|
اسلام و کرامت انسان |
|
بحث زير در مجله لبناني العرفان شماره تابستان 1387 هجري -1967 ميلادي- انتشار يافت. پيش از بحث درباره «کرامت انسان در اسلام» به عنوان موضوعي در نگرش و تفكر اسلامي که مورد اهتمام بسيار قرار دارد، ضروري است خلاصه اي از نتايج موضوع مزبور و تأثير فراوان و گسترده آن را در تحقق اهداف رسالت انبياء ارائه دهيم. نخستين گام در راه تربيت انسان و ارتقاء انديشه وي در تمامي مراحل تكامل عبارت است از قرار دادن انسان در مسيري كه كرامت خويش را درك كند و نسبت به بزرگي انسان و ارجمندي مقام خود اشعار و درك درخور داشته باشد و به همه شئون خويشتن خويش اهتمامي شايسته ورزد. چون در غيراين صورت چه بسا هيچ گاه براي اعتلاي انساني خود اهتمامي نورزد و جهت اصلاح وضع خويش هيچگونه كوششي مبذول ندارد. آنطور كه حال و آينده و گذشته اش عبث و بيمعنا و پوچ نمايانده شود. طبيعتاً در چنين حالتي امكان اقناع و اشباع وجدان خويش را از طريق كار و كوشش از دست مي دهد و نيز تلاش براي دعوت وي به سوي بهبودي امور و اوضاع زندگي اش و تحرك او به جانب حياتي بهتر و برتر بيتأثير مي گردد. در نتيجه به صورت موجودي سست، بيتحرك، لاابالي، بيحاصل و دلخوش نسبت به وضع موجود خود و مخالف هرگونه تغيير و تحرك و سعي و كوشش باقي می ماند. ما منكر اين نيستيم كه حب نفس غريزه اي نهفته در نهاد انسان است تا با قدرت آن بتواند از موجوديت خود دفاع كند و براي فراچنگ آوردن چيزهاي خوب تلاش نمايد. لكن ما مي گوئيم اين غريزه آنگاه مي تواند در جهت خير و سعادت انسان فعال باشد كه فعاليت آن متناسب با سطح آگاهي انسان تنظيم شود؛ در جهت خير و سعادت متناسب با انسان كار كند و در جهت امور منافي با خير و سعادت وي از كار بايستد. بنابراين حب ذات نيرويي است كه انسان را به جنبش و تكاپو و دفاع از موجوديت خود وا مي دارد. ولي تنها آگاهي نسبت به كرامت و ارجمندي انسان است كه شأن و مقام او را تحديد و مشخص مي كند و با ترسيم خطوط و مرزهاي معيني سيره، سلوك، خط مشي، اهداف بلند و متعالي انسان را مي نماياند و دشمنان را مي شناساند و طريق دفاع در برابر آنها را نشان مي دهد. نيز ما اين را انكار نمي كنيم كه ممكن است بتوان با كار طاقتفرسا و كوشش و مشقت بسيار سطح زندگي انسان را بالا برد. لكن بر اين باوريم كه اين شيوه، بهترين و برترين شيوه جهت تكامل انسان نيست بلكه چه بسا پيروي از چنين شيوه اي نتايجي منفي را به دنبال آورد و عقده هاي رواني را باعث شود. لذا از اين شيوه به سبب آنكه عواقب منفي در پي دارد و مسئوليت را به جاي آنكه به عهده اجتماع بگذارد متوجه افراد مي كند بايد روي گرداند. اين قسمت از بحث را كه در حوزه تخصص دانشمندان روانشناس و علوم تربيتي است به ايشان وامي گذاريم و بررسي خويش را درباره اسلام و كرامت انسان آغاز مي كنيم.
انسان جانشين خداوند بر روی زمين انسان در ديدگاه اسلام، خليفه و جانشين خداوند بر روي زمين است. نسبت به تمامي «اَسماء» علم و آگاهي دارد و مسجود جميع فرشتگان و «ملائكةالله» است: وَ اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلائِكَةِ اِنّي جاعِلٌ فِيالْاَرضِ خَليفَةً قالوا اَتَجعَلُ فِيها مَن يُفسِدُ فِيها وَ يَسفِكُالدِّمآءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ اِنّي اَعلَمُ ما لا تَعلمُونَ، وَ عَلـَّمَ آدَمَ الاَسمآءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَيالمَلائِكَةِ فَقالَ اَنبِئوُني بِاَسمآءِ هؤُلاءِ اِن كُنتُم صادِقينَ، قالوُا سُبحانَكَ لاعِلمَ لَنَآ اِلاّ ماعَلَّمتَنَا اِنَّكَ اَنتَالْعَلِيمُالْحَكِيمُ، قالَ ياآدَمُ اَنْبِئْهُم بِاَسمآئِهِم فَلَمَّآ اَنْبَاَهُم بِاَسمآئِهِم قالَ اَلَم اَقـُل لَكُم اِنّي اَعلَمُ غَيبَالسَّمَوَ اتِ وَالْاَرضِ وَ اَعلَمُ ما تـُبدُونَ وَ ما كُنتُم تَكتُمُونَ، وَ اِذ قـُلنَا لِلمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا.(بقره:30-34) و چون پروردگارت به فرشتگان گفت من گمارنده جانشيني در زمينم، گفتند آيا كسي را در آن ميگماري كه در آن فساد ميكند و خونها ميريزد، حال آنكه، ما شاكرانه تو را نيايش ميكنيم و تو را به پاكي ياد ميكنيم؛ فرمود من چيزي را ميدانم كه شما نميدانيد. و همه نامها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و گفت اگر راست ميگوييد به من از نامهاي ايشان خبر دهيد. گفتند پاكا كه تويي، ما دانشي نداريم جز آنچه به ما آموختهاي، تو داناي فرزانهاي. فرمود اي آدم آنان را از نامهايشان خبر ده؛ و چون از نامهايشان خبرشان داد، فرمود آيا به شما نگفتم كه من ناپيداي آسمانها و زمين را ميدانم و آنچه را آشكار ميداريد و آنچه را پنهان ميداشتيد ميدانم. و چنين بود كه به فرشتگان گفتيم بر آدم سجده بريد، آنگاه همه سجده بردند. مفهوم خليفه با وضوح هر چه تمامتر استقلال بشر و حريت و آزادي او را در دخل و تصرف بر روي زمين آشكار مي سازد. اما راه هاي ترسيم شده براي او و خطوط نوشته شده جهت هدايت و رشد وي، در واقع نصايح و اندرزها و دلالتهايي است كه خداوند متعال براي خليفه و جانشين خود (در روي زمين) مقرر داشته است. تعليم اسماء به آدم-اسمائي كه مرجع ضمير «هُم» كه ويژه ذويالعقول است- مي باشد، تأكيد ويژه ايست. پروردگار پس از اين كه فرشتگان به عجز خويش اعتراف كردند، تأكيد مي فرمايد كه ذات مقدس الهي، غيب و پنهانيهاي آسمانها و زمين را مي داند. چنين «تعليم و تأكيدي» امكانات و قدرت متعالي انسان را منعكس مي كند؛ قدرت و توانايي انسان نسبت به شناخت تمامي موجودات و معرفت به فعل و انفعالات نيروها و انرژي هايي كه در دايره خلافت وي و تحت تصرف او در حيات ايدئولوژيكي و مكتبي اش قرار دارند. سجود ملائكه (به عنوان موجودات عالي و نخبه جهان) تأكيد صريحي است بر خضوع و كرنش همه موجودات در برابر انسان و اطاعت و فرمانبرداري آنها از وي. چنين معني و مفهومي را با وضوح و روشني بيشتر به زودي بيان خواهيم كرد. پس استقلال در تصرف، قدرت بهره مندي از امكانات گسترده و خضوع و خشوع موجودات در مقابل انسان، صفات سهگانه اي است كه ما آنها را از آيات فوق و در قالب عباراتي در عاليترين درجه تكريم و احترام مي فهميم.
انسان و آزادی در تصرف به باور من ملائكه از ابتدا استقلال بشر را در عمل و تصرف در زمين درك مي كردند و مي دانستند كه اين استقلال كامل و همه جانبه تحققپذير نخواهد بود، مگر آنكه انسان توانايي شناخت شرور و زشتي ها و نيز امكان و اختيار انجام دادن زشتي و پليدي را داشته باشد. همين درك و شعور بود كه ملائكه را وا داشت كه بگويند: اين انسان (انسان مستقل) در زمين فساد و خونريزي مي كند. ولي با اين همه احوال مشاهده مي كنيم كه چنين خطري از مقام انسان و كرامت وي چيزي نمي كاهد، بلكه اين خطر كردن را چونان شرطي بنيادين براي استقلال انسان و حريت و آزادي او در عمل و تصرف، بارز و برجسته مي سازد. اما «ابليس» در رأي و نظر قرآن تنها موجوديست كه از سجده بر آدم ابا مي كند و نسبت به وي تكبر مي ورزد و از مقام ملكوت خداوند طرد مي شود و مجازاتش به عذاب روز قيامت موكول مي گردد. فسَجَدَالمَلائِكَةُ كُلـُّهُم اَجمَعُونَ، اِلاّ اِبليسَ اِستَكبَرَ وَ كانَ مِنَ الكافِرينَ، قالَ يا اِبليسُ ما مَنَعَكَ اَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِيَدِيَّ استَكبَرتَ اَم كُنتَ مِنَ العَالينَ، قالَ اَنَا خَيرٌ مِنهُ خَلَقتَني مِن نارٍوَ خَلَقتَهُ مِن طينٍ، قالَ فَاخرُج مِنهَا فَاِنَّكَ رَجيمٌ، وَاِنَّ عَليكَ لَعنَتي اِلي يَومِ الدِّينِ، قالَ رَبِّ فَانظِرني اِلي يَومَ يُبعَثوُنَ، قالَ فَاِنَّكَ مِنَ المُنظَرينَ، اِلي يَومِ الوَقتِ المَعلوُم، قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَاَُغوِيَنَّهُم اَجمَعينَ، اِلاَّ عِبادَكَ مِنهُمُ المُخلَصينَ، قالَ فَالحَقُّ وَ الحَقَّ اَقوُلُ، لَاَملَاَنَّ جَهَنَمَّ مِنكَ وَ مِمَّن تَبِعَكَ مِنهُم اَجمَعينَ.(ص:73-85) آنگاه فرشتگان همگي سجده كردند. مگر ابليس كه كبر ورزيد و از كافران شد. فرمود اي ابليس چه چيزي تو را از سجده به آنچه با دستان خويش آفريدهايم، بازداشت؟ آيا كبرورزيدي يا از بلندمرتبگان بودي؟ گفت من بهتر از او هستم؛ «چرا» كه مرا از آتش آفريدهاي و او را از گل آفريدهاي .فرمود از آنجا «بهشت» بيرون شو كه تو مطرودي. و لعنت من تا روز جزا بر تو باد. گفت پروردگارا پس مرا تاروزي كه «همگان» برانگيخته شوند مهلت ده. فرمود تو از مهلت يافتگاني .تا روز آن هنگام معين. گفت «سوگند» به عزّت تو كه همگي آنان را گمراه خواهم ساخت. مگر از ميان آنان، آن بندگانت را كه اخلاص يافتهاند. فرمود حق است و حق را ميگويم. كه جهنم را از تو و كساني از آنان كه از تو پيروي ميكنند، جملگي آكنده خواهم ساخت. اين ابليس كه پس از امتناع از سجده بر آدم به عنوان «شيطان رجيم» ناميده مي شود، رهبري لشكريان «شر» را در حيات انساني به عهده مي گيرد و جنگ و نزاع محتومي را، هم در جهان خلقت و هم در نفس انساني، به راه مي اندازد. (كه البته) پيروزمندان در اين نبرد بندگان مخلص و بيآلايش خداوند مي باشند، آنهايي كه ميوه هاي درخت آفرينش و گل هاي سرسبد وجودند. آفريدگار، جهان را به خاطر آنان آفريده و آن را عرصه خلافت وي قرار داده است. انساني كه با دست (قدرتمند) خداوند ساخته و «روح خدا» در كالبد او دميده شده است: اِذ قالَ رَبُّكَ لِلمَلائِكَةِ اِنّي خالِقٌ بَشَرا ًمِن طينٍ، فَاِذا سَوَّيتَهُ وَ نَفَختُ فيهِ مِن رُوحي فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ.(ص:71-72) چنين بود كه پروردگارت به فرشتگان فرمود همانا من آفريننده انساني از گِل هستم. پس چون او را استوار بپرداختم، و در آن از روح خود دميدم براي او به سجده درافتيد. قالَ يا اِبليسُ ما مَنَعَكَ اَن تَسجُدَ لِما خَلَقتُ بِيَدِيَّ.(ص: 75) فرمود اي ابليس چه چيزي تو را از سجده به آنچه با دستان خويش آفريدهام بازداشت؟ بنابراين انسان از مواد هم جنس كره زمين به دست خداوند آفريده و از روح خدا در وي دميده شده است؛ تصويري واضح و روشن از همه ابعاد وجودي انسان و وجود شامل و كاملي كه از حضيض زمين تا اوج آسمان امتداد مي يابد. اين تعبير قدرتمند بيانگر كرامت و مقام ارجمنديست كه انسان از آن بهره مند است يعني تعبيري كه بيان كننده آفرينش انسان در بلندترين قله خلقت و والاترين و استوارترين بام دستگاه آفرينش است. لَقَد خَلَقنَا الْاِ نسانَ في اَحْسَنَ تَقويمٍ، ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسفَلَ سافِليِنَ، اِلاَّ الـَّذينَ امَنُوا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ فَلَهُم اَجرٌ غَيرُ مَمنُونٍ (تين:4-6) به راستي كه انسان را در بهترين قوام آفريدهايم. سپس او را به فرودين فرود بازگردانيم. مگر كساني كه ايمان آوردهاند و كارهاي شايسته كردهاند، كه ايشان را پاداشي ناكاسته«بي منت» است. و نيز : وَلَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ مِن طينٍ، ثُمَّ جَعَلناهُ نُطفَةً في قَرارِ مَكينٍ، ثُمَّ خَلَقنَا النَّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظاماً فَكَسَونا العِظامَ لَحماً ثُمَّ اَنشَأناه ُ خَلقاً آخَرَ فَتَبارَكَ الله اَحسَنُ الخالِقينَ.(مؤمنون:12-14) هر آينه ما انسان را از گل خالص آفريديم. سپس او را نطفه ای در جايگاهی استوار قرار داديم. آنگاه از آن نطفه، لخته خونی آفريديم و از آن لخته خون، پاره گوشتی و از آن پاره گوشت، استخوانها آفريديم و استخوانها را به گوشت پوشانيديم؛ بار ديگر او را آفرينشی ديگر داديم. در خور تعظيم است خداوند، آن بهترين آفرينندگان.
اسلام و دعوت انسان براي شناخت خداوند در ميان موجودات، خداوند براي انسان امتيازي انحصاري قائل شده است و آن اين است كه به وي قابليت داده است تا بتواند به اخلاق خداوندي متخلق شود. برهمين اساس انسان را آزاد آفريده تا امكان يابد در مسير كسب علم و معرفت گام نهد. اسلام در موارد بيشماري از كتاب و سنت، انسان را بر اين قابليت ها آگاه كرده است. تا معنويات خود را ارتقاء دهد و به مقام مكرم، بزرگ و گرامي خويش اشعار پيدا كند و بداند كه بر بسياري از مخلوقات فضيلت و برتري دارد. اين امتياز در برخي از آيات قرآني آمده و حديث معروف«تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله» نيز بر آن گواه است. در آيه 70 سوره اسراء چنين مي فرمايد: وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلناهُم فِی البَرِّ وَ البَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلَی کَثيرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضيلاً. و به يقين ما فرزندان آدم را گرامی داشتيم وآنها را در خشکی و دريا بر نشانديم و از پاکيزه ها روزيشان داديم و آنها را بر تری داديم، برتری دادنی. سپس قرآن كريم اعلام مي كند كه آنچه در زمين و اطراف آن وجود دارد براي انسان آفريده شده است و در تسخير او قرار دارد. خَلَقَ لَکُم ما فِی الاَرضِ جَميعاً.(بقره:29) تمام آنچه را که در روی زمين است برای شما آفريد... و در آيه 12 سوره نحل مي فرمايد: وَ سَخَّرَ لَکُم الَّيلَ وَ الَّنهارَ وَ الشَّمسَ وَ القَمَرَ وَ النُجُومَ مُسَخَّراتٌ بِاَمرِهِ اِنَّ فی ذلِکَ لَآياتٌ لِقَومٍ يَعقِلُونَ. و شب و روز و خورشيد و ماه را مسخر شما کرد و ستارگان تسخيرشدگان به فرمان او بی گمان در آن آياتی است برای گروهی که می انديشند. در تعاليم و آموزشهاي اسلامي بر اين واقعيت تأكيد شده است كه پروردگار به انسان بسيار نزديك است. نزديكتر از هر چيزي . لذا بر انسان لازم است كه به چنين قرب و نزديكي ادراك يابد و آنچنان خويشتن خويش را به ذات مقدس ربوبي نزديك بيند كه در ارتباط با آن مستواي بلند، نيرو و عزت و عظمت خود را درك كند. در آيه 16 سوره ق آمده است: وَ لَقَد خَلَقنَا الاِنسانَ وَ نَعلَمُ ما تُوَسوِسُ بِهِ نَفسُهُ وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَيهِ مِن حَبلِ الوَريدِ.(ق:16) و به يقين ما انسان را آفريديم و ميدانيم آنچه نفس او بدان وسوسه می کند، و ما از رگ گردنش به او نزديکتريم. و همچنين در آيه 186 سوره بقره آورده است: وَ اذا سَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَريبٌ اُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَليَستَجيبُوالی وَ ليُؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم يَرشُدُونَ. و چون بندگان من درباره من از تو پرسش کنند (بگو): من (به آنها) نزديکم و دعوت دعا کننده را اجابت می کنم چون مرا بخوانند، پس آنها هم بايد (فرمان) مرا اجابت کنند و به من ايمان داشته باشند، باشد که هدايت شوند. و نيز در همين رابطه در آيه 24 سوره انفال مي فرمايد: يا اَيُّهَا الـَّذينَ امَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحْيِيكُم وَاعْلَمُوآ اَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَالْمَرْءِ وَ قَلبهِ وَ اَنَّهُ اِليْهِ تُحشَرُونَ (انفال: 24) اي مومنان به نداي خداوند و پيامبر وقتي كه شما را به پيامي حياتبخش ميخوانند، لبيك اجابت گوييد و بدانيد كه خداوند بين انسان و دل او حايل ميگردد؛ و «بدانيد كه» در نزد او محشور ميگرديد. و در روايت مشهوري نيز آمده است كه: قَلبُ المُؤمِنِ، عَرشُ الرَّحمنِ. و تأكيد بر اين واقعيت كه تقرب به خداوند مقام و معنويات انسان را اعتلا مي بخشد و از وي ترس، حزن، اندوه و غم را مي زدايد و بسياري از رذايل اخلاقي را كه از ناتواني و خوف و طمع نشأت مي گيرد همانند دروغ، نفاق، حرص و آز را دور مي سازد. و ديگر آن كه اين قرب و نزديكي، تحصيل و اكتساب صفات خداوندي را براي انسان تسهيل كرده و راه را جهت وصول به مقام تخلق به اخلاقالله آسان مي كند. در آيات قرآني انسان به سبب آن كه قدرت شناخت آفريدگار سازمان خلقت و عظمت آن ذات مقدس را دارد، معادل جهان هستي و كل آفرينش قرار دارد. پس وي به تنهايي برابر همه آفاق است. همچنين در برخي از احاديث، انسان به عنوان عالم اكبر معرفي شده است. سَنُريهِم آياتِنا فِی الافاقِ وَ فی اَنفُسِهِم حَتَّی يَتَبَيَّنَ لَهُم اِنَّهُ الحَقُّ.(فصلت:53) زودا که آيات خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهيم داد تا برايشان آشکار شود که او حق است. اتزعم انك جرم صغير وفيك انطوي العالم الاكبر وانت الكتاب المبين الذي با حرفه يظهر المضمر و بار امانتي كه تمامي كائنات از حمل آن عاجز و ناتوان ماندند، انسان قدرت يافت تا بر دوش بگيرد: اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةَ عَلَی السَّمَواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبالِ فَاَبَينَ اَن يَحمِلنَهَا وَ اَشفَقنَ مِنها وَ حَمَلَهَا الاِنسانُ اِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولاً لِيُعَذِّبَ اللهُ المُنافِقينَ وَ المُنافِقاتِ وَ المُشرِکاتِ وَ يَتُوبَ الله عَلَی المُؤمِنينَ وَ المُؤمِناتِ وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحيماً.(احزاب:72-73) ما امانت را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه کرديم و آنها از حمل آن سرباز زدند و از آن بترسيدند و انسان بار آن را به دوش گرفت. بی گمان وی ستمکار نادان است، تا آخر کار خدا مردان منافق و زنان منافق و مردان مشرک و زنان مشرک را عذاب کند و توبه مردان مؤمن را بپذيرد و خدا آمرزگار مهربان است. تفسير و تحليل امانت در اين آيه شريفه هر چه باشد، از مقوله دين باشد يا شناخت و معرفت ولايت، يا شرافت مسؤوليت، اختصاص پذيرش آن به انسان اشاره اي است به مقام بزرگ بشر و كرامت بي نظير وي در پهنه جهان هستي. مقام نبوّت مقام نبوّت، مقام رسالت الهي است. مقام خلوص، مقام تكلم با خداوند، مقام برگزيدگي، مقام محبت به پروردگار، مقام كلمهالله وبالاخره عبارت است از مجموعه مقاماتي كه به بشر اختصاص دارد و بس ... و مقام نبوّت برترين و شريف ترين مقامي است كه به طور مطلق مخلوقي بدان دست يافته است. لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمِنينَ اِذ بَعَثَ فيهِم رَسُولاً مِن اَنفُسِهِم.(آل عمران:164) به يقين خدا بر مؤمنان منت نهاد که پيامبری از خودشان بر انگيخت. و در آيه ديگر مي فرمايد: وَ لَو جَعَلناهُ مَلَکاً لَجَعَلناهُ رَجُلاً وَ لَلبَسنا عَلَيهِم ما يَلبِسُونَ.(انعام:9) و اگر او را فرشته ای قرار می داديم، لازم می شد او را به صورت مردی در آوريم و بر آنها آنچه را که ايشان می پوشيدند، بپوشانيم. و بسياري از آيات قرآني دلالت دارد كه خداوند سبحان رسولان خويش را با اوصاف و ويژگي هايي كه ما برشمرديم، برگزيده است. آنچه را كه تا كنون ذكر كرده ايم نمونه كوچكي است از تعريف انسان شريف و با كرامت و نيز تفسير و تحليل كوتاهي از بزرگواري و كرامت او در شريعت اسلامي. هم اكنون مناسب است به بررسي برخي از ويژگي ها و تفاصيل وجود انسان بپردازيم. اسلام در تشريع احكام، سنت ها و قوانين خود بر قاعده اصيل كرامت انسان اعتماد نموده و آن را محور قرار داده است. اين محور را هدفي بنيادين از اهداف دين و غايتي اساسي از غايات رسالت انبياء قرار داده است. اينك به پاره اي از تعاليم و آموزه هاي مزبور مي پردازيم.
الف- فطرت خدايي دين به طور خلاصه و در شكلي موجز فطرت خدايي است كه فطرت انسان ها را بر آن پايه بنا نموده است. به عبارت ديگر دين تعبيري است راستين و صحيح از اين فطرت و سرشت و ابراز كننده و نمايانگر آن است، بدون اينكه تحتتأثير عوامل گوناگون خارج از طبيعت انساني قرار گرفته باشد: فَاَقِم وَجهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَالنّاسَ عَليهَا فِطرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَالنّاسَ عَلَيهَا لا تَبديلَ لِخَلقِ الله ذلِکَ الدّينُ القَيِّمُ وَلکِنَّ اَکثَرَ النّاسِ لايَعلَمُونَ.(روم:30) پس روي خويش را به آيين يكتاپرستي بدار (و پيروي كن) فطرت خدا را كه مردمان را بر آن آفريده و آفرينش خدا را دگرگوني نباشد. اين است دين راست، وليكن بيشتر مردمان نمي دانند. در تفسير آيه كريمه فوق حديثي روايت شده است كه: كُلُّ مَولُودٍ يُولِدُ عَلَی الفِطرَةِ. يعني هر نوزادي كه تولد مي گردد، ميلاد او بر شالوده فطرت نهاده شده است. پس دين به موجب اين تعاليم همان سرشت انسان است، ولي خود انسان قدرت توانايي بيان آن را ندارد. زيرا وي تحتتأثير عواملي است كه او را احاطه نموده و در برابر آنها حالت انفعالي دارد. بنابراين تعبير و بيان انسان از «فطرت» توسط شعور شخصي خويش رنگ ويژه اي به خود مي گيرد. پس بهتر و صحيح تر آن است كه «مقام ديگري» به جز خود انسان در مقام بيان «فطرت انساني» برآيد؛ مقامي كه تحتتأثير عوامل خارج از طبيعت انسان قرار نگيرد، مقامي كه بالاتر از هر عاملي و آفريننده هر علت و مؤثري باشد؛ مقام آفريدگار جهان، كه «دين» را براي بشر تشريع نمود. و براساس «فطرت انساني» شريعت و رسالت را نازل فرموده است.
ب - صيانت از جان خود و ديگران اسلام به زندگي انسان احترام گذارده است، آنچنان كه اگر كسي فردي را زنده كند، در حقيقت همه انسان ها را زنده كرده است و هرگاه شخصي را بكشد، همانند اين است كه همه مردم را كشته است و كيفر او جهنم است. مِن اَجل ذلِکَ کَتَبنا عَلَی بَنی اِسرائيل اَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ اَو فَساداً فِی الاَرضِ فَکَأَنَّما جَميعاً وَ مَن اَحيا النّاسَ جَميعاً...(مائده:32) از بهر آن بر بني اسرائيل نوشتيم كه هر كس نفسي را جز در برابر كشتن نفسي يا فسادي در زمين به قتل برساند، چنان است كه همه مردم را كشته باشد و آن كس را كه آن را زنده گذارد، چنان است كه همه مردم را زنده ساخته باشد... برحسب دستورات و آموزش هاي اسلامي «قتل نفس» حتي قتل جنين در رحم مادر را نيز شامل مي گردد و نيز اسلام به اين دليل كه زندگي هر فردي را متعلق به خداوند و ملك مطلق او مي داند اجازه نمي دهد، انسان هر تصرف دلخواهي را در جان خويش روا دارد. هر چند كه اين تصرف «خودكشي» باشد. اسلام خودكشي را در شكلي قاطع حرام شمرده است و قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: ...وَلا تَقتُلُوا اَنفُسَکُم اِنَّ اللهَ کانَ بِکُم رَحيماً. (نساء:29) ... و يكديگر (و خويش) را مكشيد. به راستي خدا به شما مهربان است. ارزش زندگي انساني از ديد آيين مقدس اسلام تا آن درجه است كه حتي براي قتل غيرعمد خونبها معين ساخته است؛ قاتل هر چند كه در قتل تعمد نداشته باشد بايد آن را به ولي مقتول يا ولي دم بپردازند. اين قانون امروز در كليه جوامع بشري در رديف قوانين كيفري است و اجرا مي گردد، با اين كه مي دانيم يكي از تشريعات و قانونگذاري هاي اسلامي است. همچنين آئين مقدس اسلام در وجوب صيانت از نفس و حفظ زندگي انسان ها راه تأكيد و مبالغه را پيش گرفته است. تا آنجا كه مرگ ناشي از بي توجهي به شؤونات فقرا و مستمندان را گناه نابخشودني مي داند و اهمالگران را به شدت ملامت و تهديد مي كند. در اين پيوند سه آيه شريفه ذيل قابل توجه و عبرت است: وَ اَنفِقُوا فی سَبيلِ اللهِ وَلا تُلقُوا بِاَيديکُم اِلَی التَّهلُکَةِ...(بقره:195) و در راه خدا انفاق كنيد، و خود را با دست هاي خود به هلاكت مياندازيد. ...وَ ماتُنفِقُوا مِن خَيرٍ يُوَفَّ اِلَيکُم وَ اَنتُم لا تُظلَمُونَ.(بقره:195) و آنچه ازخير انفاق كنيد، به خود شما عايد مي شود وبر شما ستم نخواهدشد. وَليَخشَ الَّذينَ لَو تَرَکُوا مِن خَلفِهِم ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيهِم فَليَتَّقُوا اللهَ وَليَتَّقُوا قَولاً سَديداً.(نساء:9) و بايد بترسند آنان كه از پس خود فرزندان ناتواني نهاده اند كه بر ايشان بيمناكند، پس بايد آن ها از عذاب خدا بپرهيزند و بايد سخن استوار گويند. در ارتباط با آيات مذكور امام صادق مي فرمايد: «اگر بر مسلماني عريان و مستمند از خانواده جامعه اسلامي، جامه پوشانيده شود و گرسنه آنها سير گردد، در نزد خداوند متعال از يك حج و دو حج تا هفتاد حج خانه خدا محبوب تر است...»
ج- آزادي ذاتي آيين مقدس اسلام مقام انسان را بسيار منزه مي داند. لذا پرستش بت ها و عبادت بشر و هر شخص و هر شيئي را حرام ساخته و انسان را در نظام آفرينش بالاتر و والاتر از آن قرار داده است كه غير خدا را پرستش كند و در برابر موجودات محدودي چون خود او خضوع و خشوع نمايد. ما در بسياري از تعاليم اسلامي مي يابيم كه انسان از بيان نياز به غير از خداوند منع شده است.
د- قداست گفته ها در بسياري از آموزه هاي اسلامي آمده است كه گفتار انساني به اعتبار آنكه جزيي از وجود انسان است بايد از قداست برخوردار باشد و كلمات از هر گونه زشتي و پليدي مبرا باشند. از ديدگاه اسلام، كلام سنجيده و پسنديده و قول سديد كليد بهره مندي از خير و خوبي و دفع زشتي و شر به شمار مي آيد. خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: يا اَيُّهَالَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قَولُوا قَولاً سَديداً يُصلَحُ لَکُم اَعمالَکُم وَ يَغفِر لَکُم ذُنُوبَکَم.(احزاب:70-71) اي كساني كه ايمان آورده ايد، تقواي الهي پيشه سازيد و گفته استوار بگوييد (تا بدينوسيله) اعمال و كردارتان را شايسته كند و گناهتان را بيامرزد. قول سديد، در موارد بسياري بر گفته هاي پيراسته از دروغ، غيبت، تهمت، نمامي، فحش، لهو و لغو تفسير شده است. اما به مقوله شهادت و گواهي دادن در دعاوي و اختلافات ، اسلام عنايت ويژه اي دارد. كسي كه شهادتي مي دهد بايد مسؤليت آنرا بپذيرد و عواقب آنرا تحمل كند؛ زيرا به وسيله شهادت به حق است كه حق آشكار ،وحقوق مستقر گشته كيفرها محقق مي گردد. البته در دعاوي اسلامي شهادت تنها از انسان عادل پذيرفته مي شود. شهادت دروغ از گناهان كبيره شمرده شده و شاهد دروغگو در پاره اي از امور جزايي به كيفرهاي بزرگي محكوم مي شود. همچنين عهد و پيمان كه همان التزام لفظي مي باشد در اسلام محترم شمرده است: اِنَّ العَهدَ کانَ مَسئُولاً.(اسراء:34) و به درستي كه عهد مورد سؤال قرار خواهد گرفت. و نيز وفاداري به تعهدات شفاهي و لفظي كه از آنها به عقود تعبير شده است، واجب شمرده و تخلف از آنها منع شده است. يا اَيَّهَا الَّذينَ امَنُوا اَوفُوا بِالعُقُودِ.(مائده:1) اي كساني كه ايمان آورده ايد، به پيمان ها وفا كنيد. و نيز وَ کَيفَ تَأخُذُونَهُ وَ اَفضَی بَعضُکُم اِلی بَعضٍ وَ اَخَذنَ مِنکُم ميثاقاً غَليظاً.(نساء:21) چگونه آن - پيمان - را پس مي گيرد در حالي كه هر يك از شما به ديگري كام داده است و زنان از شما پيمان استواري گرفته اند. و حتي وعده لفظي نيز محترم است و در حديث شريف آمده است: «وَعدَة’المُؤمنِ دينُهُ» يعني وعده مؤمن دين او است و التزامات لفظيه اي(قول شفاهی) كه در ضمن عقود بيان مي شود، واجبالوفا بوده و از آنها به شروط تعبير شده است. «المسلمون عند شروطهم الاّ شرطاً حرم حلالاً او احلّ حراماً» مسلمانان متعهد به شروطي هستند كه در ضمن عقد آورده اند، مگر شرطي كه حلالي را حرام كند يا حرامي را حلال نمايد. تعهدات كلامي و شفاهي يا همان شروط، قانون شاملي است كه مي تواند در همه قراردادها و معاملات جاري شود و بر تمامي نيازمندي هاي گوناگون تطبيق كند و بالاخره اين التزامات، تعهدهاي فراواني را پديد مي كنند. درجه احترام و گفتار و شأن لفظ در اسلام تا آن حد مي باشد كه در جاي خود راهي براي ورود به دين مقرر شده است: آنطور كه اگر كسي شهادتين- لااله الا الله و محمد رسولالله - را ادا كند، به آئين اسلام گرويده و هيچ كس حق ندارد، اسلام وي را پس از چنين اعترافي انكاركند ... وَلا تَقُولُوا ِلمَن اَلقَی اِلَيکُم السَّلامَ لَستَ مُؤمِناً تَبتَغُونَ عَرَضَ الحَيَوةَ الدُّنيا.(نساء:94) و به كسي كه شما را سلام گويد، نگوييد، تومؤمن نيستي، شما بهره زندگاني دنيا را مي جوييد. اسلام در اكثر موارد ارزش لفظ و گفته را برابر كتابت و نوشته مي شناسد، به گمان من تأكيد شديدي كه اين آيين مقدس درباره محاسبه هر لفظي كه انسان بدان تكلم مي كند دارد، و اينكه خداوند تمامي الفاظ و گفته هاي آدمي را به وسيله كرام الكاتبين ثبت و ضبط مي فرمايد، دليل ديگري است بر اهتمام اسلام نسبت به صيانت و كرامت گفتار انساني. پس الفاظ و كلمات بزرگان، از اهميت بسزايي برخوردار است، و هشدار اسلام نسبت به ثبت و ضبط گفته هاي انسان به مفهوم توجه ويژه به مسؤليت گفتار و اشاره به عظمت و ارجمندي آنست: ما يَلفِظُ اِلاّ لَدَيهِ رَقيبٌ عَتيدٌ.(ق:18) او هيچ سخن به زبان نياورده، جز اينكه نگاهباني آمده پيش او آن را بنويسد. و نيز: وَاِنَّ عَلَيکُم لَحافِظينَ،کِراماً کاتِبينَ، يَعلَمُونَ ما تَفعَلُونَ.(انفطار10-12) و بي گمان بر شما نگاهباناني هستند -نويسندگاني گرانقدر- مي دانند آنچه مي كنيد.
رابطه سعادت با عمل در تعاليم وآموزشهاي اسلامي صريحاً جايگاه «عمل انسان» تعريف شده است و در ارزيابي اسباب سعادت و شقاوت حقيقي آدمي تأثير هرگونه عامل خارجي را نفي نموده و تنها راه وصول به سعادت و شقاوت را عمل مي داند. در قرآن كريم آمده است: وَ نَفْس ٍوَ ماسَوَّيهَا، فَاَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقوَيهَا، قَد اَفلَحَ مَن زَكَّيها، وَ قَد خَابَ مَن دَسَّيهَا.(الشمس:7-10) و سوگند به نفس انسان و آنكه آن را سامان داد. آنگاه نافرماني و پرهيزگارياش را در آن الهام كرد. به راستي هر كس كه آن را پاكيزه داشت، رستگار شد. و به راستي نوميد شد هر كس كه آن را فرومايه داشت. و نيز: کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهينَةٌ. (مدثر: 38) هر کس در گرو کاری است که کرده است. قرآن مجيد طرز تفكري را كه از عوامل اساسي تقسيم و تجزيه جوامع بشري شناخته شده است، و برخي امتها بدان معتقدند و مي گويند: «ما فرزندان خداوند و دوستداران او هستيم» صريحاً رد مي كند و آنرا انديشه اي خطا و خطرناك معرفي مي نمايد كه با توحيد حقيقي در تنافي و تضاد است. اسلام انسان را بي نياز از عمل و كار و كوشش نمي داند. اين طرز تفكر سهمناك است كه برخي از امم خويش را تافته اي جدا بافته تلقي نموده و بر اين باورند كه ما فرزندان خدا و دوستان خداوندگاريم. قُل يا اَيَّهَاالَّذينَ هادُوا اِن زَعَمتُم اِنَّکُم اَولِياءَ لِلّهِ مِن دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّواالمَوتَ اِن کُنتُم صادِقينَ وَ لايَتَمَنَونَهُ اَبَداً بِما قَدَّمَت اَيديهِم وَاللهُ عَليمٌ بِاالظّالِمينَ.(جمعه:6-7) بگو ای قوم يهود هر گاه می پنداريد که شما دوستان خدا هستيد نه مردم ديگر پس تمنای مرگ کنيد اگر راست می گوييد، و آنان به سبب اعمالی که پيش از اين مرتکب شده اند، هرگز تمنای مرگ نخواهند کرد و خدا به ستمکاران داناست. نبي گرامي اسلام، حضرت محمد(ص) از ابتدا تا انتهاي رسالت خويش «عمل» را به عنوان يك اصل اصيل و عنصري جدي در دعوت خود مدنظر قرار داده و به دختر گرامي اش حضرت فاطمه(س) چنين مي فرمايد: «فاطمه، خودت بايد براي خودت كار كني. من به هيچ رو تو را در قبال مسئوليتهاي الهي بي نياز نتوانم نمود.» گفتني است كه اسلام مسئوليت چگونگي تكوين و بناي اجتماعات، نوع و تفاوت جوامع، نظامات اجتماعي، مستوا و سطوح گوناگون فرهنگي و نيز مشكلاتي را كه بر جوامع انساني عارض مي گردد، تنها به گردن انسان نهاده است ... . از نظر اسلام در حقيقت انسان است كه با فعل و عمل خود جوامع را مي سازد و برنامه ها و آرمانهاي اجتماعي را ترسيم مي كند. انديشه و برنامه ريزي هاي اوست كه مسئوليتها را تعيين و تحديد و تنظيم مي نمايد و بر مشكلات و دشواري هاي فايق مي آيد. در اين باره نيز قرآن كريم چنين نظر مي دهد: اِنَّ اللهَ لايُغَيِّرُ مَا بقَومٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا ما باَنفُسِهم.(رعد:11) بيگمان خداوندقومي را دگرگون نكندمگرآنكه آنچه دردلهايشان دارند،دگرگون كنند. و نيز: ظَهَرَ الفَسَادُ فِيالبَرِّ وَالبَحرِ بِمَا كَسَبَت اَيدِيالنَّاسِ لِيُذيقَهُم بَعضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُم يَرجِعُونَ.(روم:41) به خاطر كار و كردار مردم، تباهي در بر و بحر فراگير شده است، تا «خداوند» جزاي بخشي از كار و كردارشان را به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند «و به خود آيند». در يكي از احاديث نبوي هم آمده است: «هر گونه كه باشيد، به همان گونه بر شما حكومت مي شود.» بنابراين از ديدگاه اسلام اين تنها عمل انسان است كه تاريخ را مي سازد. آن را تغيير داده به حركت درمي آورد و به پيش مي برد، عوامل خارجي در مسير ساختن جوامع بشري تأثير تعيين كننده اي ندارند. بلكه اين فقط انسان است كه با «عمل» نشأت گرفته از معرفت و شناخت يا برآمده از جهل و ناداني و يا ناشي از اهمال و بي تفاوتي فرصت مي يابد تا طريقي را برگزيند و گامي را بر گام ديگر ترجيح دهد ... و بالاخره واقعيت هاي اجتماعي همان خواهد بود كه كه وي اختيار كرده است. نيز تغيير و تحولات تاريخي و يا به اصطلاح جبر تاريخي چيزي جز فعل و انفعال ميان انسان و جهان نيست. انسان برحسب تمايلات و نيازمندي هايش مي كوشد تا آگاهي هايي -از جهاني كه در آن زيست مي كند- فراچنگ آورد. براين اساس به قرائت سطوري از سطور سازمان آفرينش مي پردازد. اين قرائت بر حيات انساني وي تأثير گذارده، دانش و بينش او را بالا مي برد و معيشت و زندگي وي را به دست تغيير و تحولي بنيادين مي سپارد. در عين حال موجب تغييرات و دگرگوني هايي در محيط و دنياي اطراف انسان مي گردد...، سپس به قرائت دومين سطر از سطور جهان خلقت مي آغازد و همينطور... سپس تنها قهرمان صحنه نمايشگاه تاريخ عبارت است از «انسان» و بس ... تنها اوست كه تاريخ را مي سازد، تغيير مي دهد و به حركت در مي آورد و همچنين خود تغيير مي كند، پيشرفت مي نمايد و به طور مستمر كنش ها و واكنش هاي او با جهان استمرار مي يابد. بنابراين «عمل» انسان است كه آفريننده و سازنده كليه اين حوادث است نه عاملي ديگر ... حال آيا مقام و مرتبه اي والاتر و بالاتر از چنين مقام و مرتبه اي در سراسر سازمان خلقت مي توان يافت؟ اما در زمينه اقتصاد، اسلام براي نخستينبار در تاريخ عمل انسان را امري اصيل و بنيادين و گران بها اعتبار نموده و غصب آن را حرام و متجاوز به «عمل انساني» را چونان غاصب اموال دانسته است. كسي را كه مانع پرداخت مزدكار و فعاليت ديگران شود، در شمار مرتكبين بزرگترين گناهان آورده است كه هيچگاه بوي بهشت به مشامش نخواهد رسيد. ما آنگاه كه مجموعه تعاليم اسلامي را در ابواب مختلف فقه ملاحظه مي كنيم، به نتايج بسيار مهم و پرشكوهي مي رسيم كه در مجموع اين واقعيت را به اثبات مي رساند كه كار در ميان عناصر سه گانه توليد يعني كار، سرمايه و ابزار توليد نخستين عنصر به شمار آمده و نقش به سزايي داراست. نتايج مزبور هر چند كه در بدو امر غريب و شگفت آور جلوه كند، ولي حقيقت دارد ... و ما در اين بحث در شكلي موجز و كوتاه به برخي از آن تعاليم و به پاره اي از اين نتايج اشاره مي كنيم: 1. در اسلام «رباخواري» قاطعانه تحريم گرديده است و آن عبارت است از قرار دادن سود ثابت براي سرمايه آنطور كه از خطر زيان هاي احتمالي مصون باشد. 2. آنگاه كه مال و سرمايه به وسيله غيرمالك آن در قراردادي كه در فقه اسلامي به «مضاربه» موسوم است، مورد استفاده قرار گيرد، سود حاصل از آن ميان كارگر و سرمايه دار به نسبتي كه در قرارداد تعيين كرده اند تقسيم مي گردد. كار يعني فعاليت طرفي كه متعهد عملي شده است در عقد و قرارداد مزبور از هر گونه ضرر و زياني مصون است و زيان هاي احتمالي تنها به صاحب سرمايه تعلق مي گيرد. 3. تخصيص درصدي از سود براي «ابزار توليد» بر طبق صريح عبارات فقها در باب «مزارعه» و مساقات جايز نيست، بلكه ممكن است در عقد مضاربه تنها مبلغي را بعنوان اجاره «ابزار توليد» در نظر گرفت. 4. ارزش گذاري كار، هم مي تواند در قالب اجرت و مزد دادن به كارگر صورت پذيرد و هم مي تواند در قالب قراردادهايي مثل «مضاربه» در شكل اشتراك كار در سود حاصله تحقق يابد. از احكام چهارگانه فوق اينچنين استخراج مي كنيم كه در فقه اسلامي براي «عنصر كار» سه امتياز مشخص شده است: الف. سود ثابت (مزد) ب. مشاركت در سود ج. مصونيت از خسارت و زيان. ولي براي هر يك از عناصر سرمايه و ابزار توليد تنها يك امتياز معين گرديده است؛ «سرمايه» تنها مي تواند در سود حاصله شركت جويد، بدون مصونيت از زيان و منهاي مزد ثابت و همچنين به ابزار توليد تنها مزد ثابت تعلق مي گيرد، بدون مشاركت در سود. به اعتقاد من همين مقدار كوتاه مي تواند نظر خواننده گرامي را نسبت به عظمت و شكوه وجهه نظر اسلام نسبت به عمل انساني و گرامي داشت مقام انسانيت (از همان ابتدا و پيش از تحولات جديد) واقف كند.
اسلام و كار اسلام در زمينه آثار عمل و نتايج متنوع آن، كار را در همان حال كه از آثار ايمان و عقيده مي داند، آن را حافظ و نگه دارنده عقيده نيز مي شناسد. و بدينوسيله اهتمام بالغ خود را درباره عمل تأكيد مي كند: ثـُمَّ كانَ عاقِبَةَالـَّذينَ اَساؤُاالسُّوَآي اَن كَذَّ بُوُا بِاياتِ اللهِ وَ كانُوابِهَا يَستَهزِؤ نَ.(روم:10) سپس سرانجام كساني كه بد عملي كرده بودند، بدتر شد چرا كه آيات الهي را انكار و به آنها استهزاء ميكردند. بنابراين مسئوليت نشأت گرفته از «عمل» چه كاري كوچك باشد چه بزرگ، جايگاه عظيم «عمل» انسان را تبيين مي كند و آثار اعمال او را - حتي اگر كاري كوچك باشد- در گستره عالم گوشزد مي نمايد. چه انسان از تأثير گستره بر جهان آگاه باشد چه بي خبر. فَمَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَيراً يَرَهُ، وَ مَن يَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ.(زلزال:7-8) پس هرکس به وزن ذره ای نيکی کرده باشد، آن را می بيند و هر کس به اندازه ذره ای بدی کرده باشد، آن را می بيند. نيز در سوره يونس ، آيه 61 چنين آمده است: وَما تَكُونُ فی شَأنٍ وَ ما تَتلُوا مِنهُ مِن قُرآنِ وَ لا تَعمَلُونَ مِن عَمَلٍ اِلاّ کُنّا عَلَيکُم شُهُوداً اِذ تُفيضونَ فيهِ وَ ما يَعزُبُ عَن رَبِّکَ مِن مِثقالِ ذَرَّةٍ فِی الاَرضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا اَصغَرَ مِن ذَلِکَ وَ لا اَکبَرَ فی کِتابٍ مُبينٍ. در هر کاری که باشی و هر چه از قرآن بخوانی و دست به هر عملی که بزنی، هنگامی که بدان می پردازی، ما بدان ناظر هستيم. بر پروردگار تو حتی به مقدارذره ای در زمين و آسمان پوشيده نيست و چه کوچکتر از آن يا بزرگتر از آن باشد، در کتاب مبين نوشته شده است. و چنين مسئوليتي همان ضمانت عظيم جهت صيانت و محافظت از عمل انسان است تا در راه باطل به هدر نرود و از خط درست و مفيد منحرف نگردد. در آيات قرآني و سيره نبوي(ص) از حلال و حرام به طيبات و خبائث، تعبير مي شود و اين اشاره است به چنين «صيانتي» و تأكيد شده است كه اتخاذ چنين شيوه اي تنها به جهت تكريم و گرامي داشت مقام انسان و تطهير وي از ناپاكي ها و پليدي ها و پستي ها مي باشد. ما در آيات قرآن و سيره مطهر نبوي(ص) از «محرّمات» تعبيراتي را مي يابيم كه تفسير و تحليل ما را در اين زمينه مورد تأييد و توضيح قرار مي دهد: اِنَّمَا الخَمرُ وَ المَيسِرُ وَ الاَنصابُ وَ الاَزلامُ رَجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطانِ فَاجتَنِبُوهُ لَعَلَّکُم تُفلَحُونَ.(مائده: 90) ای کسانی که ايمان آورده ايد شراب و قمار و بتها و گروبندی با تیرها پلیدی و کار شیطان است از آن اجتناب کنید تا رستگار شوید. و به همين مناسبت بهتر است بر اين نكته تأكيد ورزيم كه اعتماد بر مبدأ حلال و حرام كه دين بر محور آن مي چرخد، تنها به جهت حفظ و صيانت انسان است تا در جهان مادي دورادور خود ذوب نشود و قابليت هاي تعالي بخشش ضايع نگردد. هر چند كه مي توان منافع بسياري در امور حلال و مفاسد فراواني در محرّمات يافت. پس اگر كوشش انسان تنها در بر آوردن نيازمندي هاي جسمش باشد و بدون هيچ گونه ترديدي، همواره پاسخگوي عواطف و غرايز و احساسات خويش باشد، به زودي تحتتأثير شرايط عالم ماده قرار خواهد گرفت و نمي تواند در جهان هستي مؤثّر واقع شود و پيشواي عالم و كائنات وخليفه خداوند در زمين گردد. بلكه او منقاد و مطيع ويژگي هاي جهان ماده گشته درآنها ذوب خواهد شد. اما رعايت «حلال و حرام» استقلال انسان را محفوظ نگه مي دارد و او را در سطحي بالاتر از ذوب و هلاك شدن در جهان ماده قرار مي دهد. آن طور كه وي ديگر پاسخگوي نيازمندي هاي خويش به مجرد احساس «احتياج و نياز» نخواهد بود. بلكه به حلال بودن راه هاي پاسخ گويي نيز توجه مي كند. البته توجه به اين مبدأ (حلال و حرام) هيچگاه واقعيت انسان و نيازمندي هاي او را به دست فراموشي نمي سپارد و صرف پرهيز و تخلف از پاسخگويي به رغبات و تمايلات انساني را كمال نمي شمرد و در جنگ با نفس اماره و شكنجه دادن جسم، تقويتي و رياضتي براي روح نمي بيند و بالاخره تناقضي ميان جسم و روح نمي يابد، آنچنان كه برخي از فرقه هاي صوفيه به اين مسايل اعتماد ورزيده اند. در اينجا لازم است به اهتمام اسلام به امر نظافت و اين نكته كه نظافت نشانه ايمان است ، توجه كنيم . در اين زمينه صدها حديث وجود دارد كه از روحيه اسلامي نشأت گرفته و نظافت را ركني از كرامت و بزرگواري انسان برشمرده است.
رأي و عقيده الف. رأي و عقيده، ثمره تفكر انسان و نتيجه بعد وجوديِ شريف و برتر وي مي باشد. اسلام رأي و اظهارنظر و عقيده را بزرگ و گرامي داشته و كوشش دارد تا حرّيت و آزادي رأي و عقيده هماره حفظ شود. نيز براي شناخت و وصول به «عقيده راستين» انسان را به انديشه و اجتهاد امر كرده و به طور صريح اعلام نموده است: عقيده اي كه مبتني بر مبادي تفكر نباشد اعتبار ندارد و عذر انسان پذيرفته نيست. مگر آنكه عليرغم سعي و تفكر نتوانسته باشد به عقيده درست دست يابد. لا اِكراهَ فِی الدّينِ.(بقره: 256) ، هيچ اجباری در دين نيست. ب. نيت خوب روح عبادت است. در حديث شريف آمده است كه «وان لكل امرئ ما نوی» يعني هر انساني به حسب نيت خود سنجيده مي شود. اما مهم اين است كه هيچگاه انسان به دليل افكار و نيات خود تا آن گاه كه گفته و يا عملي به دنبال آن نيايد، مورد مؤاخذه قرار نمي گيرد و در همين زمينه در حديث معروف نبوي (معروف به حديث رفع) آمده است: ان الله رفع عن امته تسعة اشياء، منها الوسوسة فی التفکر فی الخلق و الحسد مالم ينطق الانسان بشفقية. «خداوند نُه چيز را از امت خود برداشته است. از جمله وسوسه انديشه در خلقت و نيز حسد، مادامي كه چيزي به زبان نيامده است.» ج. از زيباترين مسايلي كه دين مقدس اسلام در مسير تكريم و گراميداشت انسان به آن توجه نموده است، عبارت است از ارج نهادن و بها دادن به «كوشش هاي گم شده» وي. چه بسا كه انسان امكانات و نيروهاي خويش را در راه خير مصرف مي كند، جان و مال و وقت و خدمات خود را در راه مزبور بذل مي نمايد لكن به دليل عوارضي كه آغاز مي گردد و يا موانعي كه ايجاد مي شود، به اهداف و نتايج مطلوب و مورد نظر نمي رسد. در حقيقت از راه بازمانده و يا در وسط راه متوقف مي شود به دلايلي كه هيچگاه انسان مسئول آنها نبوده است تاريخ وي و كوششها، خدمات و ايثارگري هاي او را به دست فراموشي مي سپرد. چه بسيار فراوانند سعي و كوشش هاي مصرف شده، نيروها و امكانات بذل شده، گام هاي سريع و محكم برداشته شده اي كه بدون نتيجه و پيروزي در لابه لاي تاريخ انسان ها گم شده و فراموش شده است. اما در ديدگاه اسلام مقدس اين كوشش هاي گم شده و بسياري ديگر از احساسات داخلي انسان -كه در مسير انجام رسالت انساني بدون اين كه ظاهر شود مصرف مي گردد- به هدر نمي رود، گم و فراموش نمي شود و محفوظ مي ماند. وَ مَن يَخرُج مِن بَيتِهِ مُهاجِِراً اِلَی اللهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدرِکهُ المَوتُ فَقَد وَقَعَ اَجرُهُ عَلَی الله.(نساء:100) هر کس از خانه خويش بيرون آيد تا به سوی خدای و رسولش مهاجرت کند و آنگاه مرگ او را دريابد مزدش بر عهده خداست. و نيز قاعده فقهي معروف مي گويد: «رأي مجتهد و كاوشگري كه به واقع اصابت كند، دو اجر دارد و اگر خطا نمايد يك اجر.» اسلام مساعي خويش را براي گراميداشت مقام انسان و حفظ و صيانت او در قبال انحطاط و انحراف دنبال مي كند و يك «اجتماع انساني»اي را پيشنهاد مي نمايد كه متناسب با واقعيت وجودي انسان باشد. اسلام به تمامي جوانب و ابعاد وجودي انسان اعتراف نموده و جو ملايم و فضاي مناسبي را براي رشد و نمو قابليت ها و تربيت استعداداتش مهيا و آماده كرده است. چنين طرح و آنگاه ضروري مي نمايد كه توجه كنيم چگونه اعمال و اخلاق و باورهاي انسان تحتتأثير جامعه خويش و فعل و انفعالات محيط خود قرار مي گيرد. نظر به اينكه هدف اصيل از ساختن چنين اجتماعي انسان مي باشد و عنصر اساسي در مسير ايجاد جامعه نيز انسان است، واجب و ضروري است كه اولاً به واقعيت و حقيقت انسان توجه گردد و ثانياً در پرتو عنايت به چنين «واقعيتي» برنامه ريزي ها صورت گيرد. چنين جامعه اي هيچ گاه به فردگرايي و «انديويدواليسم» مبتلا نخواهد شد؛ زيرا جوامع انديويدواليستي يكي از ابعاد اساسي وجود انسان را كه همان بعد اجتماعي زندگي انسان است به دست فراموشي سپرده و زمينه رشد و نمو زواياي منفي وجود انسان را كه نشأت گرفته از كشمكش هاي شرير فرد و به اصطلاح «انانيت» فردي و در تعبير قرآن «نفس اماره بالسوء» است، تقويت مي كنند. «انانيت» و «نفس اماره» در بستري رشد و نمو مي يابد كه هيچگونه صيانت و هماهنگي اجتماعي وجود نداشته باشد. آن طور كه «حيات اجتماعي» آشفته مي گردد و نيرومند بر ناتوان غلبه پيدا مي كند و ضعيف مورد استثمار قوي قرار مي گيرد و به ابزار اراده اي تبديل مي شود كه به هر طرف كه منافع قوي را تأمين كند، به گردش در مي آيد. در اين موقع جامعه بشري قسمت مهمي از امكانات خويش را از دست مي دهد و نيرومند هم به صورت يك آلت بدون اراده در استخدام مصالح انانيت و منافع نفس اماره اش در مي آيد. در اين حال «قوانين» نيز در استخدام وضع موجود و براي تأمين منافع قوي تنفيذ مي گردد. و دليل وجودي قانون كه صيانت و نگهداري انسان از خطر انحراف است از بين مي رود. در چنين شرايطي نبردي ظالمانه بر سر جامعه انساني سايه مي افكند. قوي بر ضعيف سيطره پيدا مي كند و مصالح خاصه بر مصالح عامه تسلط مي يابد. طرح اجتماعی اسلام شبيه يك جامعه سوسياليست هم نيست، زيرا جامعه اي كه بر اساس معيارهاي سوسياليستي بنا گردد، بعد ديگري از وجود انسان يعني «آزادي و استقلال» را به دست نسيان مي سپارد و فرد انساني را چونان اجزاي يك مجموعه طبيعي جزء بلا اراده اي از مجموعه انسان ها مي داند. در چنين حالتي تنها مصالح آن «مجموعه» (بدون در نظر گرفتن خصلت هاي فردي) تأمين مي شود و فقط براي آن برنامه ريزي مي گردد. و نيز در چنين اجتماعي انسان شكل اصيل و صورت طبيعي خويش را از دست مي دهد و ديگر مواهب طبيعي و استعدادهاي فطري وي رشد نمي يابد. جامعه از بسياري امكانات و شايستگي هاي افراد خود محروم مي ماند و بر طبق قاعده عمومي و قانون كلي «كنش» و «واكنش» شرارت ها و رذالت هاي اشخاص كل جامعه را نيز تحتتأثير قرار مي دهد و فعل و انفعالات هر يك از «جامعه و فرد» در يكديگر انعكاس مي يابد. در چنين بستري است كه يك تناقض دايم و مستمر در روند تكاملي اجتماع پديد مي آيد و حيات انساني به سوي يك سلسله دگرگوني هاي منفي و سهمناك سوق داده مي شود. اسلام و ساختار اجتماع حقيقت اين است كه اسلام اجتماعي را ترسيم كرده و در صدد ساختن آن است كه در آن به فرديت فرد با تمامي جوانب و ابعاد شخصيتي و اجتماعي وي، عنايت و توجهي درخور و شايسته شود. براي توضيح اين بحث سزاوار است كه نظر خواننده گرامي را به مطلبي كه در اوايل اين «سخنراني» آورديم، معطوف سازيم. آن مطلب اين بود كه «وجود خير» به طور فطري در ساختار وجودي انسان نهفته است و انسان فطرتاً از شر بيزار و متنفر است؛ مبارزه مستمري كه در ذات بشر ميان خير و شر هماره در جريان است، عناصر آزادي و استقلال را در سازمان وجود انسان تشكيل مي دهد و حال مي گوئيم آنچه را كه از اعمال مثبت و خير از انسان صادر مي گردد، اعمالي است كه اولاً با حقوق ساير افراد بشر در تنافي و تعارض نيست و ثانياً با مصالح اجتماعي تناسب و انسجامي متين دارد. اين قبيل رفتار و كردار در تعبيرات اسلامي نتيجه اوامر قلب و يا نفس مطمئنه است؛ اما اعمالي كه با حقوق ديگران در تعارض و تنافي مي باشند، به حسب تعبيرات مذهبي عبارتند از رغبات و تمايلاتي كه از «نفس اماره بالسوء» نشأت گرفته اند . بدون ترديد، تحديد، تعريف و جداسازي مرزهاي اين دو نوع از «اعمال»، نيازمند تعريف كامل و همه جانبه اي از مفهوم «حق» است. «حق» يكي از اجزاي عمده و بنيادين نظامات و برنامه هاي كلي و عمومي است كه اسلام براي جامعه مورد نظر و مطلوب خويش پيشنهاد كرده است. حق اصل و امر ثابت و لايتغيري است كه توجه و رعايت آن براي فردفرد جامعه -در روابطي كه با يكديگر دارند- لازم و ضروري است ... . در تحليل و تفسير موجز و خلاصه فوق امكان يافتيم تا تصويري از «آزادي فرد» به موازات «آزادي جمعی» و نيز ترسيمي از «مصالح افراد» منسجم و متناسب با «مصالح اجتماع» را ارائه دهيم. از زاويه ديگر بر طبق تفسير مزبور مي توانيم تمامي امكانات و استعدادهاي مثبت فرد را حفظ و صيانت نمائيم بدون اينكه طغيان و تجاوزي پديد آيد و نبردي ميان افراد و طبقات پديدار شود. بلكه با قداست بخشيدن به حقوق ديگران و با حفظ حرمت و كرامت انسان زمينه تجاوز، عصيان، تعدي، دعوي و جنگ به عرصه مساعدي جهت مسابقه و مسارعه به سوي خيرات و خوبي ها ميان افراد جامعه متحول مي گردد. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: وَسارِعُوا اِلَی مَغفِرَةٍ مِن رَبِّکُم.(آل عمران:33) به سوي مغفرت و آمرزش پروردگارتان از يكديگر پيشي گيريد و بر سرعت و شتاب خويش بيفزاييد. فَاستَبِقُوا الخَيراتِ. در كارهاي خير و نيك بر يكديگر پيشي گيريد. كوشش ها و فعاليت هاي متنوع و مثبتي كه از افراد صادر مي گردد، تلقي به قبول شده و زمينه مناسب و مساعدي را جهت تعاون و تكافل اجتماعي در اشكال و الوان گوناگون به وجود مي آورد. از جمله تعاليم و آموزش هاي مترقي و سازنده اسلامي كه براساس حرمت و كرامت انسان بنا شده است، عبارت است از اصل قداست بخشيدن به كل نيازمندي هاي انسان. اسلام به جميع اين نيازمندي ها اعتراف نموده و آنها را در شمار نعمت هاي الهي قرار داده و احكام خود را بر پايه توجيه و بر آوردن اين رغبات و تمايلات (نيازمندي ها) وضع كرده است. نيز اعتراف دارد كه سعي و كوشش در مسير پاسخ گويي به تمايلات (البته به صورت مشروع) عبادت است. تجارت، كشاورزي، كارهاي عمراني و ساختماني عبادت است. خويش را به تعب و مشقت و زحمت انداختن براي طلب روزي حلال (جهت رفاه خود و خانواده) جهاد است. كسي كه از ازدواج سرپيچي كند، نبي گرامي اسلام(ص) او را از خود نمي داند. رسول اكرم(ص) در وصاياي خويش به صحابي بزرگوار خود «ابوذر غفاري» اصل و قاعده اي را مطرح كرده است كه براساس آن مسلمان مي تواند هميشه و به طور مستمر در مسير عبادت و پرستش خداوندگار باشد. حتي در حال خواب و يا به هنگام خوردن غذا. اسلام هيچ گاه مسلمان را به ترك پاسخگويي به نيازمندي های طبيعی و سركوب كردن آنها تشويق و ترغيب نكرده است. در حديث شريف كساني را كه به عبادت و نيايش اشتغال ورزيده و كار نمي كنند و تلاش را براي تحصيل روزي رها ساخته اند در شمار کسانی که دعايشان اجابت نمی شود معرفی کرده است، و اشخاصي را كه به اين نمازگزاران و نيايشگران بيكار انفاق كرده و روزي مي رسانند، برتر و والاتر و عابدتر شمرده است. و در شمار اين قبيل آموزش ها، كوشش هاي گسترده اي را در مسير هماهنگي و تناسب و تعادل جميع جوانب و ابعاد وجود انسان و عدم تجاوز يك بعد بر ساير ابعاد مي يابيم كه بارزترين و روشن ترين انواع اين تعاليم عبارت است از تعريفي كه اسلام پيرامون شأن و مقام زن ارائه كرده است. اسلام كوشش مي كند كه بعد زن بودن زن بر ساير ابعاد وجودي او طغيان نورزد. به منظور وصول به چنين هدفي است كه در اسلام زن از خودآرايي و عشوه گري و تظاهر و غرور منع شده است تا انسانيت او در زينت وي ذوب نگردد و از همين روست كه بر مرد واجب و ضروري است كه پيش از توجه به ابعاد «زن بودن» زن، به انسانيت وي نظر كند. نيز بر خود زن فرض و لازم است كه تنها از بعد مزبور به خويش ننگرد و ابعاد و جوانب اصيل و اساسي وجود انساني خويش را قرباني مظاهر «زن بودن» خود نكند. حلقه بارز ديگري از اين سلسله آموزش ها عبارت است از دعوت به تكريم و احترام و گراميداشت ديگران؛ آنطور كه براي هر مسلماني واجب است كه انسان هاي ديگر و اموال و آبروي ايشان را مورد تكريم و احترام قرار دهد. تعدي و تجاوز گفتاري و عملي به جان و مال و آبروي انسان ها بر وي حرام شده است. اسلام كوشش دارد حتي قبل از تولد، انسان را مورد حفاظت و صيانت دقيق قرار دهد. لذا به شخصي كه مي خواهد ازدواج كند، دستور مي دهد تا مادر صالحي را براي فرزندان خود برگزيند و سپس چنين رعايت و توجهي را در دوران مدت حمل، وضع حمل، شيرخوارگي و ايام كودكي و بالاخره در همه ادوار تربيت ادامه مي دهد ... و ما در اسلام صدها حكم در اين زمينه كه عمدتاً براساس تكريم و گرامي داشت انسان بنيان نهاده شده است، مي يابيم. در اينجا ممكن است براي برخي چنين توهمي پيش آيد كه در قرآن و حديث اسلام به برخي از تعبيرات برمي خوريم كه گويا ارزش انسان مورد تخفيف قرار گرفته است. مثلاً آيات زيادي بر اين اصل تأكيد مي ورزند كه انسان از «تراب» - «طين»- «ماءٍ مَهين» و يا از نطفه و ماء دافق: يَخرُجُ مِن بَينِ الصُّلبِ وَ التَّرائِبِ.(طارق: 7) که از ميان پشت و سينه بيرون می آيد. آفريده شده است و يا در حديثي مي خوانيم كه مبدأ آفرينش انسان امري است حقير و پست كه با نهايت انسان و بعد از مرگ او قابل قياس نيست و امثال چنين تعبيراتي. لكن حقيقت اين است كه اسلام مي كوشد از طريق چنين بيانات و تعبيراتي انسان را از غرور و كبر و انحراف خصوصا در هنگام فتح و پيروزي باز دارد. اِنَّ الاِنسانَ لَيَطغَی اَن رَاهُ استَغنَی.(علق: 6) حقاً که انسان سرکشی می کند، چون خود را بی نياز بيند. انسان به وسيله اموال و اولاد و قدرت و رياست مورد آزمايش قرار مي گيرد و ممكن است در خطر نفساني مهلكي واقع شود. براي معالجه اين بيماري هلاك كننده اسلام مي كوشد از راه نصايح و اندرزهاي گوناگون و با الفاظ و تعبيرات مختلف وي را آگاه سازد كه تكريم انسان از سوي خداوند متعال و قرار دادن وي به عنوان موجودي متعادل و برتر ميسر نيست، مگر از ناحيه مشيت و اراده پروردگار. انسان از عناصر و موادي آفريده شده است كه موجودات ديگر نيز از همان ها خلق شده اند. پس كرامت و عظمت و فضل انسان امانتي است از جانب خداوند كه به وي عاريت داده شده و بنابراين شايسته نيست كه وي مغرور چنين كرامتي گردد. همچنين تمامي آنچه را كه انسان تحت تصرف و مالكيت خويش در آورده، امانت خداوندگار است در دست او و بر وي واجب است كه اين امانت را از روي صدق و اخلاص ادا كند. وَ اَنفِقُو مِمّا مُستَخلِفينَ فيهِ.(حديد:7) و از مال هايی انفاق کنيد که شما را در آن جانشين (ديگران) ساخت. ودر مجموع ديدگاه اسلام در تکريم[2]
2- متأسفانه سطور آخر اين تحقيق در متن عربی مفقود شده است. |