مى ‏دانيم كه آماده هرگونه فداكارى است.

بنابراين، در مقابل اين خطرها بر ماست كه از خود مقاومت نشان دهيم و جوّ جامعه را براى مقاومت آماده كنيم. بايد خود را براى ايستادگى و مقاومت بسازيم و برترين راه براى تقويت و تحكيم روحيه مقاومت و ايستادگى تقويت ايمان به خدا و ايمان به مطلق و ايمان به ارزشهاست، ايمان به اينكه حق هميشه در جهان پيروز است، هرچند كه موقعيتها دگرگون شود و روزها و سالها به درازا بكشد. در برابر خطرهاى داخلى نيازمند احترام متقابل هستيم تا بتوانيم قدرت وطنمان را تقويت كنيم و به مبارزه با فساد بپردازيم. امروزه فساد تنها به كارى اطلاق نمى ‏شود كه خلاف دين يا اخلاق است، بلكه فساد امروز، هر عمل نادرستى است كه در اين كشور صورت مى ‏گيرد. هرگونه تبعيض، تعدّى، بى‏ توجهى، بى ‏بندوبارى، سستى و اهمال است. هر خانه‏اى كه در آن چنين فسادهايى انجام مى ‏گيرد، در حقيقت خانه امنى است براى دشمن در اين كشور. اين نكته‏اى است كه هرگز نبايد از آن غفلت كرد. من به عنوان روحانى درباره اين موضوع سخن نمى‏ گويم، بلكه من همچون هموطنى مخلص با شما در اين باره سخن مى‏ گويم. اين كشور نمى ‏تواند يك جامعه جدّىِ مقاوم و جنگى باشد، در حالى كه در خانه‏ها شبانه ‏روز فساد صورت پذيرد. اين امر پذيرفتنى نيست.

 

س: جناب امام، آمارهاى عمومى نشان مى ‏دهد كه جوانان، بيش از  55درصد جمعيت لبنان را تشكيل مى ‏دهند. اما تا كنون در اين باره و در باب بهره‏ مندى از اين نيرو در راه اهداف كلان لبنان سخنى گفته نشده است. راهكار و نظر شما در اين باره چيست؟

ج: نحوه ايجاد تشكيلات ميان جوانان امريست كه بايد به خودشان واگذار شود. يعنى جوانان بايد خودشان گرد هم جمع شوند و براى تحقق اهداف مشتركشان تلاش كنند. اما آنچه درباره جامعه امروز به ما مربوط مى ‏شود اين است كه چگونه مى ‏توانيم از استعدادها و نيروهاى جوانان براى اعتلاى لبنان استفاده كنيم.

 

س: جناب امام، آيا مجلس اعلاى شيعيان هم، مانند ديگر مجالسى كه تنها پيروان خود را گرد آورده ‏اند و به امور آنان رسيدگى مى ‏كنند، فقط به وضع شيعيان مى‏ پردازد يا اين مجلس اهداف ديگرى هم دارد و از اين مفهوم سنتى پاى فراتر مى ‏نهد؟

ج: در حقيقت، من همه مجالس ملى و اجتماعاتى را كه به نام دين تشكيل مى ‏شود محترم مى ‏شمارم و در نظر من تَديّن غير از فرقه‏ گرايى است. در حال حاضر، سه شعار وجود دارد: سكولاريسم، فرقه ‏گرايى و اعتدال دينى، كه ما اعتدال دينى را تديّن مى‏ ناميم، تدين و ايمان به اللّه، كه خداوند همه است. هيچ دينى پيروانش را به كنار نهادن و حقير شمردن دينِ ديگر فرا نخوانده است. شكى نيست كه «همه مردم عيال خدايند و محبوب‏ترين مردم نزد خداوند كسى است كه به حال عيال او سودمندتر باشد». خدمت به بندگان خداوند، از هر مذهبى كه باشند، در حقيقت، خدمت به خداوند تعالى است، هرچند كه خدا از خدمت بندگانش بى‏ نياز است. پس خداوند با خدمت به بندگانش خدمت مى ‏شود. اين است نظر ما نسبت به مجالس ديگرى كه شما به آنها اشاره كرديد.

مجلس اعلاى شيعيان، غير از پرداختن به امور دينى، همچون تعليم و تربيت دينى در مدارس و تنظيم فرصتها و هماهنگ ساختن تلاشها و همكاريها، به امور ديگرى نيز مى ‏پردازد؛ مثل بهبود بخشيدن به وضع شيعيان و سر و سامان دادن به امور آنها و ارتقاءِ معنوى و مادى آنان، به ‏نحوى كه هم‏سطح ديگر لبنانيان شوند و بتوانند رسالت و نقش خود را به خوبى ايفا كنند. گمان مى‏ كنم مقصود شما هم همين نكته است. به اعتقاد من بيشتر اهداف ما ميهنى و ملى است. مثلاً سرلوحه اهداف ما مبارزه با بى ‏سوادى است. چرا كه با كمال تأسف شمار بسيارى از شيعيان لبنان از بى ‏سوادى رنج مى‏ برند.

همچنين مبارزه با مهاجرت و پراكنده شدن مردم و شيعيان و بهبود بخشيدن به مراكز و مؤسسات و شرايط و اوضاع آنها در حدود مسئوليتهاى ماست. اينها همه هدفهاى عام و گسترده‏اى است كه تنها يك گروه را دربر نمى ‏گيرد، بخصوص ما كه همواره در محافل خود از اتحاد و تعاون دم مى ‏زنيم و مجلس اعلاى شيعيان را پايگاهى نو براى تعاون مى‏ دانيم. همكارى با هر مذهب و گروهى كه به نحوى از انحا توجيه‏ پذير باشد، مثلاً با مذاهب ديگر اسلامى، بر محور اهداف اسلامىِ ويژه و تعاون ما با ديگر طوايف، حول محور اهداف دينى، ملى و اخلاقى و غيره صورت خواهد گرفت.

 

س: جناب آقاى صدر، بنا بر آنچه گذشت اهداف مجلس اعلاى شيعيان چيست و زمينه تحقق عملى آنها، به‏ويژه در امور مهم ملى، چنان كه خودتان فرموديد، چگونه است؟

ج: طبعاً تنظيم امكانات موجود در نزد شيعيان و ايجاد نوعى هماهنگى و مذاكره و همكارى با ديگر طوايف، امر هماهنگى و تقويت فعاليتها را با مسئولان آسان مى ‏سازد. به عبارتى ديگر، مى‏توانيم بگوييم كه  از اين طريق قادر خواهيم بود همه تلاشهاى مخلصانه خود و ديگر طوايف را در راه مصالح و اهداف صحيح ملى منسجم و يكپارچه كنيم و به آنها سروسامان بخشيم. به عنوان نمونه، اگر قانونِ خدمت سربازى اجبارى تصويب شود، مى‏توان به سربازان در شش ماه نخست آموزش نظامى داد و در شش ماه دوم باسوادان آنها را براى مبارزه با بى‏ سوادى يا آموزش كشاورزى يا مبارزه با امراض و تأمين بهداشت مناطق مختلف به روستاها گسيل كرد. البته اين امر نيازمند برنامه‏ ريزى كلى و عمومى است. ما در آينده، به كمك افراد مخلص ديگر طوايف و نيز با هميارى مسئولان، مجلس اعلاى شيعيان را پايگاهى براى خدمت به مردم و خداوند قرار مى ‏دهيم و با استعانت از او و تجارب موجود در جهان به خلق خدا و مردم كشورمان از هر دين و طايفه ‏اى كمك كنيم.